درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۶۱: کتاب الحدود ۳۵: حدّ الشرب ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیانی دیگر از مطلب

خلاصه مباحث قبلی: در جلسه قبل بیان شد که شهید اول، حرمتِ عصیر عنبی را منوط به دو امر کردند: غلیان و اشتداد. 

شهید ثانی اشکال کردند که چرا شهید اول، قید اشتداد را ذکر کردند (در حالی که نصوص و فتاوی خالی از آن است).

سپس مباحثی مطرح شد و در پایان، شهید ثانی فرمودند: شاید بتوان کلام شهید اول را اینگونه توجیه کرد که: ما هیچ دلیلی برای حرمت عصیر عنبی نداریم مگر نجاست آن[۱]. حال در نجاست عصیر عنبی، همه قبول دارند که باید هم اشتداد رخ دهد و هم غلیان. لذا وقتی نجاست منوط به این دو امر شد، حرمت هم باید منوط به این دو باشد.

بیانی دیگر از مطلب: علما تصریح کردند که «اشتداد» در نجاست معتبر است ولی از طرف دیگر، «اشتداد» را در تحریم بیان نکرده اند و گفته اند: «حرمت به مجرّد غلیان صورت می گیرد». حال با این وجود، ما باید یکی از این دو مورد زیر قائل شویم:

  • نجاست بر تحریم ترتّب ندارد (نتیجه تحریم نجاست نیست و این دو ربطی به هم ندارند)
  • نجاست بر تحریم ترتّب دارد (نتیجه تحریم نجاست است و این دو با هم ارتباط و تلازم دارند). وقتی به این مطلب قائل شدیم، باید در ادامه بپذیریم که هم در حرمت و هم در نجاست، غلیان و اشتداد شرط است. 

لذا با توجه به مطالب بالا، می گوییم: شهید اول که معلّق کرده است تحریم را بر اشتداد و غلیان، می خواسته اند توجه بدهند به دو امر:

الف) دلیل حکمِ نجاست: اگر می گوییم عصیر عنبی حرام است، به خاطر نجاست آن است که حرام شده.

ب) جمع بین دو فتوی.

اشکال نهایی شهید ثانی: این بیان درست است البته اگر ما بگوییم که «تحریم، میتواند دلیل بر نجاست باشد» [نظر شهید ثانی: عدم دلالت تحریم بر نجاست اظهر است]

نکته: شهید اول در کتاب «البیان» فرموده اند که: دلیلی بر نجاست عصیر عنبی وجود ندارد مگر آن ادلّه ای که می گویند «مسکر نجس است ولو در حالی که بالفعل نجس نباشند».[۲]


عصیر عنبی چون نجس است حرام می باشد.

حال باید بررسی شود که آیا عصیر عنبی، بالفعل مسکر است یا خیر؟

۴

تطبیق بیانی دیگر از مطلب

وحيث صرّحوا باعتبار الاشتداد في النجاسة وأطلقوا القول بالتحريم بمجرّد الغليان (از آن جایی که تصری کردند علما و فقها به اعتبار اشتداد در نجاست از یک طرف و از طرف دیگر، نسبت به تحریم فقط غلیان را آوردند و اشتداد را ذکر نکرده اند) لزم أحد الأمرين (باید یکی از این دو کار را انجام دهیم) :

