درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷۲: کتاب الحدود ۴۶: حدّ السرقة ۸

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسائل / مسئله هفتم: راه های ثبوت سرقت

مسائل

مسئله هفتم: راه های ثبوت سرقت

راه اول (بیّنة): در بینه، نیاز است که دو شاهد عادل مرد، شهادت بدهند به تفصیل (یعنی تمام آنچه لازم است برای قطع ید را بیان کنند)[۱]

نکته1: البته تنها برای حکم به قطع ید نیاز به دو شاهد عادل مرد داریم. و الا اگر بخواهیم حکم به برگرداندن مال بکنیم (بدون قطع ید) با یک شاهد مرد و دو شاهد زن یا یک شاهد + یمین نیز قابل اثبات است (در کتاب الشهادات لمعه ـ ج2، ص123ـ بیان شد).

راه دوم (اقرار): شخص باید دو بار اقرار به سرقت کند تا قول او پذیرفته شود. 

نکته2: دو بار اقرار تنها برای اثبات قطع ید نیاز است و الا برای برگرداندن مال، یک بار اقرار هم کافی است.

شرائط مقرّ: 

  • کمال: شخصِ مقرّ باید بالغ (غیر صبیّ)، عاقل (غیر مجنون) و غیر محجور باشد. 

توضیح محجور نبودن: حجر شخص بر دو نوع است:

الف) حجر به سفاهت: یعنی چون شخصی سفیه است می گوییم محجور از تصرّف در اموال است. شخصِ سفیه، اقرارش نمی توان مال را ثابت کند ولی قطع ید به دنبال دارد! زیرا سفیه، تنها در جهت مالی سفیه است و الا دیوانه نیست! یعنی کلامش صرفاً اثرات مالی به دنبال ندارد ولی در جهات دیگر اقرار او نافذ است (قطع ید دارد)

ب) حجر به مفلّس شدن: یعنی چون شخصی ورشکسته شده است محجور است[۲]. چنین شخصی در صورت اقرار، هم قطع ید دارد و هم اثر مالی بر او بار می شود ولی اثرِ مالی اش برای بعد از رفع حجر است. یعنی تا وقتی که حقّ طلبکاران را نداده است، اثرِ مالی اقرار او، بار نمی شود.

  • حرّیّت: عبد در اقرار، همانند مفلّس است. یعنی مادامی که عبد است، اقرار او نافذ نیست[۳] ولی این مال، بر ذمّة ا باقی می ماند و اگر روزی این عبد آزاد شود و مالی کسب کند، اثرِ مالی بر او بار می شود.
  • مختار بودن: شخصِ مقرّ نباید مُکره باشد در اقراری که می کند.

مثلا بیان کنند که سرقت از حرز اتفاق افتاده است، ربع دینار دزدیده و...

مفلّس: کسی که مقدارِ طلبِ طلبکارانش، بیشتر از اموال موجودِ اوست.

البته اگر مولا او را تصدیق نکند! و الا اگر مولا حرف عبد را تصدیق کند هم قطع ید ثابت می شود و هم اثرِ مالی بار می شود.

۴

تطبیق مسائل / مسئله هفتم: راه های ثبوت سرقت

﴿ السابعة ﴾:

﴿ تثبت السرقة بشهادة عدلين ﴾ (ثابت می شود سرقت، به شهادت دو مرد عادل) مفصّلين لها بذكر ما يعتبر في القطع من الشرائط (در حالی که تفصیل می دهند این دو شاهد سرقت را، با قیود معتبر در آن) (استاد: البته این بیان تفصیلی، در صورتی مورد نیاز است که حاکم به آن قیود علم نداشته باشد) (نکته: البته شهادت عدلین در صورتی مورد نیاز است که قطع ید را بخواهیم ثابت کنیم. و الا برای پس گرفتن مال، شهادت یک مرد و دو زن و یا یک مرد + یمین نیز کفایت می کند) ﴿ أو الإقرار مرّتين مع كمال المقرّ (یا اینکه مقرّ دو بار اقرار کند البته به چند شرط: شرط اول: کمال مقرّ) ﴾ بالبلوغ والعقل ورفعِ الحَجر بالسفه (رفع حجر دو صورت دارد: 1. سفیه نبودن) بالنسبة إلى ثبوت المال (اگر سفیه باشد اثر مالی ثابت نمی شود ولی قطع ید سرجای خود باقی است) والفلس (عطف بر السفه) بالنسبة إلى تنجيزه (اگر مال می خواهد منجّز شود نیاز است که مفلّس نباشد ولی اگر مفلّس باشد، مال فعلاً منجّز نمی شود ولی قطع ید باقی است و اثرِ مالی هم بعد از رفع حجر بار می شود) ﴿ وحرّيّته واختياره ﴾ (شرط دوم و سوم: مقر باید علاوه بر کمال، حریت و اختیار داشته باشد) فلا ينفذ إقرار الصبيّ (اقرار صبی به درد نمی خورد) وإن كان مراهقاً (بچه ای که نزدیک بلوغ است) ، ولا المجنون مطلقاً (مجنون مطلقا اقرارش به درد نمیخورد ـ نه در قطع ید و نه در اثبات مال ـ) ولا السفيه في المال (سفیه اقرارش در جهت مالی به در نمیخورد) ، ولكن يقطع (اما قطع ید با اقرار برای او ثابت می شود) . وكذا المفلَّس (مفلّس نیز در جهت مالی قولش پذیرفته نمی شود ولی قطع ید دارد) لكن يتبع بالمال بعد زوال الحجر (اثرِ مالی الآن صرفاً منجّز نمی شود ولی بعد از زوال حجر اثرِ مالی نیز می آید) .

ولا العبد بدون موافقة المولى (اقرار عبد هم بدون موافقت مولا نافذ نیست) ؛ لتعلّقه بمال الغير (اقرار عبد تعلّق می گیرد به مال غیر) . أمّا لو صدّقه فالأقرب القطع وثبوت المال (اما اگر مولا عبد را تصدیق کند، اقرب این است هم دست عبد قطع می شود و هم اثرِ مالی برای او بار می شود) ، وبدونه (بدون تصدیق و موافقت مولا) يتبع بالمال إذا اُعتق وأيسر (اگر بعداً آزاد شد و تمکّن مالی پیدا کرد، پول از او گرفته می شود) .

ولا المكره فيهما (مکره هم در مال و قطع ید، حرفش پذیرفته نمی شود) .

۵

بحثی در اقرار اکراهی

سؤال: اگر شخصی را اکراه کنند بر اقرار به سرقت، ولی بعد که به او می گویند مال دزدیده شده را بیاور، می رود و آن مال را می آورد! آیا چنین صورتی قطع ید دارد یا نه؟

پاسخ: بنا بر قولِ اقوی، قطع ید نمی شود. زیرا وجودِ عین در دست این شخص، دلیل سرقت نیست! از طرف دیگر هم اقرار او نیز به اکراه بوده است. لذا قطع ید نمی شود.

قولی دیگر: ردّ عین مال سرقت شده، قرینه است بر اینکه سارق، همین شخص بوده است. مانند دلالت قیء خمر، بر خودِ خمر! (که در آنجا روایت داریم «ما قائها الا و قد شربها»). ضمن این که در این باره روایت نیز داریم: «عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ رَجُلٍ سَرَقَ سَرِقَةً فَكَابَرَ عَنْهَا ـ انکار کرد ـ فَضُرِبَ ـ اکراه رخ داد ـ فَجَاءَ بِهَا بِعَيْنِهَا هَلْ يَجِبُ عَلَيْهِ اَلْقَطْعُ قَالَ نَعَمْ وَ لَكِنْ لَوِ اِعْتَرَفَ وَ لَمْ يَجِئْ بِالسَّرِقَةِ لَمْ تُقْطَعْ يَدُهُ لِأَنَّهُ اِعْتَرَفَ عَلَى اَلْعَذَابِ»

نظر شهید ثانی: ایشان با قول اول موافق اند. لذا می فرمایند: 

اولاً: در باب حدود، نمی توان به قرینه عمل کرد! لذا اینکه در قول دوم گفتند «آوردن مال سرقت شده، قرینه بر سرقت است» پذیرفتنی نیست. 

ثانیا: قیاس این مورد با مورد «قیء در شرب خمر» نیز صحیح نیست. زیرا قیء و شرب خمر ملازم اند! (نمی شود کسی بدون نوشیدن خمر، قیء خمر کند) اما ردّ عین مسروقه، تلازمی با سرقت ندارد. شاید آن مال دست این شخص ودیعه یا عاریه یا اصلا آن مال را در جایی پیدا کرده باشد.

ثالثا: نسبت به روایتی هم که مطرح شد، قبول داریم دلالت این روایت روشن است، اما اثبات چنین حکمی به صرف این روایت مشکل است. زیرا اولا این روایت سنداً مشکل دارد و ثانیا اگر سنداً هم مشکل نداشت، در باب حدود، ما نیاز به علم داریم و نمی توان با یک چنین روایتی، حکم را ثابت کرد.

نکته1: اگر مقرّ (که دو بار اقرار کرده است و می خواهیم دست او را قطع کنیم) از اقرار خود بر گردد، رجوع از اقرار، از او پذیرفته نمی شود.

نکته2: نسبت به غرامت کشیدن سارق نسبت به مال مسروقه، نیاز به دو بار اقرار نیست. یعنی دوبار اقرار کردن برای اثبات قطع ید لازم است ولی برای غرامت کشیدن یکبار هم کافی است. زیرا «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز» عام است و جاهایی هم که قائل به اقرار بیشتر می شویم دلیل آن وجود دلیلِ خاص است (که در قطع ید در سرقت چنین دلیلی داریم ولی در برگرداندن مال در سرقت این دلیل را نداریم. لذا همان یکبار کافی است).

۶

تطبیق بحثی در اقرار اکراهی

﴿ ولو ردّ المكره ﴾ على الإقرار (قید مکره) (اگر ردّ کند کسی که اکراه شده است بر اقرار) ﴿ السَرِقة بعينها (خودِ مال مسروقه را برگرداند ـ نه عوض آن را ـ) لم يُقطع ﴾ على الأقوى (باز هم قطع ید ندارد) ؛ لأنّ وجود العين في يده لا يدلّ على السرقة (وجود عین در دست این شخص، دلالت بر سرقت نمی کند) ، والإقرار وقع كرهاً (اقرار هم که کرهاً و به اجبار واقع شد) فلا يُعتدّ به (به چنین اقراری اعتنا نمی شود) .

وقيل: يقطع (برخی: در این چنین موردی قطع ید می شود) لأنّ ردّها قرينة السرقة (ردّ خودِ عین، قرینه است بر سرقت) ، كدلالة قيء الخمر على شربها (صفحه 335 همین جلد بحث آن گذشت) ، ولحسنة سليمان بن خالد عن الصادق عليه‌السلام: « في رجل سرق سَرِقة (مالی را دزدید) فكابر عنها (انکار کرد) فضُرِب (او را زدند ـ اکراه اتفاق افتاد) فجاء بها بعينها (رفت و عین آن مال را آورد) هل يجب عليه القطع ؟ قال: نعم، ولكن إذا اعترف ولم يجئ بالسرقة (اگر اعتراف کرده بود و مال را برنگردانده بود) لم تُقطع يده؛ لأنّه اعترف على العذاب » .

ولا يخفى ضعف العمل بالقرينة في هذا الباب (ما نمی توانیم در باب حدود به قرائن عمل کنیم!) ، والفرق بين القيء والمجيء بالسرقة (فرق است بین قیء و مجیء بالسرقه) ، فإنّ القيء يستلزم الشرب (قیء مستلزم شرب است) ، بخلاف المتنازع [ فيه ] فإنّه أعمّ منه (ردّ عین، اعم است از سرقت. ممکن است این مال را در جایی پیدا کرده باشد و یا قبلا عاریه گرفته باشد و...) .

وأمّا الخبر فظاهر الدلالة (روایتی هم که بیان شد، ما دلالت آن را قبول داریم) ، إلّا أنّ إثبات الحكم به مجرّداً مشكل (به صرفِ این روایت بخواهیم حکم کنیم به چنین مسئله ای، مشکل است) .

﴿ ولو رجع ﴾ عن الإقرار بالسرقة اختياراً (اگر کسی رجوع کرد از اقرار به سرقت اختیارا ـ قید اقرار ـ) ﴿ بعد الإقرار مرّتين لم يسقط الحدّ ﴾ (حدّ ساقط نمی شود) لثبوته بالإقرار السابق (زیرا حدّ با اقرار سابق ـ اقرار اختیاری ـ ثابت می شود) ، فلا يقدح فيه الإنكار كغيره من الحدود (اگر اقرار کرد و حکم ثابت شد، دیگر پشیمانی و... فایده ای ندارد همانطور که در سایر حدود هم این مسئله وجود دارد) .

