درس علم رجال

جلسه ۱: مقدمات ۱

 
۱

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم

بحثی که در باب رجال می توان کرد، یک بحث اشخاص است که خیلی جنبه تدریسی و بحثی ندارد، و لذا مناسب است که راجع با علم درایه که بحثهای کلیه ای است که با علم رجال ارتباط دارد، بحث شود و یک قسمتی هم قواعد علم رجال که یک کلیاتی در علم رجال است بحث شود که بحث مفید است ثمراتش عام است.

بهتر است که این کلیات بحث شود، صغریاتش خیلی ها جاها روشن می شود.

۲

فرق بین علم درایه و رجال و تراجم

مقدمتا یک فرقی بین علم رجال و درایه و تراجم گذاشته شود.

اینها مشابه هم هستند و با هم اشتباه می شوند و ضوابط آنها را بحث می کنیم.

به طور کلی دو سه جور تمایز بین علوم است، بعضی می گویند تمایز علوم به تمایز موضوعاتش است و بعضی به تمایز محمولات می گیرند و مرحوم آخوند هم که با غرض گرفته است، طبق تحقیق غیر از تمایز و موضوع و محمول چیزی نیست.

نظر صحیح در تمایز علوم، این است که علوم مثل مسائل است، همانطور که یک مسئله علم با مسئله دیگر علم گاهی در موضوع می باشد و گاهی در محمول است، در علوم هم همین است علمی با علمی گاهی به حسب موضوع و گاهی به حسب محمول و گاهی به حسب هر دو تمایز پیدا می کنند.

شما نماز را موضوع قرار می دهید که می گوئید واجب است، بعد می گوید نماز قصر است، نماز تمام است، نماز جهریه است، اخفاتیه است، چند رکعت است، موضوع یکی است و محمولاتش مختلف است، گاهی مسئله ای محمول واحد است و موضوع مختلف است، حج واجب است، نماز واجب است، گاهی موضوع و محمول هر دو مختلف است، نماز یکی است، یکی دیگر مال مردم است، آن زمان را محمول قرار می دهید و دیگری وجوب را، یکی حکم تکلیفی است یکی حکم وضعی.

همین اختلاف در مسائل بین علوم هم است، علم صرف و نحو، موضوعش کلمه و کلام است، کلمه در هر دو جا موضوع واقع می شود و در یکی محمولاتش در مورد صحت و اعتلاء بحث می شود یکی در اعراب و بناء و یک موضوع ممکن است طبق محمولات مختلفی علم تنظیم شود.

ما می خواهیم بگوئیم این موضوع این قسم از محمولات را داشته باشد، یک علمی برایش تنظیم می کنیم و این موضوع محمولات دیگر داشته باشد، علم دیگری است، گاهی علم را روی محمولات در نظر می گیریم علمی که محمولاتش این چنین باشد، علمی تاسیس می کنیم و کاری به موضوع نداریم مثلا حجت در فقه را می گوئیم علم اصول، موضوع این حجت چی باشد در نظر نمی گیریم.

گاهی یک موضوع و محمول خاص در نظر گرفته می شود که اگر این موضوع این محمول خاص را داشت، یک علمی تنظیم می شود.

حالا علم رجال و درایه ممکن است فرق را اینگونه بگذاریم که بگوئیم اختلاف موضوعی بین رجال و درایه و تراجم است به اینکه علم رجال علم محدث شناسی است، موضوع آن محدث است، به خلاف علم درایه که موضوعش حدیث شناسی است، حدیث صحیح، ضعیف، مطالب مربوط به حدیث. زراره را بحث می کنند که از محدثین است اخبارش چگونه است.

فرق بین رجال و درایه این است که حدیث موضوع درایه است و محدث موضوع رجال است. در باب تراجم شخصیت شناسی است، در علم تراجم کاری به خصوص محدث ندارد، اسمعی، محدث بوده یا نبوده، در علم تراجم عنوان می شود، چون یک شخصیتی را می خواهند حالاتش را به دست بیاورند.