إمّا القول بعدم ترتّب النجاسة على التحريم (نجاست بر تحریم ترتّب ندارد ـ یعنی از تحریم، نمی توان نجاست را نتیجه گرفت ـ) ، أو القول بتلازم الاشتداد والغليان (قائل شویم که اشتداد و غلیان با یکدیگر تلازم دارند) . لكن لمّا لم يظهر للنجاسة دليل سوى التحريم (با فرض اینکه ما نجاست را پذیرفتیم، و هیچ دلیلی برای نجاست وجود ندارد غیر از تحریم) الموجب (صفت تحریم) لظنّ كونه كالخمر (این ظن موجب این است که عصیر عنبی مثلِ خمر است) وغيره (خمر) من الربوبات (جمع رُبّ: هر مایع پرورش داده شده ای را عرب ربّ می گوید) المسكرة لزم اشتراك التحريم والنجاسة في معنى واحد (لازم می آید که تحریم و نجاست در یک معنا با همدیگر اشتراک داشته باشند) وهو الغليان مع الاشتداد (چون فرض ما این است که این ها تلازم دارند). ولمّا كانا متلازمين (وقتی غلیان با اشتداد تلازم دارد) ـ كما ادّعاه (طبق آنچه ادعا شده است)  ـ لم ينافِ تعليق التحريم على الغليان تعليقَه على الاشتداد؛ للتلازم (منافات ندارد از یک طرف تعلیق تحریم بر غلیان با تعلیق تحریم بر اشتداد ـ تفاوتی نمی کند که تحریم را منوط به اشتداد کنیم یا منوط به غلیان زیرا این دو با یکدیگر تلازم دارند ـ) . لكن في التصريح بتعليقه عليهما (در اینکه جناب مصنّف تصریح کرده است که معلّق است تحریم بر هر دو ـ هم غلیان و هم اشتداد ـ) تنبيه على مأخذ الحكم (می خواسته توجه بدهد به دلیل حکمِ نجاست که همان تحریم است ـ یعنی ما از تحریم، به نجاست رسیده ایم ـ) ، وجمع (عطف بر تنبیه) بين ما أطلقوه في التحريم وقيّدوه في النجاسة (در واقع شهید اول، خواسته اند تا جمع بکنند بین آن فتوایی که در تحریم مطلق آمده است از حیث اشتداد و آن فتوایی که در نجاست مقیّد به اشتداد آمده است) .

وهذا (این بیان) حسن (بیان خوبی است) لو كان (تحریم) صالحاً لدليل النجاسة (اگر بتوانیم از تحریم به نجاست برسیم) ، إلّا أنّ عدم دلالته أظهر (نظر منِ شهید ثانی: تحریم نمی تواند ما را به نجاست برساند ـ تحریم دلیلِ اثباتی نجاست است نه ثبوتی ـ) . ولكن المصنّف في البيان اعترف بأنّه لا دليل على نجاسته (شهید اول در کتاب «البیان» تصریح کرده اند که ما دلیلی بر نجاست عصیر عنبی نداریم) إلّا ما دلّ على نجاسة المسكر (مگر همان دلیلی که می گوید مسکرات نجس اند) وإن لم يكن مسكراً (ولو آن مسکر، بالفعل اسکار نداشته باشد) ، فرتّب بحثَه عليه (بحث تحریم عصیر عنبی، مترتب می شود بر همین حرفی که شهید اول در «البیان» فرمودند) .

۵

ذهاب دو سوم عصیر / حدّ شارب / شرایط شارب برای حد

گفتیم عصیر عنبی به واسطه غلیان، حرام می شود. حال این حرمت در صورتی است که: 

الف) دو سوم عصیر، به واسطه غلیان تبخیر نشود.

ب) همچنین در صورتی است که عصیر تبدیل به سرکه نشود.

و الا اگر عصیر عنبی، به واسطه جوشیدن دو سوم آن تبخیر شود، تبدیل به شیره می شود که دیگر هم حلال است و هم نجس نخواهد بود می توان آن را استفاده کرد. اگر هم تبدیل به سرکه شود هم پاک است و حلیّت اکل دارد.

سؤال1: دلیل این حکم چیست؟

پاسخ: الف) نسبت به ذهاب ثلثین: روایات صریح داریم که می فرماید: «عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كُلُّ عَصِيرٍ أَصَابَتْهُ اَلنَّارُ فَهُوَ حَرَامٌ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَاهُ وَ يَبْقَى ثُلُثُهُ.»

