درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۳۲: کتاب الدیات ۱۸: تقدیرات ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شجاج: هاشمة

در جلسه قبل بیان شد که شجاج (جراحات مربوط به سر) 8 قسم است:

  • حارصة
  • دامیة
  • باضعة
  • سمحاق
  • موضحة
  • هاشمه

هاشمه

به حالتی گویند که در آن استخوان سر و صورت بشکند (ولو اینکه مسبوق به جراحت نباشد). دیه هاشمة، 10 بعیر است. 

نکته: قبلا در قتل خطای محض، بحث شد که از آن 100 شتری که باید داده شود (که طبق یک بیان، 20 بنت مخاض (بالای یک سال) و 20 ابن لبون (بالای دو سال) و 30 بنت لبون (بالای دو سال) و 30 حقة (بالای سه سال) بود) حال شهید می فرمایند اگر در اینجا (هاشمه)، آسیب به خاطر خطای محض بوده است، باید 10 بعیر را به همان نسبت خطای محض (4 قسمت) تقسیم کنیم. یعنی اگر در آنجا 20 بنت مخاض بود، در اینجا از 10 بعیر، دوتایش را بنت مخاض بدهیم. اگر آنجا 20 ابن لبون بود باید در اینجا دو تا ابن لبون بدهیم، اگر آنجا 30 بنت لبون بود، اینجا 3 تا بنت لبون بدهیم و اگر آنجا 30 حقه بود در اینجا 3 حقه بدهیم.

همچنین قبلا دیه قتل شبه عمد بیان شد که دو مبناست:

روایت ابن سنان: در این صورت باید 40 ثنیة ، 30 حقة و 30 بنت لبون در شبه عمد داده شود. لذا در اینجا هم اگر آسیب هاشمه شبه عمد است، به همان نسبت شبه عمد باید تقسیم کرد. یعنی از 10 شتر، 4 ثنیه و 3حقه و 3 بنت لبون. 

مختار مصنف: در این صورت، 34 ثنیه و 33 بنت لبون 33 حقه باید در شبه عمد داده شود. لذا در اینجا هم باید به همان نسبت، تقسیم شود (که باید به صورت اعشاری حساب کنیم و اعداد رُند نیستند). ولی اگر طبق روایت ابن سنان عمل کنیم کفایت می کند زیرا بیشتر از قول مصنف داده ایم! زیرا در آنجا 40 ثنیه بود که در هاشمه می شد 4 ثنیه  ولی در قول مصنف 34 ثنیه داشتیم که کمتر است. لذا عمل طبق روایت ابن سنان موافق با احتیاط است.

۴

تطبیق شجاج: هاشمة

﴿ والهاشمة: وهي التي تهشم العظم (هاشمه، آن آسیبی است که استخوان را می شکند) ﴾ أي تكسره وإن لم يسبق بجرح (ولو اینکه مسبوق به جرح نباشد. یک وقت شکستن سر، همراه با جراحت است و یک وقت اینگونه نیست! یعنی فقط استخوان می شکند و جراحتی رخ نمی دهد) ﴿ وفيها (هاشمه) عشرة أبعرة (10 شتر است) أرباعاً ﴾ على نسبة ما يوزَّع في الدية الكاملة: من بنات المخاض واللبون، والحِقق وأولاد اللبون، فالعشرة هنا بنتا مخاض (2 بنت مخاض، زیرا در 100 تا 20 بنت مخاض بود) وابنا لبون (2 بنت لبون باید داد زیرا آنجا 20 ابن لبون بود) وثلاث بنات لبون (3 تا بنت لبون چون در آنجا 20 بنت لبون بود) وثلاث حِقَق (3 تا حقه چون در آن جا 30 حقه بود) ﴿ إن كان خطأً (اگر قتل خطئی است، این تقسیم 10 شتر  بر 4 است) ، وأثلاثاً ﴾ على نسبة ما يوزّع في الدية الكاملة ﴿ إن كان شبيهاً ﴾ بالخطأ (اگر قتل شبه خطاست، باید به 3 قسمت تقسیم شود) ، فيكون ثلاث حِقَق (3 حقه چون آنجا 30 حقه بود)، وثلاث بنات لبون (3 بنت لبون چون آنجا 30 بنت لبون بود)، وأربع خِلَف حوامل (صفحه 488: ثنیه طروقة الفحل و حامل)، بناءً على ما دلّت عليه صحيحة ابن سنان من التوزيع (این تقسیم بندی در شبه خطا، طبق روایت ابن سنان است).