ممکن است که در علم رجال چیزهایی قابل طرح باشد که در تراجم قابل طرح نباشد، اگر کسی شخصیتی ندارد که به جهت آن حالاتش معلوم شود مثلا در یک حدیثی واقع شده که شخصیت ساز برای فرد است و دانستن او یک اساس کلی مسئله ای را اثبات یا انکار میکند. نه صرفا در یک حدیثی که راجع به امر مستحبی است که معتد به نیست این را در علم رجال بحث می کنیم که ثقه است یا خیر اما در علم تراجم بحث نمی شود چون در آنجا معرفی شخصیات است.

پس یک قسم می توان گفت فرق بین این علوم از نظر موضوع متفاوت نیست که لازم نیست به نحو تباین باشد، به نحو عموم و خصوص من وجه هم باشد تمایز موضوعی است، ممکن است عموم و خصوص مطلق باشد و تمایز موضوعی باشد.

پس یک قسم ممکن است فرق این بین علوم ثلاثه را از لحاظ موضوع فرق گذاشت و می توان از نظر محمول فرق گذاشت که از عرایض ما تقریبا معلوم شد.

علم رجال علمی است که مربوط به جرح و تعدیل است، اساس تاسیس آن هم برای این است که شخص، آدم حسابی است یا خیر تا روایتش را بپذیریم تاسیس شده است. حال اگر توسعه ای هم بخواهیم قائل شویم، ممکن است جرح و تعدیل و طبقات، چون در علم رجال می بینیم بعضی از کتب است که جزء کتب رجالی است بلا اشخاص و همّ آن بر تعیین طبقات است، مثل رجال برقی که تعیین طبقه است اصحاب امام علی و امام حسن و امام حسین و... و بحثی راجع تعدیل و جرح نمی کند.

شیخ طوسی هم تقریبا تا اصحاب حضرت باقر کمتر به جرح و تعدیل می پردازد، اصحاب امیرالمومنین یا امام حسن یا امام حسین خیلی نادر است که جرح و تعدیل کرده است و هدف این کتاب، تعیین طبقات است. اما از زمان حضرت باقر و آنی که بیشتر از رجال اصحاب از زمان امام کاظم به بعد، بیشتر مسئله جرح و تعدیل در رجال شیخ است.

در عین حال با اینکه این رجال هدف عمده آن تعیین طبیقات است، جزء کتب رجال می شمریم. پس رجال اینگونه که در ابتدا به نظر می آید و تاسیس اول رجال، هدف جرح و تعدیل داشته باشد اما بعد طبقات هم در علم رجال شده است، کتابی که تعیین طبقات رجال می کند.

۳

محدوده علم رجال

حالا آیا خود این رجال این جوری بگوئیم علمی است که بحث از جرح و تعیین روات یا تعیین طبقات می کند، یعنی رجال اگر اول هم توسعه نداشته بعد توسعه پیدا می کند مثل بعضی از تخصیصی ها که تخصصا توسعه پیدا می کند که به عقیده بعضی از آقایان که وفات کرده اند و بنده همینجوری خیال می کنند که الفاظ به وضع تخصیصی در مقابل صحیح قرار می گیرد و به وضع تخصصی در مقابل اعم قرار می گیرد، شخص خودش اول یک صحیحی در نظر می گیرد و بعد وضع می گیرد، ولی یک انبساط و توسعه طبیعی پیدا می کند در اثر مرور زمان و اعم موضوع له تخصصی می شود و ممکن است کسی این را بگوئید.

حال رجال هم ممکن است از اول پیدایش، موضوعش جرح و تعدیل بوده است اما بعد طبیقات داخلش شده است. کتب ما عرض کردیم این دو کتاب از اصول کتب رجالی است که عنایتشان روی طبقات است، رجال برقی شاید منحصر به تعیین طبقه باشد اما رجال شیخ فی الجمله جرح و تعدیل دارد.

و ممکن است مسئله طبقات، از فروع جرح و تعدیل است چون سنی ها یک روایاتی دارند که خیر القرون، قرن من است و... و بعد هم هر قرنی که نزدیک به قرن پیامبر باشد، همان است، پس اگر کسی از صحابه باشد، عدالت صحابه قائل هستندو بعد هرم هر چه نزدیک باشند، علامت اعتبار و اهمیت وثاقتی است.

