درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۹۸: کتاب القصاص ۱۰: قصاص النفس ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

چند نکته در مورد قتلِ عبد

چند نکته در مورد قتلِ عبد:

آنچه تا به حال در مورد عبدِ «قنّ»[۱]بیان کردیم، در مورد عبد مدبّر[۲] هم جاری است. لذا اگر عبد مدبّر، عمداً حرّ یا عبدی را بکشد، یا قصاص می شود یا همین عبدِ مدبّر را به ولیّ مقتول می دهند (برای استرقاق)[۳] و یا اینکه مولای او، با دادن فدیه، او را آزاد می کند.

حالا اگر مولا، برای این عبد مدبّر فدیه پرداخت کرد و او را آزاد کرد، یا اینکه بخشی از این عبد مدبّر، به جهت جنایت به استرقاق گرفته شد[۴] علی ایّ حال (چه تمام عبد در ملک مولا باقی بماند و چه بعض آن) تدبیر در جای خود باقی است و با از دنیا رفتن مولا، کلّ یا نصفِ عبد آزاد می شود. اما اگر کلّ این عبد، به ملک مولای جدید (مجنیّ علیه) وارد شده باشد، دیگر تدبیر باطل است.

سؤال: اگر مولای عبد مدبّر، قبل از استرقاق از دنیا برود[۵] تکلیف چیست؟

پاسخ: با مردن مولا، عبد آزاد می شود. حال مانند یک شخص حرّ باید برود و کار کند و دیه این جنایت را پرداخت کند.

نکته1: اگر عبد مکاتب[۶]مشروط باشد یا مکاتب مطلقی باشد که هنوز هیچ پولی به مولا پرداخت نکرده است، در این دو صورت چون هنوز هیچ مقدار از او آزاد نشده است، با او معامله عبد معمولی می شود. 

اما اگر عبد، مکاتب مطلق بود و بخشی از پولش را به مولا داده بود (و بخشی از او در مقابل این پول آزاد شده بود) و بعد از آن جنایتی مرتکب شده بود، در این صورت به چنین عبدی «مبعّض» گویند[۷]. حال چنین عبدی:

  • اگر حرّی را عمداً به قتل برساند: قصاص می شود.
  • اگر عبدی را عمداً به قتل برساند: قصاص ندارد. البته جنایت او تعلّق می گیرد به همان نسبت رقّیت و حرّیت او. یعنی به نسبتی که حرّ است، باید تلاش کند تا ارش جنایت و دیه را پرداخت کند. و به نسبتی که عبد است، یا از خودِ او استیفاء می شود (نصفه ای که عبد است را مجنیّ علیه به نفع خود استرقاق می کند) یا سهم عبدیت او فروخته می شود و پول آن به مجنیّ علیه داده می شود.
  • اگر مرتکب قتل خطا شود: عاقله این چنین عبدی، امام است. لذا به مقدار حرّیت او، اگر عاقله دیگری ندارد، امام عاقله اوست و باید دیه را نسبت به قسمت حرّ او پرداخت کند.اما نسبت به مقدار عبدیّت او، مولا مختار است که با او مانند سایر عبد ها برخورد کند (یا فدیه بدهد و او را آزاد کند یا مجنیّ علیه قسمت عبدیّتش را استرقاق کند).

نکته2: در مکاتب مطلق، فرقی نمی کند که نصف پول را پرداخت کرده باشد یا نکرده باشد. در مقابل شیخ طوسی می فرمایند: اگر مکاتب مطلق، نصفِ پول را پرداخت کرده باشد، حکمِ حرّ را دارد و قسمت عبدیّت او لحاظ نمی شود.

نکته3:‌ عبد مبعّض، در صورتی که قاتل یک عبدی باشد که قنّ است، یا قاتل عبدِ مبعّضی باشد که مقدار کمتری از او نسبت به عبد قاتل آزاد شده است، در این صورت، عبد قاتل قصاص ندارد. اما اگر این دو عبد، مساوی آزاد شده باشند و یا مقتول بیشتر از قاتل آزاد شده باشد، در این صورت قصاص دارد. یعنی به طور کلی، ملاک مقدار آزادی قاتل و مقتول در محاسبه قصاص است.


عبدِ خالص

عبدی که مولایش به او گفته است «انت حرّ دَبرَ وفاتی»

گویا مدبّر بودن او از بین می رود.

