درس الروضة البهیة (فقه ۳) (المتاجر - المساقاة)

جلسه ۱۵۶: کتاب الشرکة ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

احکام شراکت / حکم سوم و چهارم

احکام شراکت

ادامه حکم دوّم

اگر مالی از اموال شراکتی، در دست یکی از شرکاء باشد[۱] و این مال در دستِ او تلف شود و سپس ادّعا کند که این مال تلف شده است، در این صورت قول او را با یک قسم می‌پذیرند و دیگر نیازی به بیّنه و شاهد نیست.

قول برخی از اهل سنّت: باید در این مسئله تفصیل قائل شویم:

الف) اگر ادّعای تلف کند به سببِ ظاهر: باید بیّنه اقامه کند. برای مثال ادّعا کند که ماشینی که از اموالِ شراکتی بوده است، در درّه افتاده است. 

ب) اگر ادّعای تلف کند به سببِ خفیّ: با یک قسم، قولِ‌ او پذیرفته می شود. برای مثال ادّعا کند که آن پولی که از اموالِ شراکتی در دستش بوده است، دزدیده شده است. 

اشکال شهید ثانی: ما این قولِ اهل تسنّن را قبول نداریم و می‌گوییم: «ولو سبب ظاهر باشد، قولِ او با یک قسم پذیرفته می‌شود»

سؤال: اگر شریک، امین محسوب می‌شود، دیگر چه نیازی به قسم اوست؟ باید بدون قسم هم بتوان حرف او را پذیرفت! چرا پذیرفته شدن ادّعا، منوط به قسم است؟

پاسخ: ممکن است که شخصِ امین نیز قسم بخورد و منافاتی ندارد.

 

حکم سوّم 

شراکت با کافر ذمّی کراهت دارد. علاوه بر شراکت، ودیعه‌دادن، ابضاع[۲] به کافر ذمّی نیز، کراهت دارد. 

 

حکم چهارم 

اگر دو شریک، کالایی از مال شراکتی را در یک عقد بفروشند، حال اگر یکی از دو شریک، بخشی از این مبلغ را دریافت کند، آیا این مبلغ متعلّق به هر دو شریک است یا سهمِ خودِ گیرنده به حساب می‌‌آید؟

قول مشهور و شهید اول: این مبلغی که یکی از دو شریک، بابت فروش مالِ شراکتی از مشتری دریافت کرده است، متعلّق به هر دو شریک است (به نحو مشاع). یعنی شریک دیگر، می‌تواند بیاید و بخشی از این پول دریافت شده را درخواست نماید.

دلیل بر قول مشهور: دو دلیل برای این قول وجود دارد:

  • دلیل روایی: روایات فراوانی دالّ بر این مطلب وجود دارد مانند: « عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلَيْنِ بَيْنَهُمَا مَالٌ مِنْهُ بِأَيْدِيهِمَا وَ مِنْهُ غَائِبٌ عَنْهُمَا فَاقْتَسَمَا اَلَّذِي بِأَيْدِيهِمَا وَ أَحَالَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ نَصِيبِهِ اَلْغَائِبِ فَاقْتَضَى أَحَدُهُمَا وَ لَمْ يَقْتَضِ اَلْآخَرُ قَالَ مَا اِقْتَضَى أَحَدُهُمَا فَهُوَ بَيْنَهُمَا مَا يَذْهَبُ بِمَالِهِ»
  • هر جزئی از ثمن بین دو شریک به نحو مشاع، مشترک است. یعنی همانطور که اصلِ عین مشترک بود، ثمن هم مشترک است. لذا نمی‌توان بدون رضایت شریک، در ثمنِ دریافتی تصرّفی انجام داد.

قولِ برخی: مالِ دریافت شده به اندازه سهمِ شخص، متعلّق به خودِ اوست و شریک دیگر، حق مطالبه ندارد.

دلیل این قول: دو دلیل برای این قول وجود دارد: 

  • همانطور که یکی از این دو شریک، می‌تواند سهم خود را به مشتری ببخشد (مشتری را از حقّ خودش ابراء کند) یا مصالحه کند، همانطور جایز است که سهم اختصاصی خود را نیز دریافت کند.
  • متعلّق شراکت، خودِ عین بود که بعد از فروش دیگر این عین وجود ندارد. لذا حق این دو شریک الآن تعلّق گرفته است به یک امرِ کلّی که این امرِ کلّی تعیّن پیدا نمی‌کند مگر به قبضِ خودِ مالک یا وکیلِ او؛ هر شخصی هم طبیعتاً سهمِ خود را اخذ می‌کند و نه سهم طرفِ مقابل را.

نکته: طبقِ قول مشهور، شخصی که مال را دریافت کرده است نمی‌تواند از دادن سهم شریکش امتناع کند، ولی شریک می‌تواند از دریافت حقّش صرف‌نظر نماید. یعنی حقّ انتخاب، با شریکی است که مالی دریافت نکرده است؛ می‌تواند بخشی از مالِ دریافت شده از شریکش را طلب نماید و می‌تواند از طلبِ آن صرفِ‌نظر کند.


با توجّه به این نکته که جلسه قبل بیان شد که: شریک، امین است و اگر مالی در نزد او تلف شود ضامن نخواهد بود.

اگر فردی، مالی را به عنوان سرمایه به شخصِ دیگر بدهد تا روی آن کار کند و هر سودی که از این سرمایه به دست می‌آید برای صاحبِ مال خواهد بود و شخصِ عامل، قرار است فقط تجربه کسب کند. 

۴

تطبیق احکام شراکت / حکم سوم و چهارم

﴿ ويقبل يمينه في التلف (مورد قبول است یمین شریک اوّل در تلف) ﴾ لو ادّعاه بتفريط وغيره (با اینکه قاعده کلّی در کتاب قضاء، این است که شخصِ مدّعی باید بیّنه اقامه کند، ولی چون مدّعی ما در اینجا امین است، حکم متفاوت است وقول او با قسم پذیرفته می‌شود) ﴿ وإن كان السبب ظاهراً ﴾ (گرچه سبب تلف، سببی ظاهر باشد ـ مانند آتش گرفتن ـ) كالحرق والغَرَق. و (چرا شهید اوّل فقط سبب ظاهر را ذکر کردند؟) إنّما خصّه (اختصاص دادند شهید اول، سببِ ظاهر را به ذکر کردن) لإمكان إقامة البيّنة عليه (زیرا در سببِ ظاهر، امکان اقامه بیّنه وجود دارد، ولی باز با این وجود، ایشان می‌فرمایند نیاز به اقامه بیّنه نیست) ، فربما احتمل عدم قبول قوله فيه (احتمال دارد که گفته شود قولِ شریک مُتلِف، در اتلاف و سببِ ظاهر مورد پذیرش نیست و باید ابتداء بیّنه بیاورد) كما ذهب إليه بعض العامة (کما اینکه عامّه هم به این مبنا قائل‌اند) أمّا دعوى تلفه بأمر خفيّ (امّا اگر سببِ تلف خفیّ باشد ـ مانند سرقت کردن ـ) كالسَرَق فمقبول إجماعاً (قولِ متلِف با قسم مورد پذیرش است اجماعاً ـ هم شیعه و هم سنّی ـ) .

﴿ ويُكره مشاركة الذمّيّ (کراهت دارد مشارکت کردن با ذمّی) وإبضاعه (ابضاع با ذمّی هم کراهت دارد) ﴾ وهو (ابضاع یعنی:) أن يدفع إليه مالاً (اینکه دفع کند مسلمانی به یک ذمّی مالی را) يتّجر فيه (که با آن تجارت کند) والربح لصاحب المال  خاصّة (تمامِ سودش برای صاحب مال باشد ـ عامل فقط قرار است کسبِ تجربه کند ـ) ﴿ وإيداعه (ودیعه دادن به ذمّی هم کراهت دارد) ﴾ لقول الصادق عليه‌السلام: «لا ينبغي للرجل المسلم أن يشارك الذمّيّ، ولا يُبضعه بضاعة، ولا يُودعه وديعة، ولا يصافيه المودّة (از روی موّدة با آن‌ها دوستی نکند) » .

