درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۶۵: کتاب الحدود ۳۹: حدّ السرقة ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

فصلِ پنجم: حدّ سرقت / بیان اجمالی قیودِ سرقت

فصل پنجم: حدّ سرقت

حکمِ سرقت: قطع انگشتان دست (کمّ و کیف آن خواهد آمد)

قیودی که برای قطع ید، باید وجود داشته باشد:

  • سرقت باید توسط شخصِ بالغ انجام شود. لذا اگر صبیّ مرتکب سرقت شود، حدّ بر او جاری نمی شود.
  • سرقت باید توسط شخص عاقل انجام شود. لذا اگر شخصِ مجنونی مرتکب سرقت شود، حدّ بر او جاری نمی شود.
  • سرقت باید توسط شخص مختار انجام شود. لذا اگر شخصِ مکره مرتکب سرقت شود، حدّ بر او جاری نمی شود.
  • آن شیئی که مورد سرقت واقع می شود، باید در حرز باشد. یعنی باید در جایی محفوظ باشد.[۱]
  • هتکِ حرز باید توسط خودِ سارق باشد و الا حدّ بر او جاری نمی شود.
  • شبهه باید از سارق منتفی باشد (اگر سارق به هر دلیلی شبهه ملکیت ـ نسبت به مالِ مسروق ـ پیدا کرده بود حدّ بر او جاری نمی شود)
  • اگر سارق ادّعایی کند که موجب شبهه حاکم شود، حدّ بر او جاری نمی شود.
  • سرقت باید نسبت به چیزی واقع شود که یا از حیثِ ارزش به اندازه ربعِ دینارِ مسکوک به سکه معامله باشد و یا خودِ ربع سکه باشد.[۲] 
  • سرقت باید به صورت مخفیانه باشد. لذا اگر سرقتی علنی (به شکلِ زورگیری) باشد حدّ ندارد.
  • سرقتِ پدر از مالِ فرزند موجب حدّ سرقت نمی شود.
  • سرقتِ عبد از مالِ مولا موجب حدّ سرقت نمی شود.
  • اگر در ایام خشک سالی سرقتی رخ دهد، باید مالِ سرقت شده غیر ماکول باشد تا حدّ سرقت جاری شود.

نکته: شهید در ادامه، به تفصیل از هر یک از این قیود بحث خواهند کرد.


لذا اگر کسی مثلا گردنبند طلایش را در خیابان قرار داد و دیگری آن را برداشت، حدّ سرقت بر او جاری نمی شود.

لذا اگر مالِ مسروق کمتر از این مقدار باشد، حدّ ندارد.

