درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۹۵: کتاب القصاص ۷: قصاص النفس ۷

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسائل قصاص نفس / مسئله پنجم: مشارکت حرّ و عبد در قتل

مسائل قصاص نفس

مسئله پنجم: مشارکت حرّ و عبد در قتل

اگر یک حرّ و یک عبد، مشترکاً شخصی را به قتل برسانند، ولیّ دم می تواند هر دو نفر را قصاص کند که در این صورت، هر کدام از این دو نفر، وضعیّت خاصّ خود را دارند (ملاک هایی که سابقاً در مورد حرّ و عبد بیان شد). یعنی:‌

  • اگر ولیّ دم، هر دو را قصاص کند در این صورت:

الف) نسبت به قصاص حرّ:‌ باید نصفِ دیه کامل را به حرّ پرداخت کند. زیرا نصفِ جنایت بر عهده اوست ولی به صورت کامل قصاص شده است. لذا نصفه دیگر را باید به صورت دیه به او پرداخت کرد.

ب) نسبت به قصاصِ عبد: اگر قیمتِ عبد، از نصفِ دیه حرّ بالاتر باشد، در این صورت مقدار مازاد را باید به مولای او پرداخت کرد (البته به شرطِ اینکه قیمت عبد، از کلّ دیه حرّ بالاتر نباشد و الا قیمت یک حرّ کامل را معیار قرار می دهیم).

  • اگر ولیّ دم، یکی از این دو نفر را قصاص کند، در این صورت:

الف) اگر فقط حرّ را قصاص کند:‌ باید نصفِ دیه کامل حرّ به او پرداخت شود. حال باید به عبد نگاه کرد، اگر قیمتِ عبد، به اندازه جنایتی است که انجام داده است (نصفِ یک دیه کامل) باید اقلّ الامرین من جنایة العبد و قیمة العبد را مولا پرداخت کند. یعنی اگر قیمت عبد، به اندازه همان نصفِ جنایت بود (نصفِ دیه کامل) که مولا همان مقدار را باید پرداخت کند. اگر هم قیمت عبد کمتر از نصفِ جنایت بود، مولا باید همان مقداری که قیمت عبد است را پرداخت کند. زیرا اگر اقلّ الامرین، مقدارِ جنایت عبد باشد، بر جانی لازم نیست بیشتر از مقدار جنایتی که کرده است پرداخت کند! اما اگر اقلّ الامرین، قیمت عبد باشد، در این صورت جانی، بیش از نفسِ خود جنایتی را مرتکب نشده است. البته اگر اقلّ الامرین، قیمت عبد باشد، ما بقی مبلغ را (تا نصفِ دیه کامل) باید توسط ولی دم تامین شود تا نصفِ دیه کامل به حرّی که قصاص شده است پرداخت شود.

ب) اگر فقط عبد را قصاص کند: از حرّی که قصاص نشده است، نصفِ دیه توسط ولیّ دم دریافت می شود. حال اگر قیمت عبدی که قصاص شده است، به اندازه یک حرّ کامل باشد، تمام این دیه باید به مولای عبد پرداخت شود. اگر هم قیمت به اندازه یک حرّ کامل نیست ولی از نصفِ دیه حرّ کامل قیمت بیشتری دارد، ولیّ دم مقدار مازاد از نصفِ دیه کامل را به مولای عبد می دهد. اما اگر قیمت عبد، به اندازه نصفِ دیه حرّ کامل یا کمتر بود، چیزی به مولای او داده نمی شود. (اگر هم قیمت عبد، بالاتر از قیمت دیه یک حرّ بود، حکم مانند جایی است که قیمت به اندازه دیه کامل باشد و به مقدار اضافه بر دیه کامل، توجه نمی شود).

