درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۳: کتاب اللقطة ۳: لقیط ۳

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

شرایط ملتقط: حرّیّت

شروط ملتقط

  • حریّت: ملتقط باید حتما حرّ باشد. زیرا اگر عبد باشد، باید اذن مولایش با او باشد (و با اذن مولا التقاط کند) و این بدین جهت است که: وقت عبد در حد ضروریات زندگی (خواب و خوراک و...) برای خودش است ولی سایر وقت های او، برای خودش نیست. لذا نمی تواند در سایر وقتهایی که به مولا تعلق دارد، بدون اجازه او، حضانت بچه ای را به عهده بگیرد.[۱]

نکته1: اگر مولا به عبد اذن التقاط بدهد (حال چه این اذن ابتدایی باشد و چه بعد از التقاط عبد) التقاط صحیح است. البته در اینجا هم دیگر التقاط توسط عبد نیست و ملتقط اصلی خودِ مولاست (عبد صرفا نائب مولاست در التقاط).

نکته2: اگر مولا به عبد اذن التقاط داد، دیگر نمی تواند از اذن خود برگردد مگر اینکه هنوز التقاطی صورت نگرفته باشد.

سؤال: آیا بین انواع مختلف عبد، تفاوتی در این حکم وجود دارد؟ 

پاسخ: شهید می فرمایند در حکم مساله فرقی وجود ندارد بین اینکه عبد، قنّ باشد (عبد محض) یا مکاتب باشد (عبدی که با او قرارداد کتابت بسته شده است) یا مدبّر باشد (مولا به او گفته باشد انت حر دبر وفاتی) یا مبعّض باشد (بخشی از او آزاد است) یا ام ولد باشد. زیرا هیچ کدام از این عبد ها نمی توانند در مال و اموال مولا بدون اجازه او تصرف کنند. 

نکته3: در عبد مبعّض بحثی وجود دارد. گاهی عبد مبعض، با مولا تقسیم زمانی می کند (به این عمل مهایاة گویند) مثلا می گوید منِ عبد، صبح تا ظهر پیش توی مولا می مانم و برایت کار می کنم ولی بعد از ظهر دیگر در اختیار خودم هستم. حال بحث در این است که آیا عبد مبعض می تواند در زمانی که به خودش اختصاص دارد، التقاط کند؟ شهید می فرمایند حتی در این صورت هم باز التقاط جایز نیست! زیرا مهایاة یک معامله جایز است (یعنی هر کدام از طرفین می توانند در هر زمان که خواستند این معامله را به هم بزنