درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۴۵: کتاب الحدود ۱۹: حدّ زنا ۱۹

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

علم حاکم / مشاهده زنا توسط شوهر

علم حاکم

در جلسه قبل بیان شد که حاکم می تواند علاوه بر بیّنه و یا اقرار مقر، به علم خود نیز عمل کند.

نکته: همانطور که حاکم می تواند در «حق الله» به علم خود عمل کند، در «حق الناس» نیز می تواند به علم خود حکم کند. البته در «حق الناس» در صورتی می تواند به علم خود عمل کند که شخصِ ذی حق، حق خود را مطالبه کند (در حق الناس، تا وقتی ذی حق مطالبه حقش را نکند، حکم جاری نخواهد شد)

در علم قاضی، فرقی هم نمی کند که مانند قذف، حد باشد یا تعزیر باشد.

 

مشاهده زنا توسط شوهر

اگر مردی ببیند که مردی دیگر دارد با همسرِ او زنا انجام می دهد، بر او جایز است که هم زانی و هم همسر خود را به قتل برساند (بدون حکم حاکم) و به خاطر این عمل معصیتی نیز مرتکب نشده است.

نکته1: این جنبه ثبوتی مسئله است. اما در مقام اثبات، اگر بعدا نتواند زنای این دو نفر را ثابت کند، قصاص می شود. مگر اینکه با بینه بتواند ثابت کند که همسرش و شخصِ دیگر را در حال زنا دیده است یا ولیّ مقتول چنین تصدیقی بکند.

نکته2: در غیر از این مورد خاص، استیفای حق منوط به حکم حاکم است.

نکته3: این حکمِ جواز قتل زانی و همسر در صورت مشاهده زنا، مشهور بین علمای شیعه است و مخالفی هم برای آن پیدا نشده و علاوه بر این، شهید اول در دروس می فرمایند که این مطلب، روایت هم دارد.

روایت: «مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ اَلشَّهِيدُ فِي اَلدُّرُوسِ قَالَ رُوِيَ: أَنَّ مَنْ رَأَى زَوْجَتَهُ تَزْنِي فَلَهُ قَتْلُهُمَا.»

نکته4: در این حکم، فرقی نمی کند که زوجة، دائمه باشد یا متعة، مدخول بها باشد یا غیر مدخول بها، حرّة باشد یا امة، زانی محصن باشد یا غیر محصن.

نکته5: زوج، در صورتی جایز بر چنین قتلی می باشد که عیناً زنا را ببیند (کالمیل فی المکحلة). و الا اگر صرفاً خلوت کردن این دو نفر را ببیند، جوازِ قتل وجود ندارد.

نکته6: این حکم، تنها در خصوص زوجة است. لذا اگر مردی مشاهده کرد که با مادر یا خواهر او دارد زنا واقع می شود، حق قتل را ندارد (اقتصاراً فیما خالف الاصل علی موضع الوفاق)

سؤال: گفتیم که در مقام اثبات، اگر قاتل نتواند ثابت کند که همسرش و زانی را در حال زنا دیده است، قصاص می شود. حال سؤالی که وجود دارد این است که اگر این فعل جایز است، چرا قصاص را برای آن واجب می دانید؟

پاسخ: زیرا اصل، عدم استحقاق قتل است. ما نمی دانیم آیا واقعا چنین عملی انجام شده است که استحقاق قتل وجود داشته باشد یا نشده؟! شاید شخص قاتل دارد دروغ می گوید. لذا اگر ثابت شود که همسر او و زانی در حال زنا بوده اند، دیگر قصاصی صورت نمی گیرد.

روایت: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ سَعْدُ بْنُ عُبَادَةَ أَ رَأَيْتَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ ، إِنْ رَأَيْتُ مَعَ أَهْلِي رَجُلاً فَأَقْتُلُهُ قَالَ يَا سَعْدُ فَأَيْنَ اَلشُّهُودُ اَلْأَرْبَعَةُ ....لأن اللّٰه تعالى قد جعل لكل شيء حدا و جعل لمن تعدى ذلك  الحد حدا.»

۴

تطبیق علم حاکم / مشاهده زنا توسط شوهر

﴿ وكذا ﴾ يحكم بعلمه في ﴿ حقوق الناس ﴾ (همچنین حکم می کند حاکم به علم خود در مورد حقوق الناس) لعين ما ذكر (به همان دلایلی که قبلا ذکر شد ـ علم اقوی از ظن است  و... ـ) وعدم الفارق (فرقی بین حق الناس و حق الله در اینجهت وجود ندارد) ﴿ إلّا أنّه (حکم حاکم به علم خود در حقوق الناس) بعد مطالبتهم (باید بعد از مطالبه مردم نسبت به آن حق باشد) ﴾ به كما في حكمه لهم بالبيّنة والإقرار (همانطور که حکم حاکم برای مردم به بینه و اقرار هم منوط به مطالبه است) ﴿ حدّاً كان (چه حقی که فرد دارد حد باشد ـ مانند قذف ـ) ﴾ ما يعلم بسببه ﴿ أو تعزيراً ﴾ (یا تعزیر دارد ـ مثلا سب کرده است ـ) لاشتراك الجميع في المقتضي (مقتضی: وجوب اجراء احکام الله).

﴿ ولو وجد مع زوجته رجلاً (اگر بیابد همراه زوجة خود، رجلی را) يزني بها (که دارد با همسرش زنا انجام می دهد) فله (برای زوج، جایز است زانی و زوجة خود را به قتل برساند) قتلهما ﴾ فيما بينه وبين الله تعالى (بین خود و خدای خود معصیتی نکرده است ولی بین خود و حاکم، اثبات آن نیازمند بینه است و الا قصاص می شود) ﴿ ولا إثم (گناهی به واسطه این قتل مرتکب نشده است) ﴾ عليه بذلك وإن كان استيفاء الحدّ في غيره منوطاً بالحاكم (استیفای حق در غیراین مورد خاص، منوط به حکم حاکم است) .

هذا هو المشهور بين الأصحاب لا نعلم فيه مخالفاً (این حکم به جواز به قتل، مشهور است بین اصحاب و مخالفی را هم در این حکم ما سراغ نداریم) . وهو مرويّ أيضاً (این حکم جواز به قتل، روایت هم دارد) (روایتی است از شهید اول: «مُحَمَّدُ بْنُ مَكِّيٍّ اَلشَّهِيدُ فِي اَلدُّرُوسِ قَالَ رُوِيَ: أَنَّ مَنْ رَأَى زَوْجَتَهُ تَزْنِي فَلَهُ قَتْلُهُمَا». که این روایت مرسله حساب می شود) ولا فرق في الزوجة بين الدائم والمتمتّع بها، ولا بين المدخول بها وغيرها، ولا بين الحرّة والأمة، ولا في الزاني بين المحصن وغيره (حتی اگر زانی محصن نباشد، بازهم جواز قتل وجود دارد) ؛ لإطلاق الإذن المتناول لجميع ذلك (اذنی که شارع در این مسئله داده است مطلق است و شامل همه این موارد می شود) .

والظاهر اشتراط المعاينة على حدّ ما يعتبر في غيره (شرط جواز چنین قتلی این است که عمل را به صورت کامل مشاهده کند ـ کالمیل فی المکحلة ـ همانطور که مثلا در شهادت دادن هم این معاینه معتبر است) ولا يتعدّى إلى غيرها (این حکم به غیر زوجة ـ مثلا مادر و خواهر و ... ـ نمی کند) وإن كان (غیر) رحماً (مثل دختر و مادر) أو محرماً (مثل مادر زن که محرم است ولی رحم نیست) ، اقتصاراً فيما خالف الأصل على محلّ الوفاق (از همین عبارت فهمیده می شود که برعکس این حکم جاری نیست! یعنی اگر زوجة، زوجش را ببیند که در حال زنا با زنی دیگر است، نمی تواند این دو را به قتل برساند) .

وهذا الحكم بحسب الواقع (این جواز قتل، بحسب واقع است. یعنی بین خود و خدای خود معصیتی مرتکب نشده است) كما ذكر ﴿ ولكن ﴾ في الظاهر ﴿ يجب ﴾ عليه ﴿ القود (ولی در مقام ظاهر، حاکم می تواند این شخص را قصاص کند) ﴾ مع إقراره بقتله أو قيام البيّنة به ﴿ إلّا مع ﴾ إقامته ﴿ البيّنة ﴾ على دعواه (مگر اینکه این زوج که قتل را مرتکب شده است، بینه اقامه کند که همسر او با شخصِ دیگری در حال زنا بوده است) ﴿ أو التصديق ﴾ من وليّ المقتول (یا اینکه ولیّ مقتول تصریح کند به این زنا) ؛ لأصالة (علت وجوب قصاص برای قاتل) عدم استحقاقه القتل (اصل این است که مقتل، استحقاق قتل نداشته است) وعدم الفعل المدّعى (اصل این است که مقتول، زنا مرتکب نشده است).

وفي حديث سعد بن عبادة ـ المشهور ـ لمّا قيل له (وقتی که گفته شد به سعد بن عباده) : لو وجدت على بطن امرأتك رجلاً ما كنت صانعاً ؟ قال: كنت أضربه بالسيف (آن ها را می کشم) . فقال له النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: « فكيف بالأربعة الشهود ؟ (چهار شاهد را چه می کنی؟) إنّ الله تعالى جعل لكلّ شيء حدّاً، وجعل لمن تعدّى ذلك الحدّ حدّاً (اگر کسی از حد الهی هم تعدی کند؛ این تعدی هم حدی دارد) (قسمت ان الله تعالی... در جای دیگر و در روایت دیگری است. راجع وسائل ج28 ص 14) » .

۵

ازدواج بدون اذن زوجة با امة / از بین بردن بکارت

ازدواج بدون اذن زوجة با امة

مقدمه: در کتاب النکاح (ج3، ص 204) بحثی مطرح شد که اگر کسی با زن حرّة ای ازدواج کند، بدون اجازه این زن، نمی تواند امة ای را به نکاح خود در بیاورد.

بیان مطلب: حال اگر مردی که زوجة حرّة دارد، بدون اذن زوجة، با امة ای ازدواج کرد و او را وطی کرد، در این صورت، یک هشتم حدّ زانی را می خورد (12/5 عدد شلاق).[۱]

 

از بین بردن بکارت

اگر کسی با انگشت یا چیز دیگری غیر از آلت رجولیت، بکارت زنی را از بین ببرد، در صورتی که:

  • زن حرّة باشد: لازم است که مرد «مهرالمثل» زن را پرداخت کند (حتی اگر از مهر السنه بیشتر باشد).  
  • زن امة باشد: لازم است که یک دهم قیمت امة به مولای او پرداخت شود. 

روایت: «عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا اِغْتَصَبَ أَمَةً فَاقْتُضَّتْ فَعَلَيْهِ عُشْرُ قِيمَتِهَا وَ إِنْ كَانَتْ حُرَّةً فَعَلَيْهِ اَلصَّدَاقُ.» البته در سند این روایت «طلحة بن زید» است که مذهب او مورد خدشه است (زیدیة) لذا این رویات موثق نیست و حجیت ندارد. لذا برخی گفته اند در مورد امة باید ارش پرداخت شود و نه یک دهم قیمت.

نکته1: بحثی در بین فقها مطرح است و آن اینکه گاهی عیب، نه تنها سبب پایین آمدن قیمت نمی شود، بلکه قیمت را بالا هم می برد! در اینگونه موارد، ارض معنا ندارد.

نکته2: اینکه ارش باید گرفته شود یا یک دهم قیمت، ربطی به بحث حدود ندارد! ما در اینجا به دنبال این هستیم که ببینیم شخص جنایتکار، چه قدر حد باید بخورد. لذا چنین شخصی که ازالة بکارت کرده است، حد ندارد و تعزیر دارد (در مقدار تعزیر اختلاف است: برخی گفته اند به صلاحدید حاکم، برخی گفته اند بین 30 تا 80 ضربه، برخی هم گفته اند بین 30 تا 99 ضربه)


قبلا بیان شد که در کیفیت زدن 0/5 ضربه شلاق اختلاف است. برخی می گویند نصف شلاق را بگیرد و بزند و برخی می گویند باید ضربه ای که می زند بین قوی و ضعیف باشد.

