درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۲۰: کتاب المیراث ۵۸: التوابع ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

8 فرعِ متفرّع بر مسئله نهم

فصل چهارم: توابع

مسئله نهم: ارث مجوسی

نظر شهید اول و ثانی: مجوسی، به نسب ارث می برد مطلقا (چه صحیح و چه فاسد) اما در سبب، فقط به سبب صحیح ارث برای او ثابت است.

برای مثال، اگر مجوسی، با مادر خود ازدواج کند و از او بچه دار شود، مادر، تنها سهم مادر بودنش را می برد اما سهم زوجة بودن را نمی برد (چون سبب فاسد است) و فرزند هم، سهم فرزندی را می برد اگرچه نسب فاسد است.

اگر هم مسلمانی با یکی از محارمش، به شبهه نکاح کند و از او صاحب بچه شود، ارث برای آن فرزند ثابت است اگر چه نسب این فرزند، فاسد می باشد. ولی برای همسر او، ارث زوجیت ثابت نیست زیرا سبب فاسد است.

حال بر این دو مطلب، 8 فرع متفرّع می شود: 

  • اگر مجوسی، با دختر خود ازدواج کند یا مسلمانی به دختر خود وطی به شبهه کند، و از این نکاح، دو دختر متولد شوند، در این صورت آن مجوسی یا آن مسلمانی که وطی بالشبهه انجام داده است، اگر از دنیا بروند، سه دختر میت، مال پدرشان را بالسویه می برند. زیرا هر سه، دختران این شخص هستند و نسب آن ها اگرچه فاسد است اما مفید ارث می باشد.[۱] اما دختری که با او نکاح شده است، ارث زوجیت را نمی برد زیرا سبب فاسد است.
  • در فرض بالا، اگر بعد از مرگ پدر، یکی از دو دختر متولد شده از این نکاح نیز از دنیا برود، اقرباء باقی مانده او، مادر و خواهرش می باشند (البته مادرِ او، به نحوی خواهر او نیز حساب می شود زیرا پدر هر دو یکی است). حال، با وجودِ مادر (طبقه اول)، خواهر (طبقه دوم) ارث نمی برد لذا کل ارث دخترِ میت، برای مادرِ اوست.
  • اگر در فرضِ اول، بعد از مرگ پدر، مادرِ دو دختر هم بمیرد، تمام مال این مادر، برای دو دختر اوست. 
  • اگر در فرض بالا، بعد از مرگ پدر و مادر، یکی از دوخواهر هم از دنیا بروند، تمام ارث خواهرِ میت، به خواهر زنده می رسد.
  • اگر مجوسی (مسلمانِ واطء به شبهه) با دخترش نکاح کند و از او صاحب دختری شود و سپس با آن دختر هم نکاح کند و از او هم صاحب دختری دیگر شود (دختر متولد شده دوم، نوه دختر اول است) در این صورت، با مرگ مجوسی، هر سه دختر، ارث را بالسویه بینشان تقسیم می کنند. زیرا اگرچه دختر دوم، نوه میت هم محسوب می شود و دختر سوم، نتیجه میت هم محسوب می شود اما چون با وجود دختر، دیگر نوبت به نوه و نتیجه و... نمی رسد، لذا ارث، بالسویه بین این سه نفر تقسیم می شود.
  • اگر در فرض بالا، بعد از مرگ پدر، دختر اول (مادر دختر دوم و مادر بزرگ دختر سوم) از دنیا برود، تمام ارث دختر اول، به دختر دوم می رسد! زیرا دختر سوم، هم نوه دختر اول است و هم خواهر او. ولی دختر دوم، فرزندِ دختر اول است و با وجود فرزند، نوبت به نوه یا خواهر نمی رسد.
  • اگر در فرض 5، بعد از مرگ پدر، دخترِ دوم (دخترِ دخترِ اول و مادرِ دخترِ سوم) از دنیا برود، دخترِ اول به عنوان مادر ارث می برد و دختر سوم به عنوان فرزند ارث می برد (یک ششم مال برای دختر اول / نصف مال به دختر سوم / دو ششم باقی مانده را هم به نسبت بین این دو تقسیم می کنیم)
  • اگر در فرض 5، بعد از مرگ پدر، دختر سوم (دخترِ دخترِ دوم و نوه دختر اول) از دنیا برود، دختر دوم به عنوان مادر ارث می برد ولی دختر اول ارث نمی برد زیرا با وجود مادر، نوبت به مادر بزرگ یا خواهر نمی رسد.
  • و قِس علی هذا ...

البته آن دو دختر، به نحوی نوه هم حساب می شوند ولی چون فرزند، مانع از ارث بردن نوه است، لذا تنها ارث فرزند بودن را دریافت می کنند.

۴

تطبیق 8 فرعِ متفرّع بر مسئله نهم

(فرع دوم:) فلو ماتت إحداهما (اگر یکی از دو دختری که در فرع اول گفتیم از دنیا برود ـ میت با دخترش ازدواج کرده است و از او صاحب دو دختر شده است ـ) فقد تركت اُمّها واُختها فالمال لاُمّها (این دختری که از دنیا رفته، در واقع دو نفر اقرباء دارد: مادر و خواهرش که تمام ارث به مادرش می رسد) . (فرع سوم:) فإن ماتت الاُمّ (اگر در بین این سه خواهر، مادر آن دو تای دیگر از دنیا برود) دونهما (دو دخترش باقی بمانند) ورثها ابنتاها (از این مادر، دو دختر او ارث می برند). (فرع چهارم:) فإن ماتت إحداهما (اگر بعد از پدر و مادر، یکی از این دو خواهر نیز از دنیا برود) ورثتها الاُخرى (دیگری به عنوان خواهر از او ارث می برد ـ ولو طبقه دوم است اما چون در طبقه اول کسی نیست، تمام ارث به او می رسد ـ) .

و (فرع پنجم:) لو أولدها بنتاً ثمّ أولد الثانية بنتاً (اگر مجوسی، با دختر اولش نکاح کند و از او صاحب دختری شود و بعد با همان دختر دوم هم ازدواج کند و از او هم صاحب دختری دیگر شود ـ دخترِ سوم، فرزند دخترِ دوم و نوه دخترِ اول است ـ) ، فمالُه بينهنّ بالسويّة (مال مجوسی بین این سه دختر بالسویه تقسیم می شود زیرا هرسه، دختر او محسوب می شوند ـ گرچه دختر دوم،نوه میت و دختر سوم نتیجه میت هم حساب می شوند اما با وجود فرزند، نوبت به این موارد نمی رسد لذا هر سه، سهم دختر بودنشان را می گیرند ـ) . (فرع ششم:) فإن ماتت العليا (اگر بعد از مرگ مجوسی، بین این سه دختر ـ مادربزرگ، مادر و دختر ـ دخترِ اولی ـ مادربزرگ ـ بمیرد) ورثتها الوسطى دون السفلى (دخترِ دوم که فرزندِ دختر اول است از او ارث می برد اما دخترِ سوم که نوه دختر اول است، از او ارث نمی برد. زیرا با وجود دختر، نوبت به نوه نمی رسد) و (فرع هفتم:) إن ماتت الوسطى فللعليا نصيب الاُمّ (اگر دخترِ دوم، از دنیا برود، دختر اول ـ مادر میت ـ به عنوان مادر، یک ششم ارث را می برد)، وللسفلى نصيب البنت (یک دوم به دختر سوم به عنوان فرزند میت می رسد) ، والباقي يردّ أرباعاً (باقی مانده هم 4 قسمت می شود که سه قسمت آن به بنت داده می شود و یک قسمت هم به ام داده می شود) . و (فرع هشتم:) إن ماتت السفلى (اگر دخترِ سوم از دنیا رفت) ورثتها الوسطى؛ لأنّها اُمّ (دختر دوم ارث می برد زیرا مادر دختر سوم است) ، دون العليا ؛ لأنّها جدّة واُخت (دختر اول ارث نمی برد زیرا مادر برزگ و خواهر دختر سوم است و با وجود مادر ـ دختر دوم ـ نوبت به خواهر یا مادربزرگ نمی رسد) ، وهما (جده و اخت) محجوبتان بالاُمّ (وقتی امّ هست، نوبت به خواهر و مادر بزرگ نمی رسد). وقس على هذا.

