درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۰: کتاب الصلح ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسائل 6 گانه / مسئله دوم

مسائل 6 گانه

مسئله (منازعه) دوم

سؤال: آیا آب‌یاری کردن زمین، می‌تواند طرف صلح واقع شود یا خیر؟ 

پاسخ: مسئله سه صورت دارد:

  • مورد اختلاف،‌ خودِ آب‌یاری کردن است (مورد صلح، آب‌یاری است).
  • مورد اختلاف، چیز دیگری است که عوض آن، آب‌یاری قرار می‌گیرد.
  • هم عوض صلح و هم مورد صلح، آب‌یاری است.

هر سه صورت صحیح است.

نکته: مدّت آب‌یاری باید مضبوط باشد. البته اگر مدّت معیّن نباشد، بازهم در برخی فروض، می‌توان قائل به صحّت شد: 

الف) فاصله و تعداد دفعات آب‌یاری عرفا معلوم باشد.

ب) مقدار آب معلوم باشد (مثلا یک استخر آب وجود دارد که باید زمین‌های دورش را آب‌یاری کند)

کلام شیخ طوسی: در دو مورد بالا، آب‌یاری نمی‌تواند عوض یا مورد صلح قرار بگیرد؛ زیرا مقدار آب معلوم نیست.

اشکال شهید ثانی به شیخ طوسی: چگونه شما در اینجا مخالفت کرده‌اید، ولی در بحث‌های «بیع آب چشمه و چاه» و «بیع جزء مشاع از آب چشمه و چاه» و «عوض صلح قرار گرفتن آب چشمه و چاه» با این مسئله موافقت کرده‌اید؟! مقدار آبِ چشمه و چاه معمولا مشخّص و معیّن نیست.

البته شاید منظور شیخ طوسی از منع، مواردی است که به هیچ وجه مضبوط نباشند.

جریان آب بر پشت‌بام یا حیاط دیگری[۱]: آیا جریان آب بر حیاط یا پشت‌بام فردی، می‌تواند مورد صلح قرار بگیرد؟ شهید عقیده دارند که چنین صلحی صحیح است و اشکالی ندارد. یعنی «جریان آب بر حیاط یا پشتِ بام» می‌تواند عوض صلح، مورد صلح یا هر دو باشد.

البته این جواز صلح، مشروط است به اینکه مجرای آب، طولاً و عرضاً معلوم باشد؛ البته تعیین عمق آب لازم نیست.

نکته: اگر قرار است آبِ باران را جاری کند،‌ باید مشخص باشد که آب باران چه محوّطه‌ای را قرار است جریان دهد.

سؤال: اگر آب، بر پشت‌بام یا حیاطِ شخصی، با عقد صلح جریان داده شد امّا موجب خسارت و خرابی شد، تکلیف چیست؟ 

پاسخ: خرابی بر عهدۀ‌ مالک است. وقتی مالک مصالحه می‌کند، به این معناست که این خرابی‌ها را قبول کرده است.


در روستاها، گاهی حیاط خانه بالایی، پشتِ بام خانۀ‌ پایینی است! مانند روستا‌ی ماسوله.

۴

تطبیق مسائل 6 گانه / مسئله دوم

﴿ الثانية ﴾ :

﴿ يجوز جعل السقي بالماء عوضاً للصلح ﴾ (جایز است قرار دادن آب‌یاری،‌ به عنوان عوض صلح) بأن يكون مورده أمراً آخر من عين أو منفعة (به این صورت که مورد صلح ما، عین یا منفعتی باشد و عوض آن هم سقی به ماء باشد) ﴿ و ﴾ كذا يجوز كونه ﴿ مورداً له ﴾ (همچنین جایز است که سقی به ماء، مورد مصالحه باشد) وعوضه أمراً آخر كذلك، وكذا لو كان أحدهما عوضاً والآخر مورداً (اشکالی ندارد که سقی به ماء، هم عوض باشد و هم سقی‌ به ماء دیگری، مورد صلح باشد) . كلّ ذلك مع ضبطه بمدّة معلومة (همۀ این‌ها، در صورتی است که سقی به ماء، مضبوط به مدّت معلوم باشد) . ولو (دو جای دیگر هم بعید نیست مضبوط محسوب شود و صحیح باشد:) تعلّق بسقي شيء مضبوط دائماً (اگر تعلّق بگیرد مصالحه، به سقی زمینی که دائما مضبوط است ـ مثلا در یک منطقه‌ای، شیوه و مقدار آب‌یاری معلوم است ـ) أو بالسقي بالماء أجمع دائماً (یا در جایی که آب مشخّصی وجود دارد که کلّ آن قرار است وارد زمین شود ـ مثلا آب یک استخر، قرار است در باغی جاری شود) وإن جُهل المسقى (ولو محلّ سقی و زمین‌ها مجهول باشد) لم يبعد الصحّة.

