درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲۹: کتاب احیاء الموات ۹: فی المشترکات ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

همزمان رسیدن دو نفر و بحث قرعة

رسیدن همزمان دو نفر

بحث در مشترکات بود. یکی از اقسام مشترکات، مساجد و مشاهد بود. در ذیل آن، بحثی مطرح می شود که: اگر دو نفر با یکدیگر (دفعتاً واحدةً) به مکانی در مسجد رسیدند تا در آن نماز بخوانند[۱] و امکان جمع هم نبود (یعنی به گونه ای نبود که هر دو بتوانند در آنجا نماز بخوانند)، باید قرعه بیندازند. زیرا از طرفی حق، از غیر از این دونفر خارج نیست (می دانیم که نفر سوم، حقی نسبت به این مکان ندارد) از طرف دیگر، امکان جمع بین این دو نفر هم نیست، لذا باید گفته شود یکی از این دو نفر حق دارد و دیگری حق ندارد. حال که نمی دانیم کدام یک از این دو نفر حق دارد و راه دیگری نداریم تا تشخیص دهیم، باید سراغ قرعة رفت زیرا «القرعة لکل امر مشکل». 

نکته1: یک بحث مبنایی در قرعة وجود دارد به این صورت که: برخی می گویند: ما قرعة را در این مورد قبول نداریم. زیرا قرعة ملاک دارد و آن اینکه: «قرعه، برای جایی است که امر، در نزد ما مجهول است ولی عند الله معلوم است»[۲]اما در ما نحن فیه، در واقع، معلوم نیست که کدام یک از این دو نفر حق دارند! هر دو نفر همزمان رسیده اند و لذا واقع هم معلوم نیست (گویا در این جا می خواهیم با قرعه واقع را ایجاد کنیم). 

نظر شهید ثانی: ما این مبنا را قبول نداریم. یعنی حتی در جایی که واقع معلوم نیست، باز هم می توان قرعه را اجرا کرد. زیرا روایت به طور عام فرمود: «القرعة لکل امر مشکل» که سابقا هم اشاره شد[۳].

سؤال: گاهی شخصی، در یک مکانی در مسجد یا مشهد، بسیار دیده شده است (برای مثال همیشه زید، در نماز جماعت، کنار ستون می ایستاده است). آیا این تکرار و عادت، برای شخص، حقی را ایجاد می کند یا نه؟[۴]

پاسخ: خیر! فرقی در حکمی که بیان شد، بین جایی که عادت و تکرار برای شخصی باشد و جایی که نباشد، نیست. 

نکته2: گاهی برای انسان، در وسط نماز عذری به وجود می آید. [۵]باز هم در حکمی که بیان شد، فرقی بین کسی که در اثناء نماز برایش عذری پیش بیاید و بین کسی که در غیر اثناء نماز برایش عذری پیش بیاید، نیست. یعنی کسی که زودتر آمده است، احق می باشد.

شهید اول در دروس فرموده اند: اولویت کسی که در اثناء نماز به خاطر اضطرار مفارقت می کند، باقی است. مگر اینکه  این شخص مضطر، وقتی بر می گردد، جای مساوی یا بهتر برایش موجود باشد. زیرا نماز این شخص، یکی است! یعنی وسط نماز شخص، که نمی توان او را به کناری زد و جایش را گرفت! اینجا هم کانّ این نمازی که وسطش عذری پیش آمده است درحکم یک نماز است.[۶]

نظر شهید ثانی: این استدلال شهید اول درست نیست! زیرا اگر این شخص، بعد از زوال عذر در اثناء صلاة برگردد و یک جای مساوی یا بهتر  پیدا نکند (بلکه جایی که پیدا می کند پست تر باشد)، بازهم می تواند نمازش را تمام کند! برای نماز ادامه دادن که لازم نیست حتما جای مساوی یا اجود از جای قبل باشد. 


مثلا عده ای در مسجدی معتکف شده اند، دو نفر با هم رفتند تا برای اعتکاف جا بگیرند.

