درس علم رجال

جلسه ۲۳: مشایخ ثقات ۱

 
۱

معنای کلمه ثقه

بسم الله الرحمن الرحیم

ممکن است بحث کلمه ثقه را بعد مفصلا بحث کنیم، ولی مختصری که مربوط به اینجا است را عرض می کنم، ثقه هم به معنای اعم استعمال می شود که به معنای راستگو و صدوق است و هم به معنای اخص استعمال می شود که صحیح المذهب راستگو و درستکار است.

در کتب رجال که ثقة استعمال می شود، اگر اطلاق داشته باشد، استظهار کرده اند که مراد ثقه به معنای اخص است، یعنی امامی هم هست و اگر قید کنند که ثقة فی الحدیث یا فی الروایة، مراد صدوق است و اما اگر ثقة اینگونه بگویند، یعنی به گفتار و خودش اعتماد است.

عرض ما این است که این ثقة که در عده واقع شده است که درباره ابن ابی عمیر و بزنطی و صفوان است، مراد بمعنای اخص است و مذهب هم در آن است.

در اینجا یک قرینه است که مراد از ثقه، ثقه به معنای اخص است و آن این است که عبارت خواندیم در صفحه قبلش، ثقه را به معنای اخص اطلاق کرده است، در آنجا می گوید اگر روایت امامی که ثقه در نقل است با خبر غیر امامی موثوق به تعارض کرد، خبر ثقه پذیرفته می شود. و ان کان هناک خبر آخر یخالفه من طریق الموثوقین وجب اطراح ما اختصوا بروایة و العمل بما رواه الثقه.

ثقه ای که درباره ابن ابی عمیر و... گفته شده است: و إذا كان أحد الراويين مسندا و الآخر مرسلا، نظر في حال المرسل، فإن كان ممن يعلم أنه لا يرسل إلا عن ثقة موثوق به فلا ترجيح لخبر غيره على خبره، و لأجل ذلك سوت الطائفة بين ما يرويه محمد بن أبي عمير، و صفوان بن يحيى، و أحمد بن محمد بن أبي نصر و غيرهم من الثقات الذين عرفوا بأنهم لا يروون و لا يرسلون إلا عمن يوثق به و بين ما أسنده غيرهم، و لذلك عملوا بمراسيلهم إذا انفردوا عن رواية غيرهم. فاما إذا انفرد، وجب التوقف في خبره إلى أن يدل دليل على وجوب العمل به‏

آنی که عمده استشهاد می کنیم که این ثقه به معنای ثقه در صفحه قبل این است علاوه بر ظهور که هر دو به یک معنا است و علاوه بر اینکه در اصطلاح علماء ثقه، به ثقه به معنا اخص به کار می رود، در اینجا یک قرینه دیگر هم هست که مراد از ثقه، مذهب هم می باشد و آن این است که در قبل فرمودند اگر غیر شیعه یک مطلبی را گفت، این را ما از ائمه اگر مطلبی نقل کردن، اگر معارض با روایات شیعه یا فتوای شیعه شد، کنار گذاشته می شود و الا اخذ می شود، این خبر غیر شیعه را عدل خبر شیعه قرار نداد که در تعارض، احکام تعارض ملاحظه نمی شود. به خلاف تعارض در دو خبر امامی.

در خبر شیعه ای که فرق منحرفه دارد، می گوید اگر ثقه در روایت شد، در این صورت حجیت اقتضائی پیدا می کند و اگر معارض با قول امامی و فتوای امامیه معارض نشد، قابل عمل است و الا قابل عمل نیست.

قول غیر امامی را در طول قول امامی است که اگر معارض شد، قول امامی مقدم است و قول غیر امامی کنار گذاشته می شود.

در اینجا که می گوید مراسیل ابن ابی عمیر ترجیحی برای غیر نیست، آیا استفاده می شود که مرسلات ایشان مثل اخبار سنی ها یا فطحی ها و... است یا مثل مسانید خودش یا مسانید غیر ایشان از امامیه است، یعنی آیا مرسل او همان حکم مسند را دارد و عدل او است یا خیر؟

بلا اشکال این استفاده می شود و نمی خواهد بگوید مراسیل این سه در عدل اخبار سنی ها و... است بلکه می خواهد بگوید در عدل مسانید است.

در اینجا اگر وسائط مجهول است باید از نظر گفتار راستگو باشد و لو امامی نباشد، در این صورت جهتی ندارد که مراسیل ابن ابی عمیر را با مسانید دیگران یکی کنیم باید مراسیل ایشان عدل موثقات قرار دهیم. چون ابن ابی عمیر آنی که تقید است و اقایان گفته اند این است که واسطه ادم راستگو است و مذهب در آن معتبر نیست، حال اگر واسطه راستگو غیر امامی شد و در مقابل ان یک خبر مسند امامی بود، باید مقدم باشد بر این.

اینکه می گوید لا ترجیح لخبر غیره علی خبره، معلوم است که واسطه امامی است و الا غیر امامی که در ورق قبل گفتند که زمانی اعتبار ذاتی دارد که معارضه نکند و الا اعتبار ندارد.

اینکه می گوید مراسیل او مثل مسانید است، از آن استفاده می شود که واسطه محذوفه ثقه به معنای اخص است و ثقه ذاتا ظهور دارد و اطلاق ثقه به معنای اخخص، سیاق اقتضا می کند این ههم به همان معنا است و بعید است که گفته شود که مراسیل ابن ابی عمیر مثل ثقات (اخبار سنی ها) نه صحاح باشد.

پس استفاده می شود که وسائط محذوفه ثقات هستند و اینکه این را در عدل صحاح قرار داده اند، معلوم است که وسائط محذوفه امامی هستند و بلا اشکال خودشان امامی هستند و وقتی خودشان امامی هستند و اینی که سابقا استظهار کردیم که حاجی نوری می گوید این جمله ناظر به اصحاب اجماع است که می فرماید و غیرهم من الثقات الذین لا یروون و لا یرسلون الا عن ثقة، منظور اصحاب اجماع است و عبدالله بن بکیر یکی از اصحاب اجماع است و خودش ایشان را از کسانی شمرد که غیر امامی است که در عدل اخبار امامی نیست.

و لأجل ما قلناه عملت الطائفة بأخبار الفطحية مثل عبد اللَّه بن بكير و غيره، و أخبار الواقفة مثل سماعة بن مهران، و علي بن أبي حمزة، و عثمان بن عيسى، و من بعد هؤلاء بما رواه بنو فضال، و بنو سماعة، و الطاطريون و غيرهم فيما لم يكن‏ عندهم فيه خلافه.

در اینها به غیر از عبدالله بن بکیر اختلافی است که ایشان را کشی هم گفته است. پس اگر این ناظر به اصحاب اجماع باشد، عبدالله بن بکیر را نمی توان خارج کرد در حالی که شیخ گفته امامی نیست.

پس منظور این عبارت اصحاب اجماع نیست.

در این مطلب شکی نیست که حاجی نوری می فرماید، انسان مطمئن است که مراد این نیست.

از این عبارت استفاده می شود که وسائط محذوفه و اشخاصی که روایت می کنند، علاوه بر اینکه ثقه در حدیث هستند، امامی هستند اما عدالتی که بشود پشت سرش نماز خواند، ثابت نمی شود، بخاطر عبارت ایشان که می گوید فسق جوانحی مراد نیست در اینجا.

در اینجا به مذهب احتیاج است، بخاطر اینکه عدل سایر روایات امامی قرار بگیرد و اگر معارض نبود، نیاز به مذهب نبود و ثقه بودن کافی است واگر سنی باشد، فقط نقل کافی است.

ولی آنچه که بدرد ما می خورد این است که مذهب معلوم باشد و راستگو باشد.

۲

نقضهای مشایخ ثقات

اگر ما نقضی پیدا کردیم، راه نقض منحصر نیست به افرادی نیست که علماء تصریح به تضعیف کرده باشند بلکه اگر گفته باشند که امامی المذهب هم نباشند انها هم به این جمله نقل می شود، از یک طرف می گوید طائفه این را اینگونه شناخته اند از آن طرف خود طائفه به تفصیل که مراجعه می شود، می بینیم بعضی از افراد را گفته اند که امام مذهب نیستند و مسلم هم است که این نقل کرده است و اینها نقضی برای مطلب شیخ می شود.

و آقایان دیگری که می خواستند نقض بیاورند فقط ضعاف را ذکر کرده اند و با حرف ما موثقین هم نقض می شود.

راه های مختلفی هم برای جواب است.

حال مطلبی که نسبت به این سه نفر که برای ابن ابی عمیر یک امتیازی است که برای این دو تای دیگر نیست. آن امتیاز این است که علاوه بر شیخ طوسی، نجاشی راجع به او این فرمایش را دارد که می فرماید کتابهای ابن ابی عمیر خواهرش در ایام استتار ابن ابی ععمیر در غرفه ای گذاشتهه است و بعد باران می اید و از بین می رود و ابن ابی عمیر، مطالب در ذهنش بوده اما اسناد در ذهنش نبوده و لذا مرسله ذکر می کند و لذا می گوید اصحاب یسکنون الی مراسیله.

و از غرائب اتفاقاتی که برای من اتفاق افتاد اسانید ابن ابی عمیر را در دفتری جمع کرده بودم که در غرفه ای گذاشته بودم و بر اثر باران مقداری از آن از بین رفته است مثل اتفاقی که برای ابن ابی عمیر افتاده است.

مقصود، خصوصیت ابن ابی عمیر این است که دو نفر (نجاشی و شیخ طوسی) این تعبیر را دارند که یسکنون الی مراسیله درباره او دارند ولی راجع صفوان و بزنطی این جمله نیست.

بحث را نسبت به ابن ابی عمیر تمام کنیم که اگر این مطلب را نسبت به او قبول نکند، نسبت به بقیه هم قبول نمی کند.

۳

مطالب علماء نسبت به مشایخ ثقات

مرحوم حاجی نوری در مستدرک در ص 648 تا 655 بحث مفصلی نسبت به ابن ابی عمیر کرده است و اقایان مراجعه کنند که بهتر از همه بحث کرده است، البته آقای خویی در مقدمه معجم رجال بحث کرده است.

در معجم الثقات و مشایخ الثقات، مشایخ ابن ابی عمیر را جمع آوری کرده اند که مراجعه آن خوب است، چون دانستن اینکه چه کسانی هستند، در بحثهای فعلی ما و برای بحث های فرد فرد اینها بدرد می خورد.

حاجی نوری 114 نفر اسم می برد از مشایخ ابن ابی عمیر، ولی ما که مراجعه کردیم تقریبا 10 تا مورد اشکال است که باید تحقیق بیشتری روی کنم و ظاهرا این 10 تا اشتباه شده است مثل ابراهیم بن عثمان و ابوایوب خراز که این دو یک نفر هستند و ایشان دو نفر ذکر کرده اند.

9 تای دیگر هم بنده پیدا نکنم و چندتای انها را که مراجعه کردم متوجه شدم که برای حاجی نوری اشتباه پیش امده است مثلا صفوان یا حسن بن محبوب ذکر کرد و ایشان به حساب ابن ابی عمیر گذاشته است.

آنی که فهرست تقریبا کامل در کتب اربعه داده است، معجم الرجال اقای خویی است که متاسفانه قسمت ابن ابی عمیر ان دم دست نیست و فقط یک نسخه در قم بیشتر نیست.

معجم الثقات و مشایخ الثقات در غیر کتب اربعه هم هست، اما نسبت به کتب اربعه معجم الرجال مصطوفاتر از این دو کتاب و کتاب مستدرک است.

ما هم تقریبا قریب به 400 نفر می شود مشایخ ابن ابی عمیر و بعضی باید به دیگری برگردانده شود و در نتیجه فکر کنم به بیشتر از 350 نفر برسد.

درباره ابن ابی عمیر شیخ طوسی می نویسد احمد بن محمد بن عیسی به توسط ابن ابی عمیر، صد کتاب را روایت کرده است که حاجی نوری می گوید برای متتبع اگر بگردد شاید پیدا بکند.

مطالبی که علما نسبت به ابن ابی عمیر گفته اند از قرن 5 تا قرن 13 بعضی از عبارتها را نقل می کنم که از مجموعه استفاضه مطلب مشخص می شود.

در قرن 5 نجاشی متوفای 450 و شیخ طوسی 460 عبارتشان نقل شد.

در قرن 7 علی بن طاوس در فلاح السائل می گوید: مراسیل محمد بن ابی عمیر کالمسانید عند اهل الوفاق (شیعه). ایشان متوفای 664 است.

در معتبر در فصل کر محقق که در 676 وفات کرده است، یک روایت مرسلی نقل می کند که می فرماید اشکالی در ارسال این روایت نیست لعمل الاصحاب بمراسیل ابن ابی عمیر.

فاضل ابی که شاگرد محقق است در کشف الرموز که در زمان محقق هم نوشته است الاصحاب تعمل بمراسیل ابن ابی عمیر قالوا لانه لا ینقل الا معتمدا.

بعد از او، علامه در نهایه این را گفته که ما مراسیل را عمل نمی کنیم مگر مرسل از کسانی که باشد که ان الراوی لا یرسل مع عدالة الواسطة کمراسیل ابن ابی عمیر. علامه متوفای 726 است.

این را هم ابن فهد در مهذب البارع نقل می کند و هم همشیره زاده علامه، عمید الدین در منیة الطالب.

بعد از علامه، خود عمیدالدین این مطلب را ذکر کرده است.

فخر المحققین متوفای 771 در رابطه با ابن ابی عمیر دارد که لا یرسل الا عن ثقه.

عبارت ذکری بعد فخر المحققین اینگونه گفته است اگر مرسلش معلوم التحرز از روایت از مجهول باشد، مرسل قبول می شود و بخاطر همین اصحاب مرسلات ابن ابی عمیر و صفوان و بزنطی قبول کرده اند. ایشان متوفای 776 است.

بعد از شهید اول، ابن فهد متوفای 841 در مهذب البارع این مطلب را دارد که ارسال فلان روایت مضر نیست بخاطر عملهم بمراسیل ابن ابی عمیر.

بعد از او، محقق ثانی که 940 وفاتش است، در شرح قواعد این مطلب را دارد که دو روایت نقل می کند و می گوید الروایتان صحیحتان من مراسیل ابن ابی عمیر ملحقة بمسانید.

شهید ثانی متوفای 965 در شرح درایه مطلب را نقل اتفاق علما می کند و خودش به علما اشکال می کند.

مقدس اردبیلی متوفای 993 در مجمع الفائده این را دارد.

این طبقات اینها و بعد هم شیخ بهایی در شرح فقیه این را می گوید: و قد جعل اصحابنا مراسیل ابن ابی عمیر کمسانیده فی الاعتماد علیها لما علموا من عادته انه لا یرسل الا عن ثقه. در وجیزه هم ایشان این مطلب را دارد که متوفای 1030 است.

در قرن 11 عده ای از علما قائل شده اند و در قرن 12 و 13 وحید بهبهانی این مطلب را قائل شده اند.

بحرالعلوم متوفای 1211 می گوید و قد وقع الاتفاق علی مراسیل ابن ابی عمیر.

صاحب ریاض متوفای 1231 و سید مجاهد متوفای 1242 این مطلب را قبول کرده اند.

از مجموع اینها می خواهند دعوای استفاضه اجماع کنند که این اجماع تقریبا در تمامی قرون تلقی به قبول شده است.

اشکالاتی به این بحث شده که بعد خواهیم گفت.