درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۲: کتاب اللقطة ۲ : لقیط ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

لقیط مملوک

اگر ملتقط، انسانی را پیدا کرد که عبد بود و بر او ید پیدا کرد، در صورتی که این عبد تلف شود، به شرط اینکه ملتقط کوتاهی یا زیاده روی نکرده باشد، ضامن نیست. 

علت اینکه شخص ضامن نیست، به خاطر قاعده ایست[۱] که می گوید: ملتقط در قبض لقیط، ماذون بوده است شرعا و قاعده می گوید «هرگاه انسان در اخذ چیزی اذن شرعی داشته باشد، آن مال در دست او امانت شرعی محسوب می شود»[۲]و یدِ امانی ضمان ندارد.

نکته: در برخی موارد، اخذ عبد مملوک ممنوع است (وقتی ممنوع باشد دیگر اذن شرعی وجود ندارد و لذا ضمان آور است): وقتی عبد بالغ یا مراهق (کسی که نزدیک به بلوغ باشد[۳]) باشد.

برخی قائل هستند به این که در عبد مملوک بالغ و مراهق هم اخذ جایز است. زیرا مملوک مالی است که خوف تلف آن وجود دارد و لذا اخذ آن جایز است. منظور از خوف تلف، این است که ترس این می رود که این مال از دست مالک برود (عبد فرار کند و...). 

شهید ثانی: اگر واقعا خوف تلف عبد برود ولو به اباق باشد [۴] در این صورت اخذ عبد مطلقا جایز است. اما اخذ عبد در این صورت، از باب «معاونت بر برّ» و «اداء کردن حاجت شخص مضطر» جایز است (حتی برخی موارد ممکن است واجب هم بشود). 

با این توضیحات در مورد مملوک درست است (زیرا مملوک مال است که خوف تلف آن می رود) اما در مورد حرّ بالغ، دیگر این بیان کارساز نیست. زیرا حرّ مال نیست که بگوییم دارد از جیب مولا می رود و لذا صرفا از باب انقاذ غریق واجب است و الا چون احتمال فرار و احتمال تلف از مولا وجود ندارد دیگر این بیان در آن صدق نمی کند.


که این قاعده بسیار مهم و حائز اهمیت است

امانت بر دو نوع است: 

امانت شرعیه: شارع اجازه و اذن آن را داده است.

امانت مالکیه: مالک اجازه و اذن آن را داده است.

یعنی نزدیک به بلوغ باشد به طوری که همانند بالغ، «ممتنع بنفسه» باشد. یعنی بتواند مثل بالغ از خود محافظت کند. مثل شتری که می توانست از خود محافظت کند.

یعنی یک وضعیتی دارد که ممکن است از دست مولا فرار کند.

۴

تطبیق لقیط مملوک

﴿ ولا يضمن ﴾ لو تلف أو أبق (ضامن نیست ملتقط اگر تلف شود یا فرار کند لقیط مملوک) ﴿ إلّا بالتفريط (اعم از افراط و تفریط)(دلیل لا یضمن) للإذن في قبضه شرعاً (چون در قبض این مملوک شارع اذن داده است) ، فيكون أمانة (این یک قاعده است. هرگاه دیدید که در اخذ چیزی اذن شرعی دارید، می شود امانت که در صورت عدم افراط و تفریط، ضمان ندارد)  ﴿ نعم (استدراک از لا یضمن) ، الأقرب المنع من أخذه (اقرب این است که ممنوع است اخذ مملوک) ﴾ أي أخذ المملوك ﴿ إذا كان بالغاً أو مراهقاً ﴾ أي مقارباً للبلوغ (بچه ها خصوصا پسرها وقتی نزدیک بلوغ می شوند درک و فهمشان زیاد می شود و می توانند از پس خودشان بر بیایند) ؛ لأنّهما (بالغ و مراهق) كالضالّة (به لقطه حیوان، ضاله گویند) الممتنعة بنفسها (حیوانی که می تواند از خودش مراقبت کند) ﴿ بخلاف الصغير الذي لا قوّة معه (به خلاف صغیری که قوتی ندارد) ﴾ على دفع المهلكات عن نفسه.

و (قول غیر اقرب) وجه الجواز (جواز اخذ مملوک حتی اگر بالغ باشد) مطلقاً (چه صغیر و چه کبیر) أنّه مال ضائع يُخشى (ولو بالاباق)  تلفه (خوف تلف مال از جیب مالک برود) . وينبغي القطع بجواز أخذه إذا كان مخوف التلف ولو بالإباق (سزاوار است که قطع پیدا کنیم به جواز اخذ این مملوک زمانی که لقیط مملوک خوف تلفش برود ولو بالاباق) ؛ لأنّه معاونة على البرّ (تعاونوا علی البرّ والتقوی) ، ودفع لضرورة المضطرّ (مولا در اینجا مصداق مضطر است که مال او دارد از بین می رود) ، وأقلّ مراتبه الجواز (اقل مراتب معاوت بر بر، جواز است. یعنی اگر واجب نباشد دیگر واجب است) . وبهذا يحصل الفرق بين الحرّ والمملوك (این بیانی که آمد در مورد حرّ دیگر جاری نیست) ، حيث اشترط في الحرّ الصغر (در مورد حرّ دیگر صغیر بودن شرط است) ، دون المملوك (ولی در مملوک اگر بالغ هم باشد می توانی بگیری) ؛ لأنّه لا يخرج بالبلوغ عن الماليّة (مملوک اگر بالغ هم شود باز مال است) ، والحرّ إنّما يُحفظ عن التلف (حرّ محفوظ از تلف است) ، والقصد من لَقطَته (برداشتن حرّ) حضانته وحفظه (با خاطر خوف تلف مال حرّ برداشته نمی شود زیرا اصلا مال نیست) ، فيختصّ بالصغير (چون حضانت در مورد بالغ معنی ندارد مگر از باب انقاذ غریق آن هم در شرایط خاص) ، ومن ثَمّ قيل: إنّ المميّز لا يجوز لقطتُه (به همین دلیل است که گفته اند حتی ممیز هم برداشتنش جایز نیست) (هر چند ما این را قبول نکردیم!) .

۵

شرائط ملتقط: بلوغ و عقل

شرائط ملتقط[۱]

  • بلوغ
  • عقل

لذا اگر صبی و یا مجنون التقاط کنند، این التقاط شرعی نیست (و آثار التقاط بر آن بار نمی شود[۲]).

نکته1: مرحوم شهید اول، در مورد «رشد»حرفی نزده اند. یعنی بیان نکرده اند که آیا رشید بودن ملتقط شرط است یا نه. ظاهر این عدمِ ذکر، این است که رشد را شرط نمی دانند. لذا اگر کسی بالغ و عاقل بود ولی سفیه بود، التقاط او به نظر شهید اول ایرادی ندارد و شرعی است. زیرا سفیه قرار است حضانت لقیط را بر عهده بگیرد و حضانت که مال نیست تا بگوییم سفیه نسبت به آن معذور است.[۳]

ولی شهید اول در «دروس» رشید بودن را شرط دانسته اند برای ملتقط. در دروس دو دلیل توسط ایشان مطرح شده است: 

اول: شارع، سفیه را «امین» در مال خود ندانسته است. و لذا بر طفل و مال طفل به طریق اولی امین نیست. 

دوم: چون التقاط، امین شمردن شرعی است، و شارع سفیه را امین نمی داند، التقاط سفیه جایز نیست.

نظر شهید ثانی: ما فرمایش مصنف در دروس را قبول نداریم. زیرا اگر شارع سفیه را امین ندانسته است، فقط از جهت مالی او را امین ندانسته است لذا تصرفات او در غیر مال صحیح است و اشکالی ندارد. لذا سفیه می تواند از طرف دیگری برود کاری انجام دهد و یا می تواند از بچه دیگری مراقبت کند و می تواند اجیر شود و اشکالی ندارد.

نکته2:  اگر همراه لقیط، مالی باشد، سفیه نسبت به آن مال، امین محسوب نمی شود و باید این مال امانت داده شود به دست کسی که سفیه نیست و عادل است یا به حاکم شرع داده شود ولی حضانت این بچه با خود سفیه است.

نکته3: بحث نفقه لقیطی که به دست سفیه التقاط شده است به چه صورت است؟ چون انفاق از سفیه متعذّر است شرعا. و نمی توان هم گفت که حضانت با یک نفر باشد و امور مالی با یک نفر دیگر! زیرا در این صورت ممکن است بچه متضرّر شود. 


یعنی این شرائط باید وجود داشته باشد تا شخص بتواند التقاط کند و شرایط لقیط بار شود

مثلا یکی از آثار این است که اگر نفر اول التقاط کرد، نفر دومی نمی تواند التقاط کند.

