درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۵۹: کتاب الاطعمة و الاشربة ۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تنبیه سوم: حرمت اعیان نجسة / مسکر، عصیر عنبی

تنبیه سوم: اکل اعیان نجسة

خوردن عین نجس، حرام است.

علاوه بر اعیان نجس، خوردن متنجسات نیز حرام است (ابتدا بحث از اعیان خواهد آمد و در انتها بحث از متنجسات مطرح خواهد شد).

غیر از دو مورد بالا، خوردن «مُسکِر» نیز حرام است. مسکرات، دو نوع اند:

  • مُسکِر مایع: نجس اند و خوردن آن ها اشکال دارد (داخل در اعیان نجسه)
  • مُسکِر جامد: نجس نیستند اما خوردن آن اشکال دارد. 

لذا اگر مسکر را در عبارت، مطلق (اعم از مایع و جامد) بدانیم، دیگر جزو اعیان نجسه به حساب نمی آید. اما اگر منظور از مسکر، فقط مایع آن باشد، از باب ذکر خاص بر عام است.

نکته1: مصادیق مسکرات در تطبیق بیان خواهد شد.

نکته2: اینکه گفته شد «مسکرات حرام اند»، منظور این نیست که اگر به مقداری که اسکار ایجاد شود، خورده شود، حرام است؛ بلکه اگر گفته می شود خمر مسکر است، حتی یک قطره آن هم حرام است (ولو اینکه آن یک قطره، باعث ایجاد مستی نشود).

 

عصیر عنبی

آبی که از انگور، در صورت فشرده شدن خارج می شود را «عصیر عنبی» گویند.[۱] حال اگر عصیر عنبی بجوشد مطلقا (حال یا به خاطر قرار گرفتن روی حرارت می جوشد، یا به خاطر گذشت مدت زمان و گندیدن، خود به خود می جوشد) حرام می شود. 

در تحریم عصیر عنبی، هیچ خلافی نیست. 

سؤال1: کی پاک می شود؟

پاسخ: در دو صورت پاک می شود:

الف) دو سوم آن تبخیر شود (مثلا قرار است با این آب انگور شیره درست شود و می گذارند آنقدر بجوشد تا دو سوم آن تبخیر شود)

ب) تبدیل به سرکه شود (وقتی آن را می گذارند تا خودش بجوشد و ابتدا تبدیل به خمر شود و سپس تبدیل به سرکه شود)

سؤال2: آیا عصیر عنبی جوشیده، نجس است؟

قول مشهور متاخرین[۲]: نجس است.  

سؤال3: اگر کسی، به جای انگور، کشمش را بجوشاند (که همان انگور خشک شده است)، آیا همان حکم انگور و عصیر عنبی را دارد؟

پاسخ: علی الاقوی، کشمش حرام نیست. آنچه در صورت جوشش حرام می شود، فقط عصیر عنبی است. زیرا کشمش، از مسمّی عنب خارج شده است[۳] و لذا «اصالة الحل» در آن جاری خواهد بود.

نکته1: برخی از علما، قائل اند به تحریم عصیر زبیبی. دلیل قائلین به این قول، استناد به مفهوم یک روایت است: «عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ مُوسَى أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلزَّبِيبِ هَلْ يَصْلُحُ أَنْ يُطْبَخَ حَتَّى يَخْرُجَ طَعْمُهُ ـ آیا می توانم کشمش را بپزم تا طعم آن خارج شود؟ ـ ثُمَّ يُؤْخَذَ اَلْمَاءُ فَيُطْبَخَ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَاهُ ـ تا آب قاطی آن کنم و دو سومش برود ـ وَ يَبْقَى ثُلُثُهُ ـ یک سومش بماند ـ ثُمَّ يُرْفَعَ فَيُشْرَبَ مِنْهُ اَلسَّنَةَ فَقَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ.» معنای این روایت این است که اگر این کشمش جوشیده شود و دو سوم آن بخار نشود، حرام است و اشکال دارد. اگر اینگونه نبود، حضرت باید می فرمودند: کشمش بجوشد حلال است! چه دو سومش برود و چه نرود.

