درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۵: کتاب المیراث ۵۳: التوابع ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله چهارم: ارثِ دیه جنین

فصل چهارم: توابع

مسئله چهارم: دیه جنین

به ولدی که در رحم مادر است و هنوز به دنیا نیامده است، جنین می گویند (فرقی نمی کند که در چه سنی باشد).

اگر کسی باعث سقط شدن جنینی در رحم زن شود، دیه دارد. مقدار دیه، در بحث دیات (صفحه 539) خواهد آمد.[۱] حال بحث ما در این است که این دیه، به چه کسانی ارث می رسد؟

شهید می فرمایند: این ارث، به پدر و مادر جنین و اگر پدر و مادر نبودند، به متقربین جنین بالابوین ارث می رسد. اگر هم متقربین بالابوین برای جنین نبود، به متقربین بالاب جنین ارث می رسد. مانند اخوة جنین یا حتی موارد سببی[۲].

نکته: با توجه به مطالب فوق، متوجه می شویم که متقرب بالامّ، مطلقا ارث نمی برد مانند دایی و خاله. (البته سابقا[۳] در مورد متقرب بالامّ دو نظر مطرح شد)


بسته به سن جنین، مقدار دیه متفاوت است.

مثل معتقِ ابِ جنین.

در صفحه 163 و 164

۴

تطبیق مسئله چهارم: ارثِ دیه جنین

﴿ الرابعة ﴾:

﴿ دية الجنين ﴾ وهو (جنین) الولد ما دام في البطن (تا وقتی که در رحم است، نامش جنین است) ، فإذا جنى عليه جانٍ (اگر جانی جنایت کند بر جنین) فأسقطه (باعث سقط جنین شود) ، فديته (جنین) ﴿ يرثها أبواه (پدر و مادر جنین این دیه را ارث می برند) ومن يتقرّب بهما ﴾ مع عدمهما (اگر خود پدر و مادر وجود نداشته باشند، متقربین بالابوین ارث می برند) ، كما لو ماتا معه (مثل جایی که پدر و مادر همراه جنین بمیرند) أو مات أبوه قبله واُمّه معه (پدر جنین قبل از او بمیرد و مادر جنین هم، همراه با جنین بمیرد) ﴿ أو ﴾ من يتقرّب ﴿ بالأب بالنسب ﴾ (یا متقربین بالاب، از حیث نسب) كالإخوة (اخوة ابی) ﴿ والسبب ﴾ (آن مواردی که از جانب پدر، سببی محسوب می شوند) كمعتِق الأب (کسی که پدر جنین را آزاد کرده است، اگر وارث نسبی برای پدر این جنین نباشد، ارث می برد) .

ويُفهم من تخصيص الإرث بالمتقرّب بالأب عدم إرث المتقرّب بالاُمّ مطلقاً (از عبارت شهید اول فهمیده می شود که متقرب بالام، مطلقا ـ چه مدر باشد و چه زن باشد ـ ارث نمی برد) وقد تقدّم الخلاف فيه (صفحه 163 و 164) وتوقّف المصنّف في الحكم (مرحوم مصنف در آنجا در این حکم توقف کردند) .

۵

مسئله پنجم: ولد ملاعنه

مسئله پنجم: ولد ملاعنه

اگر مردی، نسبت به فرزندی که از همسرش به دنیا آمده است، لعان انجام دهد (نفی ولد کند)، در این صورت، این مرد، شرعاً دیگر پدر این بچه حساب نمی شود و ارث نمی برد ولی مادر و ولد و زوجة این ولدِ ملاعنه، از او ارث می برند.

نکته1: شهید اول در عبارتشان می فرمایند: «ولد الملاعنة ترثه اُمّه ولده وزوجته على ما سلف» منظور از «علی ما سلف» اگر عدم ارث بردن پدر از فرزند باشد، در دو جا به آن اشاره شد: 

الف) بحث موانع ارث (صفحه 167)

ب) کتاب اللعان: گفتیم که با لعان، ولد از پدر منتفی می شود و دیگر نه اب از فرزندش ارث می برد و نه فرزند از اب. مگر در یک صورت و آن اینکه پدر بعداً خود را تکذیب کند که در این صورت، ولد از پدر ارث می برد ولی همچنان پدر از ولد ارث نمیبرد.