۶

تطبیق ازدواج بدون اذن زوجة با امة / از بین بردن بکارت

﴿ ومن تزوّج بأمة على حرّة (کسی که زنی حرة در قید نکاح اوست و با این حال برود و با یک امة هم ازدواج کند) ﴾ مسلمة ﴿ ووطئها قبل الإذن ﴾ من الحرّة (قبل از اینکه از حرة اجازه بگیرد، این امة را وطی کند) وإجازتها (قبل از عقد: اذن / بعد از عقد: اجازه) عقدَ الأمة ﴿ فعليه ثمن حدّ الزاني (بر این زوج است یک هشتم حد زانی) ﴾: اثنا عشر سوطاً ونصف، (نصف شلاق را چگونه بزنیم؟) بأن يقبض في النصف على نصفه (نصف شلاق را بگیرد و بزند) . وقيل: أن يضربه ضرباً بين ضربين (ضربه ای بزند بین قوی ضعیف) .

﴿ ومن اقتضّ (ازالة بکارت) * بكراً بإصبعه (با انگشت) ﴾ فأزال بكارتها ﴿ لزمه مهر نسائها (لازم می آید بر این شخص، مهر المثل این زن) ﴾ وإن زاد عن مهر السنّة (اگرچه مهرالمثل از مهر السنه بیشتر باشد) إن كانت حرّة، صغيرة كانت أم كبيرة، مسلمة أم كافرة ﴿ ولو كانت أمة (اگر امة باشد) فعليه عشر قيمتها ﴾ لمولاها (یک دهم قیمت امة را به مولای او می دهند) على الأشهر، وبه رواية في طريقها طلحة بن زيد (در این مسئله روایتی وجود درد که در سند آن، طلحة بن زید است که از زیدیه است) (روایت: عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَيْدٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِذَا اِغْتَصَبَ أَمَةً فَاقْتُضَّتْ فَعَلَيْهِ عُشْرُ قِيمَتِهَا وَ إِنْ كَانَتْ حُرَّةً فَعَلَيْهِ اَلصَّدَاقُ.) ومن ثمّ (چون روایت ضعیف است) قيل بوجوب الأرش وهو ما بين قيمتها بكراً وثيّباً (به عنوان بکر و به عنوان ثیب قیمت می شود بعد ما به التفاوت آن پرداخت می شود) ؛ لأنّه موجَب الجناية على مال الغير. وهذا الحكم في الباب عرضيّ (حکم به مهر المثل یا ارش و... عرضی است و ربطی به باب حدود ندارد) ، والمناسب فيه الحكم بالتعزير (در کتاب الحدود باید از تعداد و کیفیت حد صحبت شود) ؛ لإقدامه على المحرَّم (چون فعل حرام انجام داده است) .

وقد اختلف في تقديره (تعزیر) فأطلقه جماعة (برخی: اختیار با حاکم است) وجعله بعضهم من ثلاثين إلى ثمانين (حاکم وظیفه دارد بین 30 تا 80 ضربه بزند) وآخرون إلى تسعة وتسعين (برخی گفته اند حاکم وظیفه دارد بین 30 تا 99 ضربه بزند) وفي صحيحة ابن سنان عن الصادق عليه‌السلام « في امرأة اقتضّت جارية بيدها قال: عليها المهر وتضرب الحدّ » وفي صحيحته أيضاً: « أنّ أمير المؤمنين عليه‌السلام قضى بذلك (وجوب اداء مهرالمثل)، وقال: تُجلد ثمانين » .

للقذف. مع احتمال السقوط في الأوّل للتعارض (١) ولو لم يقيّدوه بالقُبُل فلا تعارض.

﴿ ويقيم الحاكم الحدّ مطلقاً ﴿ بعلمه سواء الإمام ونائبه، وسواء علم بموجبه في زمن حكمه أم قبله، لعموم قوله تعالى: ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا )(٢)( وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أيْدِيَهُمَا )(٣) ولأنّ العلم أقوى دلالة من الظنّ المستند إلى البيّنة، وإذا جاز الحكم مع الظنّ جاز مع العلم بطريق أولى.