﴿ ولو باع الشريكان سِلعةً صفقةً (اگر دو شریک بفروشند کالایی را در یک معامله و عقد واحد) ، وقبض أحدهما من ثمنها شيئاً (یکی از دو شریک، مقداری از مبلغ این کالای فروخته شده را دریافت کند) (نظر اول:) شاركه الآخر فيه (شریک دیگر هم در این مالِ اخذ شده، شریک است و به نحوِ مشاع سهم دارد) ﴾ على المشهور، و (دلیل اوّل قول مشهور:) به أخبار كثيرة (روایات کثیره‌ای در این باب وجود دارد) ( عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سُئِلَ أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلَيْنِ بَيْنَهُمَا مَالٌ مِنْهُ بِأَيْدِيهِمَا وَ مِنْهُ غَائِبٌ عَنْهُمَا فَاقْتَسَمَا اَلَّذِي بِأَيْدِيهِمَا وَ أَحَالَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِنْ نَصِيبِهِ اَلْغَائِبِ فَاقْتَضَى أَحَدُهُمَا وَ لَمْ يَقْتَضِ اَلْآخَرُ قَالَ مَا اِقْتَضَى أَحَدُهُمَا فَهُوَ بَيْنَهُمَا مَا يَذْهَبُ بِمَالِهِ.) و (دلیل دوّم قول مشهور:) لأنّ كلّ جزءٍ من الثمن مشترك بينهما (هر جزئی از ثمن، مشترک است بین هر دو شریک) ، فكلّ ما حصل منه بينهما كذلك (هرچه هم دریافت می‌شود از این ثمن شراکتی، متعلّق به دوی این‌هاست) .

و (قول دوّم ـ ابن‌ادریس حلّی ـ) قيل: لا يشاركه (شریک دیگر ـ غیر قابض ـ در مالِ دریافت شده توسّط شریک قابض، حقّی ندارد) ؛ (دلیل اوّل قول دوم:) لجواز أن يبرئ الغريم من حقّه ويصالحه عليه من غير أن يسري إلى الآخر ، فكذا الاستيفاء (همانطور که برای هر کدام از شرکاء، جایز است که ابراء کند بدهکار را، یا مصالحه کند سهم خودش را، همانطور استیفاء سهمِ خودش نیز صحیح می‌باشد) ، و (دلیل دوّم قول دوّم:) لأنّ متعلّق الشركة هو العين وقد ذهبت (آنچه متعلّق شرکت بود، خودِ عین بود که دیگر الآن وجود ندارد ـ از ملکِ دو شریک خارج شد ـ) ، والعوض أمر كلّي لا يتعيّن إلّابقبض المالك أو وكيله (عوضِ این عین هم، یک ثمن کلّی است که تعیّن در مالِ مشخّصی ندارد، مگر اینکه به واسطۀ قبضِ خودِ مالک یا قبضِ وکیل مالک تعیّن پیدا کند) ، ولم يتحقّق هنا بالنسبة إلى الآخر؛ لأنّه إنّما قبضه لنفسه (شریک اگر پولی را دریافت کرده است برای خودش دریافت کرده است نه برای دیگری) .

و (قولِ مشهور که می‌گفت: مشترک بینهما، این اشتراک به چه معناست؟) على المشهور لا يتعيّن على الشريك غير القابض مشاركته (برای شریک غیر قابض، لازم و واجب و متعیّن نیست که مشارکت در مالِ دریافتی را قبول کند) ، بل يتخيّر بينها وبين مطالبة الغريم بحقّه (شریک غیر قابض، مخیّر است که مشارکت با شریک قابض را در مبلغ دریافت شده بپذیرد، یا برود و از مشتری حقّش را بگیرد) ، ويكون قدر حصّة الشريك في يد القابض كقبض الفضول (شریکِ قابض، گویا بخشی از این مالِ دریافتی را فضولتاً دریافت کرده است. لذا شریک غیر قابض، مخیّر است که این مقدارِ دریافتی را امضاء بکند یا نکند) إن أجازه ملكه وتبعه النماء (اگر غیر قابض این قبض را اجازه داد، مالک سهمِ خودش و نمائات آن خواهد شد) ، وإن ردّه ملكه القابض (اگر هم غیر قابض این قبض را ردّ کند، تمامِ مالِ دریافت شده متعلّق به قابض خواهد بود) ، ويكون مضموناً عليه على التقديرين (چه غیر قابض این قبض را اجازه دهد و چه اجازه ندهد، اگر مالِ قبض شده در دستِ قابض تلف شود، این تلف بر عهده خودِ قابض است و ربطی به غیر قابض ندارد ـ زیرا اصلِ قبض به اراده غیر قابض نبوده است ـ) .