نظر شهید ثانی: این روایت ضعیف است هم سنداً (در سند، سهل بن زیاد وجود دارد که ضعیف است) و هم مفهومی که از روایت گرفته شده است ضعیف است (اینکه حضرت، متعرض حالت دیگر نشده اند، دلیل بر این نظر حضرت نیست! شاید ایشان نخواستند ورود به آن مساله پیدا کنند)[۴]


عصیر: به معنای فشرده شده است.

اجماعی نیست! صرفا مشهور است.

آنچه در روایات، حرام شمرده شده است، «عصیر عنبی» است. این روایات شامل «عصیر زبیبی» نمی شوند.

وصف مفهوم ندارد. «حتی یذهب ثلثاه» در واقع وصف است و آقایون از همین عبارت مفهوم گیری کرده اند.

۴

تطبیق تنبیه سوم: حرمت اعیان نجسة / مسکر، عصیر عنبی

﴿ الثالثة ﴾:

﴿ يحرم تناول الأعيان النجسة (حرام است خوردن اعیان نجسه) (تناول، اعم است از اکل و شرب) ﴾ بالأصالة (اعیانی که نجاستشان بالاصالة است ـ یعنی بالذات مثل خون ـ) كالنجاسات (همه نجاسات ذاتیه اینگونه اند) ، وأمّا بالعرض فإنّه وإن كان كذلك إلّا أنّه يأتي (اما نجس بالعرض، اگرچه آن هم اینگونه است ـ تناولش حرام است ـ اما بحث آن در پایان خواهد آمد)  ﴿ و ﴾ كذا يحرم ﴿ المسكر * ﴾ (همچنین حرام است مسکر) مائعاً كان أم جامداً (چه ان مسکر جامد باشد و چه مایع باشد) وإن اختصّت النجاسة بالمائع بالأصالة (اگرچه اختصاص دارد نجاست به آن موردی که، مایع بالاصاله است) (قید بالاصاله را آورد زیرا برخی موارد مسکر جامد است اما با مایع مخلوط می شود و تبدیل به مایع می شود. به این مورد، میاع بالاصاله نمی گویند و لذا نجس نیست. آن موردی نجس است که از ابتدا مایع باشد مثل خمر) . ويمكن أن يريد هنا بالمسكر المائع بقرينة الأمثلة (ممکن است که مراد مرحوم مصنف از مسکر، فقط نوع مایع آن باشد و نه مطلق. این را از امثله ای که زده اند می فهمیم! یعنی مثال هایی که زده اند همه شان مایع اند) . والتعرّضِ (عطف بر امثلة) في هذه المسألة للنجاسات (در مساله سوم، به دنبال این هستیم که بگوییم نجاسات حرام اند. خب مسکری که جامد است، اصلا نجس نیست که بخواهیم از حرمت آن صحبتی کنیم) وذكرُه تخصيص بعد تعميم (سؤال: اگر منظورشان فقط مسکر مایع است، با همان اعیان نجسه، شامل مسکر هم می شد! دیگر برای چه جدا ذکرش کردند؟ در پاسخ می گوییم به جهت ذکر هاص بعد از عام) ﴿ (نمونه های مسکر مایع:) كالخمر ﴾ المتّخذ من العنب (شرابی که از انگور درست می شود) ﴿ والنبيذ ﴾ المسكر من التمر (نبیذ به دو معناست: به معنای خاص ـ همانی که الآن مقصود است ـ که یعنی مسکری که از خرما درست می شود / به معنای عام: شامل موارد مختلفی می شود) (تمر: خرمای کاملا رسیده و خشک شده) ﴿ والبِتع ﴾ ـ بكسر الباء وسكون التاء المثنّاة أو فتحها ـ نبيذ العسل (معنای عام نبیذ منظور است. شرابی که از عسل گرفته شده است) (نبذ: ترک. زیرا برای درست کردن شراب، باید آن را مدتی ترک کنند تا درست شود) ﴿ والفضيخ ﴾ ـ بالمعجمتين (ض و خ) ـ من التمر والبُسر (تمر: خرمای رسیده و خشک شده / بسر: خرما بعد از رنگ انداختن و قبل از خشک شدن) ﴿ والنقيع ﴾ من الزبيب (شراب کشمش) ﴿ والمِزْر ﴾ ـ بكسر الميم فالزاء المعجمة الساكنة فالمهملة (راء) ـ نبيذ الذُرة (شراب ذرت) ﴿ والجِعة ﴾ ـ بكسر الجيم وفتح العين المهملة ـ نبيذ الشعير (شرابی که از جو می گیرند) . ولا يختصّ التحريم في هذه بما أسكر (تحریم در این موارد، اختصاص ندارد به مقداری از مسکر که اسکار آور باشد)، بل يحرم ﴿ وإن قلّ ﴾ (حرام است حتی اگر کم باشد. زیرا نجس است)