مثل جایی که دو نفر می آیند و ادعای فرزندی بچه ای را می کنند. در اینجا قرعه جاری است زیرا فی الواقع، مادر این بچه، یکی از این دو زن است (یعنی عند الله معلوم است ولی در نزد ما مجهول است).

البته ما نخواندیم زیرا در بحث عتق مطرح شد.

همین بحث می تواند در مدارس هم مطرح شود. مثلا شخصی، همیشه در این مدرس، درس می گفته است. آیا این عادت و تکرار، سبب ایجاد حق برای او می شود.

برای مثال: لبِ شخص خونی می شود و دست به لب می زند و دست هم خونی می شود. در اینجا باید آب بکشد. در این موارد اگر آب نزدیک است و اگر صورت صلاة به هم نخورد، می تواند برود آب بکشد و سپس برگردد و ادامه نماز را بخواند! (نیازی نیست نماز دیگری را شروع کند)

برخی اشکال کرده اند که: کجای این نماز، نماز واحد است؟ این که وسط نماز قطع کرد و رفت تا عذرش برطرف کند و دوباره آمد و نماز دیگری خواند!

استاد: این اشکال وارد نیست! زیرا فرض شهید بر این است که این نماز بعد از برطرف کردن عذر، ادامه همان نماز قبلی است و لذا در حکم نماز واحد است.

۴

تطبیق همزمان رسیدن دونفر و بحث قرعة

﴿ ولو استبق اثنان ﴾ (اگر از یکدیگر پیشی بگیرند دو نفر باهم.) دفعةً إلى مكان واحد ﴿ ولم يمكن الجمع ﴾ (جا برای اینکه هر دو باهم نماز بخوانند نیست) بينهما ﴿ اُقرع ﴾ (قرعه می اندازند) لانحصار الأولويّة فيهما (نفر سومی در اینجا حق ندارد) وعدم إمكان الجمع (امکان جمع هم که وجود ندارد) فهو لأحدهما؛ إذ منعهما معاً باطل (نمی توان گفت که هیچ کدام از این دو نفر حق ندارند ! بلاخره حق منحصر در یکی از این دو نفر است)، والقرعة لكلّ أمر مشكل. مع احتمال العدم (احتمال دارد که بگوییم اینجا، جای قرعه نیست)؛ لأنّ (این یک مبناست! باید حفظش کنید) القرعة لتبيين المجهول عندنا المعيّن في نفس الأمر (قرعه در جایی است که امری در نزد ما مجهول باشد ولی در نفس الامر ـ واقع ـ معلوم باشد) ، وليس كذلك هنا (در ما نحن فیه اینگونه نیست! زیرا واقعی وجود ندارد که بگوییم آن واقع معین است ولی برای ما مجهول است) .

(اشکال شهید ثانی به عبارت «مع احتمال عدم»:) وقد تقدّم (در کتاب العتق) أنّ الحكم بالقرعة غير منحصر في ما ذكر (مبنای منِ شهید ثانی این است که: حکم به قرعه، منحصر در این موردی که شما گفتید نیست!) ، وعموم الخبر يدفعه (عموم خبر «القرعة لکل امر مشکل» این مبنا را دفع می کند) ، والرجوع إليها هنا هو الوجه (صحیح این است که در اینجا رجوع به قرعه کنیم) (استاد: البته ایشان در کتاب العتق هم خیلی محکم و سفت این حرف را نمی زنند. بلکه با عبارت «الا ان یمنع... » می گویند. یعنی اگر کسی اینگونه بگوید! خب این عبارت خیلی سفت و محکم نیست و معلوم نیست مبنای ایشان باشد ولی در اینجا محکم تر گفته اند).

ولا فرق في ذلك كلّه (کل این چند صفحه ای که در رابطه با مسجد و مشهد بیان شد) بين المعتاد لبقعة معيّنة وغيره (معتاد) (در این احکامی که بیان شد، فرقی نیست بین کسی که مثلا همیشه پشت سر امام جماعت در یک مکان خاص می ایستاده است و بین کسی غیر او)  وإن كان اعتياده لدرس وإمامة (حتی اگر این عادت، برای درس گفتن و امام جماعت بودن و... باشد) . ولا بين المفارق في أثناء الصلاة (کسی که به جهت ضرورت در وسط نماز دچار عذری می شود و نماز را رها می کند تا برگردد) وغيره؛ للعموم (عموم «من سبق الی موضع فهو احق به») .

