درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵۱: کتاب الاطعمة و الاشربة ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمه بحث جلسه قبل: سه مورد اول از آبزیان حرام

در جلسه قبل، بیان شد که در بین آبزیان، آن دسته ای که دارای فلس می باشند، حلال هستند. اما اگر ماهی فلس نداشته باشد، حلال نیست. سپس شهید، به بیان برخی از مواردی که فلس ندارند (حرام اند) پرداختند:

  • جرّی
  • مارماهی
  • زهو

نسبت به این سه مورد، اخباری از هر دو طرف وجود دارد:

الف) اخباری که دلالت بر حرمت دارند (ولی به حدّ صحت نمی رسند): برای مثال «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: أَقْرَأَنِي أَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ شَيْئاً مِنْ كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ فَإِذَا فِيهِ أَنْهَاكُمْ عَنِ اَلْجِرِّيِّ وَ اَلزِّمِّيرِ وَ اَلْمَارْمَاهِي وَ اَلطَّافِي وَ اَلطِّحَالِ...»[۱].

ب) اخباری که دلالت بر حلیت دارند: این روایات، اگرچه صحیح اند، اما حمل بر تقیه می شوند. زیرا اهل سنت، قائل به حلیت این موارد اند.[۲] 

البته برخی به جای حمل این روایات بر تقیه، آمده اند و روایات حرمت را حمل بر کراهت کرده اند.[۳] (مثل مرحوم شیخ طوسی در نهایه[۴].

نکته: شهید اول در این سه مورد، تعبیر به «علی قول» کرده اند که این نشان میدهد که ایشان در این مساله توقف کرده اند و نظرشان را بیان نکرده اند. البته شهید اول در دروس، تحریم را ترجیح داده اند. (شهید ثانی: قول به تحریم، اشهر است)


در این روایت، نسبت به زهو، چیزی ذکر نشده است. برای دیدن روایت مربوط به زهو، مراجعه شود به «روایت اول باب اطعمه و اشربه، ج24، ص138»

روایت آن را در تطبیق اشاره می کنیم.

یعنی گفته اند: روایات دال بر حلیت درست است و روایات ناهیه، باید حمل بر کراهت شود و نه حرمت.

البته ایشان در جای دیگر، از این حرفشان برگشته اند.

۴

تطبیق تتمه بحث جلسه قبل: سه مورد اول از آبزیان حرام

وبه (حرمت، عدمم حلّ) أخبار لا تبلغ حدّ الصحّة (روایات آن خالی از اشکال نیست)، وبحلّها أخبار صحيحة (نسبت به حلیت این موارد، اخبار صحیحة ای وجود دارد) حملت على التقيّة (این اخبار حمل بر تقیه شده است. زیرا اهل سنت، قائل به حلیت این موارد اند) (اگر اخبار حل، حمل بر تقیه شوند، باید قائل به حرمت این سه مورد شویم) .

ويمكن حمل النهي على الكراهة (ممکن است روایات ناهیه حمل بر کراهت شود)، كما فعل الشيخ في موضع من النهاية إلّا أنّه (مرحوم شیخ) رجع في موضع آخر (یک جای نهایه حمل بر کراهت کرده اند ولی در جای دیگر، از حرفشان برگشته اند) وحكم بقتل مستحلّها (حکم کرده است به این که اگر کسی این موارد را حلال بداند، باید کشته شود زیرا منکر ضروری دین شده است و مرتد است) وحكايته (مصنف) قولاً مشعرة بتوقّفه (این که شهید اول فرمودند «علی قول» نشان دهنده این است که ایشان در این مساله نظرشان را بیان نکرده اند)، مع أنّه رجّح في الدروس التحريم (شهید اول در دروس، تحریم را ترجیه دادند) وهو الأشهر (قول به به تحریم اشهر است).

(استاد: در جمع بین دو روایت، اگر قرار باشد یکی حمل بر تقیه شود یا یکی حمل بر کراهت شود، باید ابتدا هر دو روایت حجت باشند! در حالی که روایات دسته اول، که دلالت بر حرمت می کردند در باره شان فرمودند «لا تبلغ حد الصحة»! پس دیگر چون یک طرف حجت نیست، لذا جمع بین این دو نیازی نیست .اخبار جمع، شامل دو حجت می شود! نه حجت و لا حجت») (منظور از لا تبلغ حدّ الصحة چیست؟ برخی گفته اند منظور این است که این روایات صحیحة نیست. ـ استاد: یک روایت می تواند صحیحة نباشد ولی حجت باشد مثلا حسنة باشد ـ) (استاد: حمل بر کراهت در اینجا بهتر است! زیرا با حمل بر کراهت، روایات نا صحیح کنار گذاشته می شود). (مثال برای روایات صحیحة: «عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلْجِرِّيثِ فَقَالَ «وَ مَا اَلْجِرِّيثُ» فَنَعَتُّهُ لَهُ ـ توصیف کرد برای حضرت ـ فَقَالَ « «لاٰ أَجِدُ فِي مٰا أُوحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلىٰ طٰاعِمٍ يَطْعَمُهُ» إِلَى آخِرِ اَلْآيَةِ ثُمَّ قَالَ «لَمْ يُحَرِّمِ اَللَّهُ شَيْئاً مِنَ اَلْحَيَوَانِ فِي اَلْقُرْآنِ إِلاَّ اَلْخِنْزِيرَ بِعَيْنِهِ وَ يُكْرَهُ كُلُّ شَيْءٍ مِنَ اَلْبَحْرِ لَيْسَ لَهُ قِشْرٌ ـ پولک ندارد ـ مِثْلُ اَلْوَرِقِ وَ لَيْسَ بِحَرَامٍ إِنَّمَا هُوَ مَكْرُوهٌ») (استاد: نسبت به زهو، روایت صحیحه ای پیدا نکردم) .

۵

سایر حیوانات آبزی حرام

سایر موارد حیوانات آبزی حرام:

  • سُلَحفاة (لاکپشت)
  • ضفدع (غورباقه)
  • صرطان (خرچنگ)
  • هر حیوان آبزی بی فلس

نکته1: در میان ماهی هایی که حلال اند، اگر ماهی «جلّال» باشد، حرام می شود. جلال، یعنی ماهی که نجاست خوار است و با عذرة رشد کرده است. هر چند می توان چنین ماهی را استبراء کرد تا دوباره حلال شود. 

سؤال1: کیفیت استبراء ماهی به چه صورت است؟

پاسخ: در این مساله روایتی است «عَنْ يُونُسَ عَنِ اَلرِّضَا عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلسَّمَكِ اَلْجَلاَّلِ أَنَّهُ سَأَلَهُ عَنْهُ فَقَالَ يُنْتَظَرُ بِهِ يَوْماً وَ لَيْلَةً». بر اساس این روایت، فقها فتوا داده اند که باید یک شبانه روز، در آب طاهر، علف طاهر (هم ذاتا و هم عرضا) به این ماهی داده شود تا پاک شود.

البته این روایت، به سبب وجود یونس در آن ضعیف السند است. زیرا یونس، مشترک و مجهول است. در این مساله، روایت دیگری نیز وجود دارد که شهید اول در دروس، بر اساس این روایت فرموده اند که: استبراء ماهی، به اندازه یک صبح تا شب کافی است (نیازی نیست که حتما یک شبانه روز کامل باشد). روایت: «عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ اَلْجَوْهَرِيِّ أَنَّ فِي رِوَايَتِهِ: ... اَلسَّمَكَ اَلْجَلاَّلَ يُرْبَطُ يَوْماً إِلَى اَللَّيْلِ فِي اَلْمَاءِ.». شهید ثانی می فرمایند روایت دوم نیز به دلیل وجود قاسم بن محمد در آن، ضعیف السند است. 

نتیجه: پس در کیفیت استبراء ماهی دو نظر است (بر اساس دو روایت). ولی نظر اول بهتر است زیرا:

  • قول اول، اشهر است.
  • قول اول، با اصل عملی برائت سازگار تر است. زیرا برای حلیت سمک جلال، باید به استبراء آن یقین پیدا کرد. بین این دو احتمال هم، یک شبانه روز، به یقین نزدیک تر است زیرا مدت زمان بیشتری را در بر می گیرد. 
  • قول اول، با استصحاب تحریم هم سازگار تر است.

نکته2: اجماع داریم بر عدم اعتبار امر دیگر! یعنی اجماع داریم که یا باید روایت اول را قبول کرد و یا روایت دوم، و راه سومی وجود ندارد.

