ایشان دلیل برای اعتبار کافی یکی مدائحی که درباره کافی ذکر کرده اند را دلیل آورده اند که دو تعبیر برای او شده که اینها را دلیل بر اعتبار کافی گرفته اند:
یکی اینکه گفته اند لم یعمل مثله، از این استفاده می شود امتیازات کتب دیگر در این است با شیء زائد.
اجل کتب شیعه هم تعبیر شده است، عبارت دیگر لم یعمل مثله است، اجل کتب شیعه بودن به اعتبار کبرش نیست به اعتبار مزایای کتب دیگر است با مزیت زائدی.
دیگری که در مقام این کتاب گفته اند که ایشان 20 سال روی این کتاب کرده است و حاجی نوری می گوید اگر مقصود فقط جمع آوری احادیث بود و تنقیح و اعتبار احادیث در نظر گرفته نمی شد، این احتیاج به این مدت طولانی نداشت، اینکه در این مدت طولانی، 20 سال روی این کار کرده، معلوم است که هدف خاصی داشته می خواسته روایت معتبر را جمع آوری کند.
امتیازاتی که برای صاحب دیگر کتب نقل شده و گفته اند او هم صاحب آن این است، یکی از امتیازات این است که در باره اصول اربعمائه، رعایت سند نمی شود، اگر یک چیزی جزء روایات اصول مشهور یا مصنفات مشهوره بود، دیگر احتیاج اینکه ما سندش را نگاه کنیم، نداریم.
یادم نیست مصنَّف را اسم برده است یا خیر، اما اصل را نام برده است که اگر روایت جزء اصول باشد هم انتساب به مولِّف ثابت است و هم از مولفین به ائمه و معصومین ثابت است و احتیاج به سند نیست و کتاب کافی چون اجل کتب است باید این مزایا در آن باشد.
این تعبیری بود که درباره کتاب گفته شده است.
اما تعبیری که از مولِّف شده و بالالتزام به کتاب سرایت می کند، این دلیل سوم ایشان است که درباره او گفته اند اوثق الناس بالحدیث و اثبتهم، پس معنایش عبارت این است که متثبتین حدیث هر امتیازی برای آنها است، این امتیاز برای کلینی هم هست و افراد از محدثین که نقاط ضعفی در حدیث داشتند، آن نقاط ضعف را ایشان ندارد.
یکی از جهاتی که نقطه قوت برای محدثین حساب شده است همین است که از ثقات نقل کردن است، مقید شوند روایات را از ثقات نقل کنند.
و یکی از نقاط ضعفی که برای محدث حساب شده این است که مقید نباشند و از هر کسی شد نقل حدیث کنند و مراسیل را اعتماد کنند.
اینها ولو با عدالت منافات ندارد اما با تثبت و وثاقت منافات دارد.
حال وقتی گفتیم کلینی اوثق الناس فی الحدیث، معنایش این است که این مزیتی که اینها دارند، کلینی هم دارند و بالالتزام کتابش کتابی است که از مشایخ ثقات نقل شده است.
من نیاز به تتبع داشتم و باید بعضی از ماخذها را آدرس بدهم اما فرصت نشد اما اصل مطلب این است: اینکه فرمودند اصول احتیاج به سند ندارد و روی اولویتی که کافی به اصول دارد، نیاز به سند ندارد، هم روی مبنا و هم روی ابتناء، دچار مشکل است.
اما اینکه اصول نیاز به سند ندارند و مسلم است و کسی به سند اصول مراجعه نمی کند، این را از کجا نقل کرده اند و بی مدرک صحبت کرده اند که به چه جهت نیاز به سند ندارد، آن که ما برخورد کردیم، شیخ طوسی در عده در بحث خبر واحد که می خواهد اثبات حجیت خبر واحد را بکند، این جمله را نقل می کند که در مسئله ای از مسئله اگر اختلاف بین علماء باشد و طرف مقابل یک حدیثی را از اصل از اصول یا مصنفی از مصنفات مشهوره نقل بکند، و کان راویه ثقة قبلوا قوله و سکتوا و... می گوید مطلب را از اگر از اصل یا مصنف مشهور نقل کند با در نظر گرفتن وثاقت راوی، اخذ به آن می شود، این قید که راوی ثقه باشد، اصل اشکال را حل نمی کند که به جای دیگر مراجعه نمی کند، بعد از اینکه احراز شد اصل است، راوی را در نظر می گیرند که ثقه است یا خیر.