وخالف الشيخ رحمه‌الله في الجميع (شیخ طوسی در همه این موارد مخالفت کرده‌اند) محتجّاً بجهالة الماء (احتجاج و استدلال کرده است به اینکه مقدار آب معلوم نیست) مع أنّه (اشکال شهید ثانی به شیخ طوسی) جوّز بيع ماء العين والبئر وبيع جزء مشاع منه (با اینکه خودِ شیخ طوسی، اجازه داده است بیع آبِ چشمه و آب چاه را، و همچنین بیع جزء مشاع از این دو را) وجعله (عطف بر بیع) عوضاً للصلح (مجاز دانسته است قرار گرفتن آب‌ها را به عنوان عوض صلح ـ با اینکه مقدار آب چشمه و چاه هم معلوم و مضبوط نیست ـ) و يمكن تخصيصه المنع هنا بغير المضبوط (شاید منظور شیخ از اشکالی که وارد ساخته‌اند، تنها در جایی باشد که مضبوط نیست!) كما اتّفق مطلقاً في عبارة كثير (در عبارت بسیاری از علماء، منع به صورت مطلق به چشم می‌خورد که آن‌ها را حمل می‌کنیم بر مواردی که مضبوط نباشد) .

﴿ وكذا ﴾ يصحّ الصلح على ﴿ إجراء الماء على سطحه (پشت بام) أو ساحته (حیاط) (صحیح است صلح، بر اجراء ماء،  بر سطح و ساحت یک فردی) ﴾ جاعلاً له (اجراء ماء) عوضاً ومورداً ﴿ بعد العلم بالموضع الذي يجري منه الماء ﴾ بأن يقدّر مجراه طولاً وعرضاً (به شرطِ اینکه مضبوط باشد و علم داشته باشیم به اینکه طولا و عرضا، این آب از کجا قرار است عبور کند) ، لترتفع الجهالة عن المحلّ المصالح عليه (تا جهالت از محلّی که صلح بر آن شده است مرتفع بشود ـ مصالحه غرری نباشد ـ) . ولا يعتبر تعيين العمق (طولا و عرضا که تعیین شد، تعیین عمق دیگر لازم نیست) ؛ لأنّ من ملك شيئاً ملك قراره مطلقاً (هرگاه کسی مالک چیزی شود ـ طولا و عرضا ـ دیگر مالک عمق آن هم شده است) . لكن ينبغي مشاهدة الماء أو وصفه، لاختلاف الحال بقلّته وكثرته (لکن سزاوار است که گفته شود:‌ اوصافِ آبی که قرار است از آنجا عبور داده شود معلوم باشد) . ولو كان (آبی که قرار است جریان داده شود) ماء مطر اختلف أيضاً بكبر ما يقع عليه وصغره (آب باران، اختلاف پیدا می‌کند به زیاد بودن محلّی که واقع می‌شود آبِ باران بر او، یا کوچک بودن آن محلّی که قرار است آبِ باران بر آن واقع شود) ، فمعرفته تحصل بمعرفة محلّه (معرفت به مقدارِ آب باران، حاصل می‌شود به معرفت محلّ آن) .