۵

مسئله دهم: کیفیت ساده سازی محاسبات سهام

مسئله دهم: کیفیت ساده سازی محاسبات سهام

سؤال1: اگر بخواهیم، کوچک ترین عددی را که فریضه از آن خارج می شود به صورت صحیح (غیر اعشاری) به دست بیاوریم، باید چه کنیم؟

پاسخ: فروض و سهام مقدّره قرآنی 6 تا بودند (نصف، ربع، ثمن، ثلث، دوسوم، یک ششم) اما مخرج این 6 مورد، 5 تاست. زیرا مخرج در یک سوم و دو سوم مشترک است (هر دو 3 است). لذا مخرج ها عبارتند از: 2، 3، 4، 8، 6. لذا:

صورت اول: اگر برای مثال، در فریضه، یک دوم داشته باشیم (مانند زوجِ بدون ولد)، در این صورت اصل فریضه باید از 2 محاسبه شود. سپس بررسی می کنیم که آیا محاسبات ما به صورت صحیح جلو می رود یا با کسر و اعشار مواجه می شود؟ اگر با کسر و اعشاری مواجه نشدیم، محاسبات را با همان مخرج 2 ادامه داده و ارث را محاسبه می کنیم.

مثال: اگر وارثِ میت، زوج بدون ولد + وارثی دیگر باشد، نصف مال را به زوجِ بدون ولد و باقی مانده را (نصفِ دیگر) به وارث دیگر می دهیم.

اما اگر عددِ ما درست در نیامد و با کسر و اعشار مواجه شد، باید عدد 2 را به گونه ای بالا ببریم که قابل تقسیم باشد و با کسر و اعشار مواجه نشود. این بستگی دارد که بین اعداد، توافق باشد یا تداخل باشد یا تباین. 

نکته: حکم همچنین است در صورتی که در فریضه، دو نصف داشته باشیم. مانند جایی که ورثه میت، زوج بدون ولد باشد و اخت واحد ابی یا ابوینی.

صورت دوم: اگر فریضه، مشتمل بر ثلث[۱] یا ثلثین[۲] یا ثلث + دو ثلث[۳] باشد، ابتدائاً فریضه را از 3 محاسبه می کنیم. حال می بینیم که آیا به راحتی تقسیم می شود یا نه؟ اگر شد که محاسبات را ادامه می دهیم اما دیدیم افراد دیگری هم برای ارث بردن هستند، باید عدد را به گونه ای بالا ببریم که محاسبه صحیح در بیاید.

سایر صور: همینطور مانند دو صورت بالا، اگر فریضه مشتمل بر ربع باشد باید ابتدا آن را 4 قسمت کرد و اگر ثمن باشد 8 قسمت و قس علی هذا....

سؤال2: اگر در فریضه، فروض متعددی جمع شوند، در این صورت اصلِ فریضه، کمترین عددی است که قابل تقسیم بر آن فروض باشد به صورت صحیح. اما این کمترین عدد را چگونه باید به دست بیاوریم؟ 

پاسخ: باید ببینیم که بین این اعداد، چه رابطه ای برقرار است؟ تباین، توافق، تداخل یا تماثل؟

الف) گاهی بین دو مخرج کسر، تباین است (مانند یک دوم و یک سوم): در اینگونه موارد، هیچ چاره ای نداریم الا اینکه این دو عدد را در یکدیگر ضرب کنیم. (یک دوم و یک سوم: باید مال را از 6 حساب کرد زیرا 2×3=6)

ب) گاهی بین دو مخرج کسر، توافق است (مانند یک چهارم و یک ششم): در این صورت «وِفق» (نصف) یکی را باید در دیگری ضرب کنیم. برای مثال، در یک چهارم و یک ششم، توافق است زیرا هم 4 و هم 6 بر 2 بخش پذیر اند ولی هیچ کدام بر دیگری بخش پذیر نیستند (نه 4 بر 6 بخش پذیر است و نه 6 بر 4).[۴] 

ج) گاهی بین دو مخرج کسر، تداخل است (مانند یک چهارم و یک هشتم): یعنی علاوه بر این که این دو عدد بر یک عدد بخش پذیر اند (هم 4 و هم 8 بر دو بخش پذیر اند) یکی از این دو هم بر دیگری بخش پذیر است (8 بر 4 بخش پذیر است). در اینگونه موارد، عدد اکثر را لحاظ می کنیم. یعنی عدد کوچک تر را در عدد بزرگتر مندمج کرده و اکثر را ملاک قرار می دهیم.