مثلا جنایتی که انجام داده بود، نصفِ قیمت او بود، و مجنیّ علیه آمد و نصف عبد مدبّر را استرقاق کرد.

یعنی عبد کسی را بکشد، و تا قبل از دادگاه و تصمیم گیری برای حکمِ او، مولای این عبد از دنیا برود.

عبد مکاتب بر دو نوع است: مشروط و مطلق. عبد مکاتب مشروط، عبدی است که با مولای خود عبدِ مکاتبه می بندد ولی به این شرط که تا وقتی تمام پول را نداده است، هیچ مقدار از او آزاد نشود. عبد مکاتب مطلق عبدی است که با مولای خود عقد مکاتبه می بندد، وبه ازای هر مبلغی که به مولا می پردازد، بخشی از او آزاد می شود.

عبدی که بخشی از او آزاد است و بخشی از او آزاد نیست.

۴

تطبیق چند نکته در مورد قتلِ عبد

﴿ والمدبَّر ﴾ في جميع ذلك ﴿ كالقنّ ﴾ (عبد مدبّر در تمام احکامی که گذشت، مانند عبد قنّ است) فيُقتل (عبد مدبّر کشته می شود) إن قَتَل عمداً حرّاً أو عبداً (اگر بکشد عمدا حرّ یا عبدی را) ، أو يُدفع إلى وليّ المقتول يسترقّه (یا اینکه او را به ولیّ مقتول می دهند تا استرقاقش کند) ، أو يفديه مولاه بالأقلّ (یا مولای او فدیه می دهد برای او اقلّ الامرین را) كما مرّ.

ثمّ إن فداه (اگر مولا برای او فدیه داد) أو بقي منه شيء بعد أرش الجناية (مثل جایی که ارش جنایت، نصفِ قیمت عبد را در بر بگیرد) بقي على تدبيره (تدبیر سر جای خود باقی است) وإلّا (اگر فدیه نداد و مجنی علیه کلّ این عبد را استرقاق کرد) بطل (تدبیر باطل می شود) .

ولو مات مولاه قبل استرقاقه (اگر مولا، قبل از استرقاق این عبد بمیرد) وفكّه فالأقوى انعتاقه (اقوی این است که عبد آزاد می شود)‌ ؛ لأنّه لا يخرج عن ملكه بالجناية فعلاً (فعلا که استرقاقی صورت نگرفته است، از ملک مولا که خارج نشده بود) ، وحينئذٍ (حالا که آزاد نشده بود) فيسعى (عبدِ مدبّری که تازه آزاد شده است، سعی و تلاش می کند) في فكّ رقبته من الجناية (تلاش می کند تا این جنایت را از روی دوش خود بردارد) إن لم توجب قتلَه حرّاً (به شرط اینکه موجب نشود جنایت قتلِ او را به صورت حرّ) .

﴿ وكذا المكاتب المشروط والمطلق الذي لم يؤدّ شيئاً (مکاتب مشروط و مکاتب مطلقی که هیچ مقداری از پول را نداده است نیز همینطور است ـ مانند قنّ و مدبّر و ... است ـ) ﴾ ولو أدّى شيئاً منها (اگر بخشی از مال الکتابة را داده باشد) تحرّر منه بحسابه (به همان مقدار آزاد می شود) ، فإذا قتل حرّاً عمداً قُتل به (اگر حرّی را عمداً بکشد، قصاص می شود) . وإن قتل مملوكاً فلا قَوَد (اگر مملوکی را بکشد، قصاص نمی شود) وتعلّقت الجناية بما فيه من الرقّيّة مبعَّضة (تعلّق می گیرد جنایت به آنچه که هست در آن رقّیت مبعّضه) ، فيسعى في نصيب الحرّيّة (نسبت به مقداری که حرّ است باید سعی در فکّ رقبه کند) ، ويُستوفى الباقي منه (به نسبت مقدار باقی مانده ـ مقداری که هنوز عبد است ـ از خودِ این عبد استیفاء می شود) ، أو يُباع فيه (یا قسمتِ عبدیت او را می فروشند) .