وأمّا على ما اختاره المصنّف (صفحه 488: 34 ثنیه، 33 بنت لبون، 33 حقه) فلا يتحقّق بالتحرير (یعنی به دقت کامل و بدون کسر) ولكن ما ذكرناه منه مبرئ أيضاً (آنچه ما بر طبق روایت ابن سنان برای تقسیم ذکر کردیم، کفایت می کند و ذمه را بریء می کند) ؛ لأنّه أزيد سنّاً في بعضه (در ابن سنان 40 ثنیه است ولی در قول مصنف 34 ثنیه) .

۵

شجاج: منقّلة، مامومة، دامغة

منقّلة

مورد هفتم شجاج، منقله است. در تعریف منقله چند قول است:

  • شهید اول: به آسیبی به سر گویند که برای مداوای آن، نیاز به انتقال استخوان است. حال این انتقال یا به صورت جا به جا کردن استخوان است یا به صورت برداشتن استخوان است. 
  • مبرّد: منقله این است که از محل جراحت، استخوان های ریز خارج شود. منقله هم از نَقَل گرفته شد است که به معنای سنگریزه است.
  • جوهری: به آسیبی گویند که استخوان شکسته می شود به گونه ای که استخوان های ریز از آن خارج می شوند (شبیه قول مبرد)

دیه منقله، 15 بعیر است.

 

مامومة

به آسیبی به سر گویند که جراحت، به محفظه ای برسد که مغز (دِماغ) در آن قرار دارد (که به آن محفظه امّ الراس گویند). البته به شرط اینکه جراحت، سبب شکافته شدن آن محفظه نشود.

در دیة مامومة بعضی روایات دارند که باید 33 شتر پرداخت شود. بعضی روایات دیگر می گویند ثلث دیه (33+یک سوم شتر). برخی خواستند بین روایات جمع کنند، لذا گفته اند مراد از ثلث دیه همان 33 شتر است (دیگر یک سوم شتر ساقط است).

نظر شهید ثانی: ملاک همان ثلث دیه است. یعنی باید یک سوم شتر هم علاوه بر 33 شتر پرداخت شود.

 

دامغة

به جراحتی در سر گویند که جراحت، سبب شکافته شدن محفظه نگه دارنده مغز (امّ الراس) شود. البته بعد از شکافته شدن این محفظة، دیگر بعید است کسی زنده بماند. لذا اگر شخص از دنیا برود که دیة کامل باید پرداخت شود و الا اگر زنده ماند، دیه مقدری برای این جنایت نداریم (در روایات نیامده است).

سؤال: حالا که در روایات مقدار دیه این جنایت نیامده، تکلیف چیست؟

پاسخ: ارش را حساب می کنیم، البته مازاد از ثلث دیه. زیرا اگر به امّ الراس برسد و آن را نشکافد، ثلث دیه را داشت، حالا که ام الراس را شکافته است، باید اضافه تر از ثلث باشد.

نکته: این موارد هم شامل جراحت سر است و هم شامل جراحت صورت.

۶

تطبیق شجاج: منقّلة، مامومة، دامغة

﴿ والمنقِّلة (مورد هفتم از شجاج) ﴾ بتشديد القاف مكسورة ﴿ وهي التي تحوج (محناج است برای مداوا کردن) إلى نقل العظم (به اینکه استخوان را جابه جا کنند) ﴾ إمّا بأن ينتقل عن محلّه إلى آخر أو يسقط (یا استخوان را از جایی به جای دیگر منتقل کنند و یا کلا آن را بردارند).