ب) نسبت به تبدیل به سرکه: دلیل این حکم، انقلاب است. خلّ حلال است. لذا وقتی ماهیت خمر عوض می شود و تبدیل به چیزی می شود که ماهیتش حلال است (سرکه)، دیگر حکمِ ماهیت قبلی (حرمت) را نخواهد داشت.

سؤال2: اگر قبل از ذهاب ثلثین، عصیر عنبی تبدیل به شیره شود، حکم چیست؟ آیا می توان در اینجا هم حکم به حلیت کرد یا حتما باید دو سوم تبخیر شود؟[۱]

پاسخ: دو وجه است:

  • قول اجوَد: حتما باید دو سوم عصیر تبخیر شود و قبل از آن نمی توان از عصیر استفاده کرد. دلیل: اولا: استصحاب حرمت و نجاست. / ثانیا: چنین فرضی نادر است. اینکه با تبخیر کمتر از دو سوم، تبدیل به شیره رخ دهد، خیلی کم رخ می دهد![۲]
  • قولی دیگر: در صورتی که قبل از تبخیر دو سوم، مایع تبدیل به شیره شود، مایع حلال است. زیرا انقلاب رخ داده است. [استاد: این انقلاب قابل خدشه است! زیرا ماهیت شیره و عصیر عنبی با یکدیگر تفاوت ندارد! شیره همان عصیر است فقط کمی غلیظ تر! به خلاف سرکه و عصیر که یکی شیرین است و دیگری تیز!]

حدّ شارب: کسی که مسکرات بیان شده را مصرف کند، حدّ او 80 ضربه شلاق است.

سؤال3: حکمِ مسکر جامد چیست؟ آیا ملحق به سایر مسکرات (عصیر عنبی، فقاع، خمر و ...) می شود یا خیر؟

پاسخ: قول حَسَن این است که مسکرات جامد نیز حکم سایر مسکرات را دارند.

شرایط کسی که قرار است حدِ شارب را بخورد:

اولا: بالغ باشد.

ثانیا: عاقل باشد.

ثالثا: مختار باشد (مکره و مضطرّ نباشد[۳])

رابعا: علم داشته باشد. منظور از علم، علمِ به حرمت[۴]، حکم [۵] و موضوع[۶] است.

نکته: در شارب، اسلام شرط نیست! یعنی شارب حتی اگر کافر هم باشد، 80 ضربه شلاق می خورد. در کافر شرط است برای شلاق خوردن که متظاهر باشد! و الا اگر کافری مستتر باشد (به گونه ای شراب بخورد که کسی نبیند) حدّ ندارد.

سؤال4: آیا این 80 ضربه، مشترک است بین حرّ و عبد؟ یا اینکه عبد باید نصفِ حر (40 ضربه) شلاق بخورد؟

پاسخ: روایاتی داریم که می فرمایند: بین عبد و حر، از این جهت فرقی نیست.

اما مرحوم صدق عقیده دارند که حدّ شرب در عبد، نصف حرّ است.


یعنی می خواهیم ببینیم این دو سومی که در روایات بیان شده است، ویژگی خاصی دارد یا آنچه مهم است صرفا تبدیل شدن به شیره است.

شهید ثانی در مسالک می فرمایند: معمولا شیره با تبخیر چهار پنجم مایع درست می شود! یعنی وقتی حتی گاهی با تبخیر دو سوم هم تبدیل به شیره نمی شود، دیگر به طریق اولی با تبخیر کمتر از آن تبدیل به شیره رخ نمی دهد.

مضطرّ: مثلا کسی در بیابان است و لقمه ای در گلویش گیر می کند و نزدیک است خفه شود و چاره ای ندارد مگر همین شراب خوردن! در اینجا حدّ شرب به چنین شخصی زده نمی شود.

مثلا تازه مسلمانی که اصلا نمی داند شرب خمر حرام است اگر خمر بنوشد، حدّ نمی خورد.

کسی که تازه مسلمان نیست، ولی نمی دانسته که حکم فقاع حرام است و خورده! این شخص هم حد نمی خورد

ظرفی که نمی دانسته در آن خمر است را نوشیده و بعدا فهمیده است که خمر بوده است.