نکته3: تخم ماهی، در حلیت و حرمت، تابع خود ماهی است. یعنی اگر ماهی حلال گوشت باشد، تخم آن نیز حلال است و اگر ماهی حرام گوشت باشد، تخم آن نیز حرام است. (قاعده اولیه)

سؤال2: گاهی نمی توان تشخیص داد که این تخم، برای ماهی حلال گوشت است یا حرام گوشت. در این موارد تکلیف چیست؟

پاسخ: در صورتی که امر مشتبه شد، باید تخم ها را بررسی کرد. آن دسته از تخم هایی که خشن و زِبر اند حلال هستند ولی آن تخم هایی که نرم اند، حرام می باشند.

نکته4: برخی گفته اند لازم نیست در ابتدا ببینیم که ماهی حلال گوشت است یا نه، و بعد در صورت مشتبه شدن برویم دنبال نرمی یا خشنی تخم! بلکه از همان ابتدا می توان به صفات تخم نگاه کرد! اگر تخم خشن بود، می توان آن را استفاده کرد مطلقا! ولی اگر نرم بود، اکل آن حرام است. 

۶

تطبیق سایر حیوانات آبزی حرام

﴿ ولا السلحفاة ﴾ (لاکپشت) بضمّ السين المهملة وفتح اللام فالحاء المهملة الساكنة فالفاء المفتوحة والهاء بعد الألف (سُلَحفاة) ﴿ والضفدع ﴾  (غورباقه) ـ بكسر الضاد والدال المهملة ـ مثال خِنصِر ﴿ والصرطان ﴾ ـ بفتح الصاد والراء ـ وغيرها من حيوان البحر وإن كان جنسه (حیوان بحری) في البرّ حلالاً سوى السمك المخصوص (ماهی فلس دار) (حتی اگر همجنس این حیوان در خشکی حلال باشد. خشکی ربطی به آبزیان ندارد! هرکدام قاعده و حکم مخصوص به خود را دارند) ﴿ و لا الجلّال من السمك (حتی اگر آبزی ذاتا هم حلال باشد، گاهی به خاطر جلال بود، نجاست عرضی بر آن وارد می شود و اکل آن حرام می شود) ﴾ وهو الذي اغتذى العذرة محضاً (فقط نجاست می خورد) حتّى نما بها (تا جایی که به واسطه این عذره رشد میکند) كغيره (سمک جلال) (سایر حیوانات هم اگر جلال شوند باید استبراء شوند) ﴿ حتّى يُستبرأ بأن يُطعم علفاً طاهراً ﴾ مطلقاً (هم از نجاست عرضیه طهارت داشته باشد و هم از نجاست ذاتیه) على الأقوى ﴿ في الماء ﴾ الطاهر ﴿ يوماً وليلة ﴾ (یک شبانه روز) رُوي ذلك عن الرضا عليه‌السلام بسند ضعيف وفي الدروس: أنّه يستبرأ يوماً إلى الليل (ماهی جلال، باید استبراء شود یک روز تا شب) ثمّ نقل الرواية وجعلها أولى (روایت را ذکر کرده است و آن را اولی قرار داده است) .

ومستند اليوم رواية القاسم بن محمّد الجوهري (مستند قول دوم ـ یک روز تا شب ـ رویاتی است از قاسم بن محمد) وهو ضعيف أيضاً (این روایت هم ضعیف است) . إلّا أنّ الأشهر الأوّل (اولی مشهور است) ، وهو المناسب ليقين البراءة (علم داریم که سمک جلال حرام است و استبراء باعث حلیت آن است. حال بین این دو راه، اولی ما را به یقین به حلیت می رساند چون زمان آن بیشتر است) واستصحاب حكم التحريم (استحصاب تحریم. یعنی قبل از استبراء حرام بود. یک صبح تا شب علف طاهر خورد ولی هنوز نمی دانیم که آیا طاهر شده است یا نه؟ استصحاب حرمت جاری میشود) (هر دو این قاعده ها با قول اولی سازگارتر است) إلى أن يعلم المزيل (تا وقتی که علم به مزیل پیدا شود) .

ولولا الإجماع على عدم اعتبار أمر آخر في تحليله، لما كان ذلك (استبراء یوم و لیلة) قاطعاً للتحريم؛ لضعفه (اگر اجماعی نبود بر عدم اعتبار امر دیگر در تحلیل ماهی جلال، هیچ کدام را انتخاب نمی کردیم و حتی دومی هم نمی توانست چیزی را ثابت کند) (اجماع مرکب داریم بر عدم اعتبار امر ثالث)  .

﴿ والبيض تابع (تخم ماهی ها، حکم خود آن ماهی را دارند) ﴾ للسمك في الحلّ والحرمة ﴿ ولو اشتبه ﴾ بيض المحلَّل بالمحرَّم (اگر مشتبه شد تخم ماهی حلال با حرام) ﴿ اُكِل الخشن (زبر) دون الأملس (نرم) ﴾ وأطلق كثير ذلك (این ملاک: خشن را می توان خورد ولی نرم را نمی توان خورد) من غير اعتبار التبعيّة (بدون این که بگویند تخم ماهی، تابع خود ماهی است) .

۷

حیوانات حلال خشکی

حیوانات حلال خشکی

در بین حیوانات خشکی، سه حیوان هست که همه می دانند این ها حلال گوشت اند: شتر و گاو وگوسفند. 

نکته1: برخی می گویند شیعه، شتر را حلال نمی داند! شهید می فرمایند: این بهتان و تهمت است.

سؤال1: چه کسی گفته است که گوشت شتر حرام است؟

پاسخ: شخصی به نام ابی الخطاب این حرف را زده است که در ابتدا از رواة امام صادق عليه‌السلام بود ولی بعد از مسیر حق منحرف شد و از غلاة شد! حتی امام هم از او تبری جستند! لذا این حرف، ربطی به شیعه ندارد و نمی توان آن را به شیعه نسبت داد!

نکته2: غیر از سه حیوان بالا (شتر و گوسفند و گاو) موارد زیر نیز حلال است:

  • گاو وحشی
  • حمار وحشی
  • قوچ کوهی
  • آهو
  • گورخر

نکته3: برخی حیوانات، گوشتشان مکروه است. این حیوانات عبارتند از: 

  • اسب
  • قاطر
  • الاغ

سؤال2: از بین این سه مورد، کدام یک کراهت بیشتری دارد؟

پاسخ: چند نظر است:

الف) قاطر > حمار > اسب: زیرا قاطر، چون مرکب از اسب و الاغ است (که هر دو مکروه اند) لذا جمع بین دو کراهت می شود و لذا کراهت آن بیشتر است.

ب) حمار > بغل > اسب: حمار، از دو حمار دیگر به وجود آمده است که کراهت بیشتری از اسب دارند! ولی قاطر، از حمار و اسب به وجود آمده است (یک اسب و یک حمار، کمتر کراهت دارد تا دو حمار!).

نکته4: برخی قائل به حرمت قاطر شده اند. برخی روایات هم دلالت بر تحریم هر سه مورد می کنند که حمل بر کراهت می شوند (جمعاً بین الروایات)

۸

تطبیق حیوانات حلال خشکی

﴿ ويؤكل من حيوان البرّ الأنعام الثلاثة ﴾ الإبل والبقر والغنم. ومن نسب إلينا تحريم الإبل فقد بهت (کسی که نسبت داده است به ما حرمت شتر را تهمت زده است). نعم، هو مذهب الخطّابيّة لعنهم الله (ابی الخطاب که از رواة امام صادق عليه‌السلام بود ه بعد از غلاة شد و حضرت هم از او تبری جستند) ﴿ وبقر الوحش (گاو وحشی) وحماره (در لغت، گورخر معنا شده است! ولی دراینجا منظور الاغ وحشی است. این را به قرینه یحمور در آخر این عبارت می فهمیم که به معنای گورخر است) وكبش الجبل (قوچ کوهی) ﴾ ذو القرن الطويل (شاخ های بلندی دارد) ﴿ والظبي (آهو) واليحمور (گورخر)  ﴾.

﴿ ويكره الخيل (جمع اسب) والبغال (جمع قاطر. که از اسب و الاغ به وجود می آید) والحمير (جمع الاغ) الأهليّة ﴾ في الأشهر ﴿ وآكدها ﴾ كراهةً ﴿ البغل (آن موردی که کراهتش اشد است بغل است) ﴾ لتركّبه من الفرس والحمار، وهما مكروهان، فجمع الكراهتين (بغل دو کراهت را جمع کرده است) ﴿ ثمّ الحمار (بعد از بغل، حمار بیشترین کراهت را دارد) ﴾.