پس مبنی که در اصول ملاحظه سند نمی شود، نمی دانیم به چه مدرکی است، این در عده و در خبر واحد است، اما کتاب ما بهم ریخته بود و سابق دیده ام و اگر خبر واحد رسائل مد نظرتان باشد، آنجا هم نقل شده است.
می گوید در اصول مشهوره که انتسابش حرفی نیست، اگر در این روایت راوی آن ثقه باشد، پذیرفته می شود نه راوی کتاب.
می گوید دو نفر که با هم بحث می کنند و یکی روایتی را برای اثبات مطلب خودش از اصل از اصول نقل می کند، می گوید اگر راوی آن ثقه باشد، طرف ساکت می شد، یعنی باید طرفین دیده باشد و صرف اینکه یکی ادعا کند در اصل است، نبوده است.
پس معلوم می شود که نفس اصول بما هو هو اینگونه نیست که ملاحظه سند نشود.
و اینکه ایشان می فرمایند کافی در 20 سال زحمت کشیده و اگر منظورش جمع آوری حدیث بود، عشر هم کفایت می کند و معلوم می شود بیشتر از جمع آوری است و اعتبار احادیث است.
شکی نیست که بیشتر از جمع آوری حدیث جهات دیگری هم مد نظر داشته است و برف انبار نبوده است، اولا نسبت به جمع آوری حدیث ممکن است برای کسی در عرض دو سال کتب حدیث تهیه شود و ممکن است برای کسی 20 سال طول بکشد، مثلا یکی کتابخانه ای به دستش می رسد و زود انجام می شود و یکی به دستش نمی آید.
حاجی نوری کتابخانه عظیمی داشته که در اختیار بقیه نبوده و تالیف کتاب برایش راحت تر از بقیه که فاقد آن بوده اند، می بوده است.
ما نمی دانیم در آن وقت وضع کتب در چه وضعی بوده است و کلینی چه مقدار امکان داشته که بدون طول زمان که تهیه کتاب 20 سال طول کشیده است، احادیث آمده بوده و برای اعتبارش زحمت کشیده است.
حال فرض کنیم کلینی امکانات کامل داشته و کتب در اختیارش بوده است اما یکی از چیزهایی که طول مدت می برد، مسئله این است که نسخ مصححه کتب را تهیه کند.
الان بنده خودم بعضی چیزهایی کافی و تهذیب را مقابله کرده ام، چند سال روی تهیه نسخه و مقابله، وقت برده و زحمت کشیده شده، و معنایش این نیست که وقتی نسخه کافی مصحح تحویل دادیم، به سند نباید نگاه کنیم. یک نسخه کافی مصحح تهیه کردن، مدتها وقت می برد و وقتی آماده شده و انتسابش به کلینی به طور یقین ثابت شده از آن به بعد وقت می گیرد که تنقیح اسانید شود.
کلینی ممکن است وقت زیادی برای مقابله و تهیه نسخه صحیح گذاشته باشد، چند روایت مختلف بوده است و روایت صحیح را از سقیم تشخیص بدهد و احادیث صحیح به دست بیاورد.
ابواب را چند جور می شود تنظیم کرد، ابواب متناسب تنظیم کردند، فهمیدن روایات و ذکر آن در باب مناسب خودش، این خودش وقت زیاد می برد، صرف جمع بندی روایات و عدم توبیب، زود شکل می گیرد اما هر حدیث را بداند و باب برای آن تنظیم کند، وقت زیادی می گیرد.
اشخاصی که روی صحیح بخاری و کافی کرده اند، می گویند فرقشان در باب بندی مشخص می شود، ابواب عجیب و غریبی در صحیح بخاری است که ناجور است اما در کافی نیست. پس خود تبویب کار وقتی گیری است.
اینها خودش طول مدت می برد و این نمی شود گفت که پس معلوم می شود زائد بر اینها اعتبار احادیث را در نظر گرفته است و احادیث ضعیف را کنار گذاشته است، این را نمی توانیم به قرینه 20 سال ثابت کرد.
الان یک نسخه برداری بخواهند کنند مثلا رساله عملیه اگر مقابله شود، نسخه های اختلافی زیادی پیش می آید، بین نقل شیخ و کافی فرق وجود دارد.
ما با این قرائن استدلال کنیم برای اعتماد، درست نیست.
حال ما دلیلی که آقایان ذکر کرده بودند که رجوع به سند اصول نمی شود و با فحوا و اولویت کافی هم سندش درست می شود، این فحوا درست نیست، اینکه گفته شود کتابی اجل از کتابی است یا شخصی اعلم از دیگری است، معنای اعلم این نیست که آن شخص هر چه دارد این هم دارد با بیشتر از آن، و اگر کتابی اجل باشد، لازم نیست امتیازات آن کتاب را داشته باشد با امتیاز بیشتر، بلکه یک کتاب امتیازات زیادی دارد و یک کتاب امتیازات کمتری، هر دو امتیاز دارند، هیچ کدام مغنی از دیگری نیست اما یکی ارزشش بیشتر است.
اگر فرض کنید یک کسی چند حدیث متواتر را بخواهد جمع آوری کند، ده حدیث جمع آوری کرد، شما بگوئید نباید بگوئیم کافی اجل کتب شیعه است مگر در وقتی که کافی هم همه احادیثش متواتره باشد، تا بگوئیم لم یعمل مثله، اجل است. نه این متوقف نیست، لم یعمل مثله در هدفی که او در نظر گرفته، لم یعمل مثله، در باب بحار اگر بگوید مجلسی لم یعمل مثله، خلاف نگفته است، معنایش این نیست که تمام مطالب از طرق ثقات است، ارزشی را که داشته، امتیازاتی که داشته، نظیرش راجع به این موضوع نوشته نشده است و همین کافی است، لازم نیست همه امتیازات آن را با شیء زائد متقل کنیم به دیگری.
روایات اصول، قطعی الاصول است اما باز هم می توانیم بگوئیم کافی اجل کتب است، این اهمیتش و جلالتش مقدم بر اصل است، یکی کتابی است که در تمام ابواب اخلاق، فروع و اصول است و روایات صحیح هم زیاد در آن است که اگر انسان به رجالش مراجعه کند، خیلی از مطالب استفاده می شود اما از اصل فقط چند مطلب استفاده می شود به این اعتبار لم یعمل مثله و اجل کتب شیعه است.
زید که اعلم از عمر است، ممکن است زید همه مطالب عمر را بلد نباشد اما اگر مجموعه معلومات را بسنجیم، زید اعلم است.
پس اینکه بگوئیم همه امتیازاتی که برای همه کتب است، نمی توانیم بگوئیم همه امتیازات را در نظر گرفته اند و لم یعمل مثله گفته شود.به بحار هم می توان گفت لم یعمل مثله.
پس اینی که شما می گوئیم امتیازاتی در کتب اصول است، باید همان امتیاز به این منتقل شده باشد، این ملازمه نیست.
آن وقت یکی که ما به توسط کتاب بگوئیم، امتیاز که این کتاب دارد امتیازات همه کتب در این هم است، این درست نیست.
اما تعریفاتی که ازمولف شده است که گفته شده اوثق الناس و اثبتهم، البته وثاقت غیر از عدالت است، ممکن است کسی عادل باشد اما ثقه و ثبت نباشد، بحثی است که در وثاقت طرف باید ضابط باشد، یعنی اگر کسی خطائش بیش از حد افراد باشد، اگرچه عادل باشد اما ثقه نیست. پشت سرش می توان نماز خواند اما نمی توان خبر او را قبول کرد.
چون خبر روی ثقه آمده است، عصمت معتبر نیست، خطای زائد بر متعارف نباید داشته باشد.
اگر گفتند فلان شخص ضابط است، معنایش این است که خطایش بیش از متعارف نیست، اضبط اگر گفتند چون خطای متعارف هم قابل تشکیک است، در صد تا، یکی یا دو تا یا سه تا متعارف است، کسی که یک خطا دارد از کسی که دو تا دارد اضبط است.
جاهایی که نسبت به خطای شخص است، گاهی عمدی است که گاهی به عدالت ضرر می زند، غیر مسئله تعمد، مسئله خطا از وثاقت فهمیده می شود، که خطایش از متعارف بیشتر نیست. اگر گفتیم اوثق، از نظر تعمد خلاف و از نظر خطا، از متعارف هم در حد اعلی است، اگر یک یا دو یا سه در همه متعارف است این یک درصد بیشتر نیست، یا اگر تعمد خلاف، متعارفش از 1000، یک مورد است یا دو مورد است، این فقط یک مورد است و این دخالت در وثاقت دارد.
ولی معنای شخص ثقه این است که حرف غیر ثقه را نقل نکند! اگر شما حرف ابو حریره را نقل کردید، یک بار اعتمادا به حرف ابوحریره می گویید، می گوئیم متعارف است و می گوئیم آدم متعارف حرف ابو حریره از خصوصیاتی که دارد آدم متعارف نباید اعتماد کنیم، این به عدالتش مضر نیست اما به وثاقتش مضر است چون خطای غیر متعارف انجام داده است.
اما اگر کسی از ابوحریره نقل می کند نه به عنوان صحه گذاشتن و برای تایید مطلب گاهی نقل می شود و گاهی برای احتمال و تسامح در ادله سنن نقل می کند، این منافاتی با وثاقت ندارد، حالا مرحوم مجلسی که حاجی نوری فوقالعاده اعتماد به او دارد، باید گفت ثقه نیست، چون در بحار ثمین و غیر ثمین را همه نقل کرده است، ممکن است مرحوم مجلسی اوثق الناس باشد، اما این منافات با بحار ندارد، چون مرحوم جلسی می گفته دیدم کتابهای احادیث شیعه دارد از بین می رود و من این کتاب را جمع آوری کردم، مسئله هدف مرحوم مجلسی در جمع آوری کتاب، می خواسته جمع کند و نسخه ها از بین نرود و بعد رویش مراجعه شود و سند ها بررسی شود و محقق استنباط کند.
به تعبیر مرحوم اقای والد، نظر مرحوم مجلسی کتابخانه بوده اما کتابخانه مرتبط و باب بندی شده است و اگر کسی علاقه به کتابخانه دارد، باید تقدیر کند از مرحوم مجلسی که اگر کتبی را که ایشان جمع اوری نمی کرد ممکن بود از بین می رفت با ترتیب باب بندی و منظم.
همانطور که بودن یک حدیث در کتابخانه در نشانه اعتبار آن نیست همین طور بودن یک حدیث ضعیف، موجب ضعف کتاب خانه نیست. در بحار هم همین است.
پس ما ممکن است نسبت به مرحوم مجلسی اوثق الناس و اثبتهم بگوییم که معنایش این است که تعمد خلاف ندارند و خطائشان هم خیلی کم است اگر اینگونه باشند.
منتهی مطالبی را مختلف نقل کرده اند روی هدف و منظورشان.
نکته: این حرف بنابر این است که این دلیل جدا از سایر ادله نظر شود.
در وثاقت و ثبت دو چیز معتبر است: تعمد در کذب نداشته باشد و خطا بیشتر از متعارف نداشته باشد و اگر اضبط باشد، خطایش نسبت به متعارف هم کمتر است و تعمد در کذب هم خیلی کمتر دارد.
پس این تعریفات مطلب ما را استفاده نمی شود.
اما اینکه گفتند نجاشی می گوید که اصحاب ما فلانی را تضعیف می کنند و من بخاطر این نقل نکردم، در همانجا یک جمله ای است که فرمایش حاجی نوری را ابطال می کند و حاجی نوری نقل نکرده است و استنتاج ایشان را خراب می کردند و ان این است که اشخاص از ضعفاء بدون واسطه نقل می کردند ممکن است که گفته شود که استاد خود را آدم جعال و وضاع قرار نمی دادند اما کسی که خودش ثقه است و شیخش ضعیف بوده است، اینکه فرد پیش او درس نخوانند، معلوم نبوده اینگونه بوده باشد که تمام سلسله شیوخ را ملاحظه کند تا به معصوم برسودو همه ثقه باشند. این درست نیست که دایره نقل احادیث را به این مورد تقیید کنند.
خود نجاشی نقل می کند که دیدم شیوخنا تضعیف می کنند، فکر کنم ابوالمفضل شیبانی بوده، می گوید من فاجتنبت من الروایة عنه الا بواسطة بینی و بینه و من بدون واسطه نقل نکردم و با واسطه نقل کردم، روایت بدون واسطه با با وسطه نقل کردن، فرق دارد، اینها که مقید بودند، بلا واسطه نقل کردند را اشکال می کنند.
احمد بن محمد بن عیسی که نسبت می دهند برقی را بخاطر روایت از ضعفاء بیرون کرده باشند اگر درست باشد که درست نیست و دلیل بیرون کردن چیز دیگر بوده است، خود این از پدر برقی محمد بن خالد، نقل حدیث می کند، در حالی که او هم یروی عن الضعفاء داریم.
پس اگر بنای محدیثین این بوده که هم شیخ بلا واسطه لا یروی الا عن الثقات و هم شیخی را انتخاب کنند که او هم لا یروی الا عن الثقات، دیگر احمد بن محمد بن عیسی نباید از پدر برقی هم نقل می کرد و او را به عنوان شیخ نقل نمی کرد.
محمد بن احمد بن یحیی بن عمران اشعری صاحب کتاب نوادر الحکمه که قبل از کافی، کتاب معروف شیعه بوده است، از این چقدر اشخاص اخذ حدیث کرده است، با اینکه خودشان گفته اند یروی عن الضعفاء و یعتمد علی المراسیل، این هم روایت از او است.
خود احمد بن خالد برقی که یروی عن الضعفاء و یعتمد عن المراسیل، چقدر اشخاص ثقات از او نقل حدیث کرده اند، ببنید ترجمه ها را، از قبیل سعد بن عبدالله و...
شیخ هم اخذ کرده اند، اینکه شیخ اخذ نمی کردند، شخص ضعیف دروغگو را شیخ اخذ نمی کردند اما اگر شخص، ثقه بود و یکی از مشایخ این شیخ غیر ثقه بود، این سبب نمی شود برای شخص، شیخ واقع نشود، مشی هیچکس این نبوده است.
حتی نسبت به صفوان و ابن ابی عمیر و بزنطی هم این ادعا را نمی توان گفت اگرچه ظاهر بعضی از عبارات این است که شیوخ با واسطه آنها هم از ثقات هستند، اما این استفاده درست نیست.
پس اگر می خواهیم بگوئیم کلیه روایات کلینی مسند است، باید بگوئیم که بنای محدثین این بوده که اعتبار مشایخ را تا آخر مورد نظر می گرفتند که درباره هیچیک از محدیثین این را نمی توانیم بگوئیم و نمی توانیم این امتیاز را برای او قائل شویم.
پس از این مطالب ما بخواهیم استخراج کنیم احتیاج به مراجعه شیوخ ندارد، فوقش این است که کلینی، مشایخش ثقات هستند اما اینکه مشایخ مشایخ ثقات باشند، اینگونه نیست که نیاز به ملاحظه سند نباشد.
البته دو وجه دیگر هم است یکی وجه دوم که مرحوم حاجی ذکر کرده است که ایشان در بلد نواب اربعه بوده است و شیعه ما یحتاجشان به توسط نواب سوال می کردند و چگونه می شود یک همچنین کتابی که اینقدر زحمت کشیده و هدف مهمی دارد و هیچ استفاده ای از نواب نکرده باشد و رسم بوده است که کتب عرضه می شده و نواب صحه می گذاشتند و این صحه گذاشتن امام است و این در شهر امام باشد و اینگونه نکرده باشد، بعید است.
دلیل چهارم که مهمترین دلیل این است که خود کلینی صحه گذاشته بر روایات کافی، همینجوری که اگر کلینی شهادت به عدالت یا وثاقت کسی شهادت دهد، ما می پذیریم و اگر کتابی را بگوید، باید بپذیریم.
این دو وجه را مراجعه نمایید و بعد بحث می کنیم.