۶

تطبیق ذهاب دو سوم عصیر / حدّ شارب / شرایط شارب برای حد

﴿ و ﴾ إنّما يحرم العصير بالغليان (عصیر عنبی به واسطه غلیان حرام می شود) إذا ﴿ لم يذهب ثلثاه ﴾ به (زمانی که تبخیر نشود دو سوم عصیر عنبی به واسطه غلیان به نار) ﴿ ولا انقلب خَلّاً (تبدیل به سرکه نشود ـ معمولا تبدیل به سرکه، با غلیان به نفسه است ـ) ﴾ فمتى تحقّق أحدهما (ذهاب ثلثین یا انقلاب به خلّ) حلّ (حلال می شود) وتبعته الطهارة (قائلین به نجاست هم می گویند طاهر می شود) أيضاً.

أمّا الأوّل: فهو منطوق النصوص (دلیل ذهاب ثلثین: منطوق روایات) (عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: كُلُّ عَصِيرٍ أَصَابَتْهُ اَلنَّارُ فَهُوَ حَرَامٌ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَاهُ وَ يَبْقَى ثُلُثُهُ.) .

وأمّا الثاني (دلیل تبدیل به سرکه:) : فللانقلاب (ماهیت عصیر، تبدیل شده است به سرکه. مانند سگ که به نمک تبدیل می شود) إلى حقيقة اُخرى (عصیر عنبی، منقلب شده است و ماهیت آن تغییر کرده است به سرکه که ماهیتی دیگر است) وهي مُطهِّرة (انقلاب از مطهرات است) ، كما لو انقلب الخمر خلّاً مع قوّة نجاسته بالإضافة إلى العصير (عصیر عنبی که هیچ! حتی اگر خمر تبدیل به سرکه شود هم پاک است ـ نجاست خمر، اقوی از نجاست عصیر است زیرا در خمر اختلافی نیست که نجس است ـ) . ولو صار دبساً قبل ذهاب الثلثين (اگر عصیر عنبی، قبل از ذهاب دو سوم تبدیل به شیره شود) ففي طهره وجهان (آیا در این صورت، حلال می شود و طهارت پیدا می کند؟) : أجودهما العدم (اجود این دو وجه این است که با کمتر از ذهاب ثلثین، طهارت رخ نمی دهد) ـ مع أنّه فرض نادر (چنین فرضی که با تبخیر کمتر از دو سوم، تبدیل به شیره رخ دهد نادر است) (راجع مسالک، ج12، ص 75: مع أن هذا فرض بعيد، لأنه لا يصير دبسا حتى يذهب أربعة أخماسه غالبا بالوجدان)  ـ عملاً بالاستصحاب (قبل از جوشاندن، حرمت و نجاست داشت. الآن شک می کنیم، استصحاب حرمت و نجاست می کنیم) مع الشكّ في كون مثل ذلك مطهِّراً (شک داریم در اینکه انقلاب به شیره، قبل از ذهاب ثلثین مطهر است یا نه؟ در اینجا جای استصحاب است) .

