درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۶۱: کتاب الاطعمة و الاشربة ۱۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مساله هفتم: قابلیت تطهیر در مایعات / مساله هشتم

مساله هفتم: قابلیت تطهیر در مایعات

سؤال1: اگر مایعی، نجس شود، آیا قابلیت تطهیر دارد یا نه؟

پاسخ: بستگی به نوع مایع دارد:

الف) مایعات نجس غیر آب[۱]: این قسم، قابلیت تطهیر با آب را ندارند (حتی اگر آب زیاد باشد). مگر اینکه آنقدر آب مطلق به آن اضافه شود که دیگر این مایع، به آب مطلق تبدیل شود (دیگر به آن آب مضاف نگویند).

دلیل حکم: زیرا شرط تطهیر با آب، این است که آب، به همه اجزاء نجس برسد و این اتفاق در مایعات نمی افتد مگر این که آن مایع، تبدیل به آب مطلق شود.

لذا: اگر مایع نجس را، داخل آب کر یا کثیر بریزیم (به طوری که تبدیل به آب مطلق شود) آن مایع پاک می شود. اما اگر آب کر یا کثیر را متصل به آن آب نجس کنیم (آب کر را روی آن بریزیم) در این صورت، واضح تر است که این مایع نجس تطهیر نمی شود (مگر اینکه آنقدر بریزیم که تبدیل به آب مطلق شود). علت واضح تر بودن این است که: ظرفی که مایع نجس در آن است، قطعا نجس شده است و لذا چون مکان آن مایع نجس، نجس است، هر مقدار هم آب بریزیم، پاکی نمی شود (مگر اینکه آنقدر آب بریزیم که تبدیل به آب مطلق شود). لذا آن ظرف نجس است تا وقتی که بدانیم آب مطلق به آن رسیده است. به همین خاطر، نباید توهم شود که محل مایعات نجس و اجزائی که آب به آن ها نرسیده است، با صرف اصابت آب به آن ها طاهر می شوند (این حرف در غایت بعد است).

کلام علامه[۲]: ما، حکم به طهارت مایعات می کنیم به جهت ممزوج شدن با آب مطلق و لو اینکه آب، از اطلاق خود خارج شود و اسم آن مایع همچنان باقی باشد.[۳] یا در جای دیگر ایشان فرموده است: می توان روغن نجس را با آب تطهیر کرد! به این صورت که روغن نجس را درون آب کر می ریزیم و به هم می زنیم (خوب هم می زنیم تا آب، به تمام نقاط روغن برسد). یعد آب را رها می کنیم تا روغن ها روی آب جمع شوند. سپس روغن ها را از روی آب بر می داریم و استفاده می کنیم (روغن پاک شده است).

نظر شهید ثانی: اگر آب به تمام اجزای روغن برسد و آب هم از مطلق بودن خارج نشود، حرف علامه صحیح است. 

ب) آب نجس: آب نجس، با اتصال به آب کرّ، پاک می شود. 

نکته: البته اینکه صرف اتصال به آب کر، برای طهارت کافی است و یا اینکه باید مخلوط هم بشود، جای بحث دارد. (اختلاف است). 

نکته1: فرقی نمی کند که آب نجس را در آب کر بریزیم، یا آب کر را به آب نجس متصل کنیم (حتی اگر در طرفی باشد که دهانه آن باریک است). البته به شرطیکه اتحاد عرفی حاصل شود و یا لا اقل آب کر، علو داشته باشد (از بالا بیاید).

سؤال2: حکم طهارت جامدات نجس چیست؟

پاسخ: جامدات قابلیت تطهیر دارند (کیفیت تطهیر آن قبلا گذشته است و لذا دوباره مطرح نمی شود).

نکته2: برخی جامدات را نمی توان آب کشید. مثل روغن جامد (کره). در اینگونه موارد، همینکه محل نجس و کمی از اطراف آن را برداریم، کفایت می کند و بقیه آن پاک است.

نکته3: ملاک جامع و مایع بودن، عرفی است (شرع برای آن بیان خاصی ندارد).

 

مساله هشتم

نیازی به توضیح از خارج ندارد و عبارت آن خوانده می شود.


مثل شیره، روغن، آب انگور و..

حرف عجیبی است!

