درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۸۶: کتاب المیراث ۲۴: سهام مقدره ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

تتمه مسئله سوم: تقسیم ارث در بین نوه ها

مسائل خمس

مسئله سوم

مقدمه: اگر فرزندان میتی که از دنیا رفته است، همگی فوت شده اند ولی برای میت، نوه هایی است (فرزندانِ فرزندان)، در این صورت، نوه ها، جانشین پدر یا مادرِ میتشان شده و سهم آن ها را می برند. لذا اگر نوه ای دختر باشد ولی از طریق پدرش به میت رسیده باشد، سهم پسرِ میت، ولی اگر نوه، پسر باشد و از طریق مادرش به میت رسیده باشد، سهم دخترِ میت را می گیرد. پس نوه ای که دختر است (در این مثال) دو برابر نوه ای که پسر است، ارث می برد.

البته این مسئله مخالفینی هم داشت مانند سید مرتضی. (ایشان، خودِ نوه ها را ملاک قرار می دادند و نه پدر و مادرشان را).

بحث جدید: حالا که هر کدام از نوه ها، سهم پدر یا مادرشان را گرفتند، اگر نوه ها، چند نفر باشند، ارث در بین آن ها چگونه تقسیم می شود؟ مثلا اگر نوه های پسری میت، سهم پسر میت را بردند ولی خودِ این نوه های پسری، چند نفر بودند، کیفیت تقسیم این سهم پسر میت، در بین آن ها به چه صورت است؟

شهید می فرمایند: وقتی هر گروه از نوه ها، سهم پسر یا دختر میت را گرفتند، باید بین خودشان، طبق قاعده «للذکر مثل حظّ الانثیین» تقسیم کنند. 

دلیل این قول: آیه «للذکر مثل حظ الانثیین» عام است و شامل نوه ها از حیث تقسیم بین خودشان می شود.

اشکال: چرا همین عمومیت را در ارث بردن نوه ها از پدربزرگشان اعمال نکردید؟

پاسخ: زیرا در آنجا دلیل خاص داشتیم. (لذا شهید، حرف سید مرتضی را اگر دلیل خاص وجود نمی داشت، صحیح می دانستند) در واقع در آنجا، دلیل خاص، مقیّدِ عموم آیه شد. ولی در ما نحن فیه (تقسیم ارث در بین خودِ نوه ها بعد از بردن سهم پسر یا دختر میت) آیه دیگر مخصصی ندارد و به همان عمومش اخذ می شود.

قولی دیگر در مسئله: مرحوم شیخ طوسی می فرمایند: برخی کسانی که منتسب به ام هستند، پسر و دخترشان مساوی ارث می برند، مثل خاله و دایی میت[۱] یا خواهر و برادر امّی. حال در اولاد البنت هم، اینگونه است. فرزندان دختر، از طریق مادر خود با پدربزرگ نسبت دارند. لذا این فرزندان، به صورت مساوی ارث می برند (دختر = پسر) 

اشکال شهید به این قول: این کلام صحیح نیست. زیرا ما در اینجا یک قاعده عام نداریم که بگوید «هر کسی از طریق مادر به میت متقرب است، پسر و دختر باید یکسان ارث ببرند». لذا همین آقایون هم حکم کرده اند که در اولادِ اخت للاب، پسر، دو برابر دختر ارث می برد (یعنی با وجود اینکه این پسر و دختر، از طریق مادرشان با میت مرتبط اند، ولی دختر، نصف پسر ارث می برد).


تقرّب خاله و دایی به میت، از جانب مادر میت است.

۴

تطبیق تتمه مسئله سوم: تقسیم ارث در بین نوه ها

ولو تعدّد أولاد الأولاد (اگر نوه های میت، متعدد بودند) في كلّ مرتبة (میت، هم از طرف پسرش چند نوه دارد و هم از طرف دخترش) أو في بعضها (مراتب) (مثلا از پسرش چند نوه دارد ولی از دخترش یک نوه) فسهم كلّ فريق (گروه) ﴿ يقتسمونه بينهم ﴾ كما اقتسم آباؤهم (پدر و مادر های این نوه ها چگونه ارث می بردند؟ این نوه ها هم همانطور ارث می برند یعنی دختر ها، نصف پسر ها) ﴿ للذكر مثلُ حظّ الاُنثيين وإن كانوا ﴾ أي الأولاد المتعدّدون ﴿ أولاد بنت (ولو آن نوه ها، نوه های دختری میت باشند) ﴾ على أصحّ القولين لعموم قوله تعالى: ( للذكر مثلُ حظّ الانثيين ) ولا معارض لها هنا (آیه در اینجا معارض ندارد. یعنی اگرچه در بحث دیروز در رد سید مرتضی که ـ می گفتند آیه عام است ـ گفتیم آیه مخصص و معارض دارد، اما امروز در این بحث جدید، آیه معارضی ندارد ولذا به عموم آن عمل می شود) . وقيل (قول شیخ طوسی) : يقتسم أولاد البنت بالسويّة (نوه های دختری میت، بالسویه ارث می برند ـ دختر = پسر ـ) كاقتسام من ينتسب إلى الاُمّ (مانند تقسیم ارث در بین کسانی که از طریق مادر به میت منتسب اند) كالخالة (خاله و دایی) والإخوة للاُمّ (خواهر و برادر مادری) و (جواب قول شیخ طوسی:) يعارض بحكمهم باقتسام أولاد الاُخت للأب متفاوتين (این حرف شیخ طوسی، معارض دارد به این دلیل که اولادِ اخت اب، اگرچه از طریق مادرشان به میت متصل اند، اما دختر ها، نصف پسر ها ارث می برند. پس معلوم می شود که حکم عامی در اینجا وجود ندارد که هر کسی از طریق مادر به میت رسید، پسر و دختر یکسان ارث می برند. مواردی هم که توسط شیخ طوسی بیان شدند، دلیل خاص دارند).

۵

مسائل خمس / مسئله چهارم: حبوة

مسائل خمس

مسئله چهارم

بحث در این مسئله، از «حبوة» است. حبوة، به معنای «عطیّة» است. یکی از اختصاصات فرزندِ اکبر ذکور، این است که از ترکه میت، اضافه بر وراث دیگر، ثیاب پدر (لباس های پدر)، انگشتر پدر، شمشیر پدر و مصحف پدر برای اوست.

شیعه به این حکم معتقد است به خلاف اهل سنت. مستند این قول در شیعه، روایات فراوانی است که از ائکه در این باب وارد شده است. برای مثال «عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْمَيِّتُ إِذَا مَاتَ فَإِنَّ لاِبْنِهِ اَلْأَكْبَرِ اَلسَّيْفَ وَ اَلرَّحْلَ وَ اَلثِّيَابَ ثِيَابَ جِلْدِهِ»

سؤال1: آیا «حبوة» علی سبیل الاستحقاق است[۱] و یا علی سبیل الاستحباب[۲].

پاسخ: در این جا دو نظر است (برخی گویند استحقاق و برخی گویند استحباب). اما به نظر ما، اظهر، استحقاق است و نه استحباب. زیرا روایات می گویند «لابن الاکبر» و با «لـ» تعبیر کرده اند که مفید ملک یا اختصاص یا استحقاق است (هیچ کدام از این موارد هم دال بر استحباب نیستند).

سؤال2: آیا موارد «حبوة»، مجاناً برای ولد اکبر است و یا در مقابل عوض برای او می شود؟ (مجاناً یعنی: که انگشتر و ثیاب و ... مانند دین میت، ابتدا از اصل مال جدا می شود و به ولد اکبر ذکور داده می شود و بقیه اموال را بین ورثه تقسیم می کنیم. / در مقابل عوض یعنی: ولد اکبر ذکور می تواند این موارد را بردارد ـ دیگر ان هم نمی توانند او را منع کنند ـ اما باید عوض آن را بپردازد.)

پاسخ: شهید عقیده دارند که این موارد، مجاناً در اختیار اکبر ولد ذکور قرار می گیرد. دلیل این امر، اطلاق نصوص است. یعنی در روایات، اعطاء این موارد به ولد اکبر را، مقید به پرداخت عوض نکردند. 

در مقابل، برخی می گویند: اعطاء این موارد باید در قبال عوض باشد. زیرا اصل این است که نسبت به اموال میت، اختصاص به فرد خاص وجود ندارد. حال که روایت این موارد را در مورد اکبر ولد ذکور استثنا کرده اند، باید به همان قدر متیقن روایت تمسک کرده که همان اختصاص این موارد، با پرداخت عوض است.

اشکال استاد: این حرف، مطابق با ضابطه نیست! زیرا ضابطه می گوید: روایات مطلق اند و حرفی از عوض نزده اند. در اطلاق، که قدر متیقن معنی ندارد. قدر متیقن برای جایی است که شک و شبهه ای در مسئله وجود داشته باشد.

سؤال3: منظور از ثیاب چیست؟ 

پاسخ: هر لباسی که پدر آن را پوشیده باشد یا لباسی که آماده کرده باشد برای پوشیدن خود، ثیاب است و برای اکبر ولد ذکور است. زیرا لباسی که هنوز پوشیده نشده ولی قرار است آن را بپوشد (آماده شده است برای میت و یا خریداری شده است برای او)، لباس میت به حساب می آید. هم چنین روایت، شامل لباسی که بر تن میت است نیز می شود.

سؤال4: اگر پارچه ای، برای لباس میت بریده شده باشد اما میت هنوز آن را نپوشیده باشد، تکلیف چیست؟

پاسخ: دو وجه است:

  • به واسطه این بریدن پارچه، لباس منتسب به میت می شود[۳].
  • تا وقتی دوخته نشده است، اطلاق ثیاب بر آن نمی شود.

سؤال5: آیا عمامه نیز جزو ثیاب محسوب می شود؟

پاسخ: اقوی این است که عمامه هم از ثیاب محسوب می شود (حتی اگر میت به سرش نبسته باشد)

نکته1: شلوار هم جزو ثیاب محسوب می شود.

نکته2: در مورد کمربند و شال کمر هم دو وجه است. (البته اگر پارچه ای نباشد ـ مثل کمربند چرم ـ داخل در ثیاب نیست)

نکته3: چیز هایی که به پا می کنند (کفش و چکمه و جوراب و...) داخل در ثیاب نیستند.


یعنی این موارد، باید به ولد اکبر داده شود.

یعنی این موارد، بهتر ایت به ولد اکبر داده شود.

زیرا این اندازه های برش، متناسب با میت است و لذا منتسب به اوست.

۶

تطبیق مسائل خمس / مسئله چهارم: حبوة

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ يُحبى ﴾ أي يُعطى ﴿ الولد الأكبر ﴾ أي أكبر الذكور إن تعدّدوا وإلّا فالذكر ﴿ من تركة أبيه ﴾ زيادةً على غيره من الورّاث (عطا می شود به ولد اکبر ذکور ـ البته اگر متعددند. و الا اگر متعدد نیستند، تنها پسر ذکور ـ از ما ترک پدر) ﴿ بثيابه وخاتمه وسيفه ومُصحفه (لباس میت، انگشتر میت، شمشمیر میت، مصحف میت) ﴾.

وهذا الحباء من متفرّدات علمائنا (حبوة، از اموری است که فقط شیعیان به آن قائل اند ـ اهل سنت آن را قبول ندارند ـ) ، ومستنده روايات كثيرة عن أئمّة الهدى (روایات فروانی داریم از ائمه در این باب) .

والأظهر: أنّه على سبيل الاستحقاق (ورثه دیگر نمی توانند اکبر ولد ذکور را از این موارد منع کنند) . وقيل: على سبيل الاستحباب (مستحب است که دیگران از این امور، برای اکبر ولد ذکور منع نکنند ـ می توانند منع کنند ولی بهتر است نکنند ـ) وفي الروايات ما يدلّ على الأوّل (در روایات، عباراتی است که دلالت بر استحقاق دارد) ؛ لأنّه جعلها (حبوة) فيها (روایات) له (ولد امبر ذکور) بـ « اللام » المفيدة للملك أو الاختصاص أو الاستحقاق (در روایات، قرار داده اند حبوة را برای ولد اکبر ذکور به واسطه لام که یا برای ملک است یا برای اختصاص است و یا برای استحقاق. هرسه مورد هم دلالتی بر استحباب ندارند) .

والأشهر: اختصاصه بها مجّاناً (اشهر این است که اختصاص پیدا می کند ولد اکبر، به این امور مجانا) ؛ لإطلاق النصوص به (نصوص نسبت به این اختصاص مطلق اند و حرفی از قیمت نزده اند) .

وقيل: بالقيمة (می تواند این موارد را بردارد ولی پولش را باید بدهد) اقتصاراً فيما خالف الأصل (عدم اختصاص احدی از ورثة به چیزی از اموال) ونصّ (عطف بر اصل) (در قرآن سهام مشخص شده است و زیاده ای برای فردی معین نشده است) الكتاب على موضع الوفاق (لذا باید به قدر میتقن عمل نمود) (اشکال استاد: دلیل ما اطلاق است و لذا می تواند عام مورد ادعا را تخصیص بزند)

والمراد بثيابه: ما كان يلبسها (مراد از لباس میت، آن لباس هاییست که آن ها را پوشیده است) أو أعدّها للّبس (اگر هم نپوشیده، ولی آماده کرده است آن ها را برای لبس) وإن لم يكن لبسها (گرچه هنوز آن را نپوشیده باشد) ؛ لدلالة العرف على كونها ثيابه ولباسه (با وجود اینکه این لباس را هنوز نپوشیده است، اما عرف می گوید این لباس، همچنان لباس اوست) . وثياب جلده (لباسی که تن میت بوده است) على ما ورد في الأخبار ولو فُصّلت (پارچه بریده شده باشد) ولم تكمل خياطتها (هنوز لباس نشده است) ففي دخولها وجهان: (وجه شمول:) من إضافتها إليه بذلك (زیرا نسبت پیدا می کند این پارچه بریده شده، به میت به واسطه بریدن آن) ، و (وجه عدم شمول:) من عدم صدق كونها ثياباً (زیرا اسم این ثیاب نیست! پارچه است) بالإضافات المذكورة عرفاً (نسبتی که به واسطه بریده شدن با این شخص پیدا می کند، ثیاب به آن اطلاق نمی شود) .

والأقوى: أنّ العمامة منها (دسدار سر هم جزو ثیاب است) وإن تعدّدت (حتی اگر چند تا عمامه داشته باشد) أو لم تُلبس (یا عمامه ای دارد ولی تا به حال به سرش نبسته است) إذا اتّخذها له (به شرط اینکه اتخاذ کرده باشد عمامه را برای پوشیدن) ؛ وكذا السراويل (شلوار هم همینطور است). وفي دخول شدّ الوسط (کمر بند و شال. چیزی که وسط قامت انسان بسته می شود) نظر.

أمّا الحذاء (کفش) ونحوه (جوراب) ممّا يتّخذ للرجل (آنچیزی هایی که به پا می کنند) فلا (این موارد جزو ثیاب محسوب نمی شوند)، وكذا لو كان المتّخذ لشدّ الوسط غير ثوب (اگر آن چیزی که برای کمر اتخاذ شده است ثوب و پارچه ای نباشد ـ مثل کمر بند چرمی ـ جزو ثیاب محسوب نمی شود)