واستقرب المصنّف في الدروس بقاء أولويّة المفارق في أثنائها اضطراراً (اگر در اثناء نماز مفارقت کند اظطرارا، اولویت او باقی است)، إلّا أن يجد مكاناً مساوياً للأوّل أو أولى منه (مگر در صورتی که اگر برگشت، مکان بهتر یا مساوی با مکان قبلی را پیدا کند) ، محتجّاً بأنّها صلاة واحدة (این نمازی که بینش یک عذری پیش آمده، نماز واحد است) فلا يمنع من إتمامها (نباید شخص را از اتمام نمازش منع کرد) . ولا يخفى ما فيه (مخفی نیست اشکالی که در این حرف است. زیرا اتمام صلاة متوقف بر مکان اول یا مکان اولی یا مساوی نیست. می تواند در مکان مرجوح نمازش را تمام کند).

۵

مورد دوم: مدرسة و رباط (کاروانسرا)

مورد دوم: مدرسة و رباط (کاروانسرا)

اگر کسی در اتاقی در مدرسه یا رباط (یا حتی اگر اتاق هم نباشد! مثلا در گوشه ای در مدرسه یا کاروانسرا) اقامت و سکونت کند، نسبت به آن حق اولویت پیدا می کند. البته به شرط اینکه از کسانی باشد که حق استفاده از آن مدرسه یا رباط را داشته باشد (مثلا اگر مدرسه علوم دینی است، غیر طلبه نمی تواند بیاید و در آن اقامت کند. یا مثلا گاهی یک کاروانسرا وقف خاصّ است مثلا وقف است برای زائرین امام رضا عليه‌السلام که غیر از زائرین امام رضا عليه‌السلام نمی توانند از آن استفاده کنند). حتی اگر زمان ماندن او در آن مکان طولانی شود (مگر اینکه با وقف جور در نیاید). 

نکته1: مرحوم شهید اول در دروس، احتمال داده اند که در مدرسه و مانند آن، اگر غرض شخص از سکونت در آن محل، حاصل شد، می توان او را از آن محل خارج کرد. مثلا اگر کسی وارد کاروانسرایی می شود که در آن استراحت کند، وقتی استراحتش را کرد (غرض حاصل شد) می توان او را از کاروانسرا اخراج کرد. حتی ممکن است بگوییم: اگر شخصی در مدرسه ای، مشغولیتش به درس را ترک کند، می توان او را از مدرسه اخراج کرد! حتی اگر واقف تشاغل به علم را شرط نکرده باشد. زیرا معنای مدرسه همین است (مدرسة = محل درس) و لذا نیازی به شرط کردن درس خواندن به صورت خاص ندارد.

نکته2: ساکن، می تواند از پذیرفتن شریک امتناع کند. یعنی برای مثال اگر شخصی، در مدرسه ای حجره گرفت، نسبت به آن مکان حق پیدا می کند. حال اگر نفر دومی بخواهد و همراه اول در حجره مستقر شود، نفر اول می تواند نفر دوم را منع کند. البته به شرط اینکه اتاق یک نفره باشد. اگر اتاق دو نفره است، دو نفر می توانند از نفر سوم منع کنند و ... به همین ترتیب باید مطابق با ظرفیت عمل شود.

استاد: منظور از ظرفیت، ظرفیت عرفی است. مثلا در ایام اربعین در کربلا، یا ایام منی در مکة، می شود در اتاق 5 نفره، 40 نفر بخوابند. 

۶

تطبیق مورد دوم: مدرسة و رباط (کاروانسرا)

﴿ ومنها: المدرسة والرباط (از مشترکات، مدرسه و رباط ـ کاروانسرا و مهمانخانه ـ است) ﴾.

﴿ فمن سكن بيتاً (اتاق) ﴾ منهما (اگر کسی سکونت کند در اتاقی در این مدرسه یا مهمانسرا)  أو أقام بمكان مخصوص (در مکان مخصوصی از این مدرسه یا کاروانسرا سکونت کند. مثلا در گوشه ای از سالن آن اقامت کند) ﴿ ممّن له السكنى (از کسانی که برای او جایز است سکونت) ﴾ بأن يكون متّصفاً بالوصف المعتبر في الاستحقاق (مثلا کسی مستحق استفاده از مدرسه است که بخواهد مشغول تحصیل علم شود. یا اگر کاروانسرایی وقف است برای زائرین امام رضا عليه‌السلام دیگر باقی افراد نمی توانند در آن ساکن شوند) ، إمّا في أصله (استحقاق) بأن يكون مشتغلاً بالعلم في المدرسة (اصل استحقاق را داشته باشد مثل اینکه شخص در مدرسه مشغول درست باشد)، أو بحسب الشرط (عطف بر فی اصله) (بحسب شرط واقف باید ویژگی رعایت شود) بأن تكون موقوفة على قبيلة مخصوصة (مثلا وقف شده است برای جوان ها) أو نوع من العلم (مثلا وقف شده است برای علم فقه)  أو المذاهب (مثلا وقف شده است برای شیعه) ، ويتّصف الساكن به (ساکن در آن باید متصف به این اوصاف باشد) ﴿ فهو أحقّ به (این شخص، اولیت دارد نسبت به این مکان) وإن تطاولت المدّة (حتی اگر مدت و زمان طولانی شود) ، إلّا مع مخالفة شرط الواقف (مگر اینکه مخالف شرط واقف باشد) ﴾ بأن يشترط الواقف أمداً (مثلا واقف گفته است طلبه ها بیشتر از 5 سال نباید بمانند) فينتهي (وقتی این 5 سال تمام شد باید خارج شود).

واحتمل المصنّف في الدروس في المدرسة ونحوها الإزعاج (مرحوم مصنف در دروس احتمال داده اند در مدرسه و مانند آن، اخراج  و طرد کردن را) إذا تمّ غرضه من ذلك (وقتی که غرضش تمام شد. مثلا مدرسه برای ادبیات عرب بوده است. حال که ادبیات عرب تمام شد، دیگر باید به مدرسه دیگر برود)، وقوّى الاحتمال (تقویت کرده اند مرحوم شهید اول، این احتمال را)  إذا ترك التشاغل بالعلم (وقتی که دیگر مشغول به علم نبود. مثلا دیگر طلبه نیست و به تجارت رو آورده است) وإن لم يشترطه الواقف (حتی اگر تشاغل به علم را واقف شرط نکرده باشد) ؛ لأنّ موضوع المدرسة ذلك (موضوع مدرسه، تشاغل به علم است).

﴿ وله أن يمنع من يشاركه ﴾ لما فيها من الضرر (برای شخصی که سکونت کرده است جایز است که منع کند کسانی را که می خواهند شریک او شوند. زیرا ضرر دارد و ممکن است سختی بکشد) إذا كان المسكن الذي أقام به معدّاً لواحد (البته در صورتی که اتاق، اتاقی یک نفره است)، فلو اُعدّ لما فوقه (اگر این اتاق، آماده شده است برای دو نفر، سه نفر، پنج نفر و...) لم يكن له منع الزائد عنه (نمی تواند نفر دوم، سوم و... را راه ندهد) إلى أن يزيد عن النصاب المشروط (تا وقتی که از نصاب مشروط بالا بزند).

۷

مقدمه بحث بعد

اگر شخصی که ساکن در مدرسه یا رباط است، محل را ترک کند، حق او باقی است یا زائل می شود. مثلا شخصی در حجره ای جا گرفته است، حال اگر از این مکان مفارقت کند، باعث می شود حق او نسبت به آن مکان زائل شود؟

حال بحث می شود که این مفارقت به چه جهتی بوده است؟ آیا لعذر بوده است یا لا لعذر بوده است؟ رحل باقی بوده است و یا نه؟ مدت طولانی باشد یا نباشد؟ 

وتجديد وضوء وقضاء حاجة وإن لم يكن له رحل (١).