یعنی اگر در ظرف شیره نجس آب مطلق بریزید، همینکه آب مطلق با آن برخورد کند، باعث طهارت می شود حتی اگر همچنان شیره، باقی باشد و تبدیل به آب مطلق نشود!

۴

تطبیق مساله هفتم: قابلیت تطهیر در مایعات / مساله هشتم

﴿ السابعة ﴾:

﴿ الظاهر أنّ المائعات النجسة غير الماء (مایعات نجس غیر از آب) ﴾ كالدِبس (شیره انگور) وعصيره (آب انگور) واللبن (شیر) والأدهان (روغن ها) وغيرها ﴿ لا تطهر ﴾ بالماء (این موارد با آب تطهیر نمی شوند) وإن كان كثيراً (حتی اگر آب، کر باشد) ﴿ ما دامت كذلك ﴾ أي باقية على حقيقتها (البته تا زمانی که این مایعات، بر حقیقت خود باقی هستند. یعنی مثلا تا وقتی که شیر، همچنان شیر است و تبدیل به آب مطلق نشده است) بحيث لا تصير (مایعات) باختلاطها بالماء الكثير ماءً مطلقاً (این مایعات، به واسطه مخلوط شدنشان، به آب مطلق تبدیل نشده اند) ؛ لأنّ الذي يطهر بالماء (زیرا آنچیزی که به واسطه آب طاهر می شود) شرطه وصول الماء إلى كلّ جزء من النجس (شرطش این است که آب، به تمام اجزاء آن برسد) ، وما دامت متميّزة [ كلّها ] أو بعضها (مادامی که این مایعات متمیّز باشند ـ حقیقت خود را حفظ کرده باشند ـ حالا یا کل آن یا بعض آن) لا يتصوّر وصول الماء إلى كلّ جزء نجس (تصویر نمی شود که آب به همه اجزاء آن رسیده باشد)، وإلّا (اگر به همه اجزاء نجس رسیده بود) لما بقيت كذلك (باقی نمی ماند این مایعات، به همان نحوه ای که باقی بر حقیقت خودشان باشند).

هذا إذا وضعت في الماء الكثير (مثلا شیره نجس را در حوض آب کر بریزی) ، أمّا لو وصل الماء بها (اما اگر آب را بر روی این مایع نجس بریزی،) وهي في محلّها (در حالی که مایع نجس، همچنان در محل خودش قرار دارد) ، فأظهر في عدم الطهارة (عدم طهارت آن مایع روشن تر است) قبل أن يستولي عليها أجمع (قبل از اینکه آب بر تمام آن مایعات استیلاء پیدا کند. زیرا اگر استیلاء پیدا کند و تبدیل به آب مطلق شود، پاک می شود اما قبل از آن پاک نخواهد بود) ؛ لأنّ أقلّ ما هناك (زیرا در صورت دوم، اقل آن چیزی که وجود دارد این است که محل آن مایعات نجس است) أنّ محلّها نجس؛ لعدم إصابة الماء المطلق له أجمع (زیرا ماء مطلق با آن محل، اصابت نکرده است) ، فينجس ما اتّصل به منها (پس نجس می شود آنچه متصل به این محل است از آن مایعات) وإن كثر (ولو مایع متصل زیاد باشد و آب کر باشد) ؛ لأنّ شأنها أن تنجس بإصابة النجاسة لها مطلقاً (زیرا شان مایع نجس، این است که نجس کند به اصابه نجاست به آن، مطلقا ـ چه مایع قلیل باشد و چه کثیر ـ مگر اینکه مخلوط شدن آن بگونه ای باشد که باعث شود آن از ماهیت خودش خارج شود).

وتوهّم طهارة محلّها (اینکه کسی توهم کند طهارت محل این مایع نجس را) وما (عطف بر محل) لا يصيبه الماء منها (طهارت اجزائی که، آب به آن ها اصابت نکرده است از آن مایعات نجس) بسبب إصابته لبعضها (به خاطر اصابت ماء، به بعضی از این مایع نجس) في غاية البُعد (خبر توهم). و (نظر خاصّ علامه:) العلّامة في أحد قوليه أطلق الحكم بطهارتها (علامه به صورت مطلق، حکم به طهارت این مایعات نجسه کرده است) ؛ لممازجتها المطلق (به خاطر ممازجت این مایعات نجسه با آب مطلق) وإن خرج عن إطلاقه (ولو آب از اطلاق خود خارج شود. یعنی آب بشود مضاف) أو بقي اسمها (یا اینکه اسم شیره بر آن باقی است) وله قول آخر (علامه در جای دیگر، کلام دیگری هم دارند) بطهارة الدهن خاصّة إذا صُبّ في الكثير (روغنی که روی آب بیاید و جمع شود پاک است وقتی ریخته شود در آب کر) وضُرِب فيه حتّى اختلطت أجزاؤه به (آن روغن را در آن آب هم بزنند تا حسابی اجزاء آن با آب مخلوط شود) وإن اجتمعت بعد ذلك على وجهه (ولو بعد از این هم زدن، اجزاء روغن از روی آب جمع شود).

وهذا القول متّجه على تقدير فرض اختلاط جميع أجزائه بالضرب (شهید ثانی: حرف علامه درست است البته اگر فرض کنیم که اختلاط پیدا می کند جمیع اجزاء دهن به واسطه به هم زدن) ولم يخرج الماء المطلق عن إطلاقه (آبی هم که کر است؛ از اطلاقش خارج نمی شود).

و (تا به حال بحث از مایعات نجسه غیر از آب بود.) أمّا الماء (اما خود آب نجس چی؟)  فإنّه يطهر باتّصاله بالكثير (همینقدر که نجس، متصل به آب کر شود، کفایت می کند) ممازجاً له عند المصنّف (مصنف عقیده دارند که وقتی متصل می شود، باید مخلوط هم بشود) أو غير ممازج على الظاهر (به نظر شهید ثانی، ظاهر این است که مخلوط هم اگر نشود، صرف اتصال کافی است در پاک شدن این آب)  سواء صُبّ في الكثير (فرقی هم نمی کند این آب نجس را در آب کر بریزیم) ، أو وصل الكثير به (یا اینکه آب کر را به آب نجس وصل کنیم) ولو في آنية ضيّقة الرأس (ولو در ظرفی باشد که سرش باریک است) مع اتّحادهما عرفاً، أو عُلوّ الكثير (البته به شرط اینکه این دو آب ـ نجس و کر ـ با یکدیگر اتحاد پیدا کنند یا از بالا آب کر را بریزیم) .

﴿ وتُلقى النجاسة وما يكتنفها ﴾ ويلاصقها ﴿ من الجامد (دور ریخته می شود نجاست و آن مقداری که در دور نجاست است از جامد ـ منظور جامداتی است که معمولا قابل تطهیر نیستند) ﴾ كالسمن (کره یا روغن جامد) ، والدبس في بعض الأحوال (شیره در برخی از احوال ـ شیره ای که سفت شده است ـ) ، والعجين (خمیر)، والباقي طاهر على الأصل (آن مقداری که باقی می ماند طاهر است) . ولو اختلفت أحوال المائع (اگر حالات این مایع مختلف است) كالسمن في الصيف والشتاء (کره در تابستان آب می شود و در زمستان سفت میشود) فلكلّ حالةٍ حكمها (هر حالتی، حکم مخصوص به خود را دارد). و (سؤال: مایع و جامد بودن را چگونه تشخیص دهیم؟) المرجع في الجمود والميعان إلى العرف (مرجع تشخیص مایع یا جامد بودن، عرف است) ؛ لعدم تحديده شرعاً.

﴿ الثامنة ﴾: 

﴿ تحرم ألبان الحيوان المحرَّم لحمه (حرام است شیر حیوانی که گوشتش حرام است) ﴾ كالهرّة (گربه) والذئبة (گرگ) واللبوة (شیر ماده) (این موارد را مونث آورد زیرا ماده ها شیر دارند!) ﴿ ويُكره لبن المكروه لحمه (هر حیوانی که گوشتش مکروه است، شیرش هم مکروه است) كالاتُن ﴾ ـ بضمّ الهمزة والتاء وبسكونها ـ جمع أتان ـ بالفتح ـ الحمارة (الاغ ماده) ذكراً أو اُنثى (نمی خواهد بگوید که ذکر هم شیر دارد! بلکه منظورش این است که هم به ذکر و هم به انثی اتان گویند)، ولا يقال في الاُنثى: أتانة.

