درس علم رجال

جلسه ۳۲: مشایخ ثقات ۱۰

 
۱

نقض های مشایخ ثقات

بسم الله الرحمن الرحیم

بحث در نقض هایی است که در مورد ابن ابی عمیر ذکر شده است زیرا شیخ در عده ادعا می کند که او فقط از ثقه روایت می کند. در سابق چهل و پنج مورد از این موارد نقض را ذکر کردیم و بعد یک مورد دیگر نیز به دست آوردیم. البته در سابق ابو حنیفه را نیز جزء نقض ها ذکر کرده ایم که اکنون اضافه می کنیم آن مورد نمی تواند جزء نقض باشد و باید از لیست حذف شود و 47 نفر هست.

من می خوانم دوباره: ابان بن عثمان، ابراهیم بن عبدالحمید، ابراهیم بن عمر، اسحاق بن عبدالزیز، اسحاق بن عمار، اسماعیل بن عمار، امیه بن علی، حسن بن راشد، حسین بن احمد منقری، حسین بن مختار، حنان بن سدیر، خالد بن نجیر، داود بن حصین، داود رقی، درست بن ابی منصر، ذکریا مومن، زیاد بن مروان، زیاد بن منذر، سماعة بن مهران، سیف بن امیره.

یک چیزی که آن وقت عرض نکردیم، این است: صَبَّاحٍ الْمُزَنِي‌: ابن ابی عمیر در علل(علل، اولین حدیث جلد دوم) از او روایت کرده است.

ابن غضائری در مورد او می گوید: صباح بن يحيى المزني أبو محمد كوفي زيدي حديثه في حديث أصحابنا ضعيف يجوز أن يخرج شاهدا.

در نسخه ای که نزد علامه بوده صباح بن قیس بن یحیی المزنی است.

در رجال ابن داود، صباح بن بشیر بن بحیی المزنی است. به هر حال کلمه ی قیس و بشیر از نظر کتابت مشابه هم است. به هر حال معلوم نیست که رجال علامه تصحیف شده است یا رجال ابی داود.

آیت الله خوئی می فرماید: ثابت نیست که کتاب ابن غضائری به مؤلفش منتسب باشد بنا بر این قابل استناد نیست و سایرین هم که صبّاح را تضعیف کرده اند به کتاب غضائری تمسک کرده اند. (البته ما بعدا در مورد کتاب غضائری سخن می گوییم)

با این حال حتی اگر در کتاب ابن غضائری اشکال کنیم این نکته در کتب دیگر هم آمده است. مثلا قبل از ابن غضائری، سعد بن عبد الله اشعری در ملل و نحل کتاب بسیار خوبی دارد به نام المقالة و الفرق که از اصول کتاب ملل و نحلی است و در آن در صفحه ی 71 می گوید: و من الزیدیة فرقة تسمی الصباحیة و هو اصحاب الصباح المزنی و أمرهم ان یعلنوا البرائة من ابی بکر و عمر و ان یقرّوا بالرجعة.

عبدالرحمن بن ابی عبدالله، عبدالرحمن بن سالم، عبدالله بن بکیر، عبدالله بن الحسن بن حسن (به نظرم این را ذکر کردم که عبدالله محض باشد) عثمان بن عیسی، علی بن ابی حمزه بطائنی، علی بن حدید، مالک بن انس، محمد بن اسحاق بن عمار، محمد بن الحجاج، محمد بن سنان، محمد بن عبدالرحمن ابن ابی لیلی، محمد بن عطیة الحناط، محمد بن یحیی الخثعمی، معلی بن خنس، ابوجمیله مفضل بن صالح، مفضل بن عمر، منصور بن یونس بزرج، موسی بن بکر، یحیی بن علین کلبی، یونس بن ضبیان، یونس بن یعقوب، ابوالبختری، ابوخدیجه، ابوسعید المکاری، سجاده.

این 45 تا شد.

به هر حال نقض هایی به بزنطی و صفوان وارد است و مجموع همه ی آنها به شصت و چهار نفر بالغ می شوند که البته بعضی نقض در هر سه هستند و بعضی در دو تا. بعضی از این افراد تضعیف شده اند و بعضی از این افراد انحراف مذهب دارند.