قال المبرّد: المنقِّلة ما يخرج منها عظام صغار (منقله به جراحتی گویند از آن استخوان های ریز خارج شود) وأخذه من « النَقَل » ـ بالتحريك ـ وهي الحجارة الصغار (نَقَل به معنای سنگریزه است). وقال الجوهري: هي التي تنقِّل العظم ـ أي تكسره (استخوان می شکند) ـ حتّى يخرج منها فَراش العظام (استخوان های ریز) ـ بفتح الفاء ـ قال: وهي (فراش العظام) عظام رقاق (استخوان های ریز) تلي القِحْف (کنار کاسه سر است) ﴿ وفيها خمسة عشر بعيراً (جنایت منقله، 15 بعیر به عنوان دیه دارد) ﴾.

﴿ و (مورد هشتم شجاج:) المأمومة: وهي التي تبلغ اُمّ الرأس (جراحتی که به ام الراس می رسد) ـ أعني الخريطة (محفظه و ظرف) التي تجمع الدِماغ (مغز سر، در آن قرار دارد) ﴾ ـ بكسر الدال ـ ولا تفتقها (البته این جراحت نباید ام الراس را بشکافد) ﴿ وفيها ثلاثة وثلاثون بعيراً (33 شتر دیه مامومه است) ﴾ على ما دلّت عليه صحيحة الحلبي (عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ : «فِي اَلْمُوضِحَةِ  خَمْسٌ مِنَ اَلْإِبِلِ وَ فِي اَلسِّمْحَاقِ أَرْبَعٌ مِنَ اَلْإِبِلِ وَ فِي اَلْبَاضِعَةِ ثَلاَثٌ مِنَ اَلْإِبِلِ وَ اَلْمَأْمُومَةِ ثَلاَثٌ وَ  ثَلاَثُونَ مِنَ اَلْإِبِلِ وَ اَلْمُنَقِّلَةِ خَمْسَ عَشْرَةَ مِنَ اَلْإِبِلِ») وغيره

وفي كثير من الأخبار (در بسیاری از اخبار دیگر) ـ ومنها صحيحة معاوية بن وهب (عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلشَّجَّةِ اَلْمَأْمُومَةِ فَقَالَ «ثُلُثُ اَلدِّيَةِ وَ اَلشَّجَّةِ اَلْجَائِفَةِ ثُلُثُ اَلدِّيَةِ» وَ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْمُوضِحَةِ فَقَالَ «خَمْسٌ مِنَ اَلْإِبِلِ»)  ـ: فيها ثلث الدية فيزيد ثلث بعير (یعنی این قول که می گوید ثلث دیه، نسبت به قولی که می گفت 33 شتر، یک سوم شتر بیشتر دارد) . و (آیا می شود بین این دو روایت جمع کرد؟) ربما جُمع بينها (جمع شده است بین این روایات) بأنّ المراد بالثلث (ثلث دیه) ما اُسقط منه الثلث (ثلث بعیر) (خلاصه یعنی مراد هر دو ، 33 شتر است). ولو دفعها من غير الإبل (درهم و دینار می خواهد بدهد)  لزمه إكمال الثلث محرَّراً (به طور کامل). و (نظر شهید ثانی:) الأقوى وجوب الثلث (حتی در شتر هم باید آن یک سوم باشد).

﴿ وأمّا الدامغة: وهي التي تفتق الخريطة (جراحتی که خریطه را می شکافد) ﴾ الجامعة للدماغ (خریطة: محفظه ای که مغز در آن است) ﴿ وتبعُد معها السلامة ﴾ من الموت (بعید است که کسی با این چنین آسیبی زنده بماند) ﴿ فإن مات ﴾ بها ﴿ فالدية (اگر با این جراحت مرد، که دیه کامل دارد) . وإن فُرض ﴾ أنّه سلم (اگر فرض کنیم که با چنین جراحتی نمیرد و زنده بماند) ﴿ قيل: زيدت حكومة على المأمومة (نسبت به مامومه که مورد قبلی بود، ارشی اضافه می گیرد)﴾ لوجوب الثلث بالاُمة (با جراحت مامومه که کمتر از این مورد بود، ثلث دیه واجب شد حالا این که پیشرفت کرده است باید بیشتر از آن باشد) فلا بدّ لقطع الخريطة من حقّ آخر وهو غير مقدّر فالحكومة (حال که این زیادی، مقدر شرعی ندارد، پس باید حکومت و ارش بدهد). وهو حسن (شهید ثانی: نظر درستی است).