اما اگر منظور از «ما سلف»، ارث بردن ولد و زوجة مادرِ ولد ملاعنه از او باشند، قبلا شهید اول به این مطلب تصریحی نداشتند.

مگر اینکه «علی ما سلف» را به صورت دیگری معنا کنیم و آن اینکه منظور شهید این باشد که ولد و مادر و زوجة، به همان مقداری ارث می برند که قبلا در مورد سهم مادر و فرزند و زوجة گفتیم که هر کدام چه مقدار ارث می برند (قبلا گفتیم که ام یک ششم می برد، زوجة یک هشتم می برد و ...) پس در واقع، منظور این است که سهام این سه دسته را، بر اساس همان مقداری که تعیین شده باید داد.

سؤال: اگر ولد ملاعنه در هنگام مرگش، ام، ولد یا زوجة نداشته باشد، ارث او به چه کسی می رسد؟

پاسخ: ارث، به اقرباء ام ولدِ ملاعنه می رسد. زیرا اقرباء اب، نمی توانند از ولد ملاعنه ارث ببرند. اقرباء ام هم، ارث ولد ملاعنه را، به صورت مساوی میبرند (ذکراً کان ام انثی)[۱].

نکته2: همانطور که اقرباء ام از این ولد ملاعنه ارث می برند، این ولد هم از آن ها ارث می برد. 

نکته3: اقرباء اب از ولد ملاعنه ارث نمی برند و همینطور ولد ملاعنه نیز از آن ها ارث نمی برد. مگر اینکه پدری که لعان را انجام داده و نفی ولد کرده است بیاید و خود را تکذیب کند که در این صورت برخی قائل شده اند به اینکه اقرباء اب از ولد ارث می برند (راجع صفحه 167)


در اقرباء ام هم باید طبقات ارث رعایت شود.

۶

تطبیق مسئله پنجم: ولد ملاعنه

﴿ الخامسة ﴾:

﴿ ولد الملاعنة ترثه اُمّه ﴾ دون أبيه (ولد ملاعنه، مادرش از او ارث می برد اما پدرش ـ البته با لعان، دیگر پدر بودن او شرعا منتفی می شود ـ از او ارث نمی برد) ؛ لانتفائه عنه (انتفاء ولد ملاعنه از این پدر) باللعان حيث كان اللعان لنفيه (وقتی که لعان برای نفی ولد باشد) (لعان دو صورت داشت: نفی ولد / رمی زوجة بالزنا) ﴿ و ﴾ كذا يرثه (ارث می برند از این ولد) ﴿ ولده وزوجته (بچه این ولد ملاعنه و زوجة این ولد ملاعنه) على ما سلف (منظور از علی ما سلف کجاست؟) ﴾ في موانع الإرث: من أنّ الأب لا يرثه (در موانع ارث گفتیم که پدر از ولد ملاعنه ارث نمی برد) أو في باب اللعان: من انتفائه عنه باللعان (منتفی می شود ولد ملاعنه از اب به واسطه لعان) ، وعدم إرثه الولد (اب از ولد ارث نمی برد) وبالعكس (ولد هم از اب ارث نمی برد) ، إلّا أن يكذّب الأبُ نفسَه (مگر اینکه پدر، خود را تکذیب کند) .

أمّا حكم إرث اُمّه وزوجته وولده فلم يتقدّم التصريح به (اما اینکه مادر و زوجة و فرزند ولدِ ملاعنه از او ارث می برند، قبلا نداشتیم و شهید به آن تصریح نکرده بودند) ، ويمكن أن يكون قوله: « على ما سلف » إشارة إلى كيفيّة إرث المذكورين (شاید شهید اول می خواستند با این ماسلف، اشاره کنند به کیفیت ارث بردن این سه مورد که قبلا بیان شده بود. یعنی می خواستند بگویند قبلا مقدار ارث مادر و زوجة و فرزند مشخص شده است و اینجا هم بر همان اساس می باشد) ، بمعنى أنّ ميراث اُمّه وولده وزوجته يكون على حدّ ما فصّل في ميراث أمثالهم من الأمّهات، والأولاد و الزوجات (میراث این افراد، طبق همان چیزی است که ما قبلا تفصیل دادیم که این افراد چگونه ارث میبرند) .

﴿ ومع عدمهم ﴾ أي عدم الاُمّ والولد والزوجة (اگر ولد ملاعنه، در هنگام مرگش نه ولد دارد و نه مادر و نه زوجة) ﴿ فلقرابة اُمّه ﴾ الذكر والاُنثى (ارثش می رسد به متقربین بالامّ. چه ذکر باشند و چه انثی) ﴿ بالسويّة ﴾ (در متقربین بالام، ارث بین زن و مرد، به صورت مساوی تقسیم می شود) كما في إرث غيرهم من المتقرّب بها (ام) كالخؤولة (خاله و دایی) وأولادهم ﴿ ويترتّبون ﴾ في الإرث على حسب قربهم إلى المورِث فيرثه ﴿ الأقرب ﴾ إليه منهم ﴿ فالأقرب ﴾ كغيرهم (باید طبقات در تقسیم ارث، همانند قبل رعایت کرد) ﴿ ويرث ﴾ هو ﴿ أيضاً قرابة اُمّه (ولد ملاعنه از اقرباء امش ارث می برد) ﴾ لو كان في مرتبة الوارث دون قرابة أبيه (اما از قرابت ابی ارث نمی برد. زیرا اب بودن دیگر منتفی شده است) ، إلّا أن يكذّبوا الأبَ في لعانه على قولٍ (مگر اینکه پدر، حرفش را تکذیب کند که در این صورت یک قول در مسئله این است که اقرباء ابی، ارث می برند) .

۷

مسئله ششم: ولد الزنا

مسئله ششم: ولد الزنا

اگر شخصی ولد الزنا باشد و زنا هم از طرفین ثابت باشد (هم پدر زانی باشد و هم مادر زانیة)[۱]، در این صورت، وارثین ولد الزنا، فرزند و همسر اوست. یعنی پدر و مادر این ولد الزنا، از او ارث نمی برند (حتی اگر مسلم باشد که این ولد، ولد این شخص است) و ولد زنا هم از این پدر و مادر ارث نمی برد. زیرا نسب، باید نسب شرعی باشد و لذا در زنا، چون نسب شرعی برقرار نیست، لذا ارث شرعی هم در کار نمی باشد.

اگر زنا اختصاص به یک طرف داشته باشد، مثلا اگر مرد زانی باشد ولی زن مجبور به زنا شده باشد و زانیه نباشد، در این صورت مرد و بستگان او از این ولد زنا ارث نمی برند و ولد زنا هم از آن ها ارث نمی برد. اما مادر و بستگان او، چون زانیه نبوده است از این ولد ارث می برند و ولد هم از آن ها ارث می برد.

نکته1: اگر ولد زنا، وارثی نداشته باشد (نه ولد، نه زوجة و نه غیر آن ها) در صورتی که معتق داشته باشد، ارث او به معتق می رسد، اگر معتق نبود، ارث او به ضامن جریرة می رسد و اگر هیچ کدام نبودند، ارث او به امام میرسد. 

نکته2: لازم نیست زوجة ولد زنا نباشد تا بتوان به معتق یا ضامن جریره ارث داد! بلکه زوجة، همراه با معتق و ضامن جریره ارث می برد.

نکته3: روایاتی داریم بر خلاف آنچه تا به حال بیان کردیم. برخی روایات می گویند: مادر و اخوة مادری ولدِ زنا، از او ارث می برند. روایت: «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ يَقُولُ: وَلَدُ اَلزِّنَا  وَ اِبْنُ اَلْمُلاَعَنَةِ  تَرِثُهُ أُمُّهُ وَ أَخْوَالُهُ وَ إِخْوَتُهُ لِأُمِّهِ أَوْ عَصَبَتُهَا»

نظر شهید ثانی: اگرچه برخی علما مانند ابن جنید و صدوق و ... این روایات را پذیرفته اند و بر اساس آن فتوی داده اند اما این نظر، نظر شاذی است. 

نظر شیخ طوسی: چه بسا راوی توهم کرده است که ولد ملاعنه و ولد زنا یک حکم دارند و لذا خودِ راوی ولد زنا را کنار ولد ملاعنه قرار داده است و این کلام، کلام امام نیست.