﴿ وكذا ﴾ يحرم ﴿ العصير العنبي إذا غلى (عصیر عنبی، وقتی غلیان پیدا می کند، حرام است) ﴾ بالنار وغيرها (چه با آتش غلیان پیدا کند ـ مثل وقتی می خواهند از آن شیره بگیرند ـ  چه خودش بجوشد ـ مثل وقتی می خواهند از آن سرکه بگیرند) بأن صار أعلاه أسفله (تفسیر غلیان: غلیان این است که بالای آن برود پایین و پایین آن بیاید بالا) ، ويستمرّ تحريمه (این حرمت استمرار دارد، تا جایی که:) ﴿ حتّى يذهب ثلثاه (دو سوم آن برود) أو ينقلب خلّاً (یا تبدیل به سرکه شود) ﴾ ولا خلاف في تحريمه (اختلافی در حرمت عصیر عنبی نیست) ، والنصوص متظافرة به (روایات متعددی داریم که دلالت بر تحریم آن می کنند) وإنّما الكلام في نجاسته (بحث و کلام در نجاست عصیر عنبی است) فإنّ النصوص خالية منها (در نصوص، گفته نشده است که عصیر عنبی نجس است)، لكنّها مشهورة بين المتأخّرين (اما در بین متاخرین، مشهور است که عصیر عنبی نجس است) ﴿ ولا يحرم ﴾ العصير ﴿ من الزبيب (عصیری که از کشمش گرفته می شود، حرام نیست) وإن غلى على الأقوى (گرچه غلیان پیدا کند علی القول اقوی) ﴾ لخروجه عن مسمّى العنب (به خاطر اینکه زبیب، از مسمی عنب خارج است) ، وأصالة الحلّ واستصحابه (قاعده حلیت: «کل شیء لک حلال حتی تعلم انه حرام بعینه» / استصحاب حل: قبل از اینکه با آب قاطی شود و بجوشد، حلال بود، حالا شک می کنیم که هنوز حلال است، استصحاب می گویند حلال است) ، خرج منه عصير العنب إذا غلى بالنصّ (اگر می گوییم عصیر عنبی حرام است، به خاطر روایاتی است که می گویند عصیر عنبی اگر غلیان پیدا کند، حرام است)، فيبقى غيره على الأصل (بقیه موارد در تحت اصل باقی می مانند). (در باب دوم اشربه محرمه وسائل، روایاتی داریم که در آن ها تعبیر به «عصیر» شده است و نه «عصیر عنبی». مثل این روایت: «عن عبد اللّٰه بن سنان عن أبي عبد اللّٰه عليه السّلام قال: كل عصير أصابته النار فهو حرام - حتى يذهب ثلثاه و يبقى ثلثه»)