وخالف في ذلك ابن الجنيد (٤) وقد سبقه الإجماع (٥) ولحقه (٦) مع ضعف متمسّكه بأنّ « حكمه بعلمه تزكية لنفسه، وتعريض لها للتهمة وسوء الظنّ به » فإنّ التزكية حاصلة بتولية الحكم، والتهمة حاصلة في حكمه بالبيّنة والإقرار وإن اختلفت بالزيادة والنقصان، ومثل هذا لا يلتفت إليه.

﴿ وكذا يحكم بعلمه في ﴿ حقوق الناس لعين ما ذكر وعدم الفارق ﴿ إلّا أنّه بعد مطالبتهم به كما في حكمه لهم بالبيّنة والإقرار ﴿ حدّاً كان ما يعلم بسببه ﴿ أو تعزيراً لاشتراك الجميع في المقتضي.

﴿ ولو وجد مع زوجته رجلاً يزني بها فله قتلهما فيما بينه وبين الله تعالى ﴿ ولا إثم عليه بذلك وإن كان استيفاء الحدّ في غيره منوطاً بالحاكم.

__________________

(١) في الفرق نظر من حيث التعارض وإن افترقا من وجه آخر. ( منه رحمه‌الله ).

(٢) النور: ٢.

(٣) المائدة: ٣٨.

(٤) نقله عنه في الانتصار: ٤٩٤، وانظر المختلف ٨: ٣٨٤ و ٣٨٨.

(٥) الانتصار: ٤٨٨.

(٦) الخلاف ٦: ٢٤٤، المسألة ٤١.

هذا هو المشهور بين الأصحاب لا نعلم فيه (١) مخالفاً. وهو مرويّ أيضاً (٢) ولا فرق في الزوجة بين الدائم والمتمتّع بها، ولا بين المدخول بها وغيرها، ولا بين الحرّة والأمة، ولا في الزاني بين المحصن وغيره؛ لإطلاق الإذن المتناول لجميع ذلك.

والظاهر اشتراط المعاينة على حدّ ما يعتبر في غيره (٣) ولا يتعدّى إلى غيرها وإن كان رحماً أو محرماً، اقتصاراً فيما خالف الأصل على محلّ الوفاق.

وهذا الحكم بحسب الواقع كما ذكر ﴿ ولكن في الظاهر ﴿ يجب عليه ﴿ القود مع إقراره بقتله أو قيام البيّنة به ﴿ إلّا مع إقامته ﴿ البيّنة على دعواه ﴿ أو التصديق من وليّ المقتول؛ لأصالة عدم استحقاقه القتل وعدم الفعل المدّعى.

وفي حديث سعد بن عبادة ـ المشهور ـ لمّا قيل له: لو وجدت على بطن امرأتك رجلاً ما كنت صانعاً ؟ قال: كنت أضربه بالسيف. فقال له النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله: « فكيف بالأربعة الشهود ؟ إنّ الله تعالى جعل لكلّ شيء حدّاً، وجعل لمن تعدّى ذلك الحدّ حدّاً » (٤).

﴿ ومن تزوّج بأمة على حرّة مسلمة ﴿ ووطئها قبل الإذن من الحرّة

__________________

(١) في ( ع ) و ( ف ): به.

(٢) الوسائل ١٨: ٤١٣، الباب ٤٥ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٢. نقله عن دروس الشهيد ٢: ٤٨.

(٣) أي غير الزوج من شهود الزنا.

(٤) الوسائل ١٨: ٣٠٩ ـ ٣١٠، الباب ٢ من أبواب مقدّمات الحدود وأحكامها العامّة، الحديث الأوّل.

وإجازتها عقدَ الأمة ﴿ فعليه ثمن حدّ الزاني : اثنا عشر سوطاً ونصف، بأن يقبض في النصف على نصفه. وقيل: أن يضربه ضرباً بين ضربين (١).