۴

تطبیق فصلِ پنجم: حدّ سرقت / بیان اجمالی قیودِ سرقت

 ﴿ الفصل الخامس ﴾﴿ في السَرِقة ﴾

﴿ ويتعلّق الحكم ﴾ وهو هنا (حکمِ سرقت در باب سرقت) القطع ﴿ بسَرِقة (قید 1:) البالغ (قید 2:) العاقل ﴾ المختار ﴿ (قید 3:) من الحرز (قید 4:) بعد هتكه ﴾ وإزالته (هم باید مالِ مسروق در حرز باشد و هم ازاله حرز باید توسط سارق انجام شده باشد)  ﴿ (قید 5:) بلا شبهة ﴾ موهمة للملك عارضة للسارق (شبهه ی ملکیت برای سارق وجود نداشته باشد) ، أو للحاكم (عطف بر للسارق) ـ كما لو ادّعى السارق ملكه مع علمه باطناً بأنّه ليس ملكه (مانند آنجایی که سارق ادعای ملکیت می کند ولی می داند که مالک نیست)  ـ ﴿ (قید 6:) رُبعَ دينار (مفعول سرق) ﴾ ذهب خالص (طلای خالص) مضروب بسكّة المعاملة (آن سکه ای که مورد معامله و اعتنای جامعه و حکومت است) (هر دینار، یک مثقال طلاست و ربع دینار، تقریبا یک گرم است) ﴿ أو ﴾ مقدار ﴿ قيمته ﴾ كذلك (یا خودِ ربع دینار را سرقت کند یا از حیثِ ارزشی، به قیمت ربع دینار سرقت کند) ﴿ (قید 7:) سرّاً (سرقت باید مخفیانه باشد) ﴾ من غير شعور المالك به (مالک در لحظه سرقت، نباید متوجه این سرقت شود) (قید 8:) مع كون المال المسروق ﴿ من غير مال ولده (اگر پدری مال فرزند خود را بدزدد، حدّ بر او جاری نمی شود) (این حکم شامل مادر نمی شود! ـ البته اختلافی در این جا وجود دارد که خواهد آمد ـ) (اگر پسر، مال پدر را بدزدد، حدّ بر او جاری می شود) ﴾ أي ولد السارق ﴿ و (قیدِ 9:) لا ﴾ مال ﴿ سيّده (اگر هم عبد مال سیدش را بدزدد، قطع ید ندارد) ، (قید 10:) و ﴾ كونه ﴿ غير مأكول ﴾ في ﴿ عام سَنت ﴾ (مالِ مسروقه باید غیر ماکول باشد اگر دزدی در سال خشکسالی و قحطی باشد) بالتاء الممدودة، وهو الجدب والمجاعة (خشکسالی و گرسنگی و قحطی) ، يقال: أسنت القوم إذا أجدبوا (وقتی مردم در خشکسالی قرار بگیرند)  .

فهذه عشرة قيود (10 قید داریم) قد أشار إلى تفصيلها بقوله (جناب مصنّف به تفصیل این 10 قید اشاره کرده اند به این صورت:) :

۵

بررسی تفصیلی قیودِ حدّ سرقت: قید اول و دوم

بررسی تفصیلی قیودِ حدّ سرقت: 

قید اول و دوم (بلوغ و عقل): معنای این دو قید این است که اگر صبیّ و یا مجنون مرتکب سرقت شوند، قطع ید در مورد آن ها جاری نمی شود[۱]. بلکه صبیّ و مجنون در صورت انجام سرقت، تنها تادیب و تعزیر می شوند (حتی اگر سرقت توسط آن ها تکرار شود). 

دلیل: اجراء حدّ، مشروط به تکلیف است و تکلیف از صبیّ و مجنون برداشته شده است.

نکته1: برخی در صبیّ، قائل به 5 مرحله شده اند:

  • بارِ اول مرتکب سرقت شود: بخشیده می شود.
  • بارِ دوم مرتکب سرقت شود: تعزیر می شود.
  • بار سوم مرتکب سرقت شود: سرِ انگشتانِ او را (انامل) به جای زبری می کشند تا خون بیاید.
  • بار چهارم مرتکب سرقت شود: سرِ انگشتان او را (انامل) قطع می کنند.
  • بار پنجم مرتکب سرقت شود: کلّ 4 انگشت او را قطع می کنند (حدّ بالغ بر او اجرا می شود).

شهید ثانی: مستندِ این 5 مرحله، اخبارِ صحیحة و کثیرة ایست که اکثر علما نیز آن را پذیرفته اند. اشکالی هم ندارد که شارع مقدّس، بعضی جاها، حدّ و حدود تعزیر را بیان کنند (حتی اگر برخی از مراحل آن به اندازه حدّ برسد).

استاد: من این روایات کثیرة و صحیحة ای که شهید ثانی فرمودند را بررسی کردم (16 روایت) ولی هیچ کدام از این روایات، 5 مرحله را به نحوی که شهید ثانی فرمودند بیان نکرده اند (هر چند در برخی روایات، اغلب این 5 مرحله وجود دارد)

نکته2: اگر مجنون، ادواری باشد (یک وقت هایی دیوانه است و یک وقت هایی سالم) و در وقت سلامت دزدی کند، ولی موقعی که خواستیم به او حدّ بزنیم دیوانه شود، باید حدّ بر او جاری شود. زیرا موقع سرقت عاقل بوده است و همان را ملاک قرار می دهیم.

نکته3: شهید ثانی، با اضافه کردن قید «المختار» می خواستند مکره را خارج کنند و لذا خوب بود که مصنّف هم این قید را بیان می کردند! 

نکته4: اطلاق دو قید «بالغ و عاقل» هم شامل ذکر می شود و هم انثی. هم شامل حرّ می شود و هم عبد، هم شامل مسلمان می شود هم غیر مسلمان، هم شامل بینا می شود و هم شامل نابینا، چه از مسلمان دزدی کرده باشد چه از کافری که مالش محترم است[۲]. فقط در مواردی مانند عبد، استثنائاتی وجود دارد که خواهد آمد.


ولو تمام قیود دیگر وجود داشته باشد.

مانند کافر ذمی

۶

تطبیق بررسی تفصیلی قیودِ حدّ سرقت: قید اول و دوم

﴿ فلا قطع على الصبيّ والمجنون (قیدِ اول و دوم) ﴾ إذا سرقا كذلك (وقتی صبیّ و مجنون، با وجودِ همه قیود دیگر سرقت کنند، قطع ید نمی شوند) ﴿ بل التأديب ﴾ خاصّة (فقط تعزیر می شوند) وإن تكرّرت منهما السرقة (اگرچه سرقت از آن ها تکرار شود) ؛ لاشتراط الحدّ بالتكليف (حدّ مشروط به تکلیف است و در مورد آنها جاری نمی شود) .

وقيل (برخی تعزیر صبیّ را 5 مرحله کرده اند) : يُعفى عن الصبيّ أوّل مرّة (بار اول، صبیّ بخشیده شده و مجازات نمی شود) ، فإن سرق ثانياً اُدّب (بار دوم تعزیر می شود)، فإن عاد ثالثاً حُكّت أناملُه حتّى تُدمى (بار سوم، سر انگشتانش را به چیز زبری می کشتند آنقدر که خون بیاید) ، فإن سرق رابعاً قُطعت أنامله (بار چهارم، سر انگشتان او قطع می شود) ، فإن سرق خامساً قُطِع كما يُقطَع البالغ (بار پنجم، انگشتان دست او را مانند حدّ بالغ قطع می کنند)  .

ومستند هذا القول أخبار كثيرة صحيحة وعليه الأكثر (اکثر علما نیز این نظر را دارند) ولا بُعد في تعيين الشارع نوعاً خاصّاً من التأديب (اشکالی ندارد که شارع، برای تعزیر و تادیب، حدّ و حدود خاصی را بیان کنند) ؛ لكونه لطفاً (تعیین نوعِ خاص، لطفی است از جانب پروردگار) وإن شارك خطاب التكليف في بعض أفراده (ولو این بارِ پنجم، با خطاب به مکلّفین یکی باشد).

(روایت: «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: قَالَ: إِذَا سَرَقَ اَلصَّبِيُّ عُفِيَ عَنْهُ فَإِنْ عَادَ عُزِّرَ فَإِنْ عَادَ قُطِعَ أَطْرَافُ اَلْأَصَابِعِ فَإِنْ عَادَ قُطِعَ أَسْفَلُ مِنْ ذَلِكَ.») (استاد: این باب، 16 روایت دارد که هیچ کدام، تمام این 5 مرحله را بیان نکرده اند) 

ولو سرق المجنون حال إفاقته (اگر مجنون، در حالتی که سالم و عاقل است سرقت کند) لم يسقط عنه الحدّ بعروض الجنون (با عارض شدن جنون بر او، حدّ از او مرتفع نمی شود) .

واحترزنا بالاختيار عمّا لو اُكره على السرقة، فإنّه لا يُقطع (احتراز کردیم با قید اختیار از جایی که اکراه بشود فردی بر سرقت) .

وشمل إطلاق الشرطين (اطلاق بالغ و عاقل) الذكرَ والاُنثى، والحرّ والعبد إلّا على وجهٍ يأتي (البته در عبد، دو استثنا وجود دارد که خواهد آمد ـ اول: عبد اگر از مولایش سرقت کند / دوم: عبد اگر خودش از غنائم باشد و از غننائم سرقت کند) . والبصير والأعمى، والمسلم والكافر، لمسلم وكافر (فرقی نمی کند که مالِ مسلمان را بدزدد یا مال کافر را) إذا كان ماله محترماً (به شرط اینکه مالِ کافر، محترم باشد  و الا اگر کافر حربی است دیگر مال او احترامی ندارد و لذا حدّ سرقت ندارد) .

۷

بررسی تفصیلی قیودِ حدّ سرقت: قید سوم و چهارم

بررسی تفصیلی قیودِ حدّ سرقت

قید سوم و چهارم: باید سرقت از مالی که در حرز است باشد و همچنین هتک حرز، باید توسط سارق انجام شود. لذا اگر مالی که در حرز نیست دزدیده شود (مثلا مالی که در صحرا یا در راه باشد یا حمام) قطع ید ندارد.

نکته1: حتی اگر مالی در منزل باشد ولی جلسه عمومی در آن برگزار می شود که صاحب خانه اجازه رفت و آمد هر فردی را به آنجا داده است، باز حدّ سرقت ثابت نخواهد بود. مگر اینگه مالک از مال محافظت می کند (ولو با دیدن و چشم) که برخی همین محافظت با چشم را حرز می دانند.

سؤال: اگر مالی در حرز است و فردی بیاید حرز را زائل کند و فردِ دومی مال را بردارد، در اینجا تکلیف چیست؟[۱]

پاسخ: هیچ کدام از این دو نفر، قطع ید نمی شوند. زیرا قطع ید برای کسی است که هم هتک حرز کند و هم مال را بدزدد.

نکته2: اگر دو نفر در هتک حرز مشارکت کنند (مثلا دو نفر باهم دیواری را سوراخ کنند) ولی فقط یک نفر مال را بدزدد، آن کسی که مال را دزدیده است قطع ید می شود ولی کسی که فقط هتک حرز کرده است قطع ید نمی شود.

نکته3: اگر دو نفر با هم هتک حرز کنند و با هم نیز مالی را بدزدند، اگر مقداری که هر کدام خارج کرده اند به حدّ نصاب برسد (ربع دینار) دست هر دو قطع می شود اما اگر اینگونه نبود، فقط باید دست آن کسی که به اندازه ربع دینار یا بیشتر دزدیده است قطع شود (اگر هم هیچ کدام به حدّ نصاب نمی رسد، دست هیچکس قطع نمی شود).

البته برخی گفته اند اگر جمع مال دزدیده شده توسط این دو نیز به حدّ نصاب برسد، هر دو را قطع ید می کنیم.


دو نفر باهم می روند که یکی قفلِ خانه را باز می کند و دیگر وارد خانه می شود و مال را بر می دارد.

۸

تطبیق بررسی تفصیلی قیودِ حدّ سرقت: قید سوم و چهارم

﴿ ولا ﴾ قطع ﴿ على من سرق من غير حرز (قطع ید بر کسی که سرقت کرده است از غیر حرز وجود ندارد) ﴾ كالصحراء والطريق (راه) والرَحى (آسیاب) والحمّام (حمام عمومی) والمساجد، ونحوها من المواضع المنتابة (جایی که مکرّر در آن رفت و آمد می شود) والمأذون في غشيانها (آن محلّی که اذن داده شده است که در آن رفت و آمد شود ـ مانند مجلس روضه در خانه ای که هر کس بخواهد می تواند وارد خانه شود ـ) مع عدم مراعاة المالك لماله (البته به شرط اینکه مالک مراقب مالش نباشد ـ ولو با نگاه کردن ـ) ﴿ ولا من حرز  ﴾ في الأصل (قطع ید وجود ندارد از مالی که در حرز بوده است) بعد أن ﴿ هتكه غيره ﴾ (البته اگر هتک حرز را شخص دیگری انجام دهد) بأن فتح قفله (مثلا زید قفل را باز کند) أو بابه أو نقب جدارَه (دیوار را سوراخ کند) فأخذ هو (عمرو برود و سرقت کند) ، فإنّه لا قطع على أحدهما (حدّ بر هیچ کدام جاری نخواهد شد) ؛ لأنّ المُهتِّك لم يسرق والسارق لم يأخذ من الحرز.

﴿ ولو تشاركا في الهتك (اگر هر دو مشارکت کردند در هتک) ﴾ بأن نقباه (دو تایی با هم دیوار را سوراخ کردند) ولو بالتناوب عليه (یکی کار کرد و تا خسته شد، دیگری کار کرد) ﴿ فأخرج أحدهما ﴾ المال (ولی یکیشان رفت و مال را خارج کرد) ﴿ قُطع المُخرِج ﴾ خاصّة (فقط کسی که مال را خارج کرده است قطع ید می شود ولی کسی که فقط نقب کرده است قطع ید نمی شود) ؛ لصدق هتكه (مخرج) الحرز وسرقته (مخرج) منه (حرز) (چون هم هتک حرز بر او صادق است و هم سرقت) ، دون من شاركه في الهتك كما لو انفرد به (مثل جایی که شخصی فقط هتک حرز کند). ولو أخرجاه معاً (اگر هر دو با هم مال را خارج کردند) قُطعا (هر دو قطع ید می شوند) إذا بلغ نصيب كلّ واحد نصاباً (البته به شرط اینکه مقداری که هر کدام دزدیده اند به حدّ نصاب برسد)، وإلّا (اگر نصیب هر کدام به نصاب نمی رسد) فمن بلغ نصيبه النصاب (فقط کسی که نصیب او به نصاب می رسد قطع ید می شود) وإن بلغ المجموع نصابين (اگر چه مجموع دو مال را اگر روی هم گذاشتیم به نصاب می رسد، ولی تا وقتی که به اندازه دو نصاب نشود فایده ای ندارد) فصاعداً على الأقوى.

وقيل: يكفي بلوغ المجموع نصاباً (برخی گفته اند همین که مجموع دزدی این دو نفر به اندازه یک نصاب هم بشود کافی است و هر دو قطع ید می شوند) في قطع الجميع لتحقّق سرقة النصاب (نصابی که موجب حدّ سرقت است تحقق پیدا کرده است) ، وقد صدر عن الجميع (هر دو با هم این نصاب را سرقت کرده اند) فيثبت عليهم القطع وهو ضعيف (این قیل را ما قبول نداریم و به نظرمان قول ضعیفی است) .

 ﴿ الفصل الخامس
﴿ في السَرِقة

﴿ ويتعلّق الحكم وهو هنا القطع ﴿ بسَرِقة البالغ العاقل المختار ﴿ من الحرز بعد هتكه وإزالته ﴿ بلا شبهة موهمة للملك عارضة للسارق، أو للحاكم ـ كما لو ادّعى السارق ملكه مع علمه باطناً بأنّه ليس ملكه ـ ﴿ رُبعَ دينار ذهب خالص مضروب بسكّة المعاملة ﴿ أو مقدار ﴿ قيمته كذلك ﴿ سرّاً من غير شعور المالك به مع كون المال المسروق ﴿ من غير مال ولده أي ولد السارق ﴿ ولا مال ﴿ سيّده، و كونه ﴿ غير مأكول في ﴿ عام سَنت بالتاء الممدودة، وهو الجدب والمجاعة، يقال: أسنت القوم إذا أجدبوا (١).

فهذه عشرة قيود قد أشار إلى تفصيلها بقوله:

﴿ فلا قطع على الصبيّ والمجنون إذا سرقا كذلك ﴿ بل التأديب خاصّة وإن تكرّرت منهما السرقة؛ لاشتراط الحدّ بالتكليف.

وقيل: يُعفى عن الصبيّ أوّل مرّة، فإن سرق ثانياً اُدّب، فإن عاد ثالثاً

__________________

(١) الصحاح ١: ٢٥٤ ( سنت ).

حُكّت أناملُه حتّى تُدمى، فإن سرق رابعاً قُطعت أنامله، فإن سرق خامساً قُطِع كما يُقطَع البالغ (١).

ومستند هذا القول أخبار كثيرة صحيحة (٢) وعليه الأكثر ولا بُعد في تعيين الشارع نوعاً خاصّاً من التأديب؛ لكونه لطفاً وإن شارك خطاب التكليف في بعض أفراده.

ولو سرق المجنون حال إفاقته لم يسقط عنه الحدّ بعروض الجنون.

واحترزنا بالاختيار عمّا لو اُكره على السرقة، فإنّه لا يُقطع.

وشمل إطلاق الشرطين الذكرَ والاُنثى، والحرّ والعبد إلّا على وجهٍ يأتي (٣). والبصير والأعمى، والمسلم والكافر، لمسلم وكافر إذا كان ماله محترماً.

﴿ ولا قطع ﴿ على من سرق من غير حرز كالصحراء والطريق والرَحى والحمّام والمساجد، ونحوها من المواضع المنتابة (٤) والمأذون في غشيانها (٥) مع عدم مراعاة المالك لماله ﴿ ولا من حرز في الأصل بعد أن ﴿ هتكه غيره بأن فتح قفله أو بابه أو نقب جدارَه فأخذ هو، فإنّه لا قطع على أحدهما؛ لأنّ المُهتِّك لم يسرق والسارق لم يأخذ من الحرز.

__________________

(١) قاله الشيخ في النهاية: ٧١٦، وابن حمزة في الوسيلة: ٤١٨، والعلّامة في المختلف ٩: ٢٠٤.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٢٢ ـ ٥٢٦، الباب ٢٨ من أبواب حدّ السرقة.

(٣) يأتي في الصفحة ٣٤٨.

(٤) في المخطوطات: المستنابة. والانتياب: الورود دفعة بعد دفعة، والمراد من المواضع المنتابة: الأماكن العامّة.

(٥) يعني إتيانها.

﴿ ولو تشاركا في الهتك بأن نقباه ولو بالتناوب عليه ﴿ فأخرج أحدهما المال ﴿ قُطع المُخرِج خاصّة؛ لصدق هتكه الحرز وسرقته منه، دون من شاركه في الهتك كما لو انفرد به. ولو أخرجاه معاً قُطعا إذا بلغ نصيب كلّ واحد نصاباً، وإلّا فمن بلغ نصيبه النصاب وإن بلغ المجموع نصابين فصاعداً على الأقوى.

وقيل: يكفي بلوغ المجموع نصاباً في قطع الجميع (١) لتحقّق سرقة النصاب، وقد صدر عن الجميع فيثبت عليهم القطع وهو ضعيف.

ولو اشتركا في الهتك ثمّ أخرج أحدهما المال إلى قرب الباب فأدخل الآخر يده فأخرجه قُطع، دون الأوّل. وبالعكس لو أخرجه الأوّل إلى خارجه فحمله الآخر.

ولو وضعه في وسط النقب أو الباب فأخذه الآخر، ففي قطعهما أو عدمه عنهما وجهان، أجودهما الثاني؛ لانتفاء الإخراج من الحرز فيهما. ووجه الأوّل تحقّقه منهما بالشركة كتحقّق الهتك بها.

﴿ ولا مع توهّم الملك أو الحلّ فظهر غير [ مِلك ](٢) وغير حلال، كما لو توهّمه ماله فظهر غيره، أو سرق من مال المديون الباذل بقدر ماله معتقداً إباحة الاستقلال بالمقاصّة. وكذا لو توهّم ملكه للحرز، أو كونهما أو أحدهما لابنه.

﴿ ولو سرق من المال المشترك ما يظنّه قدر نصيبه وجواز مباشرته

__________________

(١) قاله المفيد في المقنعة: ٨٠٤، والسيّد في الانتصار: ٥٣١، والشيخ في النهاية: ٧١٨ ـ ٧١٩.

(٢) في المخطوطات: غير مالك.