نکته1:‌ از این مطالبی که تا به حال بیان شد، حکمِ برخی دیگر از مسائل نیز روشن می شود. مثلا حکمِ اشتراک عبد و زن در قتلِ حرّ (فقط باید توجه داشت که دیه زن، نصفِ دیه مرد است) یا اشتراک حرّ با خنثی در قتل، یا اشتراک عبد با خنثی در قتل، یا اشتراک زن با خنثی در قتل، یا اشتراک هر سه مورد با هم در قتل، حکمِ همه این موارد از آنچه تا به حال بیان شد مشخص می شود.

نکته2: به طورِ کلی، ضابطه این است: 

الف) هر وقت حرّی جنایتی انجام دهد: باید دید که دیه او چه قدر است؟ و جنایت او چه مقدار می باشد؟ سپس مقدار جنایت را از مقدار دیه کم می کنیم و مابقی را به او پرداخت می کنیم.

ب) هر وقت عبدی جنایتی انجام می دهد: باید قیمت عبد را ملاک قرار داد. البته به شرطِ اینکه قیمت او، از دیه کامل بالاتر نباشد.

اگر هم شریکی در قتل وجود داشته باشد که قصاص نشده باشد، باید به اندازه جنایتی که انجام داده است دیه پرداخت کند.

۴

تطبیق مسائل قصاص نفس / مسئله پنجم: مشارکت حرّ و عبد در قتل

﴿ الخامسة ﴾:

﴿ لو اشترك حرّ وعبد في قتله (اگر حرّ و عبدی، در قتل فردی شریک باشند) ، فله ﴾ أي لوليّه (برای ولیّ مقتول) ﴿ قتلُهما ﴾ معاً (می تواند هر دو ـ حرّ و عبد ـ را بکشد) ﴿ ويردّ على الحرّ نصف ديته (نصفِ دیه حرّی را که قصاص کرده است به او پرداخت می کند ـ چون سهم او در جنایت 50٪ بوده است ولی 100٪ قصاص شده است ـ) ﴾ لأنّها الفاضل عن جنايته ﴿ وعلى مولى العبد ما فضل من قيمته عن نصف الدية (ولی دم باید آن مقداری که مازاد دارد قیمت این عبد از نصفِ دیه را به مولای عبد پرداخت کند) إن كان له فضل (اگر قیمت عبد، بالاتر از نصفِ دیه باشد) ﴾ ما لم تتجاوز ديةَ الحرّ (به شرطِ اینکه از دیه حرّ تجاوز نکند) فتُردّ إليها (اگر تجاوز کند، برگردانده می شود قیمت عبد به دیه حرّ) ﴿ وإن قتل أحدهما (اگر ولیّ دم، یکی از این دو نفر را قصاص کند) فالردّ على الحرّ من مولى العبد أقلّ الأمرين من جنايته وقيمة عبده (ردّ بر حرّ از جانب مولای عبد، اقلّ الامرین است ـ مولای عبدی که قصاص نشده است وظیفه دارد اقلّ الامرین من جنایته و قیمت عبده را بدهد ـ) ﴾ إن اختار قتل الحرّ (البته اگر فقط حرّ را قصاص کردند) ؛ (سؤال: چرا در عبد باید اقلّ الامرین پرداخت شود؟ پاسخ:) لأنّ الأقلّ إن كان هو الجناية (اگر اقلّ همان نصفِ دیه است) وهي نصف دية المقتول فلا يلزم الجاني سواها (جانی لازم نیست بیشتر از جنایتی که مرتکب شده است دیه پرداخت کند) ، وإن كان هو قيمة العبد (اگر مقدارِ اقل، قیمت عبد باشد ـ قیمت عبد، کمتر از نصفِ دیه کامل مرد باشد ـ) فلا يجني الجاني على أكثر من نفسه (جانی که بیشتر از جان خود جنایت نکرده است) ، ولا يلزم مولاه الزائد (بر مولا لازم نیست بیشتر از قیمت عبد چیزی پرداخت کند) . ثمّ إن كان الأقلّ هو قيمة العبد (اگر اقلّ الامرین، قیمت عبد باشد) فعلى الوليّ إكمال نصف الدية لأولياء الحرّ (مقدار باقی مانده تا نصفِ دیه حرّ باید توسط ولی دم به حرّی که قصاص شده است پرداخت شود) .