﴿ وقيل ﴾ والقائل القاضي ﴿ بالعكس (یعنی کراهت حمار بیشتر از بغل است) ﴾ آكدها كراهة الحمار ثمّ البغل؛ لأنّ المتولّد (بغلی که متولد است) من قويّ الكراهة وضعيفها (قوی الکراهة: حمار / ضعیف الکراهة: فرس) أخفّ كراهة من المتولّد من قويّها خاصّة (حمار از دو قوی الکراهة به وجود آمده است ولی بغل، یکی از طرفینش اسب است که ضعیف الکراهة است).

وقيل بتحريم البغل وفي صحيحة ابن مسكان النهي عن الثلاثة إلّا لضرورة (برخی قائل به تحریم قاطر شده اند. ولی در صحیحه ابن مسکان از هر سه نهی شده است «عَنِ اِبْنِ مُسْكَانَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ لُحُومِ اَلْحَمِيرِ فَقَالَ نَهَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ أَكْلِهَا يَوْمَ خَيْبَرَ قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ أَكْلِ اَلْخَيْلِ وَ اَلْبِغَالِ فَقَالَ نَهَى رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْهَا فَلاَ تَأْكُلُوهَا إِلاَّ أَنْ تُضْطَرُّوا إِلَيْهَا») وحملت على الكراهة جمعاً (برای جمع بین روایات، آن را حمل بر کراهت می کنیم).

﴿ (حیوانات حرام گوشت خشکی:) ويحرم الكلب (سگ) والخنزير (خوک) والسِنَّور (گربه) ﴾ بكسر السين وفتح النون ﴿ وإن كان ﴾ السِنَّور ﴿ وحشيّاً (گربه وحشی)، والأسد (شیر) والنَمر (پلنگ) ﴾ بفتح النون وكسر الميم ﴿ والفهد (یوزپلنگ) والثعلب (روباه) والأرنب (خرگوش) والضَبُع (کفتار) ﴾ بفتح الضاد وضمّ الباء ﴿ وابن آوى (شغال) والضَبّ (سوسمار) والحشرات كلّها (منظور از حشرات ـ همانطور که در صفحه 90 آمد ـ حیواناتی است که در باطن زمین زندگی می کنند) ، كالحيّة (مار) والفأرة (موش)  والعقرب والخنافس (سوسک سیاه) والصراصر (جیرجیرک) وبنات وَردان (سوسک سرخ بدبو) ﴾ بفتح الواو مبنيّاً على الفتح ﴿ والبراغيث (کک، جمع برغوث) والقُمَّل (کنه) واليربوع (موش دو پا) والقنفذ (خارپشت) والوبْر (حیوانی کوچکتر از گربه) ﴾ ـ بسكون الباء ـ جمع وبرة ـ بالسكون ـ قال الجوهري: هي دويبة أصغر من السنّور (حیوانی است که کوچک تر است از گربه) طحلاء اللون (خاکستری رنگ) لا ذَ نَب لها (دم ندارد) ترجن في البيوت (در خانه ها انس می گیرد ـ وحشی نیست ـ) .

وبه أخبار (١) لا تبلغ حدّ الصحّة، وبحلّها أخبار صحيحة (٢) حملت على التقيّة (٣).

ويمكن حمل النهي على الكراهة، كما فعل الشيخ في موضع من النهاية (٤) إلّا أنّه رجع في موضع آخر وحكم بقتل مستحلّها (٥) وحكايته قولاً مشعرة بتوقّفه، مع أنّه رجّح في الدروس التحريم (٦) وهو الأشهر.

﴿ ولا السلحفاة بضمّ السين المهملة وفتح اللام فالحاء المهملة الساكنة فالفاء المفتوحة والهاء بعد الألف ﴿ والضفدع ـ بكسر الضاد والدال المهملة ـ مثال خِنصِر ﴿ والصرطان ـ بفتح الصاد والراء ـ وغيرها من حيوان البحر وإن كان جنسه في البرّ حلالاً سوى السمك المخصوص ﴿ ولا الجلّال من السمك وهو الذي اغتذى العذرة محضاً حتّى نما بها كغيره ﴿ حتّى يُستبرأ بأن يُطعم علفاً طاهراً مطلقاً (٧) على الأقوى ﴿ في الماء الطاهر ﴿ يوماً وليلة رُوي ذلك عن الرضا عليه‌السلام بسند ضعيف (٨) وفي الدروس: أنّه يستبرأ يوماً إلى الليل (٩) ثمّ نقل

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٣١ ـ ٣٣٤، الباب ٩ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الأحاديث ١ ـ ١٥.