سفیه به کسی گویند که نمی تواند اموال خود را به درستی مدیریت کند. ولی اگر بچه دارد شود که بچه اش را از او نمی گیرند! زیرا حضانت ربطی به ممنوع بودن از تصرف در اموال ندارد.

۶

تطبیق شرائط ملتقط: بلوغ و عقل

 ﴿ ولا بدّ من بلوغ الملتقط وعقلِه (ملتقط باید بالغ و عاقل باشد ـصبی و مجنون نباشد ـ) ﴾ فلا يصحّ التقاط الصبيّ والمجنون (صحیح نیست یعنی التقاط شرعی صورت نگرفته است تا احکام التقاط را بخواهیم بار کنیم) ، بمعنى أنّ حكم اللقيط في يديهما ما كان عليه قبلَ اليد (به این معنا که حکم بچه ای که پیدا شده است، در دست این دو نفر همان حکمی است قبل از این که به دست نابالغ و مجنون برسد) . ويُفهم من إطلاقه (اطلاق کلام مصنف: بلوغ و عقل را آورد ولی رشد را نیاورد) اشتراطهما دون غيرهما: أنّه (نائب فاعل یفهم) لا يشترط رشده (رشید بودن ملتقط شرط نیست) ، فيصحّ من السفيه (از سفیه هم التقاط صحیح است) ؛ لأنّ حضانة اللقيط ليست مالاً (حضانت لقیط که مال نیست) . وإنّما يُحجر على السفيه له (قید یحجر و ضمیر آن به مال می خورد) (سفیه فقط نسبت به امور مالی محجور است) ، ومطلق كونه مولّى عليه غير مانع (صرف اینکه مولی علیه می خواهد، سبب مانع شدن نمی شود) .

واستقرب المصنّف في الدروس اشتراط رشده (مصنف در دروس، قریب شمرده است شرط بودن رشد ملتقط را) ؛ (دلیل اول:) محتجّاً بأنّ الشارع لم يأتمنه على ماله (شارع امین نشمرده است سفیه را بر مال خودش) ، فعلى الطفل وماله أولى بالمنع (نسبت به طفل و مال طفل، اولی بالمنع است) ، و (دلیل دوم:) لأنّ الالتقاط ائتمان شرعيّ (التقاط ائتمان شرعی است) والشرع لم يأتمنه (شارع سفیه را امین ندانسته است) (دلیل دوم در واقع مکمل دلیل دوم است)  .

وفيه نظر (فرمایش مصنف در دروس مقبول نیست) (شهید اول بحث قبول نمی کنند ولی آخر که بحث نفقه می شود به نوعی قبول می کنند) ؛ لأنّ الشارع إنّما لم يأتمنه على المال (شارع سفیه را امین نشمرده است نسبت به مال) ، لا على غيره (نه در غیر مال)، بل جوّز تصرّفه في غيره (شارع در امور غیر مالی مطلقا اجازه داده است) مطلقاً (چه نسبت به امور خودش و چه نسبت به امور دیگران. مثلا می تواند کارگری کند و اجیر شود)  وعلى تقدير أن يوجد معه (لقیط) مال (اگر همراه لقیط مالی پیدا شود) يمكن الجمع بين القاعدتين الشرعيّتين (می توان بین دو قاعده شرعی جمع کرد) ، وهما: عدم استئمان المبذّر (به سفیه مبذّر هم می گویندو زیرا سفیه ریخت و پاش می کند و تبذیر هم یعنی اسراف و ریخت و پاش) على المال، وتأهيله لغيره من التصرّفات التي من جملتها الالتقاط والحضانة، فيؤخذ المال منه خاصّة.

نعم، لو قيل: إنّ صحّة التقاطه يستلزم وجوب إنفاقه، وهو ممتنع من المبذّر؛ لاستلزامه التصرّف المالي، وجعل التصرّف فيه لآخر يستدعي الضرر على الطفل بتوزيع اُموره، أمكن إن تحقّق الضرر بذلك، وإلّا فالقول بالجواز أجود.

 

[ادامه صوت موجود نیست]

من تملّكه محتجّاً بأنّ العبد يتحفّظ بنفسه كالإبل (١) وهو لا يتمّ في الصغير. وفي قول الشيخ قوّة.

ويمكن العلم برقّيّته، بأن يراه يباع في الأسواق مراراً قبل أن يضيع، ولا يعلم مالكه، لا بالقرائن من اللون وغيره، لأصالة الحرّيّة.