د) گاهی بین فروض، تماثل برقرار است (مانند یک ششم و یک ششم): در اینجا، به یکی اکتفا می کنیم و دیگری را کاری باهاش نداریم.


مثل امّ بدون حاجب

بنتین یا اختین فصاعداً

اختین ابی ـ  ثلثین ـ به همراه کلاله امی ـ ثلث ـ متعدد

به خلاف تداخل. زیرا مانند یک چهارم و یک هشتم، علاوه بر اینکه بینشان توافق است تداخل هم در بینشان برقرار است زیرا اگرچه 4 و 8 هر دو بر 2 بخش پذیر اند اما 8 هم بر 4 بخش پذیر است.

۶

تطبیق مسئله دهم: کیفیت ساده سازی محاسبات سهام

﴿ العاشرة ﴾:

(ایشان می خواهند در این مسئله راه صحیح به دست آوردن کمترین مخرج را بدون اعشار به ما یاد بدهند) ﴿ مخارج الفروض ﴾ أقلّ عدد تخرج منه صحيحة (نقش این قسمت عبارت چیست و ارتباط آن با ماقبل چگونه است؟)  وهي (مخارج فروض) ﴿ خمسة ﴾ للفروض الستّة (اگر فروض 6 تاست، چرا مخارج 5 تاست؟) ؛ لدخول مخرج الثلث في مخرج الثلثين (زیرا مخرج یک سوم و مخرج دو سوم یکی است و هر دو مخرجشان 3 است) . فمخرج ﴿ النصف من اثنين، والثلث والثلثان من ثلاثة، والربع من أربعة، والثمن من ثمانية والسدس من ستّة ﴾ فإذا كان في الفريضة نصف (وقتی در فریضه نصف است. مانند جایی که میت، زوج بدون ولد وارثش است) لا غير كزوج مع المرتبة الثانية (در طبقه دوم، افرادی دارد) ، فأصل الفريضة اثنان (در قدم اول، باید فریضه را از 2 محاسبه کرد) ، فإن انقسمت على جميع الورثة بغير كسر (فبها و نعمت) (اگر تقسیم شود فریضه بر جمیع ورثه بدون مواجهه با کسر و اعشار، با همین  2 می رویم جلو و مشکلی نداریم) ، وإلّا (اگر افراد طبقه دوم متعدد بودند) عملتَ كما سيأتي (باید طبق آنچه بعدا می آید عمل کنیم) إلى أن تصحّحها من عدد ينتهي إليه الحساب (تا وقتی که تصحیح کنی فریضه را از عددی که حساب به آن منتهی می شود) . وكذا لو كان في الفريضة نصفان (اگر در فریضه دو نصف وجود داشته باشد هم، باز همین وضعیت وجود دارد) .

وإن اشتملت على ثُلث (ام بدون حاجب) أو ثُلثين (بنتین فصاعداً) أو هما (اختین ابی + کلاله امی متعدد) فهي من ثلاثة (اگر یک سوم یا دوم سوم یا هر دو را داشتیم، فریضه را از 3 محاسبه می کنیم) ، أو على ربع فهي من أربعة (مانند زوج همراه ولد) ، وهكذا...

ولو اجتمع في الفريضة فروض متعدّدة (اگر جمع شود در یک فریضه ای فروض متعدد) فأصلها أقلّ عدد ينقسم على تلك الفروض صحيحاً (اصلِ عدد فریضه را اینگونه محاسبه می کنیم: کمترین عددی که تقسیم می شود بر فروض به صورت صحیح).

وطريقه (راه به دست آوردن کمترین عدد:) : أن تَنسب بعضها إلى بعض (نسبت سنجی کنیم بین برخی از فروض و برخی دیگر) ، فإن تباينت (مانند یک دوم و یک سوم) ضربتَ بعضها في بعض (باید 2 را در 3 ضرب کنیم) ، فالفريضة ما ارتفع من ذلك، كما إذا اجتمع في الفريضة نصف وثلث فهي [ من ] ستّة.

وإن توافقت (اگر دو عدد توافق دارند مانند یک چهارم و یک ششم) ضربتَ الوِفق من أحدهما في الآخر (باید وفق یکی را در دیگری ضرب کنیم) (توافق: هر دو بر یک عدد قابل تقسیم اند اما بر یکدیگر قابل تقسیم نیستند) ، كما لو اتّفق فيها ربع وسدس، فأصلها اثنا عشر (نصف یکی را در دیگری ضرب می کنیم).