۵

مساله نهم : روایتی برای تشخیص میته از مذکی

مساله نهم : روایتی برای تشخیص میته از مذکی

مسئله ایست مشهور بین اصحاب (حتی برخی ادعای اجماع کردند در آن): اگر در جایی گوشتی پیدا شد (گوشتی که صاحب مشخصی ندارد) ولی نمی دانیم این گوشت مذکّی است یا میته. در اینجا تکلیقف چیست؟ اگر سراغ استصحاب عدم تذکیه برویم که می شود حرام. اما در این باب، روایتی داریم که می گوید می توان این گوشت را امتحان کرد! به این صورت که این گوشت را در آتش بیندازیم و آن را مشاهده کنیم: 

  • اگر این گوشت، با حرارت دیدن، جمع شد، حلال است و می توان آن را استفاده کرد.
  • اگر این گوشت، با حرارت دیدن، منبسط شد (وا رفت) میته است و حرام.

شهید ثانی: ایشان ابتدا گزارشی از کلمات فقها در این باره می دهند. بعد ایشان نظر خودشان را می دهند و می فرمایند: «والأقوى تحريمه مطلقاً» مطلقا یعنی چه منبسط شود و چه منقبض، به هر حال حرام است.

علت عدم عمل شهید ثانی به روایت هم، ضعف سند آن است. 

سؤال: اگر 5 گوشت گوسفند مذکی داشتیم که با 1 گوشت میته قاطی شده بود، آیا در صورت قبول روایت فوق، می توان آن روایت را در این مورد هم استفاده کرد؟ یعنی این 6 لاشه را یکی یکی در آتش بیندازیم و هر کدام قبض پیدا کرد، بگوییم حلال است و هر کدام منبسط شد بگوییم حرام است؟ (قبلا گفتیم اگر این حالت پیش آمد، باید همه این موارد را کنار بگذاریم. اما اگر این روایت را قبول کنیم، حکم این مورد به چه صورت است؟)

پاسخ: دو نظر است: 

شهید اول: درست است و می توان این آزمایش را در ما نحن فیه هم استفاده کرد.

شهید ثانی: درست نیست. زیرا فرق است بین گوشت مختلط که علم اجمالی به میته بودن یکی از طرفین داریم[۱] و بین مورد روایت که در مورد گوشتی است که کلا مشتبه است. لذا مورد روایت، شامل ما نحن فیه نمی شود.

نکته1: اگر گوشتی که پیدا می شود، 5 قطعه باشد (رون، سردست، دنده و...) و بخواهیم به روایت عمل کنیم، باید هر 5 مورد را جدا جدا امتحان کنیم. زیرا ممکن است هر کدام از این تکه ها، متعلق به یک گوسفند جدا از دیگری باشند (نمی توان گفت، همه این قطعه ها لزوما برای یک گوسفند است که اگر در یکی قبض صورت گرفت بگوییم بقیه هم حلال است)

حتی اگر بدانیم همه قطعه ها برای یک گوسفند است، اما احتمال می دهیم که بعضی از اعضا، قبل از ذبح از بدن حیوان جدا شده باشند و حرام باشند، بازهم همه این موارد باید جدا جدا امتحان شوند.

نکته2: چه مختلط را به مجهول مطلق ملحق کنیم و چه نکنیم، فرقی نمی کند که این گوشت، در محل تذکیه پیدا شده است و یا در غیر آن. به هر حال حکم همان است که گفته شد. 


که علم اجمالی داریم که منجز است در شبهه محصوره.

۶

تطبیق مساله نهم : روایتی برای تشخیص میته از مذکی

﴿ التاسعة ﴾:

﴿ المشهور ﴾ بين الأصحاب بل قال في الدروس: إنّه كاد أن يكون إجماعاً (آنچه در بین اصحاب مشهور است حتی چه بسا گفته شود نزدیک است که به اجماع برسد) ﴿ استبراء (اختبار و امتحان) اللحم المجهول ذكاته (گوشتی که ذکاتش مجهول است. نمی دانیم تذکیه شده است یا نه) ﴾ لوجدانه مطروحاً (چرا مجهول است؟ چون در جایی انداخته شده است) ﴿ بانقباضه بالنار ﴾ (اگر در آتش انداختیم و گوشت منقبض شد) عند طرحه فيها (وقتی گوشت در آتش انداخته شد) ﴿ فيكون مذكّى، وإلّا ﴾ ينقبض بل انبسط (اگر جمع نشد، بلکه بسط پیدا کرد) واتّسع وبقي على حاله (انبساطی که گوشت دارد را حفظ کرد) ﴿ فميتة ﴾ والمستند رواية شعيب عن الصادق عليه‌السلام (دلیل شهید اول این روایت است:) « في رجل دخل قرية فأصاب بها لحماً لم يدرِ أذكيّ هو أم ميّت ؟ قال: فاطرحه على النار فكلّما انقبض فهو ذكيّ، وكلّما انبسط فهو ميت » (روایت کامل: مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ عُمَرَ ـ ضعیف است ـ عَنْ شُعَيْبٍ ـ مجهول است ـ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي رَجُلٍ دَخَلَ قَرْيَةً فَأَصَابَ بِهَا لَحْماً ـ مردی وارد روستایی شد و با گوشتی که در گوشه ای افتاده بود مواجه شد ـ لَمْ يَدْرِ أَ ذَكِيٌّ هُوَ أَمْ مَيِّتٌ ـ نمی دانست که این گوشت، پاک است یا میته ـ قَالَ يَطْرَحُهُ عَلَى اَلنَّارِ فَكُلُّ مَا اِنْقَبَضَ فَهُوَ ذَكِيٌّ وَ كُلُّ مَا اِنْبَسَطَ فَهُوَ مَيِّتٌ) وعمل بمضمونها المصنّف في الدروس (مصنف در دروس به مضمون این روایت عمل کرده است) وردّها العلّامة والمحقّق في أحد قوليه (مرحوم علامه این روایت را رد کرده است) لمخالفتها للأصل (این روایت با استصحاب مخالف است) ، وهو عدم التذكية، (سؤال: مگر می توان روایت را به خاطر استصحاب کنار گذاشت؟ الاصل دلیل حیث لا دلیل! پاسخ:) مع أنّ في طريق الرواية ضعفاً (چون روایت ضعیف است و الا اگر روایت صحیح بود، به خاطر اصل نمی توانستیم روایت را کنار بگذاریم) .

والأقوى تحريمه مطلقاً (نظر شهید ثانی: اقوی این است که این گوشت حرام است مطلقا ـ چه انبسط و چه انقبض ـ)، قال في الدروس تفريعاً على الرواية (شهید در دروس فرموده اند:): ويمكن اعتبار المختلط بذلك (گوشت مختلط را هم می توان با همین روش، امتحان کرد ـ مختلط: گوشتی که ذکی و میت آن با هم مخلوط شده است) ، إلّا أنّ الأصحاب والأخبار أهملت ذلك (الا اینکه اخبار و اصحاب، این مورد را ذکر نکرده اند) وهذا الاحتمال ضعيف (شهید ثانی: این احتمال شهید اول ضعیف است!) ؛ لأنّ المختلط يُعلم أنّ فيه ميتاً يقيناً مع كونه محصوراً (ما علم اجمالی داریم در شبهه محصوره!) ، فاجتناب الجميع متعيّن (باید از همه این گوشت ها اجتناب کرد). بخلاف ما يحتمل كونه بأجمعه مذكّى (روایت داشت در مورد گوشتی بحث می کرد که مجهول مطلق بود) ، فلا يصحّ حمله عليه (صلاحیت ندارد حمل گوشت مختلط بر گوشت مجهول مطلق) مع وجود الفارق (وقتی فرق دارند نمی توانید این دو را با هم قیاس کنید) .

وعلى المشهور (طبق نظر مشهور که به روایت عمل می کردند) لو كان اللحم قِطَعاً متعدّدة (اگر گوشت چند قطعه بود) ، فلا بدّ من اعتبار كلّ قطعة على حدة (باید جداجدا، تمام قطعات را امتحان کنیم) لإمكان كونه من حيوان متعدّد (چون ممکن است هر قطعه برای یک حیوان مختلف باشد) . ولو فرض العلم بكونه متّحداً جاز اختلاف حكمه (حتی اگر فرض شود که همه این گوشت ها برای یک حیوان است، بازهم احتمال دارد حکم هایشان باهم متفاوت باشد) ، بأن يكون قد قطع بعضه منه قبلَ التذكية (ممکن است بعضی از این قطعه ها، قبل از تذکیه حیوان از او جداشده باشند).