و اگر بخواهیم جواب بدهیم باید به همه جهات جواب بدهیم.

به هر حال عده از این موارد نقض در واقع جزء مرویات بلا واسطه ابن ابی عمیر نیستند گاه مطمئن هستیم که اینها جزء مرویات ابن ابی عمیر نیستند و گاه دلیل برای اثبات آن نداریم.

۲

بررسی نقض به ابراهیم بن عمر یمانی

ابراهیم بن عمر یمانی: قبلا در مورد او سخن گفتیم و اکنون اضافه می کنیم: روایت ابراهیم بن عمر که در کافی آمده است از نظر راوی و از نظر مروی عنه دچار غرابتی است که نظیر آن در سایر اسانید نیست. یعنی بجز این روایت موردی یافت نمی شود که ابن ابی عمیر از او روایت کرده باشد نه در کتب اربعه و نه در غیر این. دیگر اینکه ابراهیم بن عمر از عمرو بن شمر روایت می کند و حال آنکه در هیچ روایت دیگری نمی بینیم که ابراهیم بن عمر از عمرو بن شمر روایت کرده باشد. این گونه موارد که بی سابقه است نوعا به سبب غلط نسخه بوده است که ما در بسیاری از موارد توانستیم غلط آن را پیدا کنیم و گاه هم به سبب محدود بودن مدارک نتوانستیم آن را ثابت کنیم.

به هر حال اصل عدم خطاء در این گونه موارد جاری نیست و کسانی که با تصحیفات سر و کار دارند می دانند که موارد اشتباه به حدی زیاد است که نمی توان اصل مزبور را جاری کرد. به هر حال، مورد بالا قابل احتجاج نیست و نقض محسوب نمی شود.

۳

بررسی نقض به اسماعیل بن عمار

اسماعیل بن عمار: مورد دیگر، روایتی است که ابن ابی عمیر از اسماعیل بن عمار از اسحاق بن عمار نقل می کند: عن ابن أبي عمير، عن إسماعيل بن عمار، عن إسحاق بن عمار، عن أبي عبد الله. (الاصول من الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص356، ط دار الکتب الاسلامیة)

به نظر ما به ظن قوی، سند فوق مقلوب است یعنی اسحاق بن عمار است که از اسماعیل بن عمار روایت می کند این دو برادر هم هستند و اسماعیل برادر بزرگتر است و اینجا تنها جایی است که اسماعیل از اسحاق روایت می کند. مضافا بر اینکه در جایی دیده نشده است که ابن ابی عمیر از اسماعیل روایت کرده باشد.

همچنین ابن ابی عمیر از اسحاق، بلا واسطه روایت می کند و حال آنکه در این روایت، روایت را به واسطه ی اسماعیل نقل می کند.

پس به چند دلیل بالا باید گفت سند قلب شده است.

به هر حال در بسیاری از اسانید دیده شده است که سند در آن مقلوب بوده است و افراد در آن پس و پیش شده اند.

بنا بر این اسماعیل بن عمار نمی تواند جزء نقض های فوق باشد.

۴

بررسی نقض به امیة بن ابیه و جعفر بن سماعه

امیة بن ابیه: در کتاب فلاح السائل(فلاح السائل، 221) و کشف المحجة ابن ابی عمیر از او روایت می کند.

بنده مراجعه نکردم که تا ابن ابی عمیر مسند بوده است یا مرسل.

در نقل فوق استبعادی وجود دارد و آن اینکه امیة بن ابیه در طبقه ی مشایخ ابن ابی عمیر نیست. غالبا شاگردهای ابن ابی عمیر از امیه نقل می کنند مضافا بر اینکه فقط در همان روایت دیده شده است که ابن ابی عمیر از او نقل می کند.

شاید این موارد از باب عطف باشد یعنی واو عاطفه به (عن) تبدیل شده است.

جعفر بن سماعة: البته ابن ابی عمیر از او روایت نمی کند بلکه صفوان بن یحیی از او روایت می کند. (تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، ج3، ص85)

شیخ در مورد او در اصحاب امام کاظم فرموده است که او واقفی است.