فهذه جملة الجراحات الثمانية (ما که شمردیم 9 تا شد! چرا می فرمایید 8 تا؟ ظاهرا چون دامغه مقدر شرعی نداشته است حساب نکرده است/ ممکن است مورد هاشمه را حساب نکرده باشند زیرا در هاشمه به خلاف بقیه جراحتی وجود ندارد. در حالی که شجاج، بحث از جراحات سر بود. البته این احتمال دوم بعید است) المختصّة بالرأس المشتملة على تسعة أسماء.

۷

توابع شجاج

آنچه تا به حال مطرح شد، در مورد خودِ شجاج بود. حال می خواهیم در مورد توابع شجاج بحث کنیم:

1) جائفة: به جراحتی که به داخل بدن می رسد، جائفه گویند (دیگر به سر کاری ندارد) از هر جهتی که باشد (ولو از ناحیه گودی زیر گلو باشد). دیه جائفة، ثلث دیة کامل است (در اینجا دیگر اختلافی نیست که 33 + یک سوم شتر است)

2) نافذة فی الانف: یعنی اگر کسی، بینی دیگری را سوراخ کنند، دو حالت دارد

  • هر دو منفذ بینی را سوراخ کند (مثلا میخی از یک طرف دماغ وارد شود و از طرف دیگر خارج شود): اگر این سوراخ بعدا خوب نشود (پر نشود) ثلث دیه کامل دارد. اما اگر این سوراخ خوب شود، یک پنجم و خمس دیه کامل را دارد.
  • یک منفذ بینی را سوراخ کند: در صورتی که خوب نشود یک ششم و اگر خوب شود یک دهم دیه کامل را دارد. (نصف دیه بالا) (نکته: هم علما و هم روایات، در یک سوراخ مطلقا گفته اند یک دهم و تفصیلی بین اینکه خوب شود یا نشود قائل نشده اند. اما شهید ثانی می فرمایند که بر اساس حرف علامه می گوییم این یک دهم برای صورتی است که خوب شود و الا یک ششم دیه دارد[۱])

3) شقّ شفتین[۲]: دو حالت دارد:

  • اگر دو لب کسی را بشکافند، به قدری که دندان ها پیدا شود: در این صورت، ثلث دیه دو لب را بپردازند (چه تمام دو لب را در بر بگیرد و چه تمام دو لب را فرا نگیرد). البته اگر این جراحت خوب شود، به جای ثلث دیه، خمس دیه واجب است.
  • اگر یکی از دو لب کسی را بشکافند، به قدری که دندان ها پیدا شود: متناسب با لبی که بریده شده است یک سوم و یا یک پنجم (خوب بشود یا نشود) محاسبه می شد. مثلا اگر لب بالا شکافته شده است و قائل شویم لب بالا نصف است، باید گفت یک سوم و یا یک پنجم لب بالا دیه دارد.

4) اگر کسی، صورت دیگری را سرخ یا کبود یا سیاه کند (با جنایت) به صورت زیر دیه دارد:

الف) اگر صورت سرخ شود: یک و نیم دینار دیه دارد. (یک دینار شرعی، 3.6 گرم است که به پول الآن نزدیک یک ملیون 700 می باشد. یک و نیم دینار نزدیک دو ملیون دیه دارد)

ب) اگر صورت کبود شود: 3 دینار دیه دارد. (5 ملیون به پول الآن)

ج) اگر صورت سیاه شود: 6 دینار دیه دارد. (10 ملیون به پول الآن)

نکته: سرخی و سیاهی و کبودی، در جاهای دیگر بدن (غیر از صورت) نصف دیه صورت را دارد (1.5=0.75/ 3= 1.5 / 6=3)

البته در جاهای دیگر بدن، روایتی نداریم البته ما روایتی را پیدا کردیم که بیان می کنیم.