ولو كان القتل خطأً فعلى الإمام بقدر ما فيه من الحرّيّة (به نسبت مقداری که حرّ است، امام باید دیه قتلِ خطایی او را بدهد ـ امام عاقله چنین فردی محسوب میشود ـ) ، والمولى بالخيار في الباقي كما مرّ (نسبت به مقداری که هنوز عبد است، مولای این عبد صاحب اختیار است ـ فدیه بدهد یا استرقاق به نفع مجنی علیه کند ـ)‌ ، سواء أدّى نصف ما عليه فصاعداً أم لا (چه این مکاتب مطلق نصف پول را داده باشد و چه نداده باشد ـ در مقابل شیخ طوسی که می فرمایند اگر نصفِ پول را داده باشد دیگر با او معامله حرّ می شود ـ) وكذا القول في كلّ مبعَّض (این حرف هایی که در مورد عبد مکاتب مطلق زدیم، در مورد هر عبدِ مبعّضی جاری است) .

ولا يقتل المبعَّض مطلقاً (عبد مبعّض قصاص نمی شود مطلقا)‌ بمن انعتق منه أقلّ ممّا انعتق من الجاني (در مقابل مقتولی که آزاد شده از آن مقتول، مقدار کمتر از قاتل) كما لا يقتل بالقنّ (کما اینکه اگر عبد قنّ را هم بکشد قصاص ندارد). ويقتل بمن تحرّر منه مثله أو أزيد (اگر عبدی که نصفِ او آزاد است، زد و عبدی را که او هم نصفش آزاد است را کشت ـ مساوی ـ  یا عبدی را کشت که مقداری بیشتر از قاتل آزاد است، در این موارد قصاص دارد) ، كما يقتل بالحرّ (کما اینکه اگر حرّی را بکشد قصاص دارد) .

۵

قتل چند نفر توسط حرّ

اگر حرّی، دو یا چند حرّ دیگر را به قتل برساند، اینجا اولیای دم مقتولین، فقط می توانند این قاتل را قصاص کنند. یعنی اولیای دم، نمی توانند بگویند: چون شما مثلا دو نفر را کشتی، هم دیه یک نفر را بده و هم قصاص می شوی! 

دلیل:‌ روایت داریم که «عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ : فِي اَلْمَرْأَةِ تَقْتُلُ اَلرَّجُلَ مَا عَلَيْهَا قَالَ لاَ يَجْنِي اَلْجَانِي عَلَى أَكْثَرَ مِنْ نَفْسِهِ

نکته1: در این حکم، فرقی نمی کند که جانی همه را با هم کشته باشد یا یکی یکی آن ها کشته باشد. 

نکته2: اگر از این دو، یکی عفو کند، دیگری همچنان می تواند تقاضای قصاص کند.

سؤال1: آیا بعضی از اولیای مقتولین می توانند تقاضای دیه کنند و بخشی مطالبه قصاص؟[۱]

پاسخ:‌ وجهان: 

وجه اول (عدم جواز): چون روایت داریم «لاَ يَجْنِي اَلْجَانِي عَلَى أَكْثَرَ مِنْ نَفْسِهِ». که ظاهر این است که دیگر دیه در کار نیست.

وجه دوم (جواز): مستحقّین و اولیای این مقتولین، متعدد اند. حالا عدم ثبوت دیه، لازمه اش این است که حقّ برخی از این اولیای دم ضایع بشود.

سؤال2:‌ آیا جایز است که قاتل را در مقابل یکی بکشیم و برای بقیه دیه اخذ کنیم؟ (بدون مطالبه اولیای دم) یعنی یا این قاتل را در مقابل مقتول اول می کشیم، یا به قید قرعه یک مقتول را انتخاب می کنیم یا به انتخاب حاکم، یکی از مقتولین را انتخاب کرده تا قاتل را در مقابل او قصاص کنیم.

پاسخ: همان دو وجه بالا، در این جا هم وجود دارد.

نکته3:‌ اگر یکی از اولیا دم، خودش اقدام به قتل این قاتل کرد، یا اینکه ابتدا یکی از اولیا دم شکایت کرد و بعد از قصاص، اولیای دم سایر مقتولین هم آمدند، در این دو صورت، چون دیگر حق استیفاء شده است، لذا ممکن است گفته شود که سایر اولیای دم می توانند طلب دیه کنند چون محلّ قصاص فوت شده است.[۲]

البته ظاهر عبارت مصنف «ولو قتل حرٌّ حرّين فصاعداً فليس لهم إلّا قتله» این است که در هیچ کدام از این موارد، دیه وجود ندارد.