ولو سقط السطح بعد الصلح (اگر خراب شود پشت‌بام بعد از صلح) أو احتاجت الساقية (یا محلّ جریان آب، احتیاج پیدا کند به اصلاح) إلى إصلاح فعلى مالكهما (این گردن مالک سطح و ساحت است) ؛ لتوقّف الحقّ عليه (حقی که با مصالحه برای شخص مقابل ایجاد شده است، این است که بتواند از این موضع استفاده کند) ، وليس على المصالح مساعدته (بر مصالح، واجب نیست که هزینه‌ای را در اینجا پرداخت کند) .

۵

مسئله سوم

مسئله (منازعه) سوم

اگر خانه‌ای دو طبقه باشد و صاحبِ طبقه پایین زید و صاحبِ طبقه بالا عمرو باشد. در این صورت،‌ چند مدل اختلاف ممکن است بین زید و عمرو صورت بگیرد: 

اختلاف اول: اختلاف در دیوار طبقه پایین. اگر زید بگوید: «دیوار طبقه پایین متعلّق به من است» ولی عمرو ادّعا کند که: «من این دیوار طبقه پایین را ساختم که بتوانم طبقه بالا را برای خودم بنا کنم!»

شهید می‌فرمایند: در این صورت، صاحبِ طبقه پایین (زید) باید قسم بخورد زیرا دیوار طبقه پایین، مثل جزئی از طبقه است لذا حرف طبقه پایینی مقدّم خواهد بود.

قولی دیگر: دیوار طبقه پایین، مشترک بین هر دوست (همانطور که طبقه پایینی نیاز به این دیوار دارد، طبقه بالایی هم به آن نیازمند است[۱]) لذا نمی‌توان قولِ طبقه پایینی را ترجیح داد.

اختلاف دوم: اختلاف در دیوار طبقه بالا. در این صورت، صاحبِ طبقه بالا باید قسم بخورد چون دیوار طبقه بالا، هیچ ربطی به طبقه پایینی ندارد و لذا قول طبقه بالایی (عمرو) با قسم مقدم است.

نکته: اگر در سقف طبقه دوّم هم اختلاف کنند، بازهم قول طبقه بالایی با قسم مقدم است (چون طبقه بالایی بر این سقف ید دارد).

اختلاف سوم: اختلاف در سقف طبقه اول. در اینجا، از آن‌جایی که این سقف، سقف طبقه اول است و کفِ طبقه دوم، نوعی حالت اشتراکی پیدا می‌کند و هر دو طرف بر آن ید دارند.

شهید اول می‌فرمایند: باید قرعه انداخت. زیرا احتیاج هر دو به این سقف مساوی است. لذا از آنجایی که «القرعه لکلّ امر مشکل» باید قرعه انداخت.

شهید ثانی: این کلام صحیح نیست. زیرا قرعه برای وقتی است که احتمال اشتراک بین متنازعین وجود نداشته باشد. یعنی اگر ما از خارج علم داشتیم که این سقف، یا مال طبقه پایینی است یا مال طبقه بالایی (نمی‌تواند برای هردو باشد) در این صورت باید قرعه انداخت. امّا ما نحن فیه اینگونه نیست! یعنی ممکن است این سقف، مشترک باشد به نحو مشاع بین این دو نفر. در جایی هم که احتمال اشتراک باشد، جای قرعه نیست.

نظر دیگر در مسئله: این سقف‌، متعلّق به طبقه بالایی است زیرا طبقه پایینی، بدون این سقف هم می‌تواند زندگی کند، ولی طبقه بالایی، اگر این سقف (که زمین اوست) نباشد، خانه‌اش خراب می‌شود و زندگی برای او غیر ممکن خواهد بود.

شهید ثانی هم می‌فرمایند: این نظر، نظر بعیدی نیست.

نکته: البته فرضِ بحث ما تا حالا، متعلّق به سقفی است که از دیوار جدا باشد. امّا اگر سقف ما، به دیوار‌ها متّصل بود (به اصطلاح در دیوار کناف شده بود) در این صورت قرینه‌ایست که این سقف متعلّق به طبقه پایینی است. یعنی طبقه پایینی، این سقف را به همراه دیوار‌ها ساخته است. لذا این مورد از محلّ اختلاف ما خارج خواهد بود.