﴿ ويكفي في الغرم (غرامت کشیدن) ﴾ للمال المسروق الإقرار به ﴿ مرّة ﴾ واحدة (در غرامت کشیدن نسبت به مال مسروق توسط سارق، اقرار به سرقت یکبارش هم کفایت می کند) ؛ لأنّه إقرار بحقّ ماليّ  (زیرا اقرار به حقی مالی است) فلا يشترط فيه تعدّد الإقرار؛ لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » وإنّما خرج الحدّ (دلیل این که در قطع ید به دو بار اقرار احتیاج داریم ولی در این جا به یکبار اقرار:) بدليل خارج كقول الصادق عليه‌السلام في رواية جميل: « لا يقطع السارق حتّى يقرّ بالسرقة مرّتين » .

۷

مسائل / مسئله هشتم و نهم

مسائل

مسئله هشتم: علاوه بر اینکه سارق، قطع ید می شود، مالی را هم که دزدیده باید پس بدهد.

نکته: اگر عین مال در نزد سارق موجود است، که باید عین را برگرداند (در صورت وجود عین، نمی توان بدل آن را بپردازد). اما اگر عین مال دیگر موجود نیست، باید دید:

  • اگر مال مسروق، مثلی بوده است: مثلِ آن را باید پس بدهد.
  • اگر مال مسروق، قیمی بوده است: قیمت آن را باید پس بدهد.

تعریف مثلی[۱]: آن چیزی که اجزائش از حیث اوصاف و قیمت یکی هستند. مانند برنج و گندم و جو و...

تعریف قیمی: آن چیزی که اجزائش از حیث اوصاف و قیمت یکی نیستند (متفاوت اند). مانند گوسفند و گاو و....

 

مسئله نهم: دست سارق را در صورتی قطع می کنیم که مالک مال سرقت شده، مرافعه به حاکم کرده باشد (پیش حاکم رفته و شکایت کند). 

و الا اگر دو شاهد به تنهایی شهادت به سرقت دادند و یا خودِ سارق به تنهایی رفت و اقرار به سرقت کرد ولی صاحب مال شکایتی نکرد، قطع ید صورت نمی گیرد! 

نکته: جواز عفو توسط مالک، تا قبل از مرافعه است. یعنی اگر مالک نزد حاکم برود و شکایت کند دیگر نمی تواند سارق را عفو کند.


برای تعریف مثلی و قیمی تعاریف متعددی شده است. ان شاء الله در مکاسب مرحوم شیخ، به تفصیل بیان خواهد شد.

۸

تطبیق مسائل / مسئله هشتم و نهم

﴿ الثامنة ﴾:

﴿ يجب ﴾ على السارق ﴿ إعادة العين ﴾ مع وجودها (واجب است بر سارق اعاده عین با وجود عین) وإمكان إعادتها (امکان اعاده هم باید داشته باشد ـ ممکن است موجود باشد، ولی نتوان آن را برگرداند! مانند ماشینی که در دریا غرق شده است ـ) ﴿ أو ﴾ ردّ ﴿ مثلها ﴾ إن كانت مثليّة ﴿ أو قيمتها ﴾ إن كانت قيميّة ﴿ مع تلفها ﴾ أو تعذّر ردّها (اگر تلف شده یا ردّ آن متعذر است، در صورتی که مثلی باشد مثل و اگر قیمی باشد قیمت آن را باید برگرداند) . ولو عابت (اگر معیوب شده باشد) ضَمِن أرشَها (ما به التفاوت بین صحیح و معیب را ارش گویند) . ولو كانت ذات اُجرة (اگر مال دزدیده شده اجرت داشته باشد) لزمه مع ذلك اُجرتها (علاوه بر ردّ عین، باید اجرت آن را نیز پرداخت کند) .

﴿ ولا يُغني القطع عن إعادتها (قطع ید ما را بی نیاز از اعاده عین نمی کند) ﴾ لأنّهما (قطع ید و اعاده عین) حكمان متغايران: الإعادة لأخذ مال الغير عدواناً (اگر می گوییم مال را برگرداند زیرا مال غیر را عدواناً برده است) ، والقطع حدّاً عقوبة على الذنب.