مگر می شود یکی زانی باشد و دیگری زانی نباشد؟ بله! ممکن است یکی وطی بالشبهه کرده باشد. یا ممکن است یکی از طرفین مجبور شده باشد. 

۸

تطبیق مسئله ششم: ولد الزنا

﴿ السادسة ﴾:

﴿ ولد الزنا ﴾ من الطرفين (قید زنا. ولدِ زنایی که این زنا از هر دو طرف رخ داده است) ﴿ يرثه ولده وزوجته (از ولد زنا، ارث می برد ولدِ این ولد و زوجة این ولد) ، لا أبواه (پدر و مادرش ولد زنا از او ارث نمی برند. اگرچه تکوینا پدر و مادرش باشند اما شرعا پدر و مادر نیستند) ، ولا من يتقرّب بهما ﴾ لانتفائه عنهما (به خاطر منتفی بودن این ولد از این پدر و مادر، شرعا منتفی است) شرعاً فلا يرثانِه ولا يرثهما (ارث نمی برند پدر و مادر از این ولد و ارث نمیبرد این ولد از پدر و مادر). ولو اختصّ الزنا بأحد الطرفين (اگر زنا از یک طرف واقع شده بود ـ مثلا طرف دیگر مجبور شده بود یا وطی بالشبهه بود ـ) انتفى عنه خاصّة (ولد زنا، فقط نسبت به شخص زانی منتفی می شود) وورثه الآخر ومن يتقرّب به (اما طرف دیگر که زنا از طرف او ثابت نیست، هم خودش و هم من یتقرب به از او ارث می برند) ﴿ ومع العدم ﴾ أي عدم الوارث له (اگر وارثی ندارد این ولد زنا) من الولد والزوجة ومن بحكمهما (کسی که در حکم ولد و زوجة است) على ما ذكرناه ﴿ فالضامن ﴾ لجريرته (اگر هیچ کدام از این ها نبودند، نباید سرغ ضامن جریره برویم! باید برویم سراغ معتق! بعد از معتق نوبت ضامن جریره است) (زوجة در کنار ضامن جریره هم ارث می برد. پس لازم نیست وجود زوجة منتفی شود) ومع عدمه ﴿ فالإمام ﴾.

وما روي خلاف ذلك (آنچه روایت شده است بر خلاف آن چه ما حکم کردیم) : من أنّ ولد الزنا ترثه اُمّه (ولد زنا، مادرش از او ارث می برد) وإخوته منها (خواهران و برادران مادری او) أو عَصَبتها (بستگان مادری) وذهب إليه جماعة كالصدوق والتقيّ (تقی الدین ابن نجم الدین ـ ابوالصلاح حلبی ـ) وابن الجنيد فشاذّ (خبر ما روی) . ونسب الشيخ الراوي إلى الوهم (شیخ طوسی، به راوی این روایت، وهم را نسبت داده اند) بأنّه كولد الملاعنة (راوی توهم کرده است که ولد زنا، همانند ولد ملاعنه است و لذا این کلام، کلام امام نیست!)  .

(نکته: مرحوم شیخ حر در وسائل، بعد از نقل این روایت می فرمایند: «أقول : ذكر الشيخ أنه خبر شاذ ، لا يترك لاجله الأحاديث ـ به خاطر این روایت شاذ، ما روایات دیگر را رها نمی کنیم ـ . انتهى. ويمكن حمله على ما لو كان الوطء بالنسبة إلى المرأة وطء الشبهة ـ شاید این روایت، در مورد جایی است که زنا فقط نسبت به مرد بوده است و مادر، زانیه نبوده است ـ ، وبالنسبة الى الرجل زنا.»)

۹

مسئله هفتم: تبرّی از نسب ولد

مسئله هفتم: تبرّی از نسب ولد

اگر پدری از نسب فرزند خود تبرّی بجوید در نزد سلطان، این تبری، بنا بر قول اشهر اثری در منع پدر از ارث فرزند ندارد. به دو دلیل:

الف) اصل: اصل، بقاء نسبت است. اصل، توارث و ارث بردن اقرباء از یکدیگر است.