﴿ والردّ على مولى العبد من ﴾ شريكه ﴿ الحرّ ﴾ إن اختار الوليّ قتل العبد (اگر ولیّ دم، عبد را فقط قصاص کرد ـ حرّ را قصاص نکرد ـ در این صورت باید ردّ کند به مولای عبد) ﴿ وكان * له فاضل ﴾ من قيمته عن جنايته (و بود برای این عبد، زیاده ای از قیمتش نسبت به جنایتش ـ جنایتش نصفِ دیه کامل حرّ بوده است ولی قیمتش بالاتر از این جنایت بود‌ـ) ،  بأن تجاوزت قيمته نصف دية الحرّ. ثمّ إن استوعبت قيمته الدية (اگر قیمت عبد، به اندازه یک دیه کامل بود) فله (برای مولای عبد است) جميع المردود من الحرّ (حرّی که باید نصفِ دیه پرداخت کند چون قصاص نشده است به اندازه جنایتش، کلّ این نصف را باید به مولای عبد بدهد. زیرا قیمت این عبد، به اندازه یک دیه کامل است) ، وإن كانت أقلّ (مثلا قیمت عبد، سه چهارم دیه کامل بود) فالزائد من المردود (یک چهارم اضافه در فرضِ ما) عن قيمته بعد حطّ مقابل جنايته لوليّ المقتول (خبر برای الزائد) (مقدارِ زائد از آنچه رد می شود از قیمت عبد بعد از انداختن مقابل جنایتش ...) (استاد: شهید اول، کمی مطالب را پیچیده کرده اند! اگر از همان ابتدا، طرف حساب هر دو طرف را ـ حرّ و عبد‌ـ ولیّ مقتول قرار دهیم، کار خیلی راحت تر می شود)

﴿ وإلّا ﴾ يكن له فضل (اگر برای عبد، فضلی وجود ندارد ـ یعنی قیمتش کمتر از نصفِ دیه حر است ـ) بأن كانت قيمة العبد نصف دية الحرّ أو أنقص ﴿ ردّ ﴾ الحرّ عوض جنايته وهو نصف الدية ﴿ على الوليّ ** ﴾ إن شاء (اگر ولی بخواهد دیه بگیرد و حرّ را قصاص نکند باید مازاد را حرّ به ولی بدهد) .

هذا هو المحصّل في المسألة (این محصّل آن چیزی است که در این مسئله وجود دارد) ، وفيها أقوال اخر مدخولة (در این مسئله، اقوال دیگری هم وجود دارد که مورد اشکال است) .

﴿ ومنه (از این مطالبی که تا به حال گفته شد) يعرف حكم اشتراك العبد والمرأة ﴾ في قتل الحرّ ﴿ وغير ذلك ﴾ من الفروض كاشتراك كلّ من الحرّ والعبد والمرأة مع الخنثى واجتماع الثلاثة (حرّ و عبد و خنثی / حرّ و عبد و مراة) وغيرها (سایر صور) .

وضابطه (تا به حال مثال هایی بیان می شد. ولی از الآن به بعد، می خواهیم ضابطه را بیان کنیم)‌ : اعتبار دية المقتول (باید دیه مقتول قصاصاً را حساب کرد) إن كان حرّاً، فإن زادت عن جنايته (اگر دیه شخصی که قصاص شده است بیش از جنایت او باشد) دفع إليه الزائد (مقداِ زائد را باید به او داد) ، وإن ساوت أو نقصت اقتصر على قتله (اگر مساوی بود یا کمتر بود ـ مثلا حرّی، حرّ دیگر را بکشد‌ـ به همان قتلش اکتفا می شود) . وقيمة العبد كذلك (قیمت عبد هم مثل دیه حرّی است که قصاص شده است ـ در حرّ دیه ملاک است و در عبد، قیمت او ـ) ما لم تزد عن دية الحرّ (به شرط اینکه بالاتر از دیه حرّ نباشد) وردّ الشريكُ الذي لا يُقتل (شریک در قتلی که قصاص نشده است رد می کند) ما قابل جنايته من دية المقتول (آن مقداری را که در مقابل جنایت خود هست از دیه مقتول) على الشريك (به شریک قصاص شده) إن استوعب فاضل ديته أو قيمته للمردود (اگر استیعاب کند فاضل دیه او یا قیمتش نسبت به مردود از فردی که قصاص نشده است) ، وإلّا ردّ الفاضل إلى الوليّ (اگر زیاده آورد، باید زیاده را به ولی پرداخت کنند) . وكذا القول لو كان الاشتراك في قتل امرأة أو خنثى (اگر اشتراک در قتل زن یا خنثی باشد نیز همین وضعیت برقرار است) . ويجب تقديم الردّ على الاستيفاء في جميع الفروض (ردّ باید همیشه بر استیفاء مقدم می شود ـ در جمیع فروض‌ـ) .

۵

شرایط قصاص / شرط اول:‌ تساوی

پنج شرط از شرایط قصاص:

شرط اول:‌ مساوی بودن قاتل و مقتول از حیث حرّیت و رقّیت. لذا: 

الف) حرّ در مقابل حرّ قصاص می شود.

سؤال:‌ آیا اگر یکی از طرفین قصاص، نقص عضو داشته باشند، در حکم تفاوتی می کند؟ (مثلا قاتل دستش قطع شده است)

پاسخ:‌ این نقص عضو ها، باعث ایجاد تفاوت در حکم نمی شود. نقص داشتن یا نداشتن، مریض بودن یا نبودن، شخصیت اجتماعی، علم، ثروت و ... هیچ کدام چه در طرف قاتل و چه در طرف مقتول، تاثیری در حکم ندارند. زیرا در آیه، خداوند می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ».

ب) حرّ در مقابل حرّة قصاص می شود. یعنی اگر مردی، زنی را بکشد، مرد قصاص می شود. فقط، اولیای زن اگر می خواهند مردی را قصاص کنند در مقابل زن، نصفِ دیه باید پرداخت کنند (دیه زن، نصفِ مرد است).

نکته1:‌ همین حکم، در جایی که مردی، خنثایی را بکشد نیز جاری است. یعنی ولی خنثی می تواند حرّ را قصاص کند ولی مازاد دیه را (یک چهارم / 25٪) باید به ولی مرد پرداخت کنند. همین حکم، در صورتی که خنثایی، زنی را بکشد نیز برقرار است (دیه خنثی، 25٪ بیشتر از زن است لذا اولیای زن باید یک چهارم دیه به خنثی بدهند تا بتوانند او را قصاص کنند)

ج) حرّة در مقابل حرّة قصاص می شود. طبیعتاً در این صورت، ردّی هم وجود ندارد. 

د) حرّة در مقابل حرّ قصاص می شود. یعنی اگر زنی مردی را بکشد، اولیای دم مرد، می توانند درخواست قصاص کنند. البته اولیای دم مرد، نمی توانند علاوه بر قصاص، درخواست نصفِ دیه کنند! البته اگر خواستند دیه بگیرند، می توانند دیه کامل بگیرند ولی در صورت قصاص، تنها قصاص برقرار است و دیگر خبری از نصفِ دیه اضافه نیست. زیرا در آیه شریفه خداوند فرموده است: «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ». همچنین روایاتی داریم که دالّ بر این مطلب است. 

