درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱۸: کتاب المیراث ۵۶: التوابع ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بررسی نظریه دوم توسط شهید ثانی

فصل چهارم: توابع

مسئله هشتم: میراث غرقی

در میراث غرقی، دو نظریه بیان شد:

الف) نظر مشهور: در غرقی و مهدوم علیهم، هر کدام از طرفین، تنها از اصلِ مال دیگری ارث می برند (نه از اصل مال + ارثی که از جانب خودشان به دیگری رسیده است). دو روایت هم در تایید این نظریه بیان شد.

ب) شیخ مفید و سلّاررحمهما‌الله : غرقی و مهدوم علیهم، هم از اصل مال ارث می برند و هم از آنچه از جانب هر کدام از طرفین، به دیگری ارث رسیده است.

دلیل قائلین به قول دوم، روایتی بود که می گفت: در غرقی و مهدوم علیهم، اول اضعف از اقوی ارث می بردو سپس اقوی از اضعف ارث می برد. بیان ارث بردن به ترتیب اول و دوم در اضعف و اقوی، تنها در صورتی ثمره دارد که دومی، هم از اثل مال اولی ارث ببرد و هم از مالی که از جانب او به اولی ارث رسیده است. و الا اگر بنا بود تنها از اصل مال یکدیگر ارث ببرند، اول و دوم در ارث بردن معنی نداشت زیرا تفاوتی در مقدار ارثی که می بردند وجود نداشت.

اشکال شهید ثانی به دلیل جناب سلّار و شیخ مفیدرحمهما‌الله : سه اشکال به کلام این دو بزرگوار وارد است:

اولاً: تقدیم اضعف بر اقوی، امر واجبی نیست. نهایتا مستحب است. لذا نتیجه ای که گرفتید، صحیح نیست.[۱] 

ثانیا: اگر قائل به وجوب تقدیم اضعف بر اقوی شویم، نهایتا این تقدیم را امری تعبّدی می دانیم. یعنی دلیل این تقدیم، علت عقلی که شما فرمودید نیست! بلکه صرفا چون شارع گفته است، باید این تقدیم صورت بگیرد (دلیل آن را نمی دانیم).[۲]

ثالثا: این علتی که در نظریه دوم مطرح شد، در همه موارد جاری نخواهد بود. زیرا گاهی هیچ کدام از طرفین اضعف یا اقوی نیستند. برای مثال اگر دو برادر غرق شوند، هیچکدام اقوی نیستند و هر دو مساوی اند.


مرحوم نراقی، در مورد این اشکال شهید ثانی نکته ای دارند که بعدا به آن اشاره خواهیم کرد.

نمی توان گفت حتما دلیل این دستور شارع، همان علت عقلی است که در نظریه دوم مطرح شد. زیرا ما از حکمت های احکام به طور دقیق اطلاع نداریم!

۴

تطبیق بررسی نظریه دوم توسط شهید ثانی

واُجيب بمنع وجوب تقديمه بل هو على الاستحباب (جواب داده شده است فرمایش جناب شیخ مفید و سلار به اینکه منع دارد وجوب تقدیم اضعف ـ ما قبول نداریم که تقدیم اضعف واجب است ـ نهایتا از آن استحباب فهمیده می شود) (اشکال مرحوم نراقی به شهید ثانی ـ استاد: این ایراد، ایراد درست و به جایی است ـ: حکم تقدیم اضعف، چه وجوباً باشد و چه استحباباً، استدلال شیخ مفید و سلار را ثابت می کند. یعنی اگر شما گفتید که این دلالت بر استحباب دارد ولی دلالت بر وجوب ندارد، مشکلی را حل نمی کند ـ حاشیه نراقی: لا یخفی ان الاستحباب ایضا لابد له من فائده. فلا فائده فی هذا المنع ـ) ﴿ و ﴾ لو سلّم (اگر بپذیریم که این روایات، دال بر وجوب تقدیم اضعف است) فإنّما ﴿ يقدّم الأضعف تعبّداً ﴾ (ما صرفا و به خاطر اینکه شارع فرموده است اضعف را مقدم می کنیم. نه به خاطر علت عقلی که شما بیان فرمودید) لا لعلّة معقولة، فإنّ أكثر علل الشرع والمصالح المعتبرة في نظر الشارع خفيّة (اکثر علت های شرعی و مصالحی که در نزد شارع معتبر است، مخفی است) عنّا تعجز عقولنا عن إدراكها (عقول ما از ادراک این علل شرعی و مصالح معتبره عاجز است) ، والواجب اتّباع النصّ (نهایتا می گوییم این تقدیم اضعف واجب است به خاطر نص) من غير نظر إلى العلّة (بدون تبعیت از علت عقلی) ، ولتخلّفه مع تساويهما في الاستحقاق (اگر دو طرف مساوی بودند و هیچ کدام اضعف یا اقوی از دیگری نبود، تکلیف چیست؟)  كأخوين لأبٍ، فينتفي (در این فرض) اعتبار التقديم ويصير مال كلّ منهما لورثة الآخر.