ب) عمومات قرآن: عمومات قرآن می گویند پدر و فرزند از یکدیگر ارث می برند چه تبری در کار باشد و چه نباشد.

نظری دیگر در مسئله: برخی مانند شیخ طوسی در نهایه و ابن براج قائل شده اند که در این صورت، عصبة مادر این فرزند، از او ارث می برند[۱] اما خودِ پدر ارث نمیبرد!  

دلیل شیخ برای این قول، تمسک به روایتی است. 


زبدة: درست این است که گفته شود عصبة پدر ارث می برند!

۱۰

تطبیق مسئله هفتم: تبرّی از نسب ولد

﴿ السابعة ﴾:

﴿ لا عبرة بالتبرّي من النسب (پدر بیاید و بگوید این بچه، بچه من نیست) ﴾ عند السلطان في المنع من إرث المتبرّي (این تبری، باعث نمی شود که ما شخص تبری جوینده را از ارث محروم کنیم) على الأشهر؛ للأصل (اصل توارث، اصل بقاء نسب) ، وعموم القرآن (عمومات ارث بردن ولد و آباء از یکدیگر) الدالّ على التوارث مطلقاً (چه تبری جسته باشد و چه نجسته باشد) ﴿ وفيه قول شاذّ ﴾ (در مقابل قول شاذی وجود دارد) للشيخ في النهاية وابن البرّاج ﴿ إنّه ﴾ أي المتبرّى من نسبه ﴿ ترثه عَصبَة اُمّه دون أبيه لو تبرّأ أبوه من نسبه ﴾ استناداً إلى رواية أبي بصير عن أحدهما عليهما‌السلام قال: « سألته عن المخلوع تبرّأ منه أبوه عند السلطان ومن ميراثه وجريرته، لمن ميراثه ؟ فقال: قال عليّ عليه‌السلام: هو لأقرب الناس إليه » .

﴿ الرابعة :

﴿ دية الجنين وهو الولد ما دام في البطن، فإذا جنى عليه جانٍ فأسقطه، فديته ﴿ يرثها أبواه ومن يتقرّب بهما مع عدمهما، كما لو ماتا معه أو مات أبوه قبله واُمّه معه ﴿ أو من يتقرّب ﴿ بالأب بالنسب كالإخوة ﴿ والسبب كمعتِق الأب.

ويُفهم من تخصيص الإرث بالمتقرّب بالأب عدم إرث المتقرّب بالاُمّ مطلقاً (١) وقد تقدّم الخلاف فيه (٢) وتوقّف المصنّف في الحكم.

﴿ الخامسة :

﴿ ولد الملاعنة ترثه اُمّه دون أبيه؛ لانتفائه عنه باللعان حيث كان اللعان لنفيه ﴿ و كذا يرثه ﴿ ولده وزوجته على ما سلف في موانع الإرث: من أنّ الأب لا يرثه (٣) أو في باب اللعان: من انتفائه عنه باللعان، وعدم إرثه الولد وبالعكس، إلّا أن يكذّب الأبُ نفسَه (٤).

أمّا حكم إرث اُمّه وزوجته وولده فلم يتقدّم التصريح به، ويمكن أن يكون قوله: « على ما سلف » إشارة إلى كيفيّة إرث المذكورين، بمعنى أنّ ميراث اُمّه وولده وزوجته يكون على حدّ ما فصّل في ميراث أمثالهم من الأمّهات، والأولاد و الزوجات.

__________________

(١) ذكوراً وإناثاً.

(٢) تقدّم في الصفحة ١٦٣.

(٣) اُنظر الصفحة ١٦٧.

(٤) راجع الجزء الثالث: ٤٥٤.

﴿ ومع عدمهم أي عدم الاُمّ والولد والزوجة ﴿ فلقرابة اُمّه الذكر والاُنثى ﴿ بالسويّة كما في إرث غيرهم من المتقرّب بها كالخؤولة وأولادهم ﴿ ويترتّبون في الإرث على حسب قربهم إلى المورِث فيرثه ﴿ الأقرب إليه منهم ﴿ فالأقرب كغيرهم ﴿ ويرث هو ﴿ أيضاً قرابة اُمّه لو كان في مرتبة الوارث دون قرابة أبيه، إلّا أن يكذّبوا الأبَ في لعانه على قولٍ (١).