ولا فرق على القولين (چه مختلط را به مجهول مطلق ملحق کنیم یا نکنیم) بين وجود محلّ التذكية (فرقی در حکم نمی کند که این گوشت در محل تذکیه ـ مثل کشتارگاه ـ پیدا شده است) ورؤيته مذبوحاً أو منحوراً، وعدمه (وجود) ؛ لأنّ الذبح والنحر بمجرّدهما لا يستلزمان الحلّ (صرف وجود ذبح و نحر، ملازم با حل نیست) ؛ لجواز تخلّف بعض الشروط (ممکن است برخی از شروط ـ اسلام، تسمیه و... ـ رعایت نشده باشد) ، وكذا لو وُجِد الحيوان غير مذبوح ولا منحور (همچنین اگر حیوان را مذبوح یا منحور نیافتیم) . لكنّه مضروب بالحديد في بعض جسده؛ لجواز كونه قد استعصى فذُكِّي كيف اتّفق (چه بسا این حیوان عصیان کرده بوده است موقع ذبح و به هر صورتی که می شده است آن را ذبح کرده اند) حيث يجوز في حقّه ذلك (البته اگر چنین کاری در حق حیوان جایز باشد) (صفحه 83 این بحث مطرح شد) ، وبالجملة فالشرط إمكان كونه مذكّى (اگر حیوانی را مشاهده کردید که احتمال مذکی بودن در او بود، کفایت می کند) على وجه يبيح لحمه .

﴿ السابعة :

﴿ الظاهر أنّ المائعات النجسة غير الماء كالدِبس وعصيره واللبن والأدهان وغيرها ﴿ لا تطهر بالماء وإن كان كثيراً ﴿ ما دامت كذلك أي باقية على حقيقتها بحيث لا تصير باختلاطها بالماء الكثير ماءً مطلقاً؛ لأنّ الذي يطهر بالماء شرطه وصول الماء إلى كلّ جزء من النجس، وما دامت متميّزة [ كلّها ](١) أو بعضها لا يتصوّر وصول الماء إلى كلّ جزء نجس، وإلّا لما بقيت كذلك.

هذا إذا وضعت في الماء الكثير، أمّا لو وصل الماء بها وهي في محلّها، فأظهر في عدم الطهارة قبل أن يستولي عليها أجمع؛ لأنّ أقلّ ما هناك أنّ محلّها نجس؛ لعدم إصابة الماء المطلق له أجمع، فينجس ما اتّصل به منها وإن كثر؛ لأنّ شأنها أن تنجس بإصابة النجاسة (٢) لها مطلقاً.

وتوهّم طهارة محلّها وما لا يصيبه الماء منها بسبب إصابته لبعضها في غاية البُعد. والعلّامة في أحد قوليه أطلق الحكم بطهارتها؛ لممازجتها المطلق وإن خرج عن إطلاقه أو بقي اسمها (٣) وله قول آخر بطهارة الدهن خاصّة إذا صُبّ في الكثير وضُرِب فيه حتّى اختلطت أجزاؤه به (٤) وإن اجتمعت بعد ذلك على وجهه.

وهذا القول متّجه على تقدير فرض اختلاط جميع أجزائه بالضرب ولم يخرج الماء المطلق عن إطلاقه.

وأمّا الماء فإنّه يطهر باتّصاله بالكثير ممازجاً له عند المصنّف (٥) أو غير

__________________

(١) لم يرد في المخطوطات.

(٢) في ( ر ): النجس.

(٣) لم نعثر عليه في كتبه ولا على من نقل عنه.

(٤) قاله في التذكرة ١: ٨٨، والمنتهى ٣: ٢٩١ ـ ٢٩٢، والنهاية ١: ٢٨١.

(٥) الدروس ١: ١٢٠، والذكرى ١: ٨٥.

ممازج على الظاهر سواء صُبّ في الكثير، أو وصل الكثير به ولو في آنية ضيّقة الرأس مع اتّحادهما عرفاً، أو عُلوّ الكثير.