(٢) منها صحيح زرارة ومحمّد بن مسلم في الوسائل ١٦: ٣٣٤ ـ ٣٣٥، الباب ٩ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ١٩ و ٢٠.

(٣) حملها العلّامة في المختلف ٨: ٢٨٥، والشهيد في الدروس ٣: ٨.

(٤) النهاية: ٥٧٦.

(٥) النهاية: ٧١٣.

(٦) الدروس ٣: ٧.

(٧) قيد للطاهر، أي خالياً عن النجاسة الذاتيّة والعرضيّة.

(٨) الوسائل ١٦: ٣٥٧، الباب ٢٨ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٥. ولعلّ ضعفه بوقوع يونس فيه وهو مشترك مجهول. راجع فهارس المسالك ١٦: ٢٩٩.

(٩) الدروس ٣: ٩.

الرواية وجعلها أولى.

ومستند اليوم رواية القاسم بن محمّد الجوهري (١) وهو ضعيف أيضاً (٢). إلّا أنّ الأشهر الأوّل، وهو المناسب ليقين البراءة واستصحاب حكم التحريم إلى أن يعلم المزيل.

ولولا الإجماع على عدم اعتبار أمر آخر في تحليله، لما كان ذلك قاطعاً للتحريم؛ لضعفه.

﴿ والبيض تابع للسمك في الحلّ والحرمة ﴿ ولو اشتبه بيض المحلَّل بالمحرَّم ﴿ اُكِل الخشن دون الأملس وأطلق كثير ذلك (٣) من غير اعتبار التبعيّة.

﴿ ويؤكل من حيوان البرّ الأنعام الثلاثة الإبل والبقر والغنم. ومن نسب إلينا تحريم الإبل فقد بهت. نعم، هو مذهب الخطّابيّة (٤) لعنهم الله ﴿ وبقر الوحش وحماره وكبش الجبل ذو القرن الطويل ﴿ والظبي واليحمور (٥)  .

__________________

(١) الوسائل ١٦: ٣٥٧، الباب ٢٨ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٧.

(٢) ضعيف بقاسم بن محمّد، راجع المسالك ١٦: ٢٩٤.

(٣) مثل المفيد في المقنعة: ٥٧٦، وسلّار في المراسم: ٢١٠، وابن حمزة في الوسيلة: ٣٥٥.

(٤) أصحاب أبي الخطّاب محمّد بن أبي زينب الأسدي الأجدع مولى بني أسد. وهو الذي عزا نفسه إلى أبي عبد الله جعفر بن محمّد الصادق رضي الله عنه. فلمّا وقف الصادق على غلوّه الباطل في حقّه، تبرّأ منه ولعنه وأمر أصحابه بالبراءة منه وشدّد القول في ذلك وبالغ في التبرّي منه واللعن عليه... ولمّا وقف عيسى بن موسى صاحب المنصور على خبث دعوته قتله بسبخة الكوفة. راجع كتاب الملل والنحل للشهرستاني ١: ١٥٩، والفَرق بين الفِرق للبغدادي الاسفرائيني: ٢٥٥، والمقالات والفرق لسعد بن عبد الله الأشعري القمّي: ٥٤، ٦٣، ٨١، ٨٥.

(٥) حمار الوحش. بالفارسيّة ( گورخر ).

﴿ ويكره الخيل والبغال والحمير الأهليّة في الأشهر ﴿ وآكدها كراهةً ﴿ البغل لتركّبه من الفرس والحمار، وهما مكروهان، فجمع الكراهتين ﴿ ثمّ الحمار .

﴿ وقيل والقائل القاضي (١) ﴿ بالعكس آكدها كراهة الحمار ثمّ البغل؛ لأنّ المتولّد من قويّ الكراهة وضعيفها أخفّ كراهة من المتولّد من قويّها خاصّة.