۵

کیفیت ارث در غرقی و مهدوم علیهم /سرایت حکم به سایر موارد

اگر در ارث بردن، اضعف را مقدم بر اقوی دانستیم (البته تعبداً، نه به خاطر دلیل عقلی که قائلین به نظریه دوم گفتند)، در این صورت: 

اگر اب و ابن غرق شوند: اول باید موت ابن را فرض کنیم تا اب اول ارث ببرد و سپس بالعکس. زیرا سهم اب، کمتر از سهم ابن است (اب یک ششم ارث را میبرد ولی ابن تمام مال می برد)[۱].

نکته1: هر کدام از اب و ابن، اگر در طبقه دوم، وارثی داشته باشند، ارث آن ها به وارثانشان در طبقه دوم می رسد و الا، ارث آن ها به وارثان طبقه سوم می رسد.

اما اگر در همان طبقه اب و ابن، وارثان دیگری نیز باشند، آن ها نیز ارث می برند. برای مثال اگر از سه برادر، دوتایشان غرق شده اند و دیگری زنده مانده است، ارث هر کدام از طرفین، به برادر سوم می رسد.

اگر هم هیچ وارثی وجود نداشته باشد، باید سراغ معتِق یا ضامن جریره و در نهایت امام رفت.

نکته2: برخی، حکم توارث در غرقی و مهدوم علیهم که در روایات بیان شده است را، سرایت داده اند به هر سببی که موجب تقدم و تاخر شود. برای مثال، اگر در جایی به سبب آتش سوزی، عدّه ای از بین رفتند و اشتباه در تقدم و تاخر اشخاص میت صورت گرفت، یا به سبب گاز گرفتگی، عده ای از دنیا رفتند که نمی دانستیم کدام یک زودتر از دنیا رفته اند، این ها همه، مواردی هستند که در روایات بیان نشده اند اما عده ای، حکم غرقی و مهدوم علیهم را هم به این موارد سرایت داده اند. زیرا علتی که در غرقی و مهدوم علیهم وجود دارد، در این موارد هم وجود دارد. به عبارت اوضح: علت توارث در غرقی و مهدوم علیهم، اشتباه در تقدم و تاخر است. همین علت در موارد دیگر هم جاری است (آتش سوزی و گاز گرفتگی و...).

اشکال شهید ثانی: این حکم و سرایت صحیح نیست (نمی توان حکم غرقی و مهدوم علیهم را به موارد دیگر هم سرایت داد). زیرا:

اولاً: چه کسی گفته است علت حکم در غرقی و مهدوم علیهم، اشتباه حال است؟! علت این حکم منصوص نیست و شاید خود غرقی بودن و مهدوم علیهم بودن خصوصیتی دارد که سبب این حکم شده است.

ثانیا: این حکمی که در غرقی و مهدوم علیهم در روایات آمده است، خلاف قاعده و اصل است. یعنی اصل این است که: در صورتی می توان به شخصی ارث داد، که موت او بعد از موت مورّث رخ داده باشد. در حالی که در مثال هایی که زدید، معلوم نیست که چه کسی اول از دنیا رفته است. لذا قاعده و اصل می گوید که هیچ کدام نباید از دیگری ارث ببرند نه اینکه هر دو از یکدیگر ارث ببرند. به عبارت دیگر: در حکم خلاف قاعده، باید تنها به مورد نصّ اکتفا شود (نباید به موارد دیگر آن را سرایت داد)

نکته3: اگر موت طرفین، به مرگ طبیعی باشد[۲] و ندانیم کدام یک زودتر از دنیا رفته اند، اجماع داریم که در این صورت، توارثی در کار نیست.


البته اگر فرزندان 20 تا باشند، ابن کمتر می برد. ولی به طور معمول، سهم ابن از اب بیشتر است.

به واسطه آتش سوزی و گاز گرفتگی و سایر حوادث نباشد.