با توجه به مطلب که اول بحث گفتیم، این سؤال چه جهتی دارد؟ مرحوم آقا جمال، اینجا را اینگونه توضیح داده اند که: بحثی که ابتدا مطرح شد، بر سر این است که اولیای دم با هم هماهنگ کنند و چندتایشان طلب دیه کنند و چند تا طلب قصاص! تا هم این شخص قصاص شود و هم دیه را بین خودشان تقسیم کنند. اما مطلب دومی در این باره است که آیا برخی می توانند دیه بگیرند و برخی قصاص کنند (جدا جدا). 

در صفحه 453، بحثی خواهد آمد که برخی عقیده دارند که هر وقت محلّ قصاص فوت شود، تبدیل به دیه می شود.

۶

تطبیق قتل چند نفر توسط حرّ

﴿ ولو قتل حرٌّ حرّين فصاعداً (اگر حرّی دو حرّ یا بیشتر را به قتل برساند)‌ فليس لهم ﴾ أي لأوليائهم (اولیای مقتولین) ﴿ إلّا قتله (فقط می توانند این شخص را قصاص کنند) ﴾ لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا يجني الجاني على أكثر من نفسه (جنایت نمی کند جانی بیش از جان خودش ـ و بیش از جانش نمی توان از او چیزی گرفت ـ) » ولا فرق بين قتله لهم جميعاً (قاتل همه مقتولین را باهم کشته باشد) ومرتَّباً (یا اینکه یکی یکی مقتولین را کشته باشد) . ولو عفا بعضهم فللباقي القصاص (اگر برخی ببخشند، باقی می توانند طلب قصاص کنند)

وهل لبعضهم المطالبة بالدية، ولبعضٍ القصاص (آیا برخی میتوانند مطالبه دیه کنند و برخی مطالبه قصاص؟) ؟ وجهان:  (وجه عدم جواز:) من ظاهر الخبر (روایت لا یجنی الجانی علی اکثر من نفسه) ، و (وجه جواز:) تعدّد المستحقّ (مستحق ها متعدد اند و لذا اگر برای یکی فقط قصاص شود، حق بقیه ضایع می شود) . وكذا (این جا هم دو وجه وجود دارد) في جواز قتله بواحد (که ما قصاص کنیم در مقابل یکی) ـ إمّا الأوّل (در مقابل مقتول اول قصاص کنیم) أو بالقرعة (یا باقرعه مشخص کنیم که در مقابل کدام یک داریم قصاص می کنیم)  أو تخييراً (با اختیار حاکم شرع، یکی را انتخاب می کنیم)  ـ وأخذ الدية من ماله للباقين (از مالِ مقتول بر می داریم برای دیه سایرین) (در اینجا دیگر کاری به مطالبه اولیای دم مقتولین نداریم) . نعم، لو بدر واحد منهم فقتله عن حقّه استوفاه (اگر مبادرت کند یکی از اولیای مقتولین و قاتل را بکشد، این شخص دیگر حقش را استیفاء کرده است) ، وكان للباقين الدية (دیه به باقی می رسد) ؛ لفوات محلّ القصاص (محلّ قصاص فوت شده است) إن قلنا بوجوبها حيث يفوت (در صفحه 453 این بحث خواهد آمد) وسيأتي وظاهر العبارة منع ذلك كلّه (ظاهر عبارت مصنف این است که در هیچ کدام از این موارد دیه گرفته نمی شود) ، لتخصيصه حقَّهم بقتله (اختصاص داده است مصنف حق آن ها را به قتل) .

(استاد: ممکن است گفته شود نیازی به فرقی که آقا جمال گذاشتند نباشد زیرا حرف و مطلب اول برای مصنف بود ولی مطلب دوم وسوم برای شهید ثانی است!) 

﴿ والمدبَّر في جميع ذلك ﴿ كالقنّ فيُقتل إن قَتَل عمداً حرّاً أو عبداً، أو يُدفع إلى وليّ المقتول يسترقّه، أو يفديه مولاه بالأقلّ كما مرّ.

ثمّ إن فداه أو بقي منه شيء بعد أرش الجناية بقي على تدبيره وإلّا بطل.

ولو مات مولاه قبل استرقاقه وفكّه فالأقوى انعتاقه؛ لأنّه لا يخرج عن ملكه بالجناية فعلاً، وحينئذٍ فيسعى في فكّ رقبته من الجناية إن لم توجب قتلَه حرّاً.