﴿ ولا يضمن لو تلف أو أبق ﴿ إلّا بالتفريط للإذن في قبضه شرعاً، فيكون أمانة ﴿ نعم، الأقرب المنع من أخذه أي أخذ المملوك ﴿ إذا كان بالغاً أو مراهقاً أي مقارباً للبلوغ؛ لأنّهما كالضالّة الممتنعة بنفسها ﴿ بخلاف الصغير الذي لا قوّة معه على دفع المهلكات عن نفسه.

ووجه الجواز مطلقاً أنّه مال ضائع يُخشى تلفه. وينبغي القطع بجواز أخذه إذا كان مخوف التلف ولو بالإباق؛ لأنّه معاونة على البرّ، ودفع لضرورة المضطرّ، وأقلّ مراتبه الجواز. وبهذا يحصل الفرق بين الحرّ والمملوك، حيث اشترط في الحرّ الصغر، دون المملوك؛ لأنّه لا يخرج بالبلوغ عن الماليّة، والحرّ إنّما يُحفظ عن التلف، والقصد من لَقطَته حضانته وحفظه، فيختصّ بالصغير، ومن ثَمّ قيل: إنّ المميّز لا يجوز لقطتُه (٢).

﴿ ولا بدّ من بلوغ الملتقط وعقلِه فلا يصحّ التقاط الصبيّ والمجنون، بمعنى أنّ حكم اللقيط في يديهما ما كان عليه قبلَ اليد. ويُفهم من إطلاقه اشتراطهما دون غيرهما: أنّه لا يشترط رشده، فيصحّ من السفيه؛ لأنّ حضانة اللقيط ليست مالاً. وإنّما يُحجر على السفيه له، ومطلق كونه مولّى عليه غير مانع.

واستقرب المصنّف في الدروس اشتراط رشده؛ محتجّاً بأنّ الشارع

__________________

(١) التحرير ٤: ٤٤٨، الرقم ٦٠٤٤.

(٢) قاله المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ٩٧ مع التقييد بكونه مراهقاً.

لم يأتمنه على ماله، فعلى الطفل وماله أولى بالمنع، ولأنّ الالتقاط ائتمان شرعيّ والشرع لم يأتمنه (١).

وفيه نظر؛ لأنّ الشارع إنّما لم يأتمنه على المال، لا على غيره، بل جوّز تصرّفه في غيره مطلقاً وعلى تقدير أن يوجد معه مال يمكن الجمع بين القاعدتين الشرعيّتين، وهما: عدم استئمان المبذّر على المال، وتأهيله لغيره من التصرّفات التي من جملتها الالتقاط والحضانة، فيؤخذ المال منه خاصّة.

نعم، لو قيل: إنّ صحّة التقاطه يستلزم وجوب إنفاقه، وهو ممتنع من المبذّر؛ لاستلزامه التصرّف المالي، وجعل التصرّف فيه لآخر يستدعي الضرر على الطفل بتوزيع اُموره، أمكن إن تحقّق الضرر بذلك، وإلّا فالقول بالجواز أجود.

﴿ وحرّيّته فلا عبرة بالتقاط العبد ﴿ إلّا بإذن السيّد لأنّ منافعه له، وحقّه مضيّق، فلا يتفرّغ للحضانة. أمّا لو أذن له فيه ابتداءً أو أقرّه عليه بعد وضع يده جاز، وكان السيّد في الحقيقة هو الملتقط والعبد نائبه، ثمّ لا يجوز للسيّد الرجوع فيه.

ولا فرق بين القِنّ والمكاتب والمدبّر ومن تحرّر بعضه واُمّ الولد، لعدم جواز تبرّع واحد منهم بماله ولا منافعه إلّا بإذن السيّد. ولا يدفع ذلك مهاياة المبعَّض وإن وفى زمانُه المختصّ بالحضانة؛ لعدم لزومها، فجاز تطرّق المانع كلَّ وقت.

نعم، لو لم يوجد للقيط كافل غير العبد وخيف عليه التلف بالإبقاء فقد قال المصنّف في الدروس: إنّه يجب حينئذٍ على العبد التقاطه بدون إذن المولى (٢) وهذا في الحقيقة لا يوجب إلحاق حكم اللقطة، وإنّما دلّت الضرورة على الوجوب من

__________________

(١) الدروس ٣: ٧٦.

(٢) الدروس ٣: ٧٥.