نجاشی نیز از او به جعفر بن محمد بن سماعة تعبیر می کند زیرا اسامی را نوعا به جد نسبت می دادند بنا بر این جعفر بن سماعة عموی حسن بن محمد بن سماعة نیست بلکه برادر اوست بعد به شکل اختصار جعفر بن سماعة می گویند مانند علی بن بابویه و محمد بن بابویه و علی بن فضال. به هر حال نجاشی در مورد او می گوید که او واقفی است.

شیخ نیز می فرماید که او واقفی است.

ما بعد از مراجعه به روایت فوق مشاهده کردیم که در آن واو عاطفه به (عن) تبدیل شده است. چون راوی از صفوان، حسن بن محمد بن سماعة است: الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ الْعِيصِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه‌ علیه السلام.

روایت فوق از دو جهت بر خلاف متعارف است یکی اینکه حسن بن محمد بن سماعه که برادر جعفر است همواره بدون واسطه از او نقل می کند و حتی او راوی کتاب برادرش است.

اگر به معجم رجال آیت الله خوئی مراجعه شود بجز سه مورد حسن از جعفر نقل می کند. یکی از آن سه مورد همین مورد محل ماست که به نظر ما تحریف است. هرگز بین حسن و جعفر واسطه ای نبوده است.

همچنین بجز مورد فوق در هیچ روایتی دیده نشده که صفوان از جعفر بن سماعه روایت کرده باشد الا ما نحن فیه.

مضافا بر اینکه دیده نشده است که بین صفوان و عیص واسطه ای باشد. در مشیخه ی فقیه آمده است که صفوان بن یحیی از عیص نقل می کند و این در جایی است که فردی کتاب دیگری را نقل می کند.

در فهرست شیخ و نجاشی آمده است که صفوان کتاب عیص را نقل می کند. بنا بر این در بیش از صد مورد دیده می شود که صفوان بی واسطه از عیص نقل کرده است.

همه قرینه بر این می باشد که واو عاطفه به (عن) تبدیل شده است یعنی عبارت باید چنین باشد: الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى و جَعْفَرِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنِ الْعِيصِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّه‌ علیه السلام. حسن شاگرد سماعه و جعفر است و هر دو شاگرد عیص می باشند.

۵

بررسی نقض به حَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّال‌

الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ فَضَّال‌: صفوان از او روایت می کند. (تهذیب الأحکام، شیخ طوسی، ج1، ص138)

گفته شده است که او فطحی بوده است. البته در مورد او گفته شده است که مستبصر شده است و ما نیز باید طبق ادله ی موجود حکم به استبصار او کنیم ولی در عین حال حدیث صفوان از او در حال انحراف او بوده است زیرا او هنگام مرگ و هنگام شهادت دادن در هنگام احتضار مستبصر شد.

در رجال نجاشی آمده است: ان الحسن بن علي فطحيا يقول بإمامة عبد الله بن جعفر فرجع.

کشّی در مورد او می گوید: و كان الحسن بن علي بن فضال فطحيا يقول بعبد الله بن جعفر قبل أبي الحسن (ع) فرجع فيما حكي عنه في هذا الحديث إن شاء الله تعالى.

حتی بعضی از نزدیکان و حتی پسر او متوجه نشدند که او از فطحی بودن برگشته باشد و وقتی محمد بن عبد الله بن زراره نقل می کند که شاهد بوده که او هنگام احتضار برگشته است از او قبول نکرده بودند.

در فهرست شیخ نیز نظیر این مطلب آمده است: کان فطحیا یقول بامامة عبدالله بن جعفر ثم رجع الی امامیة ابی الحسن عند موته و کان الحسن عمره کله فطحیا مشهورا بذلک حتی حضره الموت و قد قال به الحق.

این استبصارش در زمان موت است و اخذ حدیث در حال انحرافش است و از این ناحیه نمی توانیم جواب بدهیم.

منتها جوابی که از آن داده می شود که اینجا هم جزء مواردی است که حرف عطف تبدیل به عن شده است، چون همان غرائب ثلاثی که در روایت قبلی (جعفر بن سماعه) عرض کردیم در این روایت هم هست.