این قیاس نیست! بلکه از روی قاعده است.

بحثی که قبلا در مورد لب ها داشتیم، این بود که لب ها از جا در بیاید و کنده شود.

۸

تطبیق توابع شجاج

﴿ و ﴾ من التوابع:

﴿ الجائفة وهي الواصلة إلى الجوف (جراحتی که به داخل بدن نفوذ کند) ﴾ من أيّ الجهات كان (از هر جهتی باشد! از شکم، از پشت و ... فرقی نمی کند) ﴿ ولو من ثُغرة النحر (گودی گلو) وفيها ثلث الدية ﴾ بإضافة ثلث البعير هنا اتّفاقاً (یعنی در اینجا اجماع وجود دارد که باید 33 شتر + یک سوم شتر پرداخت شود).

﴿ وفي النافذة في الأنف (سوراخ کردن بینی) ﴾ بحيث تثقب المنخرين معاً  (به گونه ای که دو منفذ بینی را سوراخ کند) ولا تنسدّ (یعنی این سوراخ جایش پر نشود) ﴿ ثلث الدية، فإن صلحت ﴾ وانسدّت ﴿ فخمس الدية (یک پنجم دیه) (این مال جایی است که هر دو منفذ بینی را سوراخ کند) ﴾.

﴿ وفي ﴾ النافذة في ﴿ أحد المنخرين ﴾ خاصّة (اگر یکی از دو منفذ بینی را سوراخ کند) ﴿ عشر الدية ﴾ إن صلحت وإلّا فسدس الدية؛ لأنّها على النصف فيهما (یک منفذ را اگر سوراخ کند نصف آنجایی است که هر دو منفذ را سوراخ کند) والمستند كتاب ظريف (این کتاب ظریف، در چند جای دیگر هم در عبارات شهید ثانی آمده است. در زمان اهل بیت، رواة گاهی کتاب می نوشتند و این کتاب ها گاهی خیلی کوچک بوده است. این کتاب ها بسیار زیاد بوده است ـ حدود 400 ـ و گاهی این کتاب ها را به اهل بیت عصمت و طهارت عرضه می کردند و اهل بیت نظرشان را می گفتند. کتاب ظریف، کتابی است برای ظریف بن ناصح که این کتاب بر امام صادق علیه السلام عرضه شده است و حضرت آن را تایید کرده اند که در زمان امیرالمومنین نیز این کتاب موجود بوده است. وسائل هم گاهی از این کتاب نقل کرده است. این کتاب در بحث دیات بسیار پر ثمر است) لكنّه أطلق (بدون این که فرق گذاشته شود بین جایی که خوب بشود و یا نشود) العشر في أحدهما كما هنا (یک دهم را در یک منفذ به صورت مطلق بیان کرده است. حتی عبارت شهید اول هم در اینجا مطلق است و فرقی بین جایی که خوب شود و یا نشود نگذاشته اند و مطلقا گفته اند یک دهم.). والتفصيل فيه ـ كالسابق ـ للعلّامة (این تفصیلی که داده شده است از قول علامه است) .

﴿ وفي شقّ الشفتين (شکافتن دو لب) حتّى تبدو الأسنان (به گونه ای که  دندان ها دیده شود) ثلث ديتهما (یک سوم دیه هر دو لب را دارد که یک دیه کامل است) ﴾ سواء استوعبهما الشقّ أم لا (چه این شق هر دو لب را فرا بگیرد چه نگیرد) ﴿ ولو برأت ﴾ الجراحة (اگر جراحت خوب شود) ﴿ فخمس ديتهما ﴾.

وفي شقّ إحداهما ثلث ديتها (ثلث دیه خود آن لب. بعضی می گفتند دیه لب بالا و پایین یکسان است و برخی می گفتند بالا ثلث است و پایین دو ثلث است) إن لم تبرأ، فإن برأت فخمسها استناداً إلى كتاب ظريف .