وذهب بعض الأصحاب إلى تحريمه (برخی قائل به تحریم عصیر زبیب شده اند) لمفهوم رواية عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه‌السلام حيث سأله « عن الزبيب يؤخذ ماؤه فيُطبخ (در آن آب می ریزند و آن را طبخ می کنند) حتّى يذهب ثلثاه، فقال: لا بأس (امام می فرمایند: اشکالی ندارد) » (این روایت نشان می دهد که اگر عصر زبیبی، دو سومش نرفته بود، مشکل دارد) فإنّ مفهومه التحريم قبل ذهاب الثلثين (مفهوم این روایت این است که حرام است قبل از ذهاب ثلثین). وسند الرواية والمفهوم ضعيفان (هم سند روایت ضعیف است ـ به خاطر وجود سهل بن زیاد در سند ـ و هم مفهوم گیری ـ وصف مفهوم ندارد) فالقول بالتحريم أضعف. أمّا النجاسة فلا شبهة في نفيها (شکی نیست که در عصیر زبیبی، نجاستی در کار نیست).

۵

فقاع

نکته: اینکه شهید، فقاع را جدای از سایر موارد آورده اند، شاید به این خاطر است که ایشان عقیده داشتند: تحریم فقاع، منوط به اسکار نیست! (یعنی لازم نیست بگوییم فقاعی که مسکر است حرام است. بلکه فقاع، مطلقا حرام است)

سؤال: فقاع چیست؟

پاسخ: دو تعریف برای آن وجود دارد:

  • مایعی که از کشمش یا جو میگیرند و حتما باید در آن «نشیش[۱] و حرکت[۲]» وجود داشته باشد (چه مسکر باشد و چه نباشد).
  • فقاع، هر چیزی است که عرف به آن «فقاع» می گوید (بدون اینکه احراز «نشیش و حرکت» در آن لازم باشد). البته به شرط اینکه، علم به انتفاء نشیش و حرکت وجود داشته باشد.[۳]. لذا اگر چیزی را در عرف به عنوان فقاع می فروشند، اگر شک داشته باشیم که ویژگی های فقاع را دارد یا ندارد، فقاع است و حرام و نمی توان از آن استفاده کرد. (در این مساله روایتی است که در تطبیق خواهد آمد)

 

عذرة و بول نجس

شهید اول می فرمایند «العذرات و الابوال النجسة». حال سؤال این است که «النجسة» قید چیست؟ دو احتمال وجود دارد: 

الف) قید «العذرات و الابوال»: واضح است که عذره و بول نجس، حرام است. اما طبق این احتمال، اگر بخواهیم مفهوم گیری کنیم، یعنی اکل و شرب عذره و بول غیر نجس (عذره و بول حیوانات ماکول اللحم) حلال است! ادامه بحث، در تطبیق خواهد آمد..


صدای جوشیدن. 

همان غلیان منظور است

یعنی اگر علم داشتیم به اینکه نشیش و حرکت وجود ندارد، حتی اگر عرف هم بعه آن فقاع بگوید، فقاع نیست. فقط در جایی قول عرف حجت است که شک در نشیش و حرکت داشته باشیم.