در قدیم، طبقه دوم، روی دیوار‌های طبقه اول استوار بود و مانند الآن، خانه‌ها اسکلت و ستون‌های آن چنانی نداشت.

۶

تطبیق مسئله سوم

﴿ الثالثة ﴾ :

﴿ لو تنازع صاحب السفل والعلوّ (اگر تنازع کنند صاحب سفل و علو ـ صاحب طبقه پایین و بالا ـ) في جدار البيت (منظور دیوار اتاق طبقه پایین است) حلف صاحب السفل (صاحبِ طبقه پایین، قولش با قسم مقدم می‌شود) ﴾ لأنّ جدران البيت كالجزء منه (دیوار بیت، مانند جزئی از بیت است) ، فيحكم بها لصاحب الجملة (کسی که صاحب کلّ بیت است، دیوارش هم برای اوست ـ قول او مطابق ظاهر است ـ) . وقيل: تكون بينهما (این دیوار می‌تواند برای هردو باشد) ؛ لأنّ حاجتهما إليه واحدة (هر دو نیاز به این دیوار دارند) والأشهر الأوّل (قول اول اشهر است) .

﴿ و ﴾ لو تنازعا ﴿ في جدران الغرفة (اگر تنازع کنند این دو نفر در دیوار غرفه ـ طبقه بالا ـ) يحلف صاحبها (قسم می‌خورد صاحب غرفه) ﴾ لما ذكرناه من الجزئيّة (کسی که صاحب غرفه است، صاحب دیوار آن نیز می‌باشد) ، ولا إشكال هنا (دیگر اشکال بالا اینجا وارد نمی‌شود) ؛ لأنّ صاحب البيت لا تعلّق له به (صاحبِ طبقه پایین، هیچ ارتباطی به دیوار طبقه بالا ندارد) إلّا كونه موضوعاً على ملكه (الّا اینکه این دیوار طبقه دوم، روی دیوار طبقه اول ساخته شده است) ، وذلك لا يقتضي الملكيّة (این هم سبب ملکیّت نمی‌شود) ، مع معارضة اليد (صاحبِ طبقه دوم، بر دیوار طبقه دوم ید دارد، ولی صاحب طبقه اول، بر دیوار طبقه دوم یدی ندارد ـ ید اماره ملکیّت است و لذا قول صاحب طبقه دوم با قسم مقدم می‌‌شود ـ) ﴿ وكذا ﴾ يقدّم قول صاحب الغرفة لو تنازعا ﴿ في سقفها (غرفه) ﴾ الذي هو فوقها (اگر در سقف طبقه دوم اختلاف شود، حکمش مانند صورت قبل است ـ یعنی صاحب طبقه دوم،‌ قولش با قسم مقدم می‌شود ـ) ؛ لاختصاص صاحبها بالانتفاع به كالجدار وأولى (در اینجا، سقف طبقه بالا، اختصاص به صاحب طبقه بالا دارد، تازه در اینجا اولویّت هم دارد. چون در اینجا، مانند صورت قبل، اتّصالی هم بین دیوار طبقه پایین و این سقف نیست) .

﴿ ولو تنازعا في سقف البيت ﴾ (اگر در سقف طبقه اول ـ که کفِ طبقه دوم واقع شده است ـ اختلاف شود) المتوسّط بينهما الحامل للغرفة (همانی که غرفه روی آن ساخته شده است و دارد غرفه را حمل می‌کند) ﴿ اُقرع بينهما ﴾ (قرعه می‌اندازیم) لاستوائهما في الحاجة إليه والانتفاع به (چون در نیاز به این سقف و انتفاع به این سقف، هر دو مساوی‌اند و) والقرعة لكلّ أمر مشتبه.