﴿ ويجب الحدّ ثمانون جَلدة بتناوله (حدّ شربِ مسکراتی که بیان شد، 80 ضربه شلاق است) ﴾ أي تناول شيء ممّا ذكر من المسكر والفقّاع والعصير. وفي إلحاق الحشيشة بها (حشیشه که مسکر جامد است را هم می توان ملحق به سایر مسکرات دانست؟)  قول حسن (در الحاق قولی وجود دارد که آن قول حسن است). (شرایط کسی که قرار است 80 ضربه شلاق بخورد:) (شرط اول:) مع بلوغ المتناوِل (خورنده) و (شرط دوم:) عقله و (شرط سوم:) اختياره و (شرط چهارم:) علمه (هم علم به حکم و هم علم به موضوع) ﴿ وإن كان (متناول) كافراً (اسلام در متناول شرط نیست) إذا تظاهر ﴾ به (البته کافر در صورتی شلاق می خورد که تظاهر به شرب کند) . أمّا لو استتر (اگر کافر مستتراً شرب خمر کند شلاق نمی خورد) أو كان صبيّاً (بالغ نباشد) أو مجنوناً (عاقل نباشد) أو مكرَهاً (به زور به او بخورانند) أو مضطرّاً لحفظ الرمق (در بیابان است و اگر نخورد از تشنگی می میرد) أو جاهلاً بجنسه (نمی دانست که آن چیزی که دارد می خورد خمر است ـ جهل به موضوع ـ) أو تحريمه (مثلا نمی دانست که حکمِ فقاع حرمت است) فلا حدّ. وسيأتي التنبيه على بعض القيود (در چند صفحه آینده، برخی قیود، مفصّل تر توضیح داده خواهند شد)  .

ولا فرق في وجوب الثمانين بين الحرّ والعبد على الأشهر (بنا بر قول اشهر، فرقی بین حرّ و عبد نیست و هر دو به یک اندازه در شرب مسکرات شلاق می خورند) ، لرواية أبي بصير وبريد بن معاوية وزرارة عن الصادق عليه‌السلام .

(روایت ابی بصیر: عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَجْلِدُ اَلْحُرَّ وَ اَلْعَبْدَ وَ اَلْيَهُودِيَّ وَ اَلنَّصْرَانِيَّ فِي اَلْخَمْرِ وَ اَلنَّبِيذِ ثَمَانِينَ قُلْتُ مَا بَالُ اَلْيَهُودِيِّ وَ اَلنَّصْرَانِيِّ ، فَقَالَ إِذَا أَظْهَرُوا ذَلِكَ فِي مِصْرٍ مِنَ اَلْأَمْصَارِ لِأَنَّهُمْ لَيْسَ لَهُمْ أَنْ يُظْهِرُوا شُرْبَهَا)

(روایت برید بن معاویه: عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: إِنَّ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : يُضْرَبُ شَارِبُ اَلْخَمْرِ ثَمَانِينَ وَ شَارِبُ اَلنَّبِيذِ ثَمَانِينَ. ـ از اطلاق این روایت حرف شهید ثابت می شود ـ)

(روایت زرارة: عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ قَالَ إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ كَانَ يَقُولُ: إِنَّ اَلرَّجُلَ إِذَا شَرِبَ اَلْخَمْرَ سَكِرَ وَ إِذَا سَكِرَ هَذَى وَ إِذَا هَذَى اِفْتَرَى فَاجْلِدُوهُ حَدَّ اَلْمُفْتَرِي ـ این روایت هم اطلاق دارد و حرفی از عبد و حرّ نزده است ـ)

﴿ وفي العبد قول ﴾ للصدوق ﴿ بأربعين ﴾ (در مورد عبد قولی داریم که می گوید باید 40 ضربه شلاق بخورد) جلدة نصف الحرّ. ونفى عنه في المختلف البأس (علامه هم در مختلف، فرموده است که این قول، قول خوبی است) وقوّاه المصنّف في بعض تحقيقاته (شهید اول هم در برخی تحقیقاتشان قول صدوق را تقویت کرده اند) لرواية أبي بكر الحضرمي عن أبي عبد الله عليه‌السلام: في عبد مملوك قذف حرّاً، قال: « يحدّ ثمانين، هذا من حقوق المسلمين (قذف، حق الناس است و 80 ضربه می خورد) . فأمّا ما كان من حقوق اللّٰه عزّ وجلّ فإنّه يُضرَب نصف الحدّ (اگر حق الله بود، 40 ضربه به او میزنیم) » قلت: الذي من حقوق اللّٰه عزّ وجلّ ما هو؟ (حق الله که فرمودید چه چیز هایی است؟)  قال: «إذا زنى أو شرب الخمر فهذا من الحقوق التي يُضرَب فيها نصف الحدّ» (یکی از مواردی که نصف می شود شرب خمر است) .