﴿ التاسعة ﴾:

﴿ لا قطع ﴾ على السارق ﴿ إلّا بمرافعة الغريم له (دست سارق قطع نمی شود مگر اینکه صاحب مال از سارق شکایت کند در نزد حاکم) ﴾ وطلب (عطف بر مرافعه) ذلك (قطع ید) من الحاكم ﴿ ولو (وصلیه) قامت ﴾ عليه ﴿ البيّنة ﴾ (اگر چه قائم شود بر سارق بینه به سرقت) بالسرقة أو أقرّ مرّتين ﴿ فلو تركه ﴾ المالك (اگر مالک رهایش کرد) ﴿ أو وهبه المال (مال را به او بخشید) سقط ﴾ القطع؛ لسقوط موجبه قبل تحتّمه (لازم کننده قطع همان مطالبه مالک است).

﴿ وليس له العفو ﴾ عن القطع ﴿ بعد المرافعة ﴾ (بعد از مرافعه دیگر نمی تواند عفو کند سارق را) وإن كان قبل حكم الحاكم به (ولو هنوز حاکم حکم به قطع ید نکرده باشد) ؛ لقول النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله لصفوان بن اُميّة حين سُرِقَ رداؤه (دزدی ردای صفوان را برد) فقبض السارقَ (صفوان سارق را گرفت و نزد پیامبر صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم آورد) وقدَّمه إلى النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله ثمّ وهبه (و بعد او را بخشید) : « ألا كان ذلك (چرا نبود عفو تو) قبل أن تنتهي به إليَّ (قبل از اینکه او را پیش من بیاوری! حالا که او را پیش من آوردی، دیگر عفو تو فایده ای ندارد) ؟ ! » وقال الصادق عليه‌السلام: « إنّما الهبة (بخشیدن سارق) قبل أن يُرفع إلى الإمام، وذلك قول الله عزوجل: ( وَالحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ ) (وقتی پیش امام آوردی، دیگر امام باید حافظ لحدود الله باشد و حدّ را جاری کند) فإذا انتهى إلى الإمام فليس لأحد أن يتركه » .

ليست من الكفن (١) لأنّ الظاهر أنّه يريد أنّها ليست من الكفن الواجب بقرينة ذكر الخرقة الخامسة معها، مع الإجماع على أنّها منه.

ثمّ الخصم للنبّاش: الوارث إن كان الكفن منه، والأجنبيّ إن كان منه، ولو كان من بيت المال فخصمه الحاكم؛ ومن ثمَّ لو ذهب الميّت بسيل ونحوه وبقي الكفن رجع إلى أصله.

﴿ السابعة :

﴿ تثبت السرقة بشهادة عدلين مفصّلين لها بذكر ما يعتبر في القطع من الشرائط ﴿ أو الإقرار مرّتين مع كمال المقرّ بالبلوغ والعقل ورفعِ الحَجر بالسفه بالنسبة إلى ثبوت المال والفلس بالنسبة إلى تنجيزه ﴿ وحرّيّته واختياره فلا ينفذ إقرار الصبيّ وإن كان مراهقاً، ولا المجنون مطلقاً (٢) ولا السفيه في المال، ولكن يقطع. وكذا المفلَّس لكن يتبع بالمال بعد زوال الحجر.

ولا العبد بدون موافقة المولى؛ لتعلّقه بمال الغير. أمّا لو صدّقه فالأقرب القطع وثبوت المال، وبدونه يتبع بالمال إذا اُعتق وأيسر.

ولا المكره فيهما.

﴿ ولو ردّ المكره على الإقرار ﴿ السَرِقة بعينها لم يُقطع على الأقوى؛ لأنّ وجود العين في يده لا يدلّ على السرقة، والإقرار وقع كرهاً فلا يُعتدّ به.

وقيل: يقطع (٣) لأنّ ردّها قرينة السرقة، كدلالة قيء الخمر على شربها،

__________________

(١) الوسائل ٢: ٧٢٦ ـ ٧٢٨، الباب ٢ من أبواب التكفين، الحديث ١ و ١٠ و ١٢.

(٢) قوله: « مطلقاً » متعلّق بالصبيّ والمجنون، ومعناه: في المال والقطع.

(٣) قاله الشيخ في النهاية: ٧١٨، وابن سعيد في الجامع للشرائع: ٥٦١، واعتمد عليه العلّامة في المختلف ٩: ٢٠٩.