و (اشکال شهید ثانی:) يشكل بأنّ مورد القرعة المحل الذي لا يحتمل اشتراكه بين المتنازعين (محلّ و مورد قرعه، در جایی است که احتمال اشتراک مورد نزاع بین طرفین نباشد) بل هو حقّ لأحدهما مشتبه (بلکه این سهم، حق یکی از طرفین باشد امّا نمی‌دانیم کدام یک) ، وهنا ليس كذلك (در اینجا احتمال اشتراک وجود دارد) ؛ لأنّه كما يجوز كونه لأحدهما يجوز كونه لهما معاً، لاستوائهما فيه (چون هر دو در نزاع بر این سقف مساوی‌اند) ؛ لأنّه سقف لصاحب البيت وأرض لصاحب الغرفة فكان كالجزء من كلّ منهما (اشکال سلطان العلماء‌ به شهید ثانی: اینکه صرفا احتمال اشتراک داده شود،‌ برای رفعِ احتمالِ قرعه کفایت نمی‌کند. زیرا دعوای بین متنازعین در اینجا، نفی اشتراک می‌کند ـ هر کدام از طرفین، ادّعای کلّ سقف را دارد! یعنی هر دو قبول دارند که اشتراکی در سقف وجود ندارد! همین هم برای ثبوت قرعه کفایت می‌کند) . و في الدروس قوّى اشتراكهما فيه مع حلفهما أو نكولهما (در دروس، شهید اوّل تقویت کرده‌اند اشتراک هر دو را، در فرضی که هر دو قسم بخورند یا هر دو نکول کنند) ، و إلّا (اگر یکی قسم بخورد و یکی نکول کند) اختصّ بالحالف لما ذكر من الوجه (در این صورت،‌کلّ سقف را می‌دهند به کسی که قسم خورده است).

وقيل (قولی دیگر در مسئله:) : يقضى به لصاحب الغرفة (کلّ این سقف، با قسم صاحب طبقه دوم، برای او خواهد بود) ؛ لأنّها لا تتحقّق بدونه (زیرا غرفه، بدون این سقف تحقّق پیدا نمی‌کند) ، لكونه (سقف) أرضها (غرفه) ، والبيت يتحقّق بدون السقف (طبقه اوّل، بدون سقف هم قابلیّت تحقق دارد)، وهما متصادقان على أنّ هنا غرفة فلابدّ من تحقّقها (هر دو قبول دارند که طبقه دومی وجود دارد) ، ولأنّ تصرّفه فيه أغلب من تصرّف الآخر (تصرّفات بالایی در زمین، بیشتر از تصرّفات طبقه پایین از سقف است) وليس ببعيد (شهید ثانی: این حرف، حرفِ بعیدی نیست) .

وموضع الخلاف (محلّ اختلاف در کجاست؟) في السقف الذي يمكن إحداثه بعد بناء البيت (سقفی که بعد از ساخت کامل دیوار بنا می‌شود) . أمّا ما لا يمكن (امّا آن سقفی که امکان ساختش وجود ندارد) كالأزَج (سقف‌های کلاف شده در دیوار) الذي لا يعقل إحداثه بعد بناء الجدار الأسفل (سقفی که معقول نیست احداث آن مگر بعد از احداث بناء دیوار طبقه پایین) ؛ لاحتياجه إلى إخراج بعض الأجزاء عن سمت وجه الجدار قبل انتهائه (قبل از اینکه دیوار به انتهاء خودش برسد) ليكون حاملاً للعُقد (تا این مقدار از دیوار، حمل کننده گره ها باشد) فيحصل به الترصيف (تا به واسطه این گره‌ها پیوند ایجاد شود) بين السقف والجدران، فهو لصاحب السفل بيمينه (صاحبِ طبقه پایین قسم می‌خورد و قولِ او مقدم می‌شود) ؛ لدلالة ذلك على جزئيته منه (این نحوه ساخت دلالت دارد بر جزئیّت این سقف از دیوار طبقه پایین) .

مختص بأحدهما قطعاً؟

والذي يقتضيه النظر وتشهد له الاُصول الشرعيّة: القول بالقرعة في أحد (١) الدرهمين، ومال إليه المصنّف في الدروس (٢) لكنّه لم يجسر على مخالفة الأصحاب.