۵

راهکار‌های خروج از شراکت / حکم فروش مال شراکتی در دو معامله

سؤال1: طبقِ قول مشهور، مبلغ دریافت شده توسّط قابض، مشترک است بین هر دو شریک. حال سؤال این است که: آیا راهی شرعی وجود دارد برای اینکه یکی از دو شریک، فقط سهمِ متعلّق به خودش را از مشتری دریافت کند و در مبلغ دریافت شده، با دیگری شریک نباشد؟

پاسخ: شهید در اینجا 5 راهکار ارائه می‌دهند[۱]:

راهکار اول: شریک، سهمِ خود را به مشتری بفروشد (البته به نحوی که مرتکب ربا نشود). البته اگر قرار است بیع صورت بگیرد، باید بیع به ثمن معیّن صورت بگیرد. زیرا در غیر این صورت، مصداق بیع کالی به کالی (دین به دین) می‌شود که باطل است.

راهکار دوم: شریک، سهمِ خود را با مشتری مصالحه کند (این راهکار بی‌خطر‌تر و مطمئن‌تر از بیع است).

راهکار سوم و چهارم و پنجم: در تطبیق خواهد آمد...

نکته1: مطالبی که تا به حال مطرح شد، در صورتی است که سهم‌ِ هر دو شریک نقد باشد. امّا اگر یکی از شریک‌ها سهم خود را نقد بفروشد و شریک‌ دیگر سهمِ خود را به صورت نسیه، در این صورت اگر یکی از شرکاء، برود و سهمِ خود را از مشتری دریافت کند، دیگر همه معقدند که شراکتی در کار نیست! زیرا شریک دوّم، الآن طلبی از مشتری ندارد زیرا هنوز مدّت استیفاء حقّش نرسیده است.

سؤال2: تا به حال بحث از این بود که مالِ مشارکتی در یک معامله به فروش برود. حالا اگر این مال مشارکتی، در دو معامله به فروش برود تکلیف چیست؟ یعنی شریک اوّل، سهمِ خود را به صورت جدا به زید فروخت، شریک دوّم هم سهم خود را در معاملۀ دیگری باز به زید فروخت، تکلیف چیست؟

پاسخ: دیگر بحث‌هایی که در صورت قبلی بود، در اینجا به وجود نمی‌آید (ادامۀ مطالب در تطبیق خواهد آمد).

نکته2: در حکمِ صفقه واحد است، صورتی که سببِ شراکت واحد باشد مانند تلف و ارث و...

نکته3: اگر دو شریک از یکدیگر اذن در بیع و شراء گرفتند، ولی یکی از شرکاء رفت و این خرید را به ذمّه انجام داد (بدهکار شد) و قیمت کالای خریداری شده بالا رفت، حالا اگر دو شریک اختلاف کنند: شریک خریدار بگوید: «من این مال را برای خودم خریدم و کاری به مالِ شراکتی نداشتم» و شریک دیگر می‌گوید: «این مال، به عنوانِ مال شراکتی خریداری شده است ولی حالا که دیده گران شده است، دارد دبّه می‌کند!!!» 

شهید می‌فرمایند در این صورت، باید خریدار قسم بخورد زیرا اوست که قصدِ معامله را کرده است و خودش به کیفیّت قصدش آگاه‌تر است.


چه بسا بتوان راهکار‌های بیشتری نیز ارائه داد.

۶

تطبیق راهکار‌های خروج از شراکت / حکم فروش مال شراکتی در دو معامله

 ولو أراد الاختصاص بالمقبوض بغير إشكال (اگر اراده کند شریک قابض، اختصاص مقبوض را بدون دردسر) (راهکار اول:) فليبع حقّه للمديون على وجه يسلم من الربا (باید سهم خود را به مدیون بفروشد ـ مشتری ـ البته به گونه‌ای که دچار ربا نشود) بثمن معيّن فيختصّ به (برای جلوگیری از بیع کالی به کالی ـ بیع دین به دین ـ) ، و (راهکار دوم:) أولى منه (بیع) الصلح عليه (مصالحه کردن، از بیع بهتر است ـ چون در بیع بحث و نظر‌هایی وجود دارد که در صلح وجود ندارد ـ) ، أو (راهکار سوم:) يُبرئه من حقّه ويستوهب عوضه (به مشتری بگوید: من شما را بریء الذمّه کردم از سهم خودم، شما هم در عوض بیا به اندازه آن سه دنگ، به من پول هبه کن) ، أو (راهکار چهارم:) يحيل به على المديون (شریک همان مقداری که از مشتری طلب دارد، به دیگری نیز بدهکار است. حالا شریک می‌آید و به طلبکارش می‌گوید: تو برو و طلبت را از مشتری بگیر) ، أو (راهکار پنجم:) يضمنه له ضامن (ضامنی بیاید و سهم مشتری قابض را ضمانت کند) 

وموضع الخلاف (محلّ اختلاف بین مشهور و ابن‌ادریس) مع حلول الحقّين (آنجایی است که حق شریک اول و دوم، حال باشد) ، فلو كان أحدهما مؤجّلاً (اگر یکی‌شان مؤجّل باشد ـ زمان‌دار باشد ـ) لم يشارك فيما قبضه الآخر قبل حلول الأجل (اگر قبل از فرا رسیدن اجل، یکی بیاید و سهم خودش را بگیرد، مالِ کسی که دینش مؤجّل است نخواهد شد) .