۶

تطبیق فقاع

﴿ ويحرم الفقّاع * ﴾ (حرام است فقاع) (فقاع چیست؟) (دو معنا و راه تشخیص فقاع حلال و حرام:) و (معنا و راه تشخیص اول:) هو ما اتّخذ من الزبيب أو الشعير حتّى وُجد فيه النشيش والحركة (آن چیزی که اخذ شده است از کشمش یا گندم تا اینکه یافت شود در آن صدای جوشش و غلیان) (طبق این معنا، یعنی باید نشیش و حرکت احراز شود تا فقاع بودن ثابت شود)، أو (معنا و راه تشخیص دوم:) اُطلق عليه عرفاً (عطف بر اتخذ) (هر چیزی که اطلاق شود بر آن چیز فقاع عرفا)، ما لم يُعلم انتفاء خاصيّته (به شرط اینکه علم به انتفاء خاصیت نشیش و حرکت نداشته باشیم) (در احتمال قبل، باید نشیش و حرکت را احراز می کردیم! اما در این مورد اگر علم به عدم نشیش و حرکت نداشته باشیم، کافی است. یعنی هم شامل صورت احراز می شود وهم شامل شک). ولو وجد في الأسواق ما يُسمّى فُقّاعاً (اگر در بازار به چیزی فقاع اطلاق شود) حكم بتحريمه (حکم به تحریم آن می شود) وإن جُهل أصله (حتی اگر از اصل این مایع خبر نداریم. یعنی حتی اگر نمی دانیم ویژگی های فقاع حرام را دارد یا ندارد)، نظراً إلى الاسم (زیرا اسم فقاع روی آن است)، وقد روى عليّ بن يقطين في الصحيح (روایة صحیحة) عن الكاظم عليه‌السلام قال: « سألته عن شرب الفقّاع الذي يُعمل في السوق ويباع (شرب فقاعی که در بازار درست شده است و می فروشند) ولا أدري كيف عُمل (نمی دانم چگونه درست شده است. آیا ویژگی های فقاع حرام را دارد یا نه؟) ، ولا متى عُمل (نمی دانم کی درست شده است) ، أيحلّ أن أشربه ؟ قال: لا احبّه (حمل بر نهی می شود) » وأمّا ما ورد في الفقّاع بقول مطلق وأنّه بمنزلة الخمر فكثير لا يُحصى (روایاتی داریم دال بر این مضمون که فقاع حرام است و به منزله خمر است. حتی برخی روایات صریحا می گویند «هو خمر!» یا «هو خمر بعینها»).

﴿ والعذرات ﴾ بفتح المهملة فكسر المعجمة ﴿ والأبوال النجسة ﴾ (سؤال: النجسة، صفت چیست؟) صفة للعذرات والأبوال (یک احتمال این است که صفت باشد برای هم عذرات و هم ابوال). ولا شبهة في تحريمها نجسة كمطلق النجس (در تحریم عذرات و ابوال به صورت نجس، شبهه ای نیست!) ، لكن مفهوم العبارة عدم تحريم الطاهر منها كعذرة وبول ما يؤكل لحمه (مفهوم این عبارت این است که عذره و بول غیر نجس ـ حیوانات حلال گوشت ـ خوردنش اشکالی ندارد!) ، وقد نقل في الدروس تحليل بول المحلَّل (در دروس نقل کرده است حلال بودن بول حیوان حلال گوشت را) عن ابن الجنيد وظاهر ابن إدريس، ثمّ قوّى التحريم للاستخباث (اما خود شهید فرموده است که این ها حرام اند چون از خبائث اند و دلیل عام داریم که شیء خبیث، خوردنش حرام است) .والأقوى جواز ما (مقداری که) تدعو الحاجة إليه (مقدار) منه (بول حیوان محلل) إن فُرض له نفع (اگر نفعی دارد). وربما قيل: إنّ تحليل بول الإبل للاستشفاء إجماعيّ (نسبت به بول ابل و حلیت آن روایاتی وجود دارد) وقد تقدّم حكمه بتحريم الفرث (در صفحه 536، این بحث آمد) (فرث: عذره) من المحلَّل والنقل عن ابن الجنيد الكراهية كغيره من المذكورات (بحث آن در صفحه 128 گذشت). ويمكن أن تكون النجسة صفة للأبوال خاصّة (ممکن است که کلمه نجسه، در عبارت مصنف، فقط صفت کلمه ابوال باشد. یعنی عذرات مطلقا حرام اند چه نجس و چه غیر نجس. اما ابوال، فقط نجسشان حرام است) ، حملاً للعذرة المطلقة على المعروف منها لغةً وعرفاً (یعنی می خواهد بگوید عذره غیر نجس حرام است؟ حمل می کنیم عذره مطلقه را بر معروف از آن)، وهي عذرة الإنسان (در این صورت که باز می شود عذره نجس!) ، فيزول الإشكال عنها ويبقى الكلام في البول (دیگر نسبت به عذره اشکالی نداریم ولی بحث در بول همچنان باقی خواهد ماند).