﴿ وتُلقى النجاسة وما يكتنفها ويلاصقها ﴿ من الجامد كالسمن، والدبس في بعض الأحوال، والعجين، والباقي طاهر على الأصل. ولو اختلفت أحوال المائع كالسمن في الصيف والشتاء فلكلّ حالةٍ حكمها. والمرجع في الجمود والميعان إلى العرف؛ لعدم تحديده شرعاً.

﴿ الثامنة :

﴿ تحرم ألبان الحيوان المحرَّم لحمه كالهرّة والذئبة واللبوة (١) ﴿ ويُكره لبن المكروه لحمه كالاتُن ـ بضمّ الهمزة والتاء وبسكونها ـ جمع أتان ـ بالفتح ـ الحمارة ذكراً أو اُنثى، ولا يقال في الاُنثى: أتانة.

﴿ التاسعة :

﴿ المشهور بين الأصحاب بل قال في الدروس: إنّه كاد أن يكون إجماعاً (٢) ﴿ استبراء اللحم المجهول ذكاته  لوجدانه مطروحاً ﴿ بانقباضه بالنار عند طرحه فيها ﴿ فيكون مذكّى، وإلّا ينقبض بل انبسط واتّسع وبقي على حاله ﴿ فميتة والمستند رواية شعيب عن الصادق عليه‌السلام « في رجل دخل قرية فأصاب بها لحماً لم يدرِ أذكيّ هو أم ميّت ؟ قال: فاطرحه على النار فكلّما انقبض فهو ذكيّ، وكلّما انبسط فهو ميت » (٣) وعمل بمضمونها المصنّف في

__________________

(١) الاُنثى من الأسد.

(٢) الدروس ٣: ١٤.

(٣) الوسائل ١٦: ٣٧٠، الباب ٣٧ من أبواب الأطعمة المحرّمة، الحديث الأوّل.

الدروس (١) وردّها العلّامة (٢) والمحقّق في أحد قوليه (٣) لمخالفتها للأصل، وهو عدم التذكية، مع أنّ في طريق الرواية ضعفاً (٤).

والأقوى تحريمه مطلقاً، قال في الدروس تفريعاً على الرواية: ويمكن اعتبار المختلط بذلك، إلّا أنّ الأصحاب والأخبار أهملت ذلك (٥) وهذا الاحتمال ضعيف؛ لأنّ المختلط يُعلم أنّ فيه ميتاً يقيناً مع كونه محصوراً، فاجتناب الجميع متعيّن. بخلاف ما يحتمل كونه بأجمعه مذكّى، فلا يصحّ حمله عليه مع وجود الفارق.

وعلى المشهور لو كان اللحم قِطَعاً متعدّدة، فلا بدّ من اعتبار كلّ قطعة على حدة لإمكان كونه من حيوان متعدّد. ولو فرض العلم بكونه متّحداً جاز اختلاف حكمه، بأن يكون قد قطع بعضه منه قبلَ التذكية.

ولا فرق على القولين بين وجود محلّ التذكية ورؤيته مذبوحاً أو منحوراً، وعدمه؛ لأنّ الذبح والنحر بمجرّدهما لا يستلزمان الحلّ؛ لجواز تخلّف بعض الشروط، وكذا لو وُجِد الحيوان غير مذبوح ولا منحور. لكنّه مضروب بالحديد في بعض جسده؛ لجواز كونه قد استعصى فذُكِّي كيف اتّفق حيث يجوز في حقّه ذلك، وبالجملة فالشرط إمكان كونه مذكّى على وجه يبيح لحمه.

__________________

(١) حيث قال في الموضع المتقدّم آنفاً: والعمل بالمشهور.

(٢) راجع الإرشاد ٢: ١١٣، والتحرير ٤: ٦٢٦، الرقم ٦٢٣٠، والقواعد ٣: ٣٣٣.

(٣) وهو قوله في الشرائع ٣: ٢٢٧ حيث نسبه إلى قيل، المشعر بالتضعيف. والقول الآخر اختاره في المختصر النافع: ٢٥٤.

(٤) لأنّ إسماعيل بن عمر واقفيّ وشعيباً مطلق، وهو مشترك بين الثقة والممدوح والمهمل ( المسالك ١٢: ٩٧ ).

(٥) الدروس ٣: ١٤.