واحترز ببيعهما صفقة (احتراز کرد مصنّف با بیع شریک‌ها در یک معامله) عمّا لو باع كلّ واحد نصيبه بعقد وإن كان لواحد (از آن صورتی که بفروشند هرکدام از این دو نفر، سهم خودشان را به یک عقد جداگانه‌ای، ولو هر دو به یک نفر بفروشند) . كما لا فرق في الصفقة بين كون المشتري واحداً ومتعدّداً (همانطور که اگر یک صفقه و معامله باشد، فرقی بین صورتی که مشتری واحد باشد یا متعدّد باشد نیست) ؛ لأنّ الموجب للشركة هو العقد الواحد على المال المشترك (آنچه موجب شراکت است طبق قول مشهور، این است که عقد، عقد واحد است و مال هم مال مشترک است) . وفي حكم الصفقة ما اتّحد سبب شركته (در حکم صفقه و معامله است، آن چیزی که متّحد باشد سبب شراکتش) ، كالميراث (زید و عمرو برادرند که پدرشان از خالد 10 میلیون طلبکار بوده است، حالا که پدرشان از دنیا رفته است، طلبِ پدر، حالا دیگر طلبِ زید و عمرو است، حالا آیا یک از زید و عمرو می‌تواند برود و سهمش را از خالد بگیرد؟ همه این بحث‌هایی که کردیم، اینجا هم جاری خواهد بود) والإتلاف (اگر ماشینی که متعلّق به دو نفر بوده است را، شخصی تلف کند، بازهم این حرف‌ها هست) والاقتراض من المشترك (اگر از مال شراکتی، به زید قرضی داده شود، حالا اگر این قرض پس گرفته شود، طبیعتا شریک دیگر هم در آن سهیم است) .

﴿ ولو ادّعى المشتري ﴾ من المشتركين المأذونين ﴿ شراء شيء لنفسه أولهما حلف ﴾ وقُبل بيمينه؛ لأنّ مرجع ذلك إلى قصده (زیرا مرجع این خرید، به قصدِ او بوده است) وهو أعلم به (او به قصدِ خودش آگاه‌تر است)، والاشتراك لا يعيّن التصرّف بدون القصد (این که شریک بوده‌اند معنایش این نیست که هر خریدی می‌شود شراکتی!) ، وإنّما لزمه الحلف ـ مع أنّ القصد من الاُمور الباطنة التي لا تُعلم إلّا من قبله (با اینکه قصد از امورِ باطنی است و فقط خودِ شخص از آن خبر دارد) ـ لإمكان الاطّلاع عليه بإقراره (شاید اقرارِ او را در این باره شنیده باشد) .

﴿ وليس لأحد الشركاء التصرّف في المال المشترك ﴿ إلّابإذن الجميع لقبح التصرّف في مال الغير بغير إذنه عقلاً وشرعاً ﴿ ويقتصر من التصرّف على المأذون على تقدير حصول الإذن ﴿ فإن تعدّى المأذون ﴿ ضمن .

واعلم أنّ الشركة كما تُطلق على اجتماع حقوق المُلّاك في المال الواحد على أحد الوجوه السابقة، كذلك تُطلق على العقد المثمر جواز تصرّف المُلّاك في المال المشترك، وبهذا المعنى اندرجت الشركة في قسم العقود وقبلت الحكم بالصحّة والفساد، لا بالمعنى الأوّل. والمصنّف رحمه‌الله أشار إلى المعنى الأوّل بما افتتح به من الأقسام، وإلى الثاني بالإذن المبحوث عنه هنا.

﴿ ولكلّ من الشركاء ﴿ المطالبة بالقسمة، عرضاً بالسكون وهو ما عدا النقدين ﴿ كان المال، أو نقداً .