﴿ الثالثة :

﴿ يحرم تناول الأعيان النجسة بالأصالة كالنجاسات، وأمّا بالعرض فإنّه وإن كان كذلك إلّا أنّه يأتي ﴿ و كذا يحرم ﴿ المسكر * مائعاً كان أم جامداً وإن اختصّت النجاسة بالمائع بالأصالة. ويمكن أن يريد هنا بالمسكر المائع بقرينة الأمثلة. والتعرّضُ في هذه المسألة للنجاسات وذكرُه تخصيص بعد تعميم ﴿ كالخمر المتّخذ من العنب ﴿ والنبيذ المسكر من التمر ﴿ والبِتع ـ بكسر الباء وسكون التاء المثنّاة أو فتحها ـ نبيذ العسل ﴿ والفضيخ ـ بالمعجمتين ـ من التمر والبسر ﴿ والنقيع من الزبيب ﴿ والمِزْر ـ بكسر الميم فالزاء المعجمة الساكنة فالمهملة ـ نبيذ الذُرة ﴿ والجِعة ـ بكسر الجيم وفتح العين المهملة ـ نبيذ الشعير. ولا يختصّ التحريم في هذه بما أسكر، بل يحرم ﴿ وإن قلّ .

﴿ وكذا يحرم ﴿ العصير العنبي إذا غلى بالنار وغيرها بأن صار أعلاه أسفله، ويستمرّ تحريمه ﴿ حتّى يذهب ثلثاه أو ينقلب خلّاً ولا خلاف في تحريمه، والنصوص متظافرة به (١) وإنّما الكلام في نجاسته فإنّ النصوص خالية منها، لكنّها مشهورة بين المتأخّرين (٢) ﴿ ولا يحرم العصير ﴿ من الزبيب وإن غلى على الأقوى لخروجه عن مسمّى العنب، وأصالة الحلّ واستصحابه، خرج منه عصير العنب إذا غلى بالنصّ، فيبقى غيره على الأصل.

__________________

(*) في ( ق ) و ( س ) وقع « والمسكر » بعد قوله: كالخمر والنبيذ.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٢٢٤ ـ ٢٢٨، الباب ٢ من أبواب الأشربة المحرّمة.

(٢) مثل المحقّق في الشرائع ١: ٥٢، والعلّامة في المختلف ١: ٤٦٩، والقواعد ١: ١٩١، والإرشاد ١: ٢٣٩ وغيرها، والمحقّق الكركي في رسائله ٢: ٦٧.

وذهب بعض الأصحاب إلى تحريمه (١) لمفهوم رواية عليّ بن جعفر عن أخيه موسى عليه‌السلام حيث سأله « عن الزبيب يؤخذ ماؤه فيُطبخ حتّى يذهب ثلثاه، فقال: لا بأس » (٢) فإنّ مفهومه التحريم قبل ذهاب الثلثين. وسند الرواية والمفهوم ضعيفان (٣) فالقول بالتحريم أضعف. أمّا النجاسة فلا شبهة في نفيها.