﴿ ولو استبق اثنان دفعةً إلى مكان واحد ﴿ ولم يمكن الجمع بينهما ﴿ اُقرع لانحصار الأولويّة فيهما وعدم إمكان الجمع فهو لأحدهما؛ إذ منعهما معاً باطل، والقرعة لكلّ أمر مشكل. مع احتمال العدم؛ لأنّ القرعة لتبيين المجهول عندنا المعيّن في نفس الأمر، وليس كذلك هنا.

وقد تقدّم (٢) أنّ الحكم بالقرعة غير منحصر في ما ذكر، وعموم الخبر يدفعه، والرجوع إليها هنا هو الوجه.

ولا فرق في ذلك كلّه بين المعتاد لبقعة معيّنة وغيره وإن كان اعتياده لدرس وإمامة. ولا بين المفارق في أثناء الصلاة وغيره؛ للعموم.

واستقرب المصنّف في الدروس بقاء أولويّة المفارق في أثنائها اضطراراً، إلّا أن يجد مكاناً مساوياً للأوّل أو أولى منه، محتجّاً بأنّها صلاة واحدة فلا يمنع من إتمامها (٣). ولا يخفى ما فيه.

﴿ ومنها: المدرسة والرباط .

﴿ فمن سكن بيتاً منهما أو أقام بمكان مخصوص ﴿ ممّن له السكنى بأن يكون متّصفاً بالوصف المعتبر في الاستحقاق، إمّا في أصله بأن يكون مشتغلاً بالعلم في المدرسة، أو بحسب الشرط بأن تكون موقوفة على قبيلة مخصوصة أو نوع من العلم أو المذاهب، ويتّصف الساكن به ﴿ فهو أحقّ به وإن تطاولت

__________________

(١) التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٤٠٥.

(٢) تقدّم في الجزء الثالث: ٤٨٣.

(٣) الدروس ٣: ٦٩.

المدّة، إلّا مع مخالفة شرط الواقف بأن يشترط الواقف أمداً فينتهي.

واحتمل المصنّف في الدروس في المدرسة ونحوها الإزعاج (١) إذا تمّ غرضه من ذلك، وقوّى الاحتمال إذا ترك التشاغل بالعلم وإن لم يشترطه الواقف؛ لأنّ موضوع المدرسة ذلك (٢).

﴿ وله أن يمنع من يشاركه لما فيها من الضرر إذا كان المسكن الذي أقام به معدّاً لواحد، فلو اُعدّ لما فوقه لم يكن له منع الزائد عنه إلى أن يزيد عن النصاب المشروط.

﴿ ولو فارق ساكن المدرسة والرباط ﴿ لغير عذر بطل حقّه سواء بقي رحله أم لا، وسواء طالت مدّة المفارقة أم قصرت؛ لصدقها وخلوّ المكان الموجب لاستحقاق غيره إشغاله (٣).

ومفهومه: أنّه لو فارق لعذر لم يسقط حقّه مطلقاً، ويشكل مع طول المدّة.

وأطلق الأكثر بطلان حقّه بالمفارقة (٤).

وفي التذكرة: أنّه إذا فارق أيّاماً قليلة لعذر فهو أحقّ (٥) وشرط بعضهم بقاء الرحل وعدم طول المدّة (٦).

__________________

(١) الإخراج.

(٢) الدروس ٣: ٦٩.

(٣) في ( ش ) و ( ر ) ونسخة بدل ( ع ): اشتغاله.

(٤) منهم المحقّق في الشرائع ٣: ٢٧٧، والعلّامة في الإرشاد ١: ٣٥٠، والقواعد ٢: ٢٧١، واعتمد عليه في غاية المرام ٤: ١٣٤.

(٥) التذكرة ( الحجريّة ) ٢: ٤٠٦.

(٦) وهو المحقّق الكركي في جامع المقاصد ٧: ٤١.