وفي بعض الأخبار إضافة السلاح (برخی از روایات، چیز های دیگری اضافه شده است. مثلا به جای شمشیر، سلاح را آورده اند) والدرع (زره) والكُتُب (کتاب ها) والرحل (زین و پالان شتر) والراحلة (مرکب) (در باب سوم، از ابواب میراث ابوین و اولاد، 10 روایت داریم در باب حبوة که به صور مختلف آمده اند و خیلی با یکدیگر اختلاف دارند. مثلا کتب در دوتا روایت هست و در بقیه نیست. درع در یکی هست و در بقیه نیست) . ولكنّ الأصحاب أعرضوا عنه وخصّوها بالأربعة (اصحاب از غیر آن چهار موردی که در صدر بحث بیان شد ـ ثیاب و خاتم و سیف و مصحف ـ اعراض کرده اند) مع أنّها (اربعه) لم تذكر في خبر مجتمعة (این چهار مورد، همگی در یک خبر با هم ذکر نشده اند) ، وإنّما اجتمعت في أخبار (این 4 مورد در مجموعه اخبار آمده است) والرواية الجامعة لهذه الأشياء صحيحة (روایتی که جمع کننده این اشیاء باشد، آن روایت صحیح السند است. پس به جای 4 مورد، 5 تای دیگر را می آوردید). وظاهر الصدوق اختيارها (شیخ صدوق، روایت جامعه را انتخاب کرده است) ؛ لأنّه ذكرها في الفقيه مع التزامه أن لا يروي فيه إلّا ما يَعمل به (مرحوم صدوق، در من لا یحضره الفقیه، خودش ابتدائاً فرموده است که من روایاتی را در این کتاب می آورم که خودم به آن ها عمل می کنم. حال در ما نحن فیه، این روایت جامعه شیخ صدوق در من لا یحضر بیان کرده اند. پس معلوم می شود که خودشان به آن عمل می کرده اند). ولم يذكر الأصحاب الدرع (درع را علمای دیگر بیان نکرده اند) ، مع أنّه ذُكر في عدّة أخبار (با اینکه درع هم در تعدادی از اخبار ذکر شده است) .

والاقتصار على ما ذكروه أولى إن لم يناف الأولويّة أمرٌ آخر (اکتفا کردن به 4 موردی که مشهور علما گفته اند اولی است، البته به شرط اینکه منافات نداشته باشد با این اولویت، امر دیگری. مثل جایی که اکبر ولد ذکور صغیر باشد و باقی ورثه خواهران باشند. احتیاط این است که این موارد را هم به ولد ذکور بدهند)

وهذا كلّه حقّ لولا دلالة الأخبار الصحيحة على خلافه هنا.

كصحيحة عبد الرحمن بن الحجّاج عن الصادق عليه‌السلام قال: « بنات البنات يقمن مقام البنت إذا لم يكن للميّت ولد ولا وارث غيرهنّ » (١).

وصحيحة سعد بن أبي خلف عن الكاظم عليه‌السلام قال: « بنات البنت يقمن مقام البنات إذا لم يكن للميّت بنات ولا وارث غيرهنّ، وبنات الابن يقمن مقام الابن إذا لم يكن للميّت ولد ولا وارث غيرهنّ » (٢) وغيرهما (٣) وهذا هو المخصّص لآية الإرث.

فإن قيل: لا دلالة للروايات على المشهور؛ لأنّ قيامهنّ مقامهم ثابت على كلّ حال في أصل الإرث، ولا يلزم منه القيام في كيفيّته وإن احتمله، وإذا قام الاحتمال لم يصلح لمعارضة الآية الدالّة بالقطع على أنّ للذكر مثل حظّ الاُنثيين.

قلنا: الظاهر من قيام الأولاد مقام الآباء والاُمّهات تنزيلهم منزلتهم لو كانوا موجودين مطلقاً (٤) وذلك يدلّ على المطلوب؛ مضافاً إلى عمل الأكثر.

ولو تعدّد أولاد الأولاد في كلّ مرتبة أو في بعضها فسهم كلّ فريق ﴿ يقتسمونه بينهم كما اقتسم آباؤهم ﴿ للذكر مثلُ حظّ الاُنثيين وإن كانوا أي الأولاد المتعدّدون ﴿ أولاد بنت على أصحّ القولين (٥) لعموم قوله تعالى: ( للذكر مثلُ حظّ الانثيين ) ولا معارض لها هنا.

__________________

(١) الوسائل ١٧: ٤٥٠، الباب ٧ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث ٤.

(٢) المصدر السابق: الحديث ٣. ويراجع سائر أحاديث الباب.

(٣) المصدر السابق: الحديث ٣. ويراجع سائر أحاديث الباب.

(٤) في أصل الإرث وكيفيّته.

(٥) اختاره المحقّق في الشرائع ٤: ٢٥ وادّعى في التنقيح الرائع ٤: ١٦٤ الإجماع عليه، ونسبه في المسالك ١٣: ١٢٨ إلى المشهور.

وقيل: يقتسم أولاد البنت بالسويّة كاقتسام من ينتسب إلى الاُمّ كالخالة والإخوة للاُمّ (١) ويعارض بحكمهم باقتسام أولاد الاُخت للأب متفاوتين.