﴿ السادسة :

﴿ ولد الزنا من الطرفين ﴿ يرثه ولده وزوجته، لا أبواه، ولا من يتقرّب بهما لانتفائه عنهما شرعاً فلا يرثانِه ولا يرثهما. ولو اختصّ الزنا بأحد الطرفين انتفى عنه خاصّة وورثه الآخر ومن يتقرّب به ﴿ ومع العدم أي عدم الوارث له من الولد والزوجة ومن بحكمهما على ما ذكرناه ﴿ فالضامن لجريرته ومع عدمه ﴿ فالإمام .

وما روي خلاف ذلك: من أنّ ولد الزنا ترثه اُمّه وإخوته منها أو عَصَبتها (٢) وذهب إليه جماعة كالصدوق (٣) والتقيّ (٤) وابن الجنيد (٥) فشاذّ. ونسب الشيخ الراوي إلى الوهم بأنّه كولد الملاعنة (٦).

__________________

(١) استوجهه العلّامة في القواعد ٣: ٣٨٢.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٦٩، الباب ٨ من أبواب ميراث ولد الملاعنة، الحديث ٩.

(٣) المقنع: ٥٠٤ ـ ٥٠٥، والفقيه ٤: ٣٢١ و ٣٢٣.

(٤) الكافي في الفقه: ٣٧٧.

(٥) نقله عنه العلّامة في المختلف ٩: ٧٦.

(٦) التهذيب ٩: ٣٤٥، ذيل الحديث ١٢٣٩.

﴿ السابعة :

﴿ لا عبرة بالتبرّي من النسب عند السلطان في المنع من إرث المتبرّي على الأشهر؛ للأصل، وعموم القرآن (١) الدالّ على التوارث مطلقاً ﴿ وفيه قول شاذّ للشيخ في النهاية (٢) وابن البرّاج (٣) ﴿ إنّه أي المتبرّى من نسبه ﴿ ترثه عَصبَة اُمّه دون أبيه لو تبرّأ أبوه من نسبه استناداً إلى رواية أبي بصير عن أحدهما عليهما‌السلام قال: « سألته عن المخلوع تبرّأ منه أبوه عند السلطان ومن ميراثه وجريرته، لمن ميراثه ؟ فقال: قال عليّ عليه‌السلام: هو لأقرب الناس إليه » (٤).

ولا دلالة لهذه الرواية على ما ذكروه؛ لأنّ أباه أقرب الناس إليه من عصبة اُمّه، وقد رجع الشيخ عن هذا القول صريحاً في « المسائل الحائريّة » (٥).

﴿ الثامنة :

في ميراث الغرقى والمهدوم عليهم اعلم أنّ من شرط التوارث بين

__________________

(١) الأنفال: ٧٥، والأحزاب: ٦.

(٢) كذا، ولكن المنسوب إلى الشيخ في الشرائع والمنقول في المسالك ١٣: ٢٣٧ أيضاً هكذا: كان ميراثه لعصبة أبيه دون أبيه ومثله في المختلف ٩: ٨٩ والتحرير ٥: ٦٧ والسرائر ٣: ٢٨٦ والنهاية المطبوعة مع نكتها ٣: ٢٦٧ ويؤيدها ما في كتب اتباع الشيخ مثل المهذب ٢: ١٦٧ واصباح الشيعة: ٣٧٤ والوسيلة: ٤٠٢، نعم ما نسبه هنا مطابق للنسخة المتداولة بين أيدينا من النهاية: ٦٨٢ وسبقه في هذه النسبة ابن فهد الحلّي في المهذب البارع ٤: ٤٢٢ ولم نعثر على غيرها.

(٣) المهذّب ٢: ١٦٧، وفيه: « كان ميراثه لعصبة أبيه »، فما حكى الشهيد عنه لا يطابق المهذّب.

(٤) الوسائل ١٧: ٥٦٦، الباب ٧ من أبواب ميراث ولد الملاعنة، الحديث ٣.

(٥) المسائل الحائريّات ( الرسائل العشر ): ٢٨٨.