قولِ دوم در این مسئله: در این مسئله، قول دیگری هم وجود دارد که بر اساس روایتی می گوید:‌ هم می توان زن را قصاص کرد و هم می توان نصفِ دیه از اولیای زن گرفت! 

نظر شهید ثانی در مورد قول دوم: اولاً روایتی که این ها به آن استناد کرده اند شاذّ است. / ثانیا در میان علمای شیعه، کسی به مضمون این روایت فتوا نداده است. / ثالثا: مصنّف در «غایة المراد» می فرمایند: بعید نیست کسی قائل شود که بر خلاف این روایت، اجماع وجود دارد! 

نکته2:‌ اگر زنی، خنثایی را به قتل برساند، به طریق اولی نمی توان علاوه بر قصاص زن، چیزی را دریافت کرد! زیرا خنثی مشکل، زن یا مرد بودنش معلوم نیست! (چه بسا این خنثی زن باشد). صورتی هم که خنثایی مردی با بکشد همین طور است.

۶

تطبیق شرایط قصاص / شرط اول:‌ تساوی

 ﴿ القول في شرائط القصاص ﴾

وهي خمسة (شرایط قصاص 5 تاست)‌ :

﴿ فمنها: التساوي في الحرّيّة أو الرقّ (در حرّیت و رقیت باید این دو مساوی باشند) ﴾:

﴿ فيقتل الحرّ بالحرّ (مردِ حر در مقابل مردِ حر قصاص می شود) ﴾ سواء كان القاتل ناقص الأطراف (اعضا و جوارحش ناقص باشد) عادم الحواسّ (کور یا کر یا لال باشد) والمقتول صحيح (ولی مقتول سالم بوده است)‌، أم بالعكس (مقتول = ناقص / قاتل = سالم) ؛ لعموم الآية (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصَاصُ فِي الْقَتْلَى ۖ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَىٰ بِالْأُنْثَىٰ) سواء تساويا في العلم والشرف والغنى والفقر والصحّة والمرض والقوّة والضعف والكبر والصغر، أم تفاوتا وإن أشرف المريض على الهلاك، أو كان الطفل مولوداً في الحال (تازه به دنیا آمده است!) .

﴿ و ﴾ الحرّ ﴿ بالحرّة (حرّ در مقابل زن حرة قصاص می شود) مع ردّ ﴾ وليّها عليه ﴿ نصف ديته (به شرط اینکه ولیّ زن که می خواهد مرد را قصاص کند، نصفِ دیه مرد را به او پرداخت کند) ﴾ لأنّ ديته ضِعفُ ديتها (دیه مرد، دو برابر دیه زن است) ، وبالخنثى (عطف بر بالحرّة) مع ردّ ربع الدية (دیه خنثی سه چهارم است و دیه مرد کامل است) ، والخنثى بالمرأة (اگر خنثایی زنی را کشت) مع ردّ الربع عليه كذلك (مثل صورت مرد و خنثی باید یک چهارم مازاد پرداخت شود) .

﴿ والحرّة بالحرّة ﴾ ولا ردّ إجماعاً (زن هم در مقابل زن قصاص می شود و ردّی هم ندارد اجماعاً) ﴿ والحرّ (الحرّة بالحر) (اگر زنی مردی را کشت، قصاص این زن جایز است) ، ولا يردّ ﴾ أولياؤها على الحرّ ﴿ شيئاً على الأقوى (لازم نیست علاوه بر او زنی که قصاص می شود، اولیای آن زن، نصف دیه پرداخت کنند به آن مقتول و اولیائش) ﴾ لعموم ( النَّفْسَ بِالنَّفْسِ ) (آیه می گوید جان در مقابل جان! دیگر نفرموده علاوه بر جان، چیز دیگری هم باید داد) وخصوص صحيحتي الحلبي (عَنِ اَلْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: فِي اَلرَّجُلِ يَقْتُلُ اَلْمَرْأَةَ مُتَعَمِّداً فَأَرَادَ أَهْلُ اَلْمَرْأَةِ أَنْ يَقْتُلُوهُ قَالَ ذَاكَ لَهُمْ إِذَا أَدَّوْا إِلَى أَهْلِهِ نِصْفَ اَلدِّيَةِ وَ إِنْ قَبِلُوا اَلدِّيَةَ فَلَهُمْ نِصْفُ دِيَةِ اَلرَّجُلِ وَ إِنْ قَتَلَتِ اَلْمَرْأَةُ اَلرَّجُلَ قُتِلَتْ بِهِ لَيْسَ لَهُمْ إِلاَّ نَفْسُهَا) وعبد الله بن سنان عن الصادق عليه‌السلام (عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ يَقُولُ: فِي رَجُلٍ قَتَلَ اِمْرَأَتَهُ مُتَعَمِّداً قَالَ إِنْ شَاءَ أَهْلُهَا أَنْ يَقْتُلُوهُ قَتَلُوهُ وَ يُؤَدُّوا إِلَى أَهْلِهِ نِصْفَ اَلدِّيَةِ وَ إِنْ شَاءُوا أَخَذُوا نِصْفَ اَلدِّيَةِ خَمْسَةَ آلاَفِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ فِي اِمْرَأَةٍ قَتَلَتْ زَوْجَهَا مُتَعَمِّدَةً قَالَ إِنْ شَاءَ أَهْلُهُ أَنْ يَقْتُلُوهَا قَتَلُوهَا وَ لَيْسَ يَجْنِي أَحَدٌ أَكْثَرَ مِنْ جِنَايَتِهِ عَلَى نَفْسِهِ) الدالّتين على ذلك صريحاً، وأنّ الجاني لا يجني على أكثر من نفسه.

ومقابل الأقوى رواية أبي مريم الأنصاري عن الباقر عليه‌السلام في امرأة قتلت رجلاً (زنی مردی را کشت) ؟ قال: « تُقتل ويؤدي وليّها بقيّة المال (نصفه دیگر دیه را باید ولی زن پرداخت کند) » وهي مع شذوذها (اولا این روایت شاذ است) لا قائل بمضمونها من الأصحاب (ثانیا: در میان علمای شیعه، کسی قائل به مضمون این روایت نشده است)‌ . قال المصنّف في الشرح: وليس ببعيد دعوى الإجماع على هذه المسألة (ثالثا: مصنف در غایة المراد فرموده اند:‌ بعید نیست که بر این مسئله ـ اگر زن را قصاص کردند، دیگر بر اولیای زن، چیزی اضافه تر نیست ـ ادعای اجماع شود)  .

وأولى منه قتل المرأة بالخنثى (اگر زن را در مقابل خنثی کشتیم، اولی است که نباید چیزی اضافه تر به خنثی پرداخت کرد. زیرا ممکن است خنثی زن باشد ـ وجه اولویت‌ـ) ، ولا ردّ. وقتل الخنثى بالرجل كذلك (اگر خنثی را در مقابل مرد قصاص کردیم هم همین طور است ـ چون ممکن است خنثی هم مرد باشد ـ) .

﴿ الرابعة :

﴿ لو اشترك عبيدٌ في قتله أي قتل الذكر الحرّ، فللوليّ قتل الجميع والبعض، فإن قَتَلهم أجمع ﴿ ردّ عليهم ما فَضُل من قيمتهم عن ديته إن كان هناك فضل.

﴿ ثمّ على تقدير الفضل لا يردّ على الجميع كيف كان، بل ﴿ كلّ عبد نقصت قيمته عن جنايته أو ساوت قيمته جنايته ﴿ فلا ردّ له، وإنّما الردّ لمن زادت قيمته عن جنايته ما لم تتجاوز دية الحرّ فتردّ إليها. فلو كان العبيد ثلاثة قيمتهم عشرة آلاف درهم فما دون بالسويّة وقتلهم الوليّ فلا ردّ. وإن زادت قيمتهم عن ذلك، فعلى كلّ واحد ثلث دية الحرّ، فمن زادت قيمته عن الثلث رُدَّ على مولاه الزائد، ومن لا فلا.

