درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۴۰: کتاب الدیات ۲۶: تقدیرات ۱۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان سه مطلب (خنزیر/ غصب کلب/ گله گوسفند)

مطلب اول

خنزیر[۱]: خنزیر همانند کلب در شریعت، انواع مختلفی ندارد، بلکه مطلقا خنزیر در نزد مسلمانان قیمت ندارد. لذا شهید، بحث را در مورد کسانی مطرح می کنند (کفار ذمی) که گوشت خنزیر را حرام نمی دانند [۲]. اگر خنزیر، مال شخص ذمی باشد و مسلمانی بیاید و این خنزیر را از بین ببرد، در صورتی که ذمی در نگهداری خنزیر استتار داشته است[۳]، در این صورت جانی ضامن قیمت خنزیر است.

نکته1: چون خنزیر در بین مسلمانان قیمت ندارد (خرید و فروش نمی شود که بخواهد قیمت داشته باشد) لذا باید قیمت آن را در بین خود کفار محاسبه کرد.

نکته2: اگر مسلمانی به خنزیر کافر ذمی آسیب وارد کند، ضامن ارش است (البته اگر مستتر باشد).

نکته3: اگر ذمی در خانه اش شرابی دارد که مستتر است و یا آلات لهو و لعب دارد که مستتر است، حالا مسلمانی بیاید و این ها را از بین ببرد، ضامن قیمت است.

نکته4: در تمامی موارد، اگر کافر ذمی، مستتر این موارد نباشد، جانی ضامن نیست. (فرقی هم نمی کند که متلف، مسلمان باشد یا کافر)

مطلب دوم

اگر کسی کلب را غصب کند، در این صورت، ضامن قیمت سوقیه کلب است. زیرا غاصب مؤاخذ است به اشق احوال و جانب مالیت در حق غاصب معتبر است (چه در کلب و چه در غیر آن) بر خلاف جانی که فقط مقدر شرعی را ضامن است.

از اینجا متوجه می شویم که شهید، فرض را بر این گذاشته اند که قیمت، از مقدر شرعی بالاتر است. لذا ایشان می فرمایند اینکه گفته شد: «غاصب ضامن قیمت است» برای وقتی است که قیمت کمتر از مقدر شرعی نباشد و الا همان مقدر شرعی را ضامن است. در واقع غاصب، ضامن «اعلی القیمتین» است.

مطلب سوم

اگر گله گوسفند شخصی، وارد زمین زراعتی غیر شود و سبب خراب شدن زراعت او شوددو قول است:

الف) قول اول: بستگی دارد:

  • اگر این اتفاق در شب رخ داده باشد: صاحب گوسفندان ضامن است.
  • اگر این اتفاق در روز رخ داده باشد: صاحب گوسفندان ضامن نیست.

دلیل هم روایتی است: «عَنِ اَلسَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كَانَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ لاَ يُضَمِّنُ (ضامن قرار نمی دادند)  مَا  أَفْسَدَتِ اَلْبَهَائِمُ نَهَاراً وَ يَقُولُ عَلَى صَاحِبِ اَلزَّرْعِ حِفْظُ زَرْعِهِ (در روز، صاحب زراعت باید مراقب زراعتش باشد)  وَ كَانَ يُضَمِّنُ مَا أَفْسَدَتِ اَلْبَهَائِمُ لَيْلاً .»

تبیین استاد: به نظر من، آن زمان ها اینگونه بوده است که: گله گوسفند را با سگ به چرا می فرستادند. یعنی همیشه چوپان با گله نبوده است که مراقب آن ها باشد، لذا صاحب زراعت موظف بوده است که در روز از مزرعه اش محافظت کند که گوسفندان سراغ آن نیایند. ولی در شب، صاحب گوسفندان وظیفه داشته است که از گوسفندان مواظبت کند که سبب تلف مزرعه غیر نشوند.

ب) قول دوم (عموم متاخرین): مهم روز بودن یا شب بودن نیست! بلکه مهم تفریط و عدم تفریط است. اگر صاحب گوسفندان کوتاهی کرده باشد در نگه داری گوسفندان، ضامن است و الا ضامن نیست. علت این قول این است که یا روایت سکونی را به جهت ضعف سند اصلا قبول نکرده اند و یا اگر روایت را پذیرفته اند، آن را حمل بر تفریط یا عدم تفریط کرده اند. یعنی امام هم که فرموه اند در روز ضامن نیست ولی در شب ضامن است از باب تفریط و عدم تفریط است و نه از باب شب و روز بودن (امام صراحتا می فرمایند: عَلَى صَاحِبِ اَلزَّرْعِ حِفْظُ زَرْعِهِ)

 نقل کلام شهید اول در غایة المراد: حق این است که  بر طبق روایت سکونی عمل نمی کنیم اما مضمون حرف سکونی را قبول داریم. یعنی ما به اجماع عمل می کنیم چون غالبا اینگونه است که دابّة را در شب حفظ می کنند و صاحب زرع هم موظف است در روز حواسش به زراعتش باشد، لذا حکم مجمعین را بر مورد روایت حمل می کنیم (ولی با این حال چون روایت ضعیف السند است به آن عمل نمی شود وبه اجماع عمل می کنیم). پس قول متاخرین در واقع ردّ قول قدما نیست و لذا نزاع لفظی است. یعنی چه بگوییم تفریط و عدم تفریط ملاک است و چه بگوییم روز و شب ملاک است، حرف یکی است.

شهید ثانی: این کلام مصنف صحیح نیست! زیرا خلاف ظاهر است که شب و روز را بگوییم ولی منظورمان تفریط و عدم تفریط باشد.


بحث کلب در جلسه قبل تمام شد. هرچند در ادامه، برخی نکات دیگر در مورد سگ بیان می شود.

ظاهرا کفار ذمی در زمان شهید، از گوشت سگ استفاده نمی کردند. لذا بحث استفاده از گوشت سگ مطرح نشده است.

یعنی علناً از خنزیر استفاده نمی کرده است. زیرا اگر علنا استفاده کند، از شرائط ذمه خارج شده است.

۴

تطبیق بیان سه مطلب (خنزیر/ غصب کلب/ گله گوسفند)

﴿ أمّا الخنزير فيضمن ﴾ للذمّي (خوک، مورد ضمان است برای ذمی)  ﴿ مع الاستتار ﴾ به (البته در صورتی که استتار کند ذمی خنزیر را یعنی علنی نباشد چون از شرایط ذمه خارج می شود)  ﴿ بقيمته عند مستحلّيه ﴾ إن أتلفه (جانی اگر اتلاف کند خنزیر را، ضامن قیمتی است که این خنزیر در نزد اهل ذمه دارد) ، وبأرشه كذلك إن أعابه (و به ارش آن ضامن است نزد اهل ذمه اگر عیب وارد کند به خنزیر)  ﴿ وكذا لو أتلف المسلم عليه ﴾ أي على الذمّي المستتر ـ (و همچنین ضامن است اگر اتلاف کند مسلمان بر علیه ذمی مستتر، خمر یا آلت لهو را [در عبارت که ذمی نیامده بود، پس چرا شما ضمیر «علیه» را به ذمی بر گرداندید؟]) وترك التصريح بالذمّي لظهوره (مصنف ذمی را بیان نکرد چون ذمی معلوم بود از عبارت) ، ولعلّ التصريح كان أظهر ـ (اگرچه کلمه ذمی نبود، ولی کلمه مستحل بود که یعنی همان ذمی) ﴿ خمراً أو آلة لهو مع استتاره (ذمی) ﴾ بذلك (خمر و آلت لهو) (در این موارد هم ضامن است به قیمتش) . فلو أظهر شيئاً منها (اگر ذمی یکی از این موارد (خنزیر و خمر و آلت لهو) را اظهار کند و علنی از آن استفاده کند) فلا ضمان على المتلف مسلماً كان أم كافراً فيهما (چه خنزیر و چه خمر و آلت لهو).

﴿ ويضمن الغاصب قيمة الكلب السوقيّة (ضامن است غاصب قیمت سوقیه کلب را) ﴾ لأنّه (غاصب) مؤاخذ بأشقّ الأحوال وجانب الماليّة معتبر في حقّه مطلقاً (چه در کلب و چه در غیر کلب) (ایشان می فرمایند قیمت سوقیه باید بدهد چون مواخذ به اشق احوال است. از این عبارت معلوم می شود قیمت سوقیه را بالاتر می داند) ﴿ بخلاف الجاني ﴾ فإنّه لا يضمن إلّا المقدّر الشرعي (جانی فقط ضامن مقدر شرعی است) ، وإنّما يضمن الغاصب القيمة ﴿ ما لم تنقص عن المقدّر الشرعي ﴾ (به شرطی که قیمت بازار کمتر از مقدر شرعی نباشد ـ40 درهم ـ) فيضمن المقدّر (و الا همان مقدر شرعی را ضامن است). وبالجملة، فيضمن الغاصب أكثر الأمرين من القيمة والمقدّر الشرعي (باید دید کدام بیشتر است که همان را انتخاب می کنند و همان را ضامن است).

﴿ ويضمن صاحب الماشية (صاحب گله گوسفندان) جنايتها ليلاً، لا نهاراً (اگر گوسفندان جنایتی مرتکب شوند ـ مثلا بروند و به زراعت کسی آسیب بزنندـ صاحب گوسفندان اگر شب باشد ضامن است ولی اگر روز باشد ضامن نیست) ﴾ على المشهور والمستند رواية السكوني عن أبي عبد الله عليه‌السلام عن أبيه قال: « كان عليّ عليه‌السلام لا يضمن (ضامن قرار نمی دادند) ما أفسدت البهائم نهاراً ويقول على صاحب الزرع حفظه (وظیفه صاحب زرع بوده است که مراقب زراعت خودش باشد) ، وكان يضمن ما أفسدته ليلاً » وروي ذلك عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله .

﴿ ومنهم (از بین علما) ﴾ وهم جلّة (عموم) المتأخّرين كابن إدريس وابن سعيد (حلی صاحب الجامع للشرایع که پسر عموی محقق حلی است) والعلّامة ﴿ من اعتبر التفريط ﴾ في الضمان (این بزرگان گفتند ملاک تفریط است) ﴿ مطلقاً ﴾ ليلاً ونهاراً، إمّا استضعافاً للرواية (یا به خاطر اینکه روایت را ضعیف دانستند) أو حملاً لها على ذلك (روایت را ضعیف ندانستند ولی تفریط و عدم تفریط را هم حمل بر روایت می کنند که منظور روایت که می گوید در نهار ضامن نیست و در شب ضامن است از این جهت است در نهار صاحب زرع کوتاهی کرده است و در شب صاحب گله. نشانه این حرف هم این است که در روایت سکونی حضرت فرمودند: علی صاحب الزرع حفظه).

قال المصنّف (در غایة المراد) : والحقّ أنّ العمل ليس على هذه الرواية (عمل ما بر طبق روایت نیست زیرا روایت ضعیف السند است) ، بل إجماع الأصحاب (ما به اجماع عمل کردیم) ، ولمّا كان الغالب حفظ الدابّة ليلاً (غالب این است که شب ها حیوان را نگه می دارند) وحفظ الزرع نهاراً  (روزها وظیفه صاحب زرع است که مراقب باشد زیرا دیگر صاحب گوسفندان این ها را فرستاده است که بچرند) خُرّج الحكم عليه (حکم را بر طبق آنچه روایت فرمود حمل می کنیم) ، وليس في حكم المتأخّرين ردّ لقول القدماء (متاخرین که تفریط و عدم تفریط را ملاک قرار داده اند نمی خواستند قول قدما را کنار بگذارند) ، فلا ينبغي أن يكون الاختلاف هنا إلّا في مجرّد العبارة عن الضابط (عبارتنا شتّی و حسنک واحد) ، أمّا المعنى فلا خلاف فيه انتهى. ولا يخفى ما فيه (مخفی نیست اشکالی که به حرف شهید اول وارد است. زیرا خلاف ظاهر است که کسی ملاک را لیل و نهار قرار بدهدو بعد بگوید منظور تفریط و عدم تفریط بوده است) (استاد: اگر ملاک روایت باشد؛ خلاف ظاهر نیست! زیرا روایت می گوید: علی صاحب الزرع حفظه)  . وكيف كان فالأقوى اعتبار التفريط وعدمه.

۵

بررسی یک روایت

شهید روایتی را نقل می کنند «وَ قَضَى أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فِي أَرْبَعَةِ أَنْفُسٍ شُرَكَاءَ فِي بَعِيرٍ (چهار نفر با یکدیگر در یک شتر شریک بوده اند) فَعَقَلَهُ أَحَدُهُمْ (یکی از آن ها زانوی شتر را بست) فَانْطَلَقَ اَلْبَعِيرُ فَعَبِثَ بِعِقَالِهِ (شتر بازی بازی کرد و این زانو بند شتر باز شد) فَتَرَدَّى فَانْكَسَرَ (افتاد در چاه و پایش شکست) فَقَالَ أَصْحَابُهُ لِلَّذِي عَقَلَهُ (بقیه آمدند و یقه شخصی که پای شتر را بسته بود گرفتند) اِغْرَمْ لَنَا بَعِيرَنَا (باید غرامت بکشی) فَقَضَى بَيْنَهُمْ (حضرت بین این ها قضاوت کردند:) «أَنْ يَغْرَمُوا لَهُ حَظَّهُ (آن سه نفر باید سهم این یکی را بدهند) مِنْ أَجْلِ أَنَّهُ أَوْثَقَ حَظَّهُ فَذَهَبَ حَظُّهُمْ بِحَظِّهِ (وظیفه آن سه نفر را آن یک نفر انجام داده است! و کوتاهی از جانب سه نفر دیگر بوده است که هیچ کمکی نکردند!) »

شهید ثانی: حکم روایت باطلاقه مشکل است. یعنی به صوت مطلق نمی توان به این روایت عمل کرد زیرا صرف افتادن بعیر در چاه، اعمّ از تفریط و کوتاهی شرکاء در حفظ بعیر است. یعنی شاید شرکاء کوتاهی کرده باشند و شاید کوتاهی نکرده باشند. چه بسا گفته شود کسی که پای شتر را بسته است محکم نبسته باشد! و چه بسا روی همین حساب بوده است که مصنف در عبارت فرمودند «روی فی بعیر» یعنی خود شهید اول به این روایت عمل نمی کنند.

البته احتمال دارد که (اگر بخواهیم به این روایت عمل کنیم) بگوییم روایت متعلق به صورتی است که یکی پای شتر  را بسته است و محکم هم بسته است و بعد شتر را به سه نفر دیگر سپرده است، و آن سه نفر کوتاهی کرده اند، روی این حساب حضرت فرمودند باید سه نفر دیگر سهم این شخص را بدهند.

۶

تطبیق بررسی یک روایت و خاتمه کتاب

﴿ وروى ﴾ محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه‌السلام ﴿ في بعير بين أربعة (چهار نفر در شتری شریک بوده اند)  عقله أحدهم (یکی از آن ها زانوی شتر را بست) فوقع في بئر فانكسر (شتر در چاهی افتاد و پایش شکست): أنّ على الشركاء ﴾ ضمان ﴿ حصّته (شرکاء باید ضامن شوند سهم این یک نفر را) ؛ لأنّه حَفِظ وضيّعوا (زیرا این یک نفر حفظ کرد و بقیه کوتاهی کردند)، روى ذلك ﴾ أبو جعفر عليه‌السلام ﴿ عن أمير المؤمنين عليه‌السلام ﴾ و (نظر شهید ثانی:) هو مشكل على إطلاقه (این حرف مشکل است بر اطلاق خودش) ، فإنّ مجرّد وقوعه (شتر) أعمّ من تفريطهم فيه (اعم است از اینکه این افراد کوتاهی کرده اند یا نه!) ، بل من تفريط العاقل (چه بسا آن کسی که زانوی شتر را بسته محکم نبسته و کوتاهی کرده است)، ومن ثمّ أوردها المصنّف كغيره بلفظ الرواية (مصنف گفته است ـ روی ـ معلوم است خودشان هم به این روایت عمل نمی کنند).

ويمكن حملها على ما لو عقله وسلّمه إليهم ففرّطوا (ممکن است ما حمل کنیم این روایت را بر صورتی که یک نفر پا را بسته است و شتر را به این سه نفر سپرده است ولی این سه نفر در نگهداری کوتاهی کرده اند)، أو نحو ذلك.

و (نظر شهید ثانی:) الأقوى ضمان المفرّط منهم دون غيره (مهم این است که ببینیم که چه کسی کوتاهی کرده است). والرواية حكاية في واقعة محتملة للتأويل (روایت هم قضیة فی واقعة است و می توان آن را تاویل کرد) .

﴿ وليكن هذا آخر اللمعة (اینجا دیگر آخر لمعه است) ، ولم نذكر سوى المهمّ ﴾ من الأحكام (فقط آنچه مهم بود از احکام را بیان کردیم) ﴿ وهو المشهور بين الأصحاب (آنچه بین اصحاب مشهور بوده است) ﴾ هذا بحسب الغالب (همیشه مشهور را بیان نمی کردند بلکه در بیشتر موارد مشهور را نقل می کردند) ، وإلّا فقد عرفت أنّه ذكر أقوالاً نادرة غير مشهورة وفروعاً غير مذكورة.

﴿ والباعث عليه (آنکسی که باعث شد من این لمعه را بنویسم) ﴾ أي على المذكور المدلول عليه بالفعل (ضمیر را به چیزی زدیم که از عبارت در می آید) ، أو على تصنيف الكتاب وإن كان اسمه مؤنّثاً (بهتر بود که می گفتند الباعث علیها) ﴿ اقتضاءُ (طلب) ﴾ أي طلب ﴿ بعض الطلّاب (شمس الدین محمد آوی) ﴾ وقد تقدّم بيانه ﴿ نفعه الله تعالى وإيّانا به (خدا به او و به ما از این کتاب نفع بدهد)  ﴾ وجميع المؤمنين، ونفع بشرحه كما نفع بأصله بحقّ الحقّ وأهله ﴿ والحمد لله وحده وصلواته * على سيّدنا محمّد النبيّ، وعترته المعصومين، الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً ﴾.

هذا آخر كلام المصنّف ـ قدّس الله روحه ـ ونحن نحمد الله تعالى على توفيقه (الله) وتسهيله لتأليف هذا التعليق. ونسأله من فضله (درخواست فضل خدا را می کنیم) وكرمه أن يجعله خالصاً لوجهه الكريم موجباً لثوابه الجسيم (فراوان) ، وأن يغفر لنا ما قصرنا فيه من اجتهاد، أو وقع فيه من خلل في إيراد (ذکر)، إنّه هو الغفور الرحيم.

وفرغ من تسويده (نوشتن) مؤلّفه الفقير إلى عفو الله ورحمته « زين الدين بن عليّ بن أحمد الشامي العاملي » ـ عامله (معامله کند) الله تعالى بفضله ونعمه، وعفا عن سيّئاته وزلّاته (لغزش هایش) بجوده وكرمه ـ على ضيق المجال (فرصت کم) وتراكم الأهوال (مشغله فراوان) الموجبة لتشويش البال (موجب تشویش ذهن) خاتمة ليلة السبت (شب شنبه) وهي الحادية والعشرون من شهر جمادى الاُولى (21 جمادی الاولی) سنة سبع وخمسين وتسعمئة من الهجرة النبويّة (سال 957) (ایشان در سال 963 وفات کرده اند) ، حامداً مصلّياً مسلِّماً. اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد واختم بخير يا كريم .

﴿ وفي كلب الحائط وهو البستان وما في معناه ﴿ عشرون درهماً على المشهور. ولم نقف على مستنده، فالقول بالقيمة أجود.

﴿ وفي كلب الزرع قفيز من طعام، وهو في رواية أبي بصير المتقدّمة (١) وخصّه بعض الأصحاب بالحنطة (٢) وهو حسن.

﴿ ولا تقدير لما عداها ولا ضمان على قاتلها وشمل إطلاقه كلب الدار وهو أشهر القولين (٣) فيه. وفي رواية أبي بصير عن أحدهما أنّ في كلب الأهل قفيزاً من تراب واختاره بعض الأصحاب (٤).

﴿ أمّا الخنزير فيضمن للذمّي ﴿ مع الاستتار به ﴿ بقيمته عند مستحلّيه إن أتلفه، وبأرشه كذلك إن أعابه ﴿ وكذا لو أتلف المسلم عليه أي على الذمّي المستتر ـ وترك التصريح بالذمّي لظهوره، ولعلّ التصريح كان أظهر ـ ﴿ خمراً أو آلة لهو مع استتاره بذلك. فلو أظهر شيئاً منها (٥) فلا ضمان على المتلف مسلماً كان أم كافراً فيهما (٦).

﴿ ويضمن الغاصب قيمة الكلب السوقيّة لأنّه مؤاخذ بأشقّ الأحوال وجانب الماليّة معتبر في حقّه مطلقاً (٧) ﴿ بخلاف الجاني فإنّه لا يضمن

__________________

(١) وفيها: جريب من برّ.

(٢) كالعلّامة في القواعد ٣: ٧٠٢، والسيوري في التنقيح الرائع ٤: ٥٢٦.

(٣) كالشيخ في النهاية: ٧٨٠، والمحقّق في الشرائع ٤: ٢٨٦، والعلّامة في القواعد ٣: ٧٠٢.

(٤) نسبه ابن فهد الحلّي إلى ابن الجنيد، وإلى ظاهر الصدوق في المقنع: ٥٣٤. وعبّر فيهما بـ « زنبيل من تراب » بدل « قفيز ». راجع المقتصر: ٤٦٦.

(٥) في ( ر ): منهما.

(٦) في الخمر والآلة، أو في العين والعيب، أو في القيمة والأرش. ( هامش ر ).

(٧) كلباً كان أم غيره، ومن أيّ الكلاب كان. ( هامش ر ).

إلّا المقدّر الشرعي، وإنّما يضمن الغاصب القيمة ﴿ ما لم تنقص عن المقدّر الشرعي فيضمن المقدّر. وبالجملة، فيضمن الغاصب أكثر الأمرين من القيمة والمقدّر الشرعي.

﴿ ويضمن صاحب الماشية جنايتها ليلاً، لا نهاراً على المشهور والمستند رواية السكوني عن أبي عبد الله عليه‌السلام عن أبيه قال: « كان عليّ عليه‌السلام لا يضمن ما أفسدت البهائم نهاراً ويقول على صاحب الزرع حفظه، وكان يضمن ما أفسدته ليلاً » (١) وروي ذلك عن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله (٢).

﴿ ومنهم وهم جلّة المتأخّرين كابن إدريس (٣) وابن سعيد (٤) والعلّامة (٥) ﴿ من اعتبر التفريط في الضمان ﴿ مطلقاً ليلاً ونهاراً، إمّا استضعافاً للرواية (٦) أو حملاً لها على ذلك.

قال المصنّف: والحقّ أنّ العمل ليس على هذه الرواية، بل إجماع الأصحاب، ولمّا كان الغالب حفظ الدابّة ليلاً وحفظ الزرع نهاراً خُرّج الحكم عليه، وليس في حكم المتأخّرين ردّ لقول القدماء، فلا ينبغي أن يكون الاختلاف هنا إلّا في مجرّد العبارة عن الضابط، أمّا المعنى فلا خلاف فيه (٧) انتهى.

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٢٠٨، الباب ٤٠ من أبواب موجبات الضمان، الحديث الأوّل.

(٢) المستدرك ١٨: ٣٣٠، الباب ٢٩ من أبواب موجبات الضمان، الحديث ٢٩.

(٣) السرائر ٣: ٤٢٤ ـ ٤٢٥.

(٤) الجامع للشرائع: ٦٠٤ ـ ٦٠٥.

(٥) القواعد ٣: ٧٠٢.

(٦) والظاهر أنّ ضعفها بالسكوني، راجع المسالك ١: ٩٩.

(٧) غاية المراد ٤. ٥٢٠

ولا يخفى ما فيه. وكيف كان فالأقوى اعتبار التفريط وعدمه.

﴿ وروى محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه‌السلام ﴿ في بعير بين أربعة عقله أحدهم فوقع في بئر فانكسر: أنّ على الشركاء ضمان ﴿ حصّته؛ لأنّه حَفِظ وضيّعوا، روى ذلك أبو جعفر عليه‌السلام ﴿ عن أمير المؤمنين عليه‌السلام (١) وهو مشكل على إطلاقه، فإنّ مجرّد وقوعه أعمّ من تفريطهم فيه، بل من تفريط العاقل، ومن ثمّ أوردها المصنّف كغيره (٢) بلفظ الرواية.

ويمكن حملها على ما لو عقله وسلّمه إليهم ففرّطوا، أو نحو ذلك.

والأقوى ضمان المفرّط منهم دون غيره. والرواية حكاية في واقعة محتملة للتأويل.

﴿ وليكن هذا آخر اللمعة، ولم نذكر سوى المهمّ من الأحكام ﴿ وهو المشهور بين الأصحاب هذا بحسب الغالب، وإلّا فقد عرفت أنّه ذكر أقوالاً نادرة غير مشهورة وفروعاً غير مذكورة.

﴿ والباعث عليه أي على المذكور المدلول عليه بالفعل، أو على تصنيف الكتاب وإن كان اسمه مؤنّثاً ﴿ اقتضاءُ أي طلب ﴿ بعض الطلّاب وقد تقدّم بيانه (٣) ﴿ نفعه الله تعالى وإيّانا به وجميع المؤمنين، ونفع بشرحه كما نفع بأصله بحقّ الحقّ وأهله ﴿ والحمد لله وحده وصلواته * على سيّدنا محمّد النبيّ، وعترته المعصومين، الذين أذهب الله عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً .

__________________

(١) الوسائل ١٩: ٢٠٧ ـ ٢٠٨، الباب ٣٩ من أبواب موجبات الضمان، وفيه حديث واحد.

(٢) كالشيخ في النهاية: ٧٨١، والمحقّق في الشرائع ٤: ٢٨٦، والعلّامة في القواعد ٣: ٧٠٢.

(٣) تقدّم في مقدّمة المصنّف في الجزء الأوّل.

(*) في ( ق ) و ( س ): صلّى الله. وفي ( ش ) و ( ر ): صلاته.

هذا آخر كلام المصنّف ـ قدّس الله روحه ـ ونحن نحمد الله تعالى على توفيقه وتسهيله لتأليف هذا التعليق. ونسأله من فضله وكرمه أن يجعله خالصاً لوجهه الكريم موجباً لثوابه الجسيم، وأن يغفر لنا ما قصرنا فيه من اجتهاد، أو وقع فيه من خلل في إيراد، إنّه هو الغفور الرحيم.

وفرغ من تسويده مؤلّفه الفقير إلى عفو الله ورحمته « زين الدين بن عليّ بن أحمد الشامي العاملي » ـ عامله الله تعالى بفضله ونعمه، وعفا عن سيّئاته وزلّاته بجوده وكرمه ـ على ضيق المجال وتراكم الأهوال الموجبة لتشويش البال خاتمة ليلة السبت وهي الحادية والعشرون من شهر جمادى الاُولى سنة سبع وخمسين وتسعمئة من الهجرة النبويّة، حامداً مصلّياً مسلِّماً. اللهمّ صلّ على محمّد وآل محمّد واختم بخير يا كريم (١).

__________________

(١) في ( ش ) و ( ر ): واختم بالخير.