۶

تطبیق کیفیت ارث در غرقی و مهدوم علیهم/ سرایت حکم به سایر موارد

وعلى اعتبار تقديم الأضعف (بنابر اعتبار تقدیم اضعف ـ از باب تعبّدی که شهید اول قبول دارند نه از باب دلیل عقلی که شیخ مفید و سلار رحمهما‌الله قائل شدند)  ـ وجوباً كما يظهر من العبارة (که این مطلب از عبارت مصنف، استفاده می شود) وظاهر الأخبار تدلّ عليه، (در جلسه قبل، روایتی مطرح شد که ما به آن خدشه وارد کردیم. الآن منظور ایشان، روایتی که در جلسه قبل بیان شد نیست بلکه منظورشان روایتی است که الآن بیان می کنند) ومنها صحيحة محمّد بن مسلم عن أحدهما (امام باقر یا امام صادق عليهما‌السلام) (روایت: نْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ سَقَطَ عَلَيْهِ وَ عَلَى اِمْرَأَتِهِ بَيْتٌ فَقَالَ تُوَرَّثُ اَلْمَرْأَةُ مِنَ اَلرَّجُلِ ثُمَّ يُوَرَّثُ اَلرَّجُلُ مِنَ اَلْمَرْأَةِ ـ فاء و ثم، ترتیب را می رساند به خلاف واو ـ) عليهما‌السلام أو استحباباً على ما اختاره في الدروس (ممکن است کسی بگوید از این روایات وجوب در نمی آید و فقط استحباب را می توان برداشت کرد، طبق آنچه مصنف در دروس بیان کرده اند) ـ لو غرق الأبُ وولدُه قُدّم موتُ الابن (چون نصیب ابن در اکثر موارد بیشتر از اب است، لذا پدر اضعف است و در ارث بردن مقدم می شود) فيرث الأب (اضعف در ارث) نصيبه منه (الابن) ، ثمّ يُفرض موت الأب فيرث الابن نصيبه منه (اب) ، ويصير مال كلٍّ إلى ورثة الآخر الأحياء (مال هر کدام، به ورثه دیگری می رسد که در طبقات دیگر هستند) ، وإن شاركهما مساوٍ انتقل إلى وارثه الحيّ ما ورثه (اگر مشارکت داشته باشد با این دو ـ اب و ابن ـ کسی که رتبه اش با این دو یکی است. مثلا این اب، دو ابن دارد که یکی غرق شده است و دیگری زنده است. در این صورت ارث، به همان وارث حیی که در آن طبقه است منتقل می شود). ولو لم يكن لهما وارث صار مالهما للإمام (اگر هیچ وارثی نداشتند، ارثشان به امام می رسد. در اینجا دیگر توارث اثری ندارد) .

وذهب بعض الأصحاب إلى تعدّي هذا الحكم إلى كلّ سبب يقع معه الاشتباه (برخی از اصحاب، قائل شده اند به اینکه حکم، تعدّی پیدا می کند از غرقی و مهدوم علیه به هر سببی که به وسیله آن اشتباه رخ دهد) كالقتيل (دو نفر یکدیگر را کشته اند و معلوم نیست کدام زودتر از دنیا رفته است) والحريق (خانه ای آتش گرفته و معلوم نیست کدام یک زودتر از دنیا رفته است) ؛ لوجود العلّة (علت: اشتباه حال در تقدیم) وهو ضعيف (شهید ثانی: این حرف بعضی از اصحاب را ما قبول نداریم) ؛ (اولا:) لمنع التعليل الموجب للتعدّي (ما قبول نداریم علت تامه در حکم، اشتباه حال باشد. شاید چیز های دیگری هم تاثیر داشته باشد که ما از آن خبر نداریم) (ثانیا:) مع كونه على خلاف الأصل (این حکم خلاف اصل است. قاعده و اصل: در ارث بردن شخصی از شخص دیگر، باید ثابت شود که وارث، بعد از مورّث از دنیا رفته است.) ، فيقتصر فيه على موضع النصّ والوفاق (در حکم خلاف اصل، باید به موضع نص و وفاق اکتفا شود و نباید تسرّی داد) . ولو كان الموت حتف الأنف (اگر موت، به مرگ طبیعی باشد) فلا توارث مع الاشتباه إجماعاً (اشتباهی در تقدم و تاخر مرگ به وجود بیاید، اجماعا توارثی وجود نخواهد داشت) .

أوّلاً ونجعل الأوّل كأنّه المتأخّر حياةً، بخلاف ما إذا ورّثنا (١) الأوّل من الثاني ممّا كان قد ورثه الثاني منه، فإنّه يلزم فرض موت الأوّل وحياته في حالة واحدة. وفيه تكلّف. والمعتمد النصّ، روى عبد الرحمن بن الحجّاج في الصحيح عن الصادق عليه‌السلام في أخوين ماتا، لأحدهما مئة ألف درهم، والآخر ليس له شيء، ركبا في سفينة فغرقا فلم يُدرَ أيّهما مات أوّلاً ؟ قال: « المال لورثة الذي ليس له شيء» (٢).

وعن عليّ عليه‌السلام في قوم غرقوا جميعاً أهل بيت مال قال: « يرث هؤلاء من هؤلاء، وهؤلاء من هؤلاء، ولا يرث هؤلاء ممّا ورثوا من هؤلاء» (٣).

وهذا (٤) حجّة على المفيد وسلّار حيث ذهبا إلى توريث كلٍّ ممّا ورث منه أيضاً (٥) استناداً إلى وجوب تقديم الأضعف في الإرث (٦) ولا فائدة إلّا التوريث ممّا ورث منه.

واُجيب بمنع وجوب تقديمه (٧) بل هو على الاستحباب ﴿ و لو سلّم فإنّما ﴿ يقدّم الأضعف تعبّداً لا لعلّة معقولة، فإنّ أكثر علل الشرع والمصالح المعتبرة في نظر الشارع خفيّة عنّا تعجز عقولنا عن إدراكها، والواجب اتّباع النصّ

__________________

(١) في (ش): أورثنا.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٩٠، الباب ٢ من أبواب ميراث الغرقى والمهدوم عليهم، الحديث الأوّل.

(٣) المصدر السابق: ٥٩٢، الباب ٣ من أبواب ميراث الغرقى والمهدوم عليهم، الحديث ٢.

(٤) في ( ر ): هذه.

(٥) المقنعة: ٦٩٩، والمراسم: ٢٢٦ ـ ٢٢٧.

(٦) الوارد في الخبر، راجع الوسائل ١٧: ٥٩١ ـ ٥٩٢، الباب ٣ من أبواب ميراث الغرقى، الحديث الأوّل، والباب ٦، الحديث الأوّل.

(٧) اُنظر الكافي في الفقه: ٣٧٦، والغنية: ٣٣٢، والشرائع ٤: ٥٠، والمختلف ٩: ١٠١، والدروس ٢: ٣٥٣.

من غير نظر إلى العلّة، ولتخلّفه مع تساويهما في الاستحقاق كأخوين لأبٍ، فينتفي اعتبار التقديم ويصير مال كلّ منهما لورثة (١) الآخر.

وعلى اعتبار تقديم الأضعف ـ وجوباً كما يظهر من العبارة وظاهر الأخبار تدلّ عليه، ومنها صحيحة محمّد بن مسلم عن أحدهما عليهما‌السلام (٢) أو استحباباً على ما اختاره في الدروس (٣) ـ لو غرق الأبُ وولدُه قُدّم موتُ الابن فيرث الأب نصيبه منه، ثمّ يُفرض موت الأب فيرث الابن نصيبه منه، ويصير مال كلٍّ إلى ورثة الآخر الأحياء، وإن شاركهما مساوٍ انتقل إلى وارثه الحيّ ما ورثه. ولو لم يكن لهما وارث صار مالهما للإمام.

وذهب بعض الأصحاب إلى تعدّي هذا الحكم إلى كلّ سبب يقع معه الاشتباه كالقتيل (٤) والحريق؛ لوجود العلّة (٥) وهو ضعيف؛ لمنع التعليل الموجب للتعدّي مع كونه على خلاف الأصل، فيقتصر فيه على موضع النصّ والوفاق. ولو كان الموت حتف الأنف فلا توارث مع الاشتباه إجماعاً.

﴿ التاسعة :

في ميراث ﴿ المجوس إذا ترافعوا إلى حكّام الإسلام، وقد اختلف الأصحاب فيه:

__________________

(١) في ( ع ) و ( ف ): لوارثه.

(٢) الوسائل ١٧: ٥٩٥، الباب ٦ من أبواب ميراث الغرقى والمهدوم عليهم، ذيل الحديث ٢.

(٣) الدروس ٢: ٣٥٣.

(٤) في ( ف ): كالقتل.

(٥) ذهب إليه الحلبي في الكافي: ٣٧٦، وابن حمزة في الوسيلة: ٤٠٠، والعلّامة في القواعد ٣: ٤٠٠.