﴿ ويحرم الفقّاع * وهو ما اتّخذ من الزبيب أو الشعير حتّى وُجد فيه النشيش والحركة، أو اُطلق عليه عرفاً، ما لم

يُعلم انتفاء خاصيّته. ولو وجد في الأسواق ما يُسمّى فُقّاعاً حكم بتحريمه وإن جُهل أصله، نظراً إلى الاسم، وقد روى عليّ بن يقطين في الصحيح عن الكاظم عليه‌السلام قال: « سألته عن شرب الفقّاع الذي يُعمل في السوق ويباع ولا أدري كيف عُمل، ولا متى عُمل، أيحلّ أن أشربه ؟ قال: لا احبّه » (٤) وأمّا ما ورد في الفقّاع بقول مطلق وأنّه بمنزلة الخمر فكثير (٥) لا يُحصى.

﴿ والعذرات بفتح المهملة فكسر المعجمة ﴿ والأبوال النجسة صفة للعذرات والأبوال. ولا شبهة في تحريمها نجسة كمطلق النجس، لكن مفهوم العبارة عدم تحريم الطاهر منها كعذرة وبول ما يؤكل لحمه، وقد نقل في الدروس تحليل

__________________

(١) قال في الدروس ٣: ١٦: ولا يحرم المعتصر من الزبيب ما لم يحصل فيه نشيش، فيحلّ طبيخ الزبيب على الأصحّ... وحرّمه بعض مشايخنا المعاصرين، وهو مذهب بعض فضلائنا المتقدّمين.

(٢) الوسائل ١٧: ٢٣٦، الباب ٨ من أبواب الأشربة المحرّمة، الحديث ٢.

(٣) ضعف سنده بسهل بن زياد. راجع فهارس المسالك ١٦: ٢٩٠.

(*) في ( ق ) و ( س ): وإن قلّ.

(٤) الوسائل ١٧: ٣٠٦، الباب ٣٩ من أبواب الأشربة المحرّمة، الحديث ٣.

(٥) راجع الوسائل ١٧: ٢٨٧ ـ ٢٩١، الباب ٢٧ من الأبواب.

بول المحلَّل عن ابن الجنيد وظاهر ابن إدريس، ثمّ قوّى التحريم للاستخباث (١).

والأقوى جواز ما تدعو الحاجة إليه منه إن فُرض له نفع.

وربما قيل: إنّ تحليل بول الإبل للاستشفاء إجماعيّ (٢) وقد تقدّم حكمه بتحريم الفرث من المحلَّل (٣) والنقل عن ابن الجنيد الكراهية (٤) كغيره من المذكورات.

ويمكن أن تكون النجسة صفة للأبوال خاصّة، حملاً للعذرة المطلقة على المعروف منها لغةً وعرفاً، وهي عذرة الإنسان، فيزول الإشكال عنها ويبقى الكلام في البول.

﴿ وكذا يحرم ﴿ ما يقع فيه هذه النجاسات ﴿ من المائعات لنجاستها بقليلها وإن كثرت ﴿ أو الجامدات، إلّا بعد الطهارة استثناء من الجامدات، نظراً إلى أنّ المائعات لا تقبل التطهير كما سيأتي.

﴿ وكذا يحرم ﴿ ما باشره الكفّار من المائعات أو الجامدات برطوبة وإن كانوا ذِمّة (٥).

﴿ الرابعة :

﴿ يحرم الطين بجميع أصنافه، فعن النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: «من أكل الطين فمات فقد أعان على نفسه» (٦) وقال الكاظم عليه‌السلام: «أكل الطين حرام مثل الميتة والدم ولحم الخنزير إلّا طين قبر الحسين عليه‌السلام فإنّ فيه شفاءً من كلّ داء وأمناً من كلّ

__________________

(١) الدروس ٣: ١٧.

(٢) قاله ابن فهد الحلّي في المهذّب البارع ٤: ٢٢٧.

(٣) تقدّم في الصفحة ١٢٦ و ١٢٨.

(٤) تقدّم في الصفحة ١٢٦ و ١٢٨.

(٥) في ( ر ): ذمّيّة.

(٦) الوسائل ١٦: ٣٩٣، الباب ٥٨ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث ٧.