اولا صفوان بن یحیی از حسن بن علی بن فضال هیچ روایتی ندارد.

ثانیا راوی از صفوان بن یحیی دو نفر هستند که یکی حسین بن سعید (شاید کسی دیگر باشد) است و دیگری محمد بن خالد اشعری است و این این دو نفر بی واسطه از حسن بن علی بن فضال نقل می کنند در حالی که اینجا با واسطه صفوان نقل کرده اند.

ثالثا روایت این است که صفوان از حسن بن علی از عبدالله بن بکیر. صفوان از شاگردان عبدالله بن بکیر است و بی واسطه از آن نقل می کند.

اینها اماره است که واو عاطفه به عن تبدیل شده است.

۶

بررسی نقض به حسن بن علی بن ابی حمزه

یکی از موارد نقض که نقض به بزنطی است نه دو تای دیگر، روایتی است که بزنطی از حسن بن علی بن ابی حمزه روایت کرده است تهذیب، ج 8، ص 262) حسن بن علی بن ابی حمزه درباره او کشی می گوید: انه کذاب معلون رویت احادیث کثیرة و کتبت عنه تفسیر القرآن کله من اوله الی آخره الا انی لا استحل ان اروی عنه حدیثا واحدا.

در ترجمه علی بن حمزه بطائنی هم همین جمله را گفته است اما به کلمه ابن ابی حمزه دارد که گفتیم منظور حسن است نه علی.

کشی در ذیل ترجمه شعیب عبرغوفی دارد که ان حسن بن علی بن ابی حمزه کذاب.

در رجال نجاشی دارد: رایت شیوخنا یذکرون انه من شیوخ الواقفة.

ابن غصائری دارد: واقف ابن واقف ضعیف فی نفسه و ابوه اوثق منه. و قال علی بن الحسن بن فضال انه لاستحیی من الله ان اروی من حسن بن علی و حدیث الرضا فیه مشهور.

این روایت از غرائب روایات است، هم سندش و هم متنش و به طور یقین در این سند تحریف شده است. از نظر سند، احمد بن محمد بن ابی نصر منحصرا نقل کرده و هیچکجا همچنین نقلی نیست.

در اینجا از ابی الحسن نقل شده که امام کاظم نیست چون در متن می گوید پدرم فوت کرده و پدرش واقفه بوده و می گوید پدرم فوت کرده که از این پیدا است این ابی الحسن، امام رضا است و شاید احتمال ضعیفی باشد که امام هادی باشد.

حسن بن علی بن ابی حمزه، اشد عداوت با حضرت رضا داشته و از ایشان روایت نمی کند و متن سوال هم به گونه ای است که درخواست تکلیف کرده است و همچنین حسن بن علی بن ابی حمزه مستبصر نبوده است.

متن روایت یک مطلبی است که بحث را قطعی می کند،  قُلْتُ لَهُ إِنَّ أَبِي هَلَكَ وَ تَرَكَ جَارِيَتَيْنِ قَدْ دَبَّرَهُمَا وَ أَنَا مِمَّنْ أَشْهَدُ لَهُمَا وَ عَلَيْهِ دَيْنٌ كَثِيرٌ فَمَا رَأْيُكَ فَقَالَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْ أَبِيكَ وَ رَفَعَهُ مَعَ مُحَمَّدٍ ص وَ أَهْلِهِ قَضَاءُ دَيْنِهِ خَيْرٌ لَهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

ایا علی بن ابی حمزه راس وقف با وضع کذائی که داشته و مسلم است که واقفی است و در روایات است که در موقع مرگش نتوانست شهادت به امام رضا بدهد و با گرز او را به جهنم بردند.

این امده باشد و یک همچنین مقامی پیدا کرده باشد حضرت بگویند درباره اش رفعه مع محمد و اله، و این مخفی شده باشد، بعید است و پیداست این حدیث تحریف شده است و نمی توان به ان تمسک برای نقض کرد.

بعضی نقض های دیگر هم است که بماند برای بعد.