وإن تماثلت (مانند یک ششم و یک ششم که مثل یکدیگر اند) اقتصرتَ على أحدهما كالسدسين (یکی را محاسبه می کنیم و دیگری را کلا کنار می گذاریم) .

أو تداخلت (بر همدیگر قابل تقسیم اند) فعلى الأكثر كالنصف والربع (به مخرج بزرگتر اخذ می کنیم) ، وهكذا..

۷

پاسخ به دو سؤال

سؤال1: اگر در میان ورثه ذو فرضی نباشد (مثلا میت، تنها ورثه اش چند پسر است[۱]) تکلیف چیست؟

پاسخ: در این صورت اصلِ مال، باید از عددی حساب شود که به تعداد افرادِ وارث باشد (به شرطی که آن افراد وارث، سهمشان مساوی باشد). لذا اگر میت، 4 پسر دارد، باید مال را 4 قسمت کرد.

اما اگر سهم این افراد متفاوت بود (مثال: میت، سه پسر دارد و دو دختر) در اینجا باید، پسر ها را دو حساب کرد و دختر ها را یک و سپس آن ها را جمع کنیم. یعنی سه پسر را 6 تا حساب میکنیم و دو دختر را 2، سپس این ها را باهم جمع می کنیم (6+2=8).

سؤال2: اگر در میان ورثه، هم ذو فرض باشد و هم غیر ذو فرض، تکلیف چیست؟

پاسخ: در مرحله اول، ذوفرض ها را حساب می کنیم.[۲] سپس عددی که برای ذو فرض ها در می آید را ملاک قرار می دهیم و مال را تقسیم می کنیم و می بینیم که آیا می شود یا خیر؟ اگر بدون کسر و اعشار شد، که مشکلی نیست و ارث را تقسیم می کنیم (مانند جایی که ورثه، یک زوج و سه پسر میت اند. زوج یک چهارم می برد و پسر هم که فرضی ندارد. در اینجا یک چهارم را به زوج می دهیم و سه چهارم باقی مانده را هم بین سه پسر تقسیم می کنیم و مشکلی هم به وجود نمی آید و با اعشار مواجه نمی شویم) ولی اگر به کسر و اعشار برخوردیم باید عدد را بالا ببریم (مانند جایی که ورثه میت، یک زوج باشد و 4 پسر! وقتی یک چهارم را به زوج بدهیم، دیگر نمی توان 3 قسمت باقی مانده را 4 قسمت کرد! زیرا با اعشار مواجه می شویم. لذا باید مخرج یک چهارم را در تعداد پسر ها ـ 4 ـ ضرب کنیم که می شود 16. حالا از این 16 تا، 4 تایش را به زوج می دهیم و از 12 باقی مانده هم به هر کدام از پسر ها 3 سهم می دهیم)


پسر، فرض قرآنی ندارد.

طریق محاسبه آن قبلا گذشت.

۸

تطبیق پاسخ به دو سؤال

ولو لم يكن في الورثة ذو فرض (اگر در میان ورثه، ذو فرضی نبود) فأصل المال عدد رؤوسهم مع التساوی كأربعة أولاد ذكور. وإن اختلفوا بالذكوريّة والاُنوثيّة (که در این صورت، سهمشان مساوی نیست) فاجعل لكلّ ذكر سهمين ولكلّ اُنثى سهماً (هر ذکری را دو سهم و هر انثی را یک سهم حساب می کنیم) ، فما اجتمع فهو أصل المال.

ولو كان فيهم ذو فرض وغيره (ذو فرض) فالعبرة بذي الفرض خاصّة كما سبق (به همان روشی که سابقا گفتیم، ملاک را ذو فرض ها قرار می دهیم) ، ويبقى حكم تمامها وانكسارها، كما سيأتي (بعدش باید ببینیم که فریضه و عددی که در آوردیم، تام است یا کسر  ـ که گفتیم در این صورت باید عدد را آن قدر بالا ببریم که قابلیت تقسیم را داشته باشد ـ پیدا می کند) .

وحيث توقّف البحثُ على معرفة النسبة بين العددين بالتساوي والاختلاف (چون توقف دارد بحثِ ما ـ مسئله عاشرة ـ بر معرفت نسبت بین دو عدد بالتساوی یا اختلاف ـ خودش سه قسم است: تباین یا توافق یا تداخل ـ) وتأتي (عطف بر توقف) الحاجة إليه أيضاً، فلا بدّ من الإشارة إلى معناها (معنی این نسبت را باید بیان کنیم) :

فالمتماثلان: هما المتساويان قدراً.

﴿ ولو نكح المسلم بعض محارمه لشبهة وقع التوارث بينه وبين أولاده ﴿ بالنسب أيضاً وإن كان فاسداً، ويتفرّع عليهما فروع كثيرة يظهر حكمها ممّا تقرّر في قواعد الإرث.

فلو أولد المجوسي بالنكاح أو المسلم بالشبهة من ابنته ابنتين ورثن ماله بالسويّة. فلو ماتت إحداهما فقد تركت اُمّها واُختها فالمال لاُمّها. فإن ماتت الاُمّ دونهما ورثها ابنتاها. فإن ماتت إحداهما ورثتها الاُخرى.

ولو أولدها بنتاً ثمّ أولد الثانية بنتاً، فمالُه بينهنّ بالسويّة. فإن ماتت العليا ورثتها الوسطى دون السفلى. وإن ماتت الوسطى فللعليا نصيب الاُمّ، وللسفلى نصيب البنت، والباقي يردّ أرباعاً. وإن ماتت السفلى ورثتها الوسطى؛ لأنّها اُمّ، دون العليا؛ لأنّها جدّة واُخت، وهما محجوبتان بالاُمّ. وقس على هذا.

﴿ العاشرة :

﴿ مخارج الفروض أقلّ عدد تخرج منه صحيحة وهي ﴿ خمسة للفروض الستّة؛ لدخول مخرج الثلث في مخرج الثلثين. فمخرج ﴿ النصف من اثنين، والثلث والثلثان من ثلاثة، والربع من أربعة، والثمن من ثمانية والسدس من ستّة (١) فإذا كان في (٢) الفريضة نصف لا غير كزوج مع المرتبة الثانية، فأصل الفريضة اثنان، فإن انقسمت على جميع الورثة بغير كسر، وإلّا عملتَ كما سيأتي إلى أن تصحّحها من عدد ينتهي إليه الحساب. وكذا لو كان في الفريضة نصفان.

وإن اشتملت على ثُلث أو ثُلثين أو هما فهي من ثلاثة، أو على ربع فهي

__________________

(١) في ( ش ) و ( ر ): والسدس من ستّة، والثمن من ثمانية. وما أثبتناه موافق لنسختي المتن.

(٢) في ( ع ): من الفريضة.

من أربعة، وهكذا...

ولو اجتمع في الفريضة فروض متعدّدة فأصلها أقلّ عدد ينقسم على تلك الفروض صحيحاً.

وطريقه: أن تَنسب بعضها إلى بعض، فإن تباينت ضربتَ بعضها في بعض، فالفريضة ما ارتفع من ذلك، كما إذا اجتمع في الفريضة نصف وثلث فهي [ من ](١) ستّة.

وإن توافقت ضربتَ الوِفق من أحدهما (٢) في الآخر، كما لو اتّفق فيها ربع وسدس، فأصلها اثنا عشر.

وإن تماثلت اقتصرتَ على أحدهما (٣) كالسدسين.

أو تداخلت فعلى الأكثر كالنصف والربع، وهكذا..

ولو لم يكن في الورثة ذو فرض فأصل المال عدد رؤوسهم مع التساوي كأربعة أولاد ذكور. وإن اختلفوا بالذكوريّة والاُنوثيّة فاجعل لكلّ ذكر سهمين ولكلّ اُنثى سهماً، فما اجتمع فهو أصل المال.

ولو كان فيهم ذو فرض وغيره فالعبرة بذي الفرض خاصّة كما سبق، ويبقى حكم تمامها وانكسارها، كما سيأتي.

وحيث توقّف البحثُ على معرفة النسبة بين العددين بالتساوي والاختلاف وتأتي الحاجة إليه أيضاً، فلا بدّ من الإشارة إلى معناها:

فالمتماثلان: هما المتساويان قدراً.

__________________

(١) لم يرد في المخطوطات.

(٢) في ( ع ) و ( ف ): أحدها.

(٣) في ( ف ): أحدها.