وقيل بتحريم البغل (٢) وفي صحيحة ابن مسكان النهي عن الثلاثة إلّا لضرورة (٣) وحملت (٤) على الكراهة جمعاً.

﴿ ويحرم الكلب والخنزير والسِنَّور بكسر السين وفتح النون ﴿ وإن كان السِنَّور ﴿ وحشيّاً، والأسد والنَمر بفتح النون وكسر الميم ﴿ والفهد والثعلب والأرنب والضَبُع بفتح الضاد وضمّ الباء ﴿ وابن آوى (٥) والضَبّ (٦) والحشرات كلّها، كالحيّة والفأرة والعقرب والخنافس (٧) والصراصر وبنات

__________________

(١) نسبه إليه الشهيد في الدروس ٣: ٥ أيضاً، ولكن لم نعثر عليه في المهذّب وغيره، بل حكم في المهذّب ٢: ٤٢٩ بكراهة الخيل والبغال والحمير على السواء.

(٢) قاله الحلبي في الكافي: ٢٧٧.

(٣) الوسائل ١٦: ٣٢٣، الباب ٤ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٤. و ٣٢٦، الباب ٥ من الأبواب، الحديث الأوّل.

(٤) حملها في المختلف ٨: ٢٩٢، والدروس ٣: ٥.

(٥) حيوان برّيٌ مولعٌ بأكل الدجاج. بالفارسيّة ( شغال ).

(٦) دويبةٌ على حدّ فرخ التمساح الصغير وذنبه كثير العقد كذنبه. بالفارسيّة ( سوسمار ).

(٧) حشرة سوداء مغمدة الأجنحة، أصغر من الجعل منتنة الريح. بالفارسيّة ( خال سوسكه، سرگين غلطانك ).

وَردان (١) بفتح الواو مبنيّاً على الفتح ﴿ والبراغيث والقُمَّل واليربوع (٢) والقنفذ والوبْر ـ بسكون الباء ـ جمع وبرة ـ بالسكون ـ قال الجوهري: هي دويبة أصغر من السنّور طحلاء اللون لا ذَ نَب لها ترجن (٣) في البيوت (٤).

﴿ والخزّ (٥) وقد تقدّم في باب الصلاة (٦) أنّه دويبة بحريّة ذات أربع تشبه الثعلب، وكأنّها اليوم مجهولة، أو مغيَّرة الاسم أو موهومته، وقد كانت في مبدأ الإسلام إلى وسطه كثيرة جدّاً ﴿ والفَنَك بفتح الفاء والنون: دابّة يتّخذ منها الفرو (٧) ﴿ والسَمّور بفتح السين وضمّ الميم المشدّدة ﴿ والسنجاب والعظاءة بالظاء المشالة ممدودة مهموزة، وقد تقلب الهمزة ياء، قال في الصحاح: هي دويبة أكبر من الوزغة والجمع العظاء ممدودة (٨) ﴿ واللُحَكة

__________________

(١) دويبةٌ نحو الخنفساء حمراء اللون وأكثر ما تكون في الحمّامات وفي الكنف. بالفارسيّة ( سوسك سرخ ).

(٢) حيوان صغير على هيئة الجُرَذ الصغير، وله ذنب طويل ينتهي بخصلة من الشعر. وهو قصير اليدين وطويل الرجلين. بالفارسيّة ( موش صحرائي ).

(٣) أي تألف.

(٤) الصحاح ٢: ٨٤١ ( وبر ). وبالفارسيّة ( ونگ ).

(٥) جاء في موسوعة المورد ٦: ٢٠٥: الخزّ أو الدَلَق: حيوان ثديي صغير، حجمه لا يزيد على حجم الهرّ الأليف، وقد يصل طوله إلى (٦٠) سانتيمتراً، وهو مهزول الجسم، قصير القوائم، مستدير الاُذنين، ناعم الوبر، كثّ الذيل، يألف الغابات حيث يتسلّق الأشجار برشاقة ويقتات بالحيوانات وبالثمار وبالجيف أيضاً، ويصطاد طلباً لفروه النفيس.

(٦) تقدّم في الجزء الأوّل: ١٦٧.

(٧) ضرب من الثعالب. فروته أجود أنواع الفراء ويجلب كثيراً من الصقالبة. بالفارسيّة ( روباه خالدار ).

(٨) الصحاح ٦: ٢٤٣١، ( عظا ).