﴿ وفي احمرار الوجه بالجناية ﴾ من لطمة وشبهها (در سرخ شدن صورت به واسطه جنایت که لطمه یا شبه آن باشد) ﴿ دينار ونصف، وفي اخضراره (کبود شدن)  ثلاثة دنانير، وفي اسوداده ستّة ﴾ لرواية إسحاق بن عمّار (عن إسحاق بن عمّار عن أبي عبد اللّٰه عليه السّلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السّلام في اللطمة يسود أثرها في الوجه أن أرشها ستة دنانير و إن لم تسود و اخضرت فإن أرشها ثلاثة دنانير فإن احمرت و لم تخضر فإن أرشها دينار و نصف.) .

﴿ و ﴾ المشهور أنّ هذه الجنايات الثلاث ﴿ في البدن على النصف (در غیر صورت اگر سرخ یا سیاه و کبود شود، نصف دیه صورت است) ﴾ والرواية خالية عنه (روایت نسبت به بدن چیزی ندارد) (در روایت هست این مطلب. در ادامه این روایت در وسائل می فرمایند:وَ كَذَا اَلصَّدُوقُ : نَحْوَهُ وَ زَادَ وَ فِي اَلْبَدَنِ نِصْفُ ذَلِكَ .) وظاهرها أنّ ذلك يثبت بوجود أثر اللطمة ونحوها في الوجه وإن لم يستوعبه ولم يدم فيه .

ففي رواية منصور بن حازم عن أبي عبد الله عليه‌السلام: « في الحارصة ـ وهي الخدش ـ بعير، وفي الدامية بعيران » (١) وفي رواية مسمع عنه عليه‌السلام « في الدامية بعير، وفي الباضعة بعيران، وفي المتلاحمة ثلاثة » (٢) والاُولى تدلّ على الأوّل، والثانية على الثاني. والنزاع لفظيٌّ.

﴿ والسمحاق بكسر السين المهملة وإسكان الميم ﴿ وهي التي تبلغ السِمحاقة وهي ﴿ الجلدة الرقيقة ﴿ المغشيّة للعظم ولا تقشرها ﴿ وفيها أربعة أبعرة .

﴿ والموضحة: وهي التي تكشف عن وضح ﴿ العظم وهو بياضه وتقشر السمحاقة ﴿ وفيها خمسة أبعرة.

﴿ والهاشمة: وهي التي تهشم العظم أي تكسره وإن لم يسبق بجرح ﴿ وفيها عشرة أبعرة أرباعاً على نسبة ما يوزَّع في الدية الكاملة: من بنات المخاض واللبون، والحِقق (٣) وأولاد اللبون، فالعشرة هنا بنتا مخاض وابنا لبون وثلاث بنات لبون وثلاث حِقَق ﴿ إن كان خطأً، وأثلاثاً على نسبة ما يوزّع في الدية الكاملة ﴿ إن كان شبيهاً بالخطأ، فيكون ثلاث حِقَق، وثلاث بنات لبون، وأربع خِلَف (٤) حوامل، بناءً على ما دلّت عليه صحيحة ابن سنان (٥)

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٢٩٣، الباب ٢ من أبواب ديات الشجاج والجراح، الحديث ١٤. وفيه: في الحرصة شبه الخدش بعير.

(٢) المصدر المتقدّم: ٢٩١، الحديث ٦.

(٣) جمع حِقَّة، وهي الإبل سنّها ثلاث سنين إلى أربع.

(٤) جمع خَلِفة، وهي الإبل طروقة الفحل.

(٥) الوسائل ١٩: ١٤٦، الباب ٢ من أبواب ديات النفس، الحديث الأوّل.

من التوزيع.

وأمّا على ما اختاره المصنّف (١) فلا يتحقّق بالتحرير (٢) ولكن ما ذكرناه منه مبرئ أيضاً؛ لأنّه أزيد سنّاً في بعضه (٣).

﴿ والمنقِّلة بتشديد القاف مكسورة ﴿ وهي التي تحوج إلى نقل العظم إمّا بأن ينتقل عن محلّه إلى آخر أو يسقط.