وحمله الشيخ على التقيّة (شیخ طوسی می فرمایند این روایت باید حمل بر تقیه شود) .

وروى (شیخ) يحيى بن أبي العلا (شیخ طوسی از یحیی روایت کرده اند) عنه (امام صادق عليه‌السلام) عليه‌السلام أنّ « حدّ المملوك نصف حدّ الحرّ » (به طور مطلق فرموده اند که حد مملوک، نصف حر است) من غير تفصيل (هیچ فرقی هم بین حقوق الله و حقوق الناس نگذاشته اند) ، وخصّه بحدّ الزنا (شیخ طوسی اختصاص داده اند این روایت را به حدّ زنا) .

والتحقيق: أنّ الأحاديث من الطرفين غير نقيّة الإسناد (سند های هر دو قول مشکلاتی دارند) وأنّ خبر التنصيف أوضح (خبری که میگویند نصف باید حد زده شود واضح تر است) ، وأخبار المساواة أشهر (اخباری که میگویند باید به یک اندازه حدّ بخورند مشهور تر اند) .

يقتضي الحكم بتحريمه معه؛ لأنّها مرتّبة عليه.

وحيث صرّحوا باعتبار الاشتداد في النجاسة (١) وأطلقوا القول بالتحريم بمجرّد الغليان (٢) لزم أحد الأمرين:

إمّا القول بعدم ترتّب النجاسة على التحريم، أو القول بتلازم الاشتداد والغليان. لكن لمّا لم يظهر للنجاسة دليل سوى التحريم الموجب لظنّ كونه كالخمر وغيره من الربوبات المسكرة لزم اشتراك التحريم والنجاسة في معنى واحد وهو الغليان مع الاشتداد. ولمّا كانا متلازمين ـ كما ادّعاه ـ لم ينافِ تعليق التحريم على الغليان تعليقَه على الاشتداد؛ للتلازم. لكن في التصريح بتعليقه عليهما تنبيه على مأخذ الحكم، وجمع بين ما أطلقوه في التحريم وقيّدوه في النجاسة.

وهذا حسن لو كان صالحاً لدليل النجاسة، إلّا أنّ عدم دلالته أظهر. ولكن المصنّف في البيان (٣) اعترف بأنّه لا دليل على نجاسته إلّا ما دلّ على نجاسة المسكر وإن لم يكن مسكراً، فرتّب بحثَه عليه.

﴿ و إنّما يحرم العصير بالغليان إذا ﴿ لم يذهب ثلثاه به ﴿ ولا انقلب خَلّاً فمتى تحقّق أحدهما حلّ وتبعته الطهارة أيضاً.

أمّا الأوّل: فهو منطوق النصوص (٤).

وأمّا الثاني: فللانقلاب إلى حقيقة اُخرى وهي مُطهِّرة، كما لو انقلب الخمر

__________________

(١) كما صرّح به المحقّق في الشرائع ١: ٥٢، والمعتبر ١: ٤٢٤، والعلامة في القواعد ١: ١٩١، والإرشاد ١: ٢٣٩.

(٢) كالشيخ في النهاية: ٥٩١، والمحقّق في الشرائع ٣: ٢٢٥، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٥٠.

(٣) البيان: ٩١.

(٤) الوسائل ١٧: ٢٢٣ ـ ٢٢٨، الباب ٢ من أبواب الأشربة المحرّمة.

خلّاً مع قوّة نجاسته بالإضافة إلى العصير. ولو صار دبساً قبل ذهاب الثلثين ففي طهره وجهان: أجودهما العدم ـ مع أنّه فرض نادر ـ عملاً بالاستصحاب مع الشكّ في كون مثل ذلك مطهِّراً.

﴿ ويجب الحدّ ثمانون جَلدة بتناوله أي تناول شيء ممّا ذكر من المسكر والفقّاع والعصير. وفي إلحاق الحشيشة بها قول (١) حسن مع بلوغ المتناوِل وعقله واختياره وعلمه ﴿ وإن كان كافراً إذا تظاهر به. أمّا لو استتر أو كان صبيّاً أو مجنوناً أو مكرَهاً أو مضطرّاً لحفظ الرمق أو جاهلاً بجنسه أو تحريمه فلا حدّ. وسيأتي التنبيه على بعض القيود (٢).

ولا فرق في وجوب الثمانين بين الحرّ والعبد على الأشهر، لرواية أبي بصير (٣) وبريد بن معاوية (٤) وزرارة عن الصادق عليه‌السلام (٥).

﴿ وفي العبد قول للصدوق ﴿ بأربعين جلدة (٦) نصف الحرّ. ونفى عنه في المختلف البأس (٧) وقوّاه المصنّف في بعض تحقيقاته (٨) لرواية أبي بكر الحضرمي عن أبي عبد الله عليه‌السلام:

__________________

(١) القواعد ٣: ٣٣٢.

(٢) يأتي في الصفحة ٣٣٧.

(٣) الوسائل ١٨: ٤٧١، الباب ٦ من أبواب حدّ المسكر، الحديث ٢.

(٤) المصدر المتقدّم: ٤٦٨ ـ ٤٦٩، الباب ٤ من أبواب حدّ المسكر، الحديث الأوّل.

(٥) المصدر المتقدّم: ٤٦٧، الباب ٣ من أبواب حدّ المسكر، الحديث ٤ وهو منقول عن أبي جعفر عليه‌السلام.

(٦) الفقيه ٤: ٥٦، ذيل الحديث ٥٠٨٩.

(٧) المختلف ٩: ١٩٨.

(٨) لم نعثر عليه.

في عبد مملوك قذف حرّاً، قال: « يحدّ ثمانين، هذا من حقوق المسلمين. فأمّا ما كان من حقوق اللّٰه عزّ وجلّ فإنّه يُضرَب نصف الحدّ» قلت: الذي من حقوق اللّٰه عزّ وجلّ ما هو؟ قال: «إذا زنى أو شرب الخمر فهذا من الحقوق التي يُضرَب فيها نصف الحدّ» (١).

وحمله الشيخ على التقيّة (٢).

وروى يحيى بن أبي العلا عنه عليه‌السلام أنّ « حدّ المملوك نصف حدّ الحرّ » (٣) من غير تفصيل، وخصّه بحدّ الزنا.

والتحقيق: أنّ الأحاديث من الطرفين غير نقيّة الإسناد وأنّ خبر التنصيف (٤) أوضح، وأخبار المساواة أشهر.

﴿ ويُضرب الشارب ومن في معناه (٥) ﴿ عارياً مستورَ العورة ﴿ على ظهره وكتفيه وسائر جسده ﴿ ويُتّقى وجهه وفرجه ومقاتِله، ويُفرَّق الضرب على جسده غير ما ذكر.

﴿ ولو تكرّر الحدّ قتل في الرابعة لما رواه الصدوق في الفقيه مرسلاً أنّه يقتل في الرابعة (٦) ولأنّ الزنا أعظم منه ذنباً وفاعله يقتل في الرابعة، كما مضى (٧)

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٤٧٢ ـ ٤٧٣، الباب ٦ من أبواب حدّ المسكر، الحديث ٧ وفيه: « يجلد ثمانين ».

(٢) التهذيب ١٠: ٩٣، ذيل الحديث ٣٥٧، والاستبصار ٤: ٢٣٧، ذيل الحديث ٨٩٤.

(٣) الوسائل ١٨: ٤٧٣، الباب ٦ من أبواب حدّ المسكر، الحديث ٩.

(٤) وهو رواية الحضرمي، راجع المسالك ١٤: ٤٦٥.

(٥) كشارب دخان الحشيشة.

(٦) الفقيه ٤: ٥٦، ذيل الحديث ٥٠٨٩.

(٧) مضى في الصفحة ٣٠٥.