﴿ والشريك أمين على ما تحت يده من المال المشترك المأذون له في وضع يده عليه ﴿ لا يضمن إلّا بتعدّ وهو فعل ما لا يجوز فعله في المال ﴿ أو تفريط وهو التقصير في حفظه وما يتمّ به صلاحه ﴿ ويقبل يمينه في التلف لو ادّعاه بتفريط وغيره ﴿ وإن كان السبب ظاهراً كالحرق والغَرَق. وإنّما خصّه لإمكان إقامة البيّنة عليه، فربما احتمل عدم قبول قوله فيه كما ذهب إليه بعض العامة (١) أمّا دعوى تلفه بأمر خفيّ كالسَرَق فمقبول إجماعاً.

﴿ ويُكره مشاركة الذمّيّ وإبضاعه وهو أن يدفع إليه مالاً يتّجر فيه والربح لصاحب المال خاصّة ﴿ وإيداعه لقول الصادق عليه‌السلام: «لا ينبغي للرجل المسلم أن يشارك الذمّيّ، ولا يُبضعه بضاعة، ولا يُودعه وديعة،

__________________

(١) قاله الشيرازي صاحب المهذّب وشارحه النووي، اُنظر المجموع ١٤:٧٦. وانظر مغني المحتاج ٢:٢١٦.

ولا يصافيه المودّة» (١).

﴿ ولو باع الشريكان سِلعةً صفقةً، وقبض أحدهما من ثمنها شيئاً شاركه الآخر فيه على المشهور، وبه أخبار كثيرة (٢) ولأنّ كلّ جزءٍ من الثمن مشترك بينهما، فكلّ ما حصل منه بينهما كذلك.

وقيل: لا يشاركه؛ لجواز أن يبرئ الغريم من حقّه ويصالحه عليه من غير أن يسري إلى الآخر، فكذا الاستيفاء، ولأنّ متعلّق الشركة هو العين وقد ذهبت، والعوض أمر كلّي لا يتعيّن إلّابقبض المالك أو وكيله، ولم يتحقّق هنا بالنسبة إلى الآخر؛ لأنّه إنّما قبضه لنفسه (٣).

وعلى المشهور لا يتعيّن على الشريك غير القابض مشاركته، بل يتخيّر بينها وبين مطالبة الغريم بحقّه، ويكون قدر حصّة الشريك في يد القابض كقبض الفضول (٤) إن أجازه ملكه وتبعه النماء، وإن ردّه ملكه القابض، ويكون مضموناً عليه على التقديرين. ولو أراد الاختصاص بالمقبوض بغير إشكال فليبع حقّه للمديون على وجه يسلم من الربا بثمن معيّن فيختصّ به، وأولى منه الصلح عليه، أو يُبرئه من حقّه ويستوهب عوضه، أو يحيل به على المديون، أو يضمنه له ضامن.

وموضع الخلاف مع حلول الحقّين، فلو كان أحدهما مؤجّلاً لم يشارك

__________________

(١) الوسائل ١٣:١٧٦، الباب ٢ من أحكام الشركة، الحديث الأوّل.

(٢) اُنظر الوسائل ١٣:١٧٩، الباب ٦ من أبواب الشركة، و ١٥٩، الباب من أحكام الضمان، و ١١٦، الباب ٢٩ من أبواب الدين، الحديث الأوّل.

(٣) قاله ابن إدريس في السرائر ٢:٤٠٢ ـ ٤٠٣، وقوّاه المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٨:٣٩.

(٤) في (ر) : الفضولي.

فيما قبضه الآخر قبل حلول الأجل.

واحترز ببيعهما صفقة عمّا لو باع كلّ واحد نصيبه بعقد وإن كان لواحد. كما لا فرق في الصفقة بين كون المشتري واحداً ومتعدّداً؛ لأنّ الموجب للشركة هو العقد الواحد على المال المشترك. وفي حكم الصفقة ما اتّحد سبب شركته، كالميراث والإتلاف والاقتراض من المشترك.

﴿ ولو ادّعى المشتري من المشتركين المأذونين ﴿ شراء شيء لنفسه أولهما حلف وقُبل بيمينه؛ لأنّ مرجع ذلك إلى قصده وهو أعلم به، والاشتراك لا يعيّن التصرّف بدون القصد، وإنّما لزمه الحلف ـ مع أنّ القصد من الاُمور الباطنة التي لا تُعلم إلّا من قبله ـ لإمكان الاطّلاع عليه بإقراره.