قال المبرّد: المنقِّلة ما يخرج منها عظام صغار (٤) وأخذه من « النَقَل » ـ بالتحريك ـ وهي الحجارة الصغار. وقال الجوهري: هي التي تنقِّل العظم ـ أي تكسره ـ حتّى يخرج منها فَراش العظام ـ بفتح الفاء ـ قال: وهي عظام رقاق تلي القِحْف (٥) ﴿ وفيها خمسة عشر بعيراً .

﴿ والمأمومة: وهي التي تبلغ اُمّ الرأس ـ أعني الخريطة (٦) التي تجمع الدِماغ ـ بكسر الدال ـ ولا تفتقها ﴿ وفيها ثلاثة وثلاثون بعيراً على ما دلّت عليه صحيحة الحلبي (٧) وغيره (٨).

__________________

(١) يعني ما اختاره في الدية الكاملة، وقد مرّ أنّها أربع وثلاثون ثنيّة، وثلاث وثلاثون بنت لبون، وثلاث وثلاثون حِقّة، راجع الصفحة ٤٨٨.

(٢) يعني لا يتحقّق التوزيع بلا كسرٍ بما حرّره.

(٣) وهي الخَلِفة تكون أزيد سنّاً من الحِقّة.

(٤) لا يوجد لدينا كتابه.

(٥) الصحاح ٥: ١٨٣٥، ( نقل)، و ٣: ١٠١٥، ( فرش ).

(٦) أي الوعاء.

(٧) الوسائل ١٩: ٢٩١، الباب ٢ من أبواب ديات الشجاج والجراح، الحديث ٤.

(٨) المصدر المتقدّم: ٢٩٢ ـ ٢٩٣، الحديث ١١.

وفي كثير من الأخبار (١) ـ ومنها صحيحة معاوية بن وهب (٢) ـ: فيها ثلث الدية فيزيد ثلث بعير. وربما جُمع (٣) بينها (٤) بأنّ المراد بالثلث ما اُسقط منه الثلث. ولو دفعها من غير الإبل لزمه إكمال الثلث محرَّراً. والأقوى وجوب الثلث.

﴿ وأمّا الدامغة: وهي التي تفتق الخريطة الجامعة للدماغ ﴿ وتبعُد معها السلامة من الموت ﴿ فإن مات بها ﴿ فالدية. وإن (٥) فُرض أنّه سلم ﴿ قيل: زيدت حكومة على المأمومة (٦) لوجوب الثلث بالاُمة (٧) فلا بدّ لقطع الخريطة من حقّ آخر وهو غير مقدّر فالحكومة. وهو حسن.

فهذه جملة الجراحات الثمانية المختصّة بالرأس المشتملة على تسعة أسماء.

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٢٩١ ـ ٢٩٤، الباب ٢ من أبواب ديات الشجاج والجراح، الأحاديث ٥، ٦، ٩، ١٠، ١٢، ١٦.

(٢) المصدر المتقدّم: ٢٩٣، الحديث ١٢.

(٣) الجامع هو المحقّق في الشرائع [ ٤: ٢٧٧ ] وقبله ابن إدريس [ ٣: ٤٠٧ ] فإنّه قال: في المأمومة ثلث دية النفس: ثلاثة وثلاثون بعيراً فحسب بلا زيادة ولا نقصان إن كان من أصحاب الإبل. ولم يلزمه من أصحابنا ثلث البعير الذي يتكمّل به ثلث المئة بعير التي هي دية النفس؛ لأنّ رواياتهم هكذا مطلقة، وكذا تصنيفاتهم وإجماعهم منعقد على هذا الإطلاق. أو ثلث الدية من العين أو الورق على السواء؛ لأنّ ذلك يتحدّد فيه الثلث ولا يتحدّد في الإبل. انتهى. وفيه نظر لمنع الإجماع وعدم إمكان التحديد. وقد صرّح جماعةٌ بوجوب الثلث أيضاً، وعليه دلّ الخبر الصحيح. انتهى. ( منه رحمه‌الله ).

(٤) في ( ف ): بينهما.

(٥) في ( ق ) و ( س ): فإن.

(٦) قاله العلّامة في القواعد ٣: ٦٩٠، وابن فهد الحلّي في المهذّب البارع ٥: ٣٦١.

(٧) بمعنى المأمومة.

﴿ و من التوابع:

﴿ الجائفة وهي الواصلة إلى الجوف من أيّ الجهات كان ﴿ ولو من ثُغرة النحر وفيها ثلث الدية بإضافة ثلث البعير هنا اتّفاقاً.

﴿ وفي النافذة في الأنف بحيث تثقب المنخرين معاً ولا تنسدّ ﴿ ثلث الدية، فإن صلحت وانسدّت ﴿ فخمس الدية .

﴿ وفي النافذة في ﴿ أحد المنخرين خاصّة ﴿ عشر الدية إن صلحت وإلّا فسدس الدية؛ لأنّها على النصف فيهما (١) والمستند كتاب ظريف (٢) لكنّه أطلق العشر في أحدهما كما هنا. والتفصيل فيه ـ كالسابق ـ للعلّامة (٣).

﴿ وفي شقّ الشفتين حتّى تبدو الأسنان ثلث ديتهما سواء استوعبهما الشقّ أم لا ﴿ ولو برأت الجراحة ﴿ فخمس ديتهما .

وفي شقّ إحداهما ثلث ديتها (٤) إن لم تبرأ، فإن برأت فخمسها (٥) استناداً إلى كتاب ظريف (٦).

﴿ وفي احمرار الوجه بالجناية من لطمة وشبهها ﴿ دينار ونصف، وفي اخضراره ثلاثة دنانير، وفي اسوداده ستّة لرواية إسحاق بن عمّار (٧).

__________________

(١) فيما صلحت وفسدت.

(٢) الوسائل ١٩: ٢٢١، الباب ٤ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث الأوّل.

(٣) التحرير ٥: ٥٧٢، والإرشاد ٢: ٢٤٥.

(٤) في ( ع ) و ( ش ): ديتهما.

(٥) في ( ش ): فخمسهما.

(٦) الوسائل ١٩: ٢٢١ ـ ٢٢٢، الباب ٥ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث الأوّل.

(٧) الوسائل ١٩: ٢٩٥، الباب ٤ من أبواب ديات الشجاج والجراح، الحديث الأوّل.

﴿ و المشهور أنّ هذه الجنايات الثلاث ﴿ في البدن على النصف (١) والرواية خالية عنه (٢) وظاهرها أنّ ذلك يثبت بوجود أثر اللطمة ونحوها في الوجه وإن لم يستوعبه ولم يدم فيه (٣).

وربما قيل باشتراط الدوام، وإلّا فالأرش (٤) ولو قيل بالأرش مطلقاً لضعف المستند (٥) ـ إن لم يكن إجماع ـ كان حسناً.

وفي تعدّي حكم المرويّ إلى غيره من الأعضاء التي ديته أقلّ ـ كاليد والرجل بل الإصبع (٦) ـ وجهان. وعلى تقديره فهل يجب فيه بنسبة ديته إلى دية الوجه أم بنسبة ما وجب في البدن إلى الوجه ؟ وجهان.

ولمّا ضعف مأخذ الأصل كان إثبات مثل هذه الأحكام أضعف. وإطلاق الحكم يشمل الذكر والاُنثى، فيتساويان في ذلك. وسيأتي التنبيه عليه أيضاً.

﴿ ودية الشجاج المتقدّمة ﴿ في الوجه والرأس سواء لما تقرّر من أنّها لا تطلق إلّا عليها.

﴿ وفي البدن بنسبة دية العضو إلى الرأس ففي حارصة اليد نصف بعير، وفيها في أنملة إبهامها نصف عشرة، وهكذا...

__________________

(١) يعني نصف الوجه.

(٢) واجدة له برواية الصدوق، راجع الفقيه ٤: ١٥٨.

(٣) في ( ر ) زيادة: عرفاً.

(٤) لم نعثر على قائله، نعم اختاره هو في حاشية الإرشاد، راجع غاية المراد ٤: ٥٥٩.

(٥) الظاهر أنّ ضعفه بإسحاق بن عمّار، فإنّه وإن كان ثقة لكنّه فطحي. راجع المسالك ١٣: ٢٦٧.

(٦) في ( ع ): الأصابع.