والقول في اليمين كما مرّ من عدم تعرّض الأصحاب له، وربما امتنع هنا إذا لم يعلم الحالف عين حقّه.

واحترز بالتلف لا عن تفريط عمّا لو كان بتفريط، فإنّ الودعي يضمن التالف فيضمّ إليهما ويقتسمانها من غير كسر، وقد يقع مع ذلك التعاسر على العين فيتّجه القرعة. ولو كان بدل الدراهم مالاً يمتزج أجزاؤُه بحيث لا يتميّز ـ وهو متساويها كالحنطة والشعير ـ وكان لأحدهما قفيزان مثلاً وللآخر قفيز وتلف قفيز بعد امتزاجهما بغير تفريط فالتالف على نسبة المالين وكذا الباقي، فيكون لصاحب القفيزين قفيز وثُلث وللآخر ثُلثا قفيز. والفرق: أنّ الذاهب هنا عليهما معاً، بخلاف الدراهم؛ لأنّه مختصّ بأحدهما قطعاً.

﴿ الثانية :

﴿ يجوز جعل السقي بالماء عوضاً للصلح بأن يكون مورده أمراً آخر من عين أو منفعة ﴿ و كذا يجوز كونه ﴿ مورداً له وعوضه أمراً آخر كذلك، وكذا لو كان أحدهما عوضاً والآخر مورداً. كلّ ذلك مع ضبطه بمدّة معلومة. ولو تعلّق بسقي شيء مضبوط دائماً أو بالسقي بالماء أجمع دائماً وإن جُهل المسقى لم يبعد الصحّة.

__________________

(١) في (ع) و (ش) ونسخة بدل (ر) : أخذ.

(٢) الدروس ٣:٣٣٤.

وخالف الشيخ رحمه‌الله في الجميع محتجّاً بجهالة الماء (١) مع أنّه جوّز بيع ماء العين والبئر وبيع جزء مشاع منه وجعله عوضاً للصلح (٢) ويمكن تخصيصه المنع هنا بغير المضبوط كما اتّفق مطلقاً (٣) في عبارة كثير (٤).

﴿ وكذا يصحّ الصلح على ﴿ إجراء الماء على سطحه أو ساحته جاعلاً له عوضاً ومورداً ﴿ بعد العلم بالموضع الذي يجري منه الماء بأن يقدّر مجراه طولاً وعرضاً، لترتفع الجهالة عن المحلّ المصالح عليه. ولا يعتبر تعيين العمق؛ لأنّ من ملك شيئاً ملك إقراره مطلقاً. لكن ينبغي مشاهدة الماء أو وصفه، لاختلاف الحال بقلّته وكثرته. ولو كان ماء مطر اختلف أيضاً بكبر ما يقع عليه وصغره، فمعرفته تحصل بمعرفة محلّه.

ولو سقط السطح بعد الصلح أو احتاجت الساقية إلى إصلاح فعلى مالكهما؛ لتوقّف الحقّ عليه، وليس على المصالح مساعدته.

﴿ الثالثة :

﴿ لو تنازع صاحب السفل والعلوّ في جدار البيت حلف صاحب السفل لأنّ جدران البيت كالجزء منه، فيحكم بها لصاحب الجملة. وقيل: تكون بينهما؛ لأنّ حاجتهما إليه واحدة (٥) والأشهر الأوّل.

﴿ و لو تنازعا ﴿ في جدران الغرفة يحلف صاحبها لما ذكرناه من الجزئيّة، ولا إشكال هنا؛ لأنّ صاحب البيت لا تعلّق له به إلّا كونه موضوعاً على

__________________

(١) و (٢) المبسوط ٢:٣١٠ و ٣١١.

(٣) أي ورد المنع مطلقاً من غير تقييد بعدم المضبوطيّة، مع أنّ المراد هو المقيّد بذلك.

(٤) لم نعثر عليه.

(٥) قاله ابن الجنيد على ما حكاه عنه في المختلف ٦:٢٢٦، وارتضاه العلّامة.

ملكه، وذلك لا يقتضي الملكيّة، مع معارضة اليد ﴿ وكذا يقدّم قول صاحب الغرفة لو تنازعا ﴿ في سقفها الذي هو فوقها؛ لاختصاص صاحبها بالانتفاع به كالجدار وأولى.

﴿ ولو تنازعا في سقف البيت المتوسّط بينهما الحامل للغرفة ﴿ اُقرع بينهما لاستوائهما في الحاجة إليه والانتفاع به، والقرعة لكلّ أمر مشتبه.

ويشكل بأنّ مورد القرعة المحل الذي لا يحتمل اشتراكه بين المتنازعين (١) بل هو حقّ لأحدهما مشتبه، وهنا ليس كذلك؛ لأنّه كما يجوز كونه لأحدهما يجوز كونه لهما معاً، لاستوائهما فيه؛ لأنّه سقف لصاحب البيت وأرض لصاحب الغرفة فكان كالجزء من كلّ منهما. وفي الدروس قوّى اشتراكهما فيه مع حلفهما أو نكولهما، وإلّا اختصّ بالحالف (٢) لما ذكر من الوجه.

وقيل: يقضى به لصاحب الغرفة؛ لأنّها لا تتحقّق بدونه، لكونه أرضها، والبيت يتحقّق بدون السقف، وهما متصادقان على أنّ هنا غرفة فلابدّ من تحقّقها، ولأنّ تصرّفه فيه أغلب من تصرّف الآخر (٣) وليس ببعيد.

وموضع الخلاف في السقف الذي يمكن إحداثه بعد بناء البيت. أمّا ما لا يمكن كالأزَج (٤) الذي لا يعقل إحداثه بعد بناء الجدار الأسفل؛ لاحتياجه إلى إخراج بعض الأجزاء عن سمت وجه الجدار قبل انتهائه ليكون حاملاً للعُقد

__________________

(١) في (ع) : المتقارعين.

(٢) الدروس ٣:٣٥٠.

(٣) قاله ابن إدريس في السرائر ٢:٦٧، وقال العلّامة في المختلف ٦:٢٢١: وهو المعتمد.

(٤) بالتحريك، ضرب من الأبنية يُسمّى سقفه بالفارسيّة «طاق».

فيحصل به الترصيف (١) بين السقف والجدران، فهو لصاحب السفل بيمينه؛ لدلالة ذلك على جزئيته منه.

﴿ الرابعة :

﴿ إذا تنازع صاحب غُرَف الخان وصاحب بيوته في المسلك والمراد به هنا مجموع الصحن بدليل قوله: ﴿ حلف صاحب الغُرف في قدر ما يسلكه، وحلف الآخر على الزائد لأنّ النزاع لو وقع على مسلك في الجملة أو معيّن لا يزيد عن القدر لم يكن على الآخر حلفٌ؛ لعدم منازعته له في الزائد.

ووجه الحكم للأعلى بقدر المسلك كونه من ضرورة الانتفاع بالغرف وله عليه يد في جملة الصحن، وأمّا الزائد عنه فاختصاص صاحب البيوت به أقوى؛ لأ نّه دار لبيوته، فيقدّم قول كلّ منهما فيما يظهر اختصاصه به.

وفي الدروس رجّح كون المسلك بينهما واختصاص الأسفل بالباقي (٢) وعليه جماعة (٣) لأنّ صاحب السفل يشاركه في التصرّف فيه وينفرد بالباقي، فيكون قدر المسلك بينهما. واحتمل الاشتراك في العرصة أجمع؛ لأنّ صاحب الأعلى لا يكلّف المرور على خط مستوٍ ، ولا يمنع من وضع شيءٍ فيها، ولا من الجلوس قليلاً، فله يد على الجميع في الجملة كالأسفل.

__________________

(١) هو ضمّ أجزاء البناء بعضها إلى بعض.

(٢) الدروس ٣:٣٥١.

(٣) مثل المحقّق في الشرائع ٢:١٢٦، والعلّامة في القواعد ٢:١٧٩، والكركي في جامع المقاصد ٥:٤٥٢ ـ ٤٥٣.