﴿ الرابعة :

﴿ يُحبى أي يُعطى ﴿ الولد الأكبر أي أكبر الذكور إن تعدّدوا وإلّا فالذكر ﴿ من تركة أبيه زيادةً على غيره من الورّاث ﴿ بثيابه وخاتمه وسيفه ومُصحفه .

وهذا الحباء من متفرّدات علمائنا، ومستنده روايات كثيرة عن أئمّة الهدى (٢).

والأظهر: أنّه على سبيل الاستحقاق. وقيل: على سبيل (٣) الاستحباب (٤) وفي الروايات ما يدلّ على الأوّل؛ لأنّه جعلها فيها له بـ « اللام » المفيدة للملك أو الاختصاص أو الاستحقاق.

والأشهر: اختصاصه بها مجّاناً؛ لإطلاق النصوص به.

وقيل: بالقيمة (٥) اقتصاراً فيما خالف الأصل ونصّ الكتاب (٦) على موضع الوفاق.

__________________

(١) اختاره الشيخ في المبسوط ٤: ٧٦، والقاضي في المهذّب ٢: ١٣٣.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٤٣٩، الباب ٣ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد.

(٣) كلمة « سبيل » لم ترد في ( ع ) و ( ف ).

(٤) قاله السيّد في الغنية: ٣٢٤، والكيدري في الإصباح: ٣٦٦، وابن الجنيد كما نقل عنه العلّامة في المختلف واختاره هو أيضاً، اُنظر المختلف ٩: ١٧ و ٢٠ ـ ٢١.

(٥) قاله السيّد في الانتصار: ٥٨٢، المسألة ٣١٦، ونسبه في المختلف إلى ابن الجنيد ونفى عنه البأس، اُنظر المختلف ٩: ٢١ ـ ٢٢.

(٦) النساء: ١١.

والمراد بثيابه: ما كان يلبسها أو أعدّها للّبس وإن لم يكن لبسها؛ لدلالة العرف على كونها ثيابه ولباسه. وثياب جلده (١) على ما ورد في الأخبار (٢) ولو فُصّلت ولم تكمل خياطتها ففي دخولها وجهان: من إضافتها إليه بذلك، ومن عدم صدق كونها ثياباً بالإضافات المذكورة عرفاً.

والأقوى: أنّ العمامة منها وإن تعدّدت أو لم تُلبس إذا اتّخذها له؛ وكذا السراويل. وفي دخول شدّ الوسط نظر.

أمّا الحذاء ونحوه ممّا يتّخذ للرجل فلا، وكذا لو كان المتّخذ لشدّ الوسط غير ثوب. وفي بعض الأخبار إضافة السلاح والدرع والكُتُب والرحل والراحلة (٣). ولكنّ الأصحاب أعرضوا عنه وخصّوها بالأربعة (٤) مع أنّها لم تذكر في خبر مجتمعة، وإنّما اجتمعت في أخبار والرواية الجامعة لهذه الأشياء (٥) صحيحة. وظاهر الصدوق اختيارها؛ لأنّه ذكرها في الفقيه (٦) مع التزامه أن لا يروي فيه إلّا ما يَعمل به. ولم يذكر الأصحاب الدرع، مع أنّه ذُكر في عدّة أخبار (٧).

والاقتصار على ما ذكروه أولى إن لم يناف الأولويّة أمرٌ آخر.

__________________

(١) التي كانت ملاصقة لجسده حين الموت.

(٢) اُنظر الوسائل ١٧: ٤٤٠، الباب ٣ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث ٥ و ٧.

(٣) المصدر السابق، سائر أحاديث الباب.

(٤) ثيابه وخاتمه وسيفه ومُصحفه.

(٥) الوسائل ١٧: ٤٣٩، الباب ٣ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث الأوّل.

(٦) الفقيه ٤: ٣٤٦، الحديث ٥٧٤٦.

(٧) الوسائل ١٧: ٤٣٩، الباب ٣ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث ٢ و ٣. والمستدرك ١٧: ١٦٥، الباب ٣ من أبواب ميراث الأبوين والأولاد، الحديث ٣.