﴿ ومن اقتضّ * بكراً بإصبعه فأزال بكارتها ﴿ لزمه مهر نسائها وإن زاد عن مهر السنّة إن كانت حرّة، صغيرة كانت أم كبيرة، مسلمة أم كافرة ﴿ ولو كانت أمة فعليه عشر قيمتها لمولاها على الأشهر، وبه رواية في طريقها طلحة بن زيد (٢) ومن ثمّ قيل بوجوب الأرش (٣) وهو ما بين قيمتها بكراً وثيّباً؛ لأنّه موجَب الجناية على مال الغير. وهذا الحكم (٤) في الباب عرضيّ، والمناسب فيه الحكم بالتعزير؛ لإقدامه على المحرَّم.

وقد اختلف في تقديره فأطلقه جماعة (٥) وجعله بعضهم من ثلاثين إلى ثمانين (٦) وآخرون إلى تسعة وتسعين (٧) وفي صحيحة ابن سنان عن الصادق عليه‌السلام « في امرأة اقتضّت جارية بيدها قال: عليها المهر وتضرب الحدّ » (٨) وفي

__________________

(١) لم نعثر عليه.

(*) في ( ق ) ونسخة ( ش ) من الشرح: افتضّ ـ بالفاء ـ.

(٢) الوسائل ١٨: ٤١٠، الباب ٣٩ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٥.

(٣) قاله ابن إدريس في السرائر ٣: ٤٤٩.

(٤) أي الحكم بمهر المثل وعشر القيمة في باب الحدود عرضيّ، وموضعه كتاب النكاح.

(٥) منهم الصدوق في المقنع: ٤٣٢، وابن حمزة في الوسيلة: ٤١١، وابن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٥٤.

(٦) مثل الشيخ المفيد في المقنعة: ٧٨٥، وسلّار في المراسم: ٢٥٧.

(٧) منهم الشيخ في النهاية: ٦٩٩، وابن إدريس في السرائر ٣: ٤٤٩، والكيدري في إصباح الشيعة: ٥١٦.

(٨) الوسائل ١٨: ٤٠٩، الباب ٣٩ من أبواب حدّ الزنا، الحديث الأوّل.

صحيحته أيضاً: « أنّ أمير المؤمنين عليه‌السلام قضى بذلك، وقال: تُجلد ثمانين » (١).

﴿ ومن أقرّ بحدّ ولم يبيّنه ضُرِب حتّى ينهى عن نفسه أو يبلغ المئة والأصل فيه رواية محمّد بن قيس عن الباقر عليه‌السلام « إنّ أمير المؤمنين عليه‌السلام قضى في رجل أقرّ على نفسه بحدّ ولم يسمّ أيَّ حدّ هو أن يُجلد حتّى يكون هو الذي ينهى عن نفسه الحدّ » (٢) وبمضمونها عمل الشيخ (٣) وجماعة (٤) وإنّما قيّده المصنّف بكونه لا يتجاوز المئة؛ لأنّها أكبر (٥) الحدود، وهو حدّ الزنا.

وزاد ابن إدريس قيداً آخر، وهو أنّه لا ينقص عن ثمانين، نظراً إلى أنّ أقلّ الحدود حدّ الشرب (٦).

وفيه نظر؛ إذ حدّ القوّاد خمسة وسبعون. والمصنّف والعلّامة وجماعة لم يحدّوه في جانب القلّة، كما اُطلق في الرواية؛ لجواز أن يريد بالحدّ التعزير ولا تقدير له قلّة.

ومع ضعف المستند (٧) في كلّ واحد من الأقوال نظر:

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٤٠٩، الباب ٣٩ من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٣.

(٢) الوسائل ١٨: ٣١٨، الباب ١١ من أبواب الحدود والتعزيرات، وفيه حديث واحد، مع اختلاف في العبارة.

(٣) النهاية: ٧٠٢ ـ ٧٠٣.

(٤) منهم القاضي في المهذّب ٢: ٥٢٩، وابن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٥٤، والعلّامة في المختلف ٩: ١٥٦.

(٥) في ( ش ): أكثر.

(٦) السرائر ٣: ٤٥٥.

(٧) فإنّ الخبر ضعيف بمحمّد بن قيس، راجع المسالك ١٠: ٥٣٢.