در ما ها هم معرفت رجال با اتصال ائمه بشناسند، اگر انسان بشناسد که به کدام ائمه می رسد، در مدح و اعتدال، فی الجمله دخالت دارد، احتمال است که مسئله طبقات طرح شده است، چون طبقه بی تاثیر نیست در تبیین شخصیت اشخاص، در زمان تقیه شدید، از اصحاب خاص امام باشد یا در زمان تقیه ممکن است کمتر شده باشد اصحاب امام باشد و ممکن است این جهت در اعتبار اشخاص دخالت داشته باشد و بخاطر این هم از فروع جرح و تعدیل است.

پس علم رجال، علم جرح و تعدیل به معنای وسیعی که طبقات را بگیرد.

اما بحثهایی که خارج از این قبیل امور است، مثلا در کدام جنگ، کجا جنگ کرده و قیافه آن چگونه بوده است، چه شعری گفته است و بعضی چیزها که ربطی به مسائل جرح و تعدیلی ندارد، استطرادا در علم رجال بحث می شود اما در علم تراجم، تمام شرح حال و حالات اشخاص داخل است و این جهات دیگر دخالت ندارد در این رجال ندارد. اما در علم تراجم همه اینها را می گیرد.

درایه آن بحث از بحثهای کلی است، محمولات آن عام است، بحثهای عام است، بحثهای خاص نیست.

طبقات ازمنه فی الجمله داخل علم رجال است که تعیین کنند، حالا آنها را ممکن است کسی داخل بداند چون مثلا سال ولادت برای تعیین اعتبار اشخاص ممکن است دخالت نکند، چون عرض کردیم اگر اعتبار روایتی را می خواهیم باید بدانیم عصر این شخص کی بوده و یک بار درباره اعتبار شخص است که معتبر است یا خیر، در علم رجال می خواهند به دست بیاورند این شخص معتبر است یا خیر، حدیث موضوع علم رجال نیست. آن جهت چون تاریخ ولادت به دست آوردن اگر در طبقاتی است که می خواند صحابی بودن یا اصحاب امام بودن را اثبات کنند خوب است، چون یک نوع اعتبار به شخص است و لو موهوما. اما صرفا ولادت بما هو هو نه. البته مفید است برای شناختن اعتبار حدیث اما به رجال مرتبط نیست و داخل در مبادی مسائل است، اثبات یک حکمی از مسائل متوقف بر دانستن این امور هم است.

۴

دایره علم درایه

حال علم درایه ابحاث کلی است نظیر اصول و فقه، شما الان می بینید که بحثهای در فقه بحثهایی که می شود، نماز واجب است، روزه واجب است، حتی قواعد فقهی که می خواهید بحث کنید، کلیت دارد اما مثل کلی فی المعین است، بعضی از قواعد فقهی کلی کلی نیست از قبیل ضرر و حرج اما چون استنباط و تطبیق آن بر صغریات مختص به مجتهد نیست، شما می گوئید قواعد اصولی است نه فقهی، اما بعضی قواعدی است که تطبیقش هم مال فقیه است مع ذلک می گوئید طبیق قواعد فقهیه است نه مسائل اصولی مثل قاعده طهارت در شبهات حکمیه، اگر شک در شبهه حکمیه کنید که مثلا آهن پاک است یا نجس است، آیا اصالت الطهاره شامل است یا خیر، اگر کسی گفت شامل است، قاعده فقهیه است. چون مسئله، مخصوص به باب طهارت است و لو کلی است، و اختصاص به آهن ندارد و در هر چه که شک می کند حکم به طهارت می کند. اما مختص به باب طهارت دارد.

اما مسائل اصولیه مسائل کلی است که به یک باب اختصاص ندارد، و فقیه باید تطبیق آن را کند و مثل حرج و ضرر نیست که نیاز به تخصص نداشته باشد.

اینجا در رجال، رجال خودش یک مسائل جزئی است، زید را بشناسیم، عمر را بشناسیم، جزئی است و یک کلیاتی دارد به نحو کلی فی المعین، مثل اصحاب الاجماع که 18 یا 20 نفر هستند که ادعایی شده که روایاتشان معتبر است که بحث می کنیم، این به نحو کلی فی المعین است اصحاب اجماع کلی است اما دایره آن محصور به این تعداد افراد است.

