درس علم رجال

جلسه ۱۳: اصحاب اجماع ۲

 
۱

اصحاب اجماع

قد اجمع الکل علی تصحیح ما یصح عن جماعة فلیعلما

وهم اولوانجابة ورفعة  اربعة وخمسة وتسعة

فالستة الاولی من الامجاد اربعة منهم من الاوتاد

زارة کذا برید 1 قد اتی  ثم محمد2 ولیث 3 یافتی

کذا الفضیل 4 بعده معروف 5 وهوالذی ما بیننا معروفی

والستة الوسطی الوالفضائل  رتبتهم ادنی من الاوائلی

جمیل الجمیل 6 مع ابان 7 والعبدلان8 ثم حمادانی 9

والستة الاخری هم صفوان 10  ویونس 11 علیهما الرضوانی

ثم ابن محبوب 12 کذا محمد 13  کذاک عبدالله 14 ثم احمدی 15

وما ذکرنا الاصح عندنا  وشد قول من به خالفنا 16

این را من از روی مقباس الهدایه مرحوم مامقانی نقل کردم که کلمه و تسعه را آنجا غلط داشت که من السته فکر کنم داشت.

در اینجا یک توضیح دادیم که زراره، زراره بن اعین است و برید، برید عجلی است، محمد، محمد بن مسلم در این طبقه اولی، لیث بن بختری ابو بصیر مرادی، این بختری غلط چاپ شده است، البختری، اصلاح کنید. فضل بن یسار، سیار چاپ شده است، معروف بن خربوز، هر چاپ شده است، که خ است. جمیل، جمیل بن دراج است، ابان، ابان بن عثمان است. عبدالان، عبدالله بن بکیر و عبدالله بن مسکان است. حمادان، حماد بن عثمان و حماد بن عیسی، حماد بن عثمان سقط شده که باید اصلاح شود.

و بقیه افراد که در این شعر آمده و درست است.

۲

اسامی و تعداد اصحاب اجماع

بحثی که در اینجا است، این عددی را که فعلا خواندیم، 18 نفر ایشان نوشته اند، با آنی که کشی ذکر کرده فقط در یکجا اختلاف دارد، کشی در طبقه اولی، یکی از شش نفر فقیه درجه یک را ابوبصیر اسدی که یحیی بن ابی القاسم است را انتخاب کرده است، اما سید بحرالعلوم لیث بن بختری که ابوبصیر مرادی است را انتخاب کرده است که کشی می گوید بعضی که ابوبصیر مرادی را ذکر کرده اند.

اینکه کدامیک مقدم هستند، بحث است و هر کدام مقدم باشند، همان را باید در طبقه اولی ذکر کنیم، اگر لیث مقام وثاقت و فقاهتش اولی و مقدم باشد، لیث باید از طبقه اولی باشد اگر ابوبصیر اسدی مقدم باشد، باید او را بشماریم.

برای تحقیق مفصل به رساله ابوبصیر سید مهدی خوانساری مراجعه کنید و ایشان اختیار کرد ابوبصیر اسدی از نظر مقام، مقدم بر ابوبصیر مرادی است، اگرچه اوتاد اربعه که در روایات شمرده شده است، مرادی را شمرده است اما ایشان قرائنی می آورد که ابوبصیر اسدی مقدم است.

نوع ابوبصیرها، ابوبصیر های اعمی هستند.

پس این عددی که راجع به اصحاب اجماع ذکر شده، 16 تا محل اختلاف نیست و دو تا محل اختلاف است که یکی ابوبصیر اسدی در طبقه اولی و دیگری حسن بن محبوب در طبقه ثالثه است که کشی اینها اختیار کرده که ایشان فرموده اختلاف شده است، بعضی ابوبصیر مرادی را به جای اسدی گذاشتند و بعضی به جای حسن بن محبوب، حسن بن علی بن فضال و فضالة بن ایوب را گذاشته اند و دو نفر را گذاشته اند.

و بعضی حسن بن علی بن فضال و عثمان بن عیسی گذاشتند.

به روضه المتقین را مراجعه کردم دیدم در فهرستش فضالة بن ایوب دارد در جلد 14، راجع فضاله تعبیری کرده ظاهرش این است که همانطور که حاجی نوری فهمیده، فهمیده که تعبیر می کند فضاله طبق کشی ممن اجمعت العصابة علی تصحیح عنهم و بعضی به جای آن عثمان بن عیسی گفته اند اینگونه نقل می کند.

البته ممکن است کسی توجیه کند و بگوید اینی که کشی را آدرس داده و گفته ذکره الکشی، منظور این نیست که مختار کشی بوده است، یعنی در رجال کشی این مطلب ذکر شده و لو از قول دیگران، می شود این توجیه را کرد ولی ظاهرش این است که فهمیده مختار کشی این است.

بحث این است که اصحاب اجماع را چند نفر حساب کنیم؟

حاجی نوری می گوید 22 یا 23 نفر باید حساب کنیم، آن 16 نفر که  محل اختلاف نیست، دو نفری را که حاجی نوری دارند در مقابل آن دو نفر هم، چهار نفر دیگر ذکر شده است، اینجا می فرمایند ما مانعی ندارد که هر دو نقل را اخذ کنیم، کشی می گوید یکی از اصحاب اجماع حسن بن محبوب و دیگری ابوبصیر اسدی است و نمی خواهد بگوید اجماع به غیر اینها دیگر اجماع نیست، می گوید آنی که من حکم می کند مورد اجماع است، این است و اگر کسی در مسئله ای حکم به اجماع کند معنایش این نیست که در غیر این موضوع دیگر اجماعی نیست، حکم نکرده به اجماع نسبت به غیر این و تردید هم اگر داشته باشد صحیح است نسبت به 18 نفر و حسن بن محبوب دعوای اجماع کند و نسبت به بقیه شک داشته باشد.

چون بقیه برای او ثابت نشده و حسن بن محبوب ثابت شده و ذکر می کند و کسی دیگر باشد یا نباشد جزء اصحاب اجماع، این انکار نمی کند و برای او احراز نشده و اگر احراز شده بود، ذکر می کرد.

ما می توانیم مفهوم استفاده کنیم که آنی که محرز عنده است، منحصر در همینها است و به غیر اینها برای کشی احراز نشده است، حال آیا احراز عدم هم کرده است، نه بر این دلالت نمی کند.

پس نه کلام کشی به نفی اجماع نسبت به بقیه می کند و نه آنهایی که جای حسن بن محبوب و ابو بصیر اسدی، بقیه را ذکر کرده اند، می گویند که غیر از اینها اجماع نیست.

البته این بعضی که هست، ضمیر آن به عصابه برگشت می کند، و عصابه به معنای فرقه امامیه است، ولی ایشان می فرمایند حاجی نوری و لو بعضهم گفته ولی قرینه مقام اقتضاء می کند همه امامیه نیست، بلکه مراد امامیه ای است که به قولش اعتماد شود یعنی فقیه عالم مسلطی ذکر کرده باشد، یعنی از یک نفر بازاری خبره نیست که این حرف را بزند و یک فقیه عالم و متخصص گفته باشد، بله عصابه همه گروه امامیه هستند اما اینجا که از بعض العصابه می خواهد نقل قول کند، تناسب می گوید مراد فقهای عظام و علماء می باشد.

پس یک عالم دیگر یا بعضی از علماء این حرف را زده باشند.پس ما باید آنی که دعوای اجماع برای آن شده، 22 نفر حساب کنیم، حال این اجماع حجت است یا خیر با اینکه اجماع منقول است، بعدا بحث آن را خواهیم کرد.

بعد حاجی نوری می فرمایند حمدان بن احمد را که ابن داود زیاد کرده بود و ضمیمه کنیم، 23 نفر می شون

۳

نظریه استاد

اما چیزی که ما می گوئیم نسبت به حمدان بن احمد، سهوی است که رجال ابن داود واقع شده است، و آنچه که در مورد حماد بن عیسی بوده در حمدان بن احمد که بلافصل نوشته، ایراد کرده است.

حالا سهو قلم خود ابن داود است، احتمال است. ابن داود در این کتاب، خیلی اشتباه دارد در عین حال مفید است اما اشتباهات عجیب و غریب دارد. و احتمال هم هست از باب سهو نسخ باشد که در نسخ زیاد است که یک کلمه ای را در حاشیه می نویسند و بعد متنش ساقط می شود و معلوم نیست از کجا است و اشتباها در جای دیگر نوشته شده است و این هم نسبت به حماد بن عیسی بوده و اشتباها در حمدان بن احمد وارد کرده اند.

سقط در اینجا مسلم است و ما می گوئیم همین سقط شده را در حمدان ذکر کرده اند و با مراجعه با احوالات ابن داود به غیر از اختیار الرجال، نزد ایشان نبوده، منتهی نسخه استادش احمد بن طاووس از اختیار الرجال را دستش بوده است و مراجعه می کرد و این نسخه در اختیار علامه هم بوده است که در حمدان بن احمد این مطلب را ذکر نکرده است و هیچ کس دیگر هم این را نقل نکرده است و ابن داود هم اشتباهاتش خیلی زیاد است.

می ماند این مطلبی که حاجی نوری می فرمایند تکاذبی ما بین نقل اجماع ها نیست، یک کسی برایش ثابت شده که حسن بن محبوب و ابو بصیر اسدی جزء اصحاب اجماع هستند و همان را نقل کرده است اما نفی دیگران نمی کند و نفی اثبات عنده می کند، آنهای دیگر هم 4 تای دیگر محرز شده برایشان و ابو بصیر اسدی و حسن بن محبوب را نفی نمی کنند.

در اینجا چون تکاذب نمی باشد، نقل اجماع اشکال ندارد و می توان به هر دو اخذ کرده است.

اما بنده خیال می کنم که این نقل ها تکاذب دارد و این مطلبی که کشی نسبت می دهد با چیزی که بقیه نسبت می دهند تکاذب دارد.

عبارت این است: اجمعت العصابة (1) على تصديق هؤلاء الاولين من اصحاب أبي جعفر عليه السّلام و أبي عبد اللّه عليه السّلام و انقادوا لهم بالفقه، فقالوا: أفقه الاولين ستة:

زرارة، و معروف بن خربوذ، و بريد، و أبو بصير الاسدي، و الفضيل بن يسار، و محمد بن مسلم الطائفي، قالوا: و أفقه الستة زرارة، و قال بعضهم مكان أبي بصير الاسدي أبو بصير المرادي و هو ليث‏ بن‏ البختري‏.

عصابه به تصدیق این جماعت اجماع کرده اند و اقرار به فقهشان کرده اند. ضمیر بعضهم به عصابه برگشت می کند، ایشان گفته اند افقه الاولین شش تا است و بعضی جای ابو بصیر اسدی، لیث بن بختری را ذکر کرده است، معنایش این است که یکی بگوید زید اعلم است و دیگری بگوید عمر اعلم است و این تکاذب پیدا می کنند، یکی می گوید علماء درباره فلان شخص اتفاق کرده اند و من می گویم علماء درباره فرد دیگر اتفاق کرده اند، این تنافی ندارد و هر دو امکان دارد درست باشد. ولی من می گویند عصابه می گویند افقه الاولین این شش تا هستند و بعد می گویم بعضی می گویند افقه الاولین شش تای دیگر هستند، این مثل این است که من می گویم زید اعلم است و فلانی می گوید عمر اعلم است و هر دو نمی تواند اعلم باشند، آنها می گویند این شش نفر اعلم هستند و مقدم بر بقیه است، یعنی کسی دیگر هم پای اینها نیست کسی دیگر می گوید آنی که همتا ندارد ابوبصیر مرادی است نه اسدی، این دو با هم جمع نمی شوند، هر دو که نمی توانند افقه باشند، هر دو مورد اجماع بر تصدیق شوند، مانعی نیست، اما دو نفر نمی توانند اعلم مطلق باشند، پس ایشان نقل خلاف کرده است و می گوید نسبت به 5 تا اجتمعت العصابة و نسبت به ابوبصیر اسدی که به عنوان فقیه درجه اول گفته اند بعضی از عصابه ابوبصیر مرادی را ذکر کرده اند و این تکاذب هست.

پس این نفر ششم طبق مشهور است و برخی بر خلاف مشهور گفته اند.

پس ما نمی توانیم حکم کنیم 22 نفر جزء اصحاب اجماع هستند، 16 نفر قطعا جزء اصحاب اجماع هستند و دو نفر مشهور هستند و نسبت به 4 نفر نقل قول بعض الاعلام است. 

حال حکم این چیست، بعد بحث می کنیم.

پس ما نمی توانیم مطابق حاجی نوری نظر دهیم و لو اینکه بعضی با ایشان موافقت کرده اند.

۴

نکته و نظر استاد

حاجی نوری یک جمله ای دارند که ما نفهمیدیم مقصودشان چیست، اگر برای دوستان چیزی روشن شد، به بنده بگویند، حاجی نوری از دو کتاب میرزا محمد استرآبادی راجع به اصحاب اجماع مطلبی نقل می کند، ایشان متوفای 1028 است که سه کتاب در رجال دارد یکی رجال کبیر است به نام منهج المقال که معروف است که حاجی نوری منهاج المقال نوشته که سهو صورت گرفته و یک رجال وسیط دارد که تقریبا متن جامع الروات است که کلمه مح، رمز محمد است، یک مقدار هم نقد الرجال سید مصطفی تفرشی است که سین رمز می گذارد و نظریات خودش را می گوید و در ضمن جامع الروات چاپ شده است و یک رجال صغیر است که تلخیص المقال است، از رجال صغیر و کبیر ایشان، حاجی نوری مطلبی در مورد فضالة بن ایوب نقل می کنند، می فرمایند در فضالة بن ایوب از کشی نقل کرده که ایشان درباره او گفتند که بعضی از اصحاب ما او را از اصحاب اجماع شناخته اند، با اینکه کلمه عصابه که در آنجا است، بعضهم دارد و ایشان می خواهد می گوید بعضهم اگرچه ضمیر به عصابه بر می گردد که مطلق امامیه است اما قرینه مقامیه دلالت می کند مراد از بعضهم، فقهاء عظام و بعض الاصحاب است و اصحاب به معنای فقهاء و علماء عظام است.

ایشان می فرماید که ایشان در دو کتابش که نسبت به کشی داده که بعض الاصحاب قائل به این هستند که فضاله جزء اصحاب اجماع است، می گوید در کتاب کشی بعض العصابه است نه بعض الاصحاب، اما این از باب نقل به معنا است که دلالت می کند بعض العصابه، بعض الاصحاب است و حاجی نوری ایرادی به استرآبادی نمی کند و می گوید نقل به معنا کرده است.

اما همین مطلب را حاج ملا علی کنی؛ در رساله توضیح المقال نوشته بعضی از افاضل معاصرین که حاج ملا علی کنی است که در توضیح المقال بعض الاصحاب را به کشی نسبت داده اند و خیال کرده اند عین عبارت کشی است همین کلمه است و بعد می فرمایند هو توهم العجیب.

با اینکه همین تعبیری که میرزا محمد نقل کرده است، همان را حاج ملا علی کنی کرده است، شما کلام میرزا محمد را حمل به صحت می کنید که حمل به معنا کرده است و عین لفظ را نخواسته معنا کند، همین در کلام حاج ملا علی است و توهم عجیب می گوئید، هر دو مثل هم است و هر دو هم نسبت به کشی داده اند.

بعد در ذیل دارد که اینها گفتند در فضاله همچنین مطلبی را ذکر کرده است، ایشان می فرمایند در کتاب کشی اصلا فضاله ترجمه نشده است و این اشتباه دیگر است.

میرداماد هم می گوید در رجال کشی، در ترجمه فضاله فلان مطلب نوشته شده است و ایشان هم اشکال می کند.

اشکال به میرداماد هم وارد است چون ترجمه برای فضاله نشده است اما به حاج ملا علی کنی نمی توان اشکال کرد، چون نگفته فی ترجمة فضاله بلکه گفته در مورد فضاله این را گفته است و لو ترجمه نمی خواهد و در ضمن ذکر اسماء اجماع که گفته بعضی ها فضاله را جزء اصحاب اجماع شمرده اند و همین کافی است که بگوئیم درباره فضاله کشی از بعضی این مطلب را نقل می کند و لازم نیست که بگوئیم ترجمه خاصی درباره فضاله شده است.

البته عبارت میرداماد که فی ترجمة فضالة دارد ممکن است توجیه کنیم که برای ترجمه اختصاصی بحث کنند یا در ضمن مطلب دیگری بگویند.

بحثی که اینجا است این است که آیا بعدی ها هم این را قبول کرده اند یا خیر، آیا مستند قولشان است یا خیر، اگر مردود نزد محققین باشد، ارزشی نداردو اگر قبول باشد باید ببینیم روی چه حسابی بحث کرده اند.