ولحسنة سليمان بن خالد عن الصادق عليه‌السلام: « في رجل سرق سَرِقة فكابر عنها فضُرِب فجاء بها بعينها هل يجب عليه القطع ؟ قال: نعم، ولكن إذا اعترف ولم يجئ بالسرقة لم تُقطع يده؛ لأنّه اعترف على العذاب » (١).

ولا يخفى ضعف العمل بالقرينة في هذا الباب، والفرق بين القيء والمجيء بالسرقة، فإنّ القيء يستلزم الشرب، بخلاف المتنازع [ فيه ](٢) فإنّه أعمّ منه.

وأمّا الخبر فظاهر الدلالة، إلّا أنّ إثبات الحكم به مجرّداً مشكل.

﴿ ولو رجع عن الإقرار بالسرقة اختياراً ﴿ بعد الإقرار مرّتين لم يسقط الحدّ لثبوته بالإقرار السابق، فلا يقدح فيه الإنكار كغيره من الحدود.

﴿ ويكفي في الغرم للمال المسروق الإقرار به ﴿ مرّة واحدة؛ لأنّه إقرار بحقّ ماليّ فلا يشترط فيه تعدّد الإقرار؛ لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » (٣) وإنّما خرج الحدّ بدليل خارج كقول الصادق عليه‌السلام في رواية جميل: « لا يقطع السارق حتّى يقرّ بالسرقة مرّتين » (٤).

﴿ الثامنة :

﴿ يجب على السارق ﴿ إعادة العين مع وجودها وإمكان إعادتها ﴿ أو ردّ ﴿ مثلها إن كانت مثليّة ﴿ أو قيمتها إن كانت قيميّة ﴿ مع تلفها أو تعذّر ردّها. ولو عابت ضَمِن أرشَها. ولو كانت ذات اُجرة لزمه مع ذلك اُجرتها.

__________________

(١) الوسائل ١٨: ٤٩٧، الباب ٧ من أبواب حدّ السرقة، الحديث الأوّل.

(٢) لم يرد في المخطوطات.

(٣) الوسائل ١٦: ١١١، الباب ٣ من كتاب الإقرار، الحديث ٢.

(٤) الوسائل ١٨: ٤٨٧، الباب ٣ من أبواب حدّ السرقة، الحديث الأوّل، وفيه: عن أحدهما عليهما‌السلام.

﴿ ولا يُغني القطع عن إعادتها لأنّهما حكمان متغايران: الإعادة لأخذ مال الغير عدواناً، والقطع حدّاً عقوبة على الذنب.

﴿ التاسعة :

﴿ لا قطع على السارق ﴿ إلّا بمرافعة الغريم له وطلب ذلك من الحاكم ﴿ ولو قامت عليه ﴿ البيّنة بالسرقة أو أقرّ مرّتين ﴿ فلو تركه المالك ﴿ أو وهبه المال سقط القطع؛ لسقوط موجبه قبل تحتّمه.

﴿ وليس له العفو عن القطع ﴿ بعد المرافعة وإن كان قبل حكم الحاكم به؛ لقول النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله لصفوان بن اُميّة حين سُرِقَ رداؤه فقبض السارقَ وقدَّمه إلى النبيّ صلى‌الله‌عليه‌وآله ثمّ وهبه: « ألا كان ذلك قبل أن تنتهي به إليَّ ؟ ! » (١) وقال الصادق عليه‌السلام: « إنّما الهبة قبل أن يُرفع إلى الإمام، وذلك قول الله عزوجل: ( وَالحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللهِ )(٢) فإذا انتهى إلى الإمام فليس لأحد أن يتركه » (٣).

﴿ وكذا لو ملك السارق ﴿ المال المسروق ﴿ بعد المرافعة لم يسقط القطع ﴿ ويسقط بملكه له ﴿ قبله لما ذكر.

﴿ العاشرة :

﴿ لو أحدث السارق ﴿ في النصاب قبل الإخراج من الحرز ﴿ ما يُنقِص قيمته عن النصاب بأن خرق الثوب أو ذبح الشاة ﴿ فلا قطع

__________________

(١) التهذيب ١٠: ١٢٤، الحديث ٤٩٥، والوسائل ١٨: ٣٢٩، الباب ١٧ من أبواب مقدّمات الحدود، الحديث ٢، مع اختلاف يسير.

(٢) التوبة: ١١٢.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٣٠، الباب ١٧ من أبواب مقدّمات الحدود، الحديث ٣.