﴿ وكذا المكاتب المشروط والمطلق الذي لم يؤدّ شيئاً ولو أدّى شيئاً منها تحرّر منه بحسابه، فإذا قتل حرّاً عمداً قُتل به. وإن قتل مملوكاً فلا قَوَد وتعلّقت الجناية بما فيه من الرقّيّة مبعَّضة، فيسعى في نصيب الحرّيّة، ويُستوفى الباقي منه، أو يُباع فيه.

ولو كان القتل خطأً فعلى الإمام بقدر ما فيه من الحرّيّة، والمولى بالخيار في الباقي كما مرّ، سواء أدّى نصف ما عليه فصاعداً أم لا (١) وكذا القول في كلّ مبعَّض.

ولا يقتل المبعَّض مطلقاً (٢) بمن انعتق منه أقلّ ممّا انعتق من الجاني كما لا يقتل بالقنّ. ويقتل بمن تحرّر منه مثله أو أزيد، كما يقتل بالحرّ.

﴿ ولو قتل حرٌّ حرّين فصاعداً فليس لهم أي لأوليائهم ﴿ إلّا قتله لقوله صلى‌الله‌عليه‌وآله: « لا يجني الجاني على أكثر من نفسه » (٣) ولا فرق بين قتله لهم جميعاً ومرتَّباً. ولو عفا بعضهم فللباقي القصاص.

__________________

(١) نبّه بالتسوية على خلاف الشيخ في الاستبصار [ ٤: ٢٧٧، ذيل الحديث ٢ من رقم ١١٠٤٨ ] حيث جعل المؤدّى نصف ما عليه بمنزلة الحرّ استناداً إلى رواية عليّ بن جعفر عن أخيه عليه‌السلام وهو ضعيف. ( منه رحمه‌الله ).

(٢) سواء عتق نصفُه أو أقلّ أو أكثر ( هامش ش ).

(٣) الوسائل ١٩: ٦١، الباب ٣٣ من أبواب القصاص في النفس، الحديث ١٠. والحديث عن أبي عبد الله عليه‌السلام.

وهل لبعضهم المطالبة بالدية، ولبعضٍ القصاص ؟ وجهان: من ظاهر الخبر، وتعدّد المستحقّ. وكذا في جواز قتله بواحد ـ إمّا الأوّل أو بالقرعة أو تخييراً ـ وأخذ الدية من ماله للباقين. نعم، لو بدر واحد منهم فقتله عن حقّه استوفاه، وكان للباقين الدية؛ لفوات محلّ القصاص إن قلنا بوجوبها حيث يفوت وسيأتي (١) وظاهر العبارة منع ذلك كلّه، لتخصيصه حقَّهم بقتله.

﴿ ولو قطع الحرّ ﴿ يمين اثنين حرّين ﴿ قطعت يمينه بالأوّل ويسراه * بالثاني لتساوي اليدين في الحقيقة وإن تغايرا من وجهٍ يغتفر عند تعذّر المماثلة من كلّ وجه، ولصحيحة حبيب السجستاني عن أبي جعفر عليه‌السلام في رجل قطع يدين لرجلين اليمينين، فقال عليه‌السلام: « يقطع يمينه للرجل الذي قطع يمينه أوّلاً ويقطع يساره للرجل الذي قطع يمينه أخيراً؛ لأنّه إنّما قطع يد الرجل الأخير ويمينه قصاص للرجل الأوّل » (٢).

ولو قطع يد ثالثٍ قيل: قطعت رجله (٣) لقوله عليه‌السلام في هذه الرواية: « والرجل باليد إذا لم يكن للقاطع يدان » فقلت له: أما توجب له الدية وتترك رجله ؟ فقال: « إنّما توجب عليه الدية إذا قطع يد رجل وليس للقاطع يدان ولا رجلان، فثَمَّ توجب عليه الدية؛ لأنّه ليس له جارحة فيقاصّ منها » ولأنّ المساواة الحقيقيّة لو اعتبرت لم يجز التخطّي من اليمنى إلى اليسرى.

__________________

(١) يأتي في الصفحة ٤٥٣.

(*) في ( ق ) و ( س ): يساره.

(٢) الوسائل ١٩: ١٣١، الباب ١٢ من أبواب قصاص الطرف، الحديث ٢.

(٣) قاله الشيخ في الخلاف ٥: ١٩٣، المسألة ٥٩، والنهاية: ٧٧١، وهو مذهب ابن الجنيد وابن البرّاج في الكامل، كما نقل عنهما في المختلف ٩: ٣٩٤.