این داخل در بحث درایه نیست، بحث در درایه از بحث های عام است که به نحو کلی فی المعین نیست مثلا بحث می شود که خبر معتبر چه خبری است، یا الفاظی وارد شده در کتب رجالیین ثقه هسنتد، این ثقه دلالت به چه معنایی می کند که این ثقه یک معانی کلی است که اختصاص به معین یا معینات ندارد مثل اصحاب اجماع نیست که اختصاص به معینات داشته باشد. بحث های عام بحث درایه است و بحث های خاص، بحث رجال است و بحثهای کلی فی المعین مثل قواعد فقهیه است، قواعد رجالی است که داخل در علم درایه نیست و گاهی به تناسب در درایه بحث می شود مثل اصول که گاهی قواعد فقهیه بحث می شود.

پس جهت موضوع و محمول، علم رجال و درایه و تراجم با هم فرق دارند.

۵

فرق بین علم رجال و تراجم

مطلبی که در باره علم رجال با تراجم فرقی می توان گذاشت، البته فرق اصولی نیست و متفرع به بعضی از جهات است و آن این است که علم رجال از علوم مستحدث اسلامی است و در اسلام پیدا شده است اما علم تراجم و شناخت شخصیات شبیه به تاریخ است که نمی شود گفت در اسلام پیدا شده است و تاریخ شخصیات است و طبعا باید قبل از اسلام باشد.

این جهات فارقه است.

اینی که ما البته فرقی قبلا گذاشتیم گفتیم فرق ما بین رجال و درایه یکی موضوعش حدیث است و یکی محدث است، این مطلبی است که ابتدا به نظر می اید ولی مثل اینکه یک قدری اگر بخواهیم تجدید نظر کنیم، علم درایه منحصر به حدیث نیست، علم درایه همینی که بعدا عرض کردم کلیات مربوط به شناختن احادیث اشخاص است، کلیاتی که انسان طرح می کند، علم درایه است، ممکن است مسئله ای از مسائل درایه، موضوعش محدث واقع شود نه حدیث، مثلا مشایخ ثقات، ثقات است. مشایخ اجازه، ثقه هستند یا خیر، دلیل بر وثاقتش است یا خیر که اینها شیخ اجازه هستند، بحث کلی هستند طرح می شود و شیخ اجازه به محدثین منطبق می شود نه به حدیث صغریاتش، ولو بحثهای راجع به محدث برای شناخت حدیث است اما میزان برای مسائل علوم خود معنونات باید مطرح کرد نه نتایج، عنوان اینگونه است که شیوخ اجازه آیا ثقه هستند یا خیر. همانطور که گاهی حدیث موضوع قرار می گیرد گاهی محدث قرار می گیرد به طریق کلی مثلا شیخ الاجازه نه محمد بن مسلم که رجال باشد یا اصحاب رجال که قاعده رجالی باشد شبیه به اصول.

به نظر می رسد که فرق رجال و درایه را نباید به محدث و حدیث بودن گذاشت، موضوع علم رجال حتما محدث است اما موضوع درایه گاهی حدیث است و گاهی محدث. به طور کلی چیزی که راجع به اعتبار یک سندی از اسناد به طور عموم دخالت دارد، بحثهایی است که در درایه مطرح می شود.

حال بحثی که فردا باید بکنیم، این است که ثمره علم رجال چیست، چون مدت ها معتقد بودند که رجال ثمره ندارد و فایده ندارد و متروک شده بوده که فردا بحث می کنیم. و بعد هم به نظر ما بحثها را الاهم فالاهم در نظر بگیریم و لو با کتابهای معین تطبیق نکند، اصحاب اجماع به نظر من چندین هزار موارد هست که هی می رسیم و مبتنی است که حل شدن در رجال این را مقدم می کنیم اگرچه طولانی شود، چون خیلی از مسائل رجال و فقه مبتنی بر همین است وا گر منقح نشود، خیلی از مسائل حل نمی شود.

اینکه راجع به اصحاب اجماع، حاجی نوری در مستدرک، سماع المقال بحث کرده، آقای خویی در مقدمه رجال بحث کرده اند، آقای خمینی هم بحث کرده اند. در کتابهای دیگر هم بحث شده که بعدا عرض می کنم.

در درایه دیدن درایه شهید و درایه پدر شیخ بهایی و درایه سید حسن صدر خوب است.