﴿ الخامسة :

﴿ لو اشترك حرّ وعبد في قتله، فله أي لوليّه ﴿ قتلُهما معاً ﴿ ويردّ على الحرّ نصف ديته لأنّها الفاضل عن جنايته ﴿ وعلى مولى العبد ما فضل من قيمته عن نصف الدية إن كان له فضل ما لم تتجاوز ديةَ الحرّ فتُردّ إليها ﴿ وإن قتل أحدهما فالردّ على الحرّ من مولى العبد أقلّ الأمرين من جنايته وقيمة عبده إن اختار قتل الحرّ؛ لأنّ الأقلّ إن كان هو الجناية وهي نصف دية المقتول فلا يلزم الجاني سواها، وإن كان هو قيمة العبد فلا يجني الجاني على أكثر من نفسه، ولا يلزم مولاه الزائد. ثمّ إن كان الأقلّ هو قيمة العبد فعلى الوليّ إكمال نصف الدية لأولياء الحرّ.

﴿ والردّ على مولى العبد من شريكه ﴿ الحرّ إن اختار الوليّ قتل العبد ﴿ وكان * له فاضل من قيمته عن جنايته، بأن تجاوزت قيمته نصف دية الحرّ. ثمّ إن استوعبت قيمته الدية فله جميع المردود من الحرّ، وإن كانت أقلّ فالزائد من المردود عن قيمته بعد حطّ مقابل جنايته لوليّ المقتول.

﴿ وإلّا يكن له فضل بأن كانت قيمة العبد نصف دية الحرّ أو أنقص ﴿ ردّ الحرّ عوض جنايته وهو نصف الدية ﴿ على الوليّ ** إن شاء.

هذا هو المحصّل في المسألة، وفيها أقوال اخر (١) مدخولة.

﴿ ومنه يعرف حكم اشتراك العبد والمرأة في قتل الحرّ ﴿ وغير ذلك من الفروض كاشتراك كلّ من الحرّ والعبد والمرأة مع الخنثى واجتماع الثلاثة وغيرها.

وضابطه: اعتبار دية المقتول إن كان حرّاً، فإن زادت عن جنايته دفع إليه الزائد، وإن ساوت أو نقصت اقتصر على قتله. وقيمة العبد كذلك ما لم تزد عن دية الحرّ وردّ الشريكُ الذي لا يُقتل ما قابل جنايته من دية المقتول على الشريك إن استوعب فاضل ديته أو قيمته للمردود، وإلّا ردّ الفاضل إلى الوليّ. وكذا القول لو كان الاشتراك في قتل امرأة أو خنثى. ويجب تقديم الردّ على الاستيفاء في جميع الفروض.

__________________

(*) في ( ق ) و ( س ): إن كان.

(**) في ( ق ): المولى.

(١) منها قول الشيخ في النهاية: ٧٤٥، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٦٨، ومنها قول أبي الصلاح في الكافي: ٣٨٦. وراجع للتفصيل المسالك ١٥: ١٠٧.

 ﴿ القول في شرائط القصاص

وهي خمسة:

﴿ فمنها: التساوي في الحرّيّة أو الرقّ :

﴿ فيقتل الحرّ بالحرّ سواء كان القاتل ناقص الأطراف عادم الحواسّ والمقتول صحيح، أم بالعكس؛ لعموم الآية (١) سواء تساويا في العلم والشرف والغنى والفقر والصحّة والمرض والقوّة والضعف والكبر والصغر، أم تفاوتا وإن أشرف المريض على الهلاك، أو كان الطفل مولوداً في الحال.

﴿ و الحرّ ﴿ بالحرّة مع ردّ وليّها عليه ﴿ نصف ديته لأنّ ديته ضِعفُ ديتها، وبالخنثى مع ردّ ربع الدية، والخنثى بالمرأة مع ردّ الربع عليه كذلك.

﴿ والحرّة بالحرّة ولا ردّ إجماعاً ﴿ والحرّ، ولا يردّ أولياؤها على الحرّ ﴿ شيئاً على الأقوى لعموم ( النَّفْسَ بِالنَّفْسِ )(٢) وخصوص صحيحتي الحلبي وعبد الله بن سنان عن الصادق عليه‌السلام (٣) الدالّتين على ذلك صريحاً، وأنّ الجاني لا يجني على أكثر من نفسه.

ومقابل الأقوى رواية أبي مريم الأنصاري عن الباقر عليه‌السلام في امرأة قتلت رجلاً ؟ قال: « تُقتل ويؤدي وليّها بقيّة المال » (٤) وهي مع شذوذها لا قائل

__________________

(١) وهي قوله تعالى: ( الحُرُّ بِالحُرِّ وَالعَبْدُ بِالعَبْدِ وَالانْثى بِالانْثى ). البقرة: ١٧٨.

(٢) المائدة: ٤٥.

(٣) الوسائل ١٩: ٥٩، الباب ٣٣ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ١ و ٣.

(٤) الوسائل ١٩: ٦٢، الباب ٣٣ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ١٧.

بمضمونها من الأصحاب. قال المصنّف في الشرح: وليس ببعيد دعوى الإجماع على هذه المسألة (١).

وأولى منه قتل المرأة بالخنثى، ولا ردّ. وقتل الخنثى بالرجل كذلك.

﴿ ويقتصّ للمرأة من الرجل في الطرف من غير ردٍّ حتّى تبلغ ديةُ الطرف ﴿ ثلثَ ديةِ الحرّ فصاعداً ﴿ فتصير (٢) على النصف وكذا البحث في الجراح يتساويان فيها ديةً وقصاصاً ما لم تبلغ ثلث الدية، فإذا بلغته رُدّت المرأة إلى النصف.

ومستند التفصيل أخبار كثيرة:

منها: صحيحة أبان بن تغلب عن أبي عبد الله عليه‌السلام « قال: قلت له: ما تقول في رجل قطع إصبعاً من أصابع المرأة كم فيها ؟ قال: عشر من الإبل. قلت: قطع اثنتين ؟ قال: عشرون. قلت: قطع ثلاثاً ؟ قال: ثلاثون. قلت: قطع أربعاً ؟ قال: عشرون. قلت: سبحان الله ! يقطع ثلاثاً فيكون عليه ثلاثون، ويقطع أربعاً فيكون عليه عشرون ! إنّ هذا كان يبلغنا ونحن بالعراق، فنبرأ ممّن قاله، ونقول: الذي جاء به شيطان ! فقال عليه‌السلام: مهلاً يا أبان ! هذا حكم رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله، إنّ المرأة تعاقل الرجلَ إلى ثلث الدية، فإذا بلغت الثلث رجعت إلى النصف. يا أبان إنّك أخذتني بالقياس، والسنّة إذا قيست مُحق الدين » (٣).

وروى تفصيل الجراح جميلُ بن درّاج عنه عليه‌السلام [ قال: سألت أبا عبد الله عليه‌السلام عن المرأة ](٤) بينها وبين الرجل قصاص في الجراحات حتّى تبلغ الثلث سواء،

__________________

(١) غاية المراد ٤: ٣٦٤، وراجع المسالك ١٥: ١٠٩.

(٢) في نسخة بدل ( ر ): فيقتصر.

(٣) الوسائل ١٩: ٢٦٨، الباب ٤٤ من أبواب ديات الأعضاء، الحديث الأوّل.

(٤) لم يرد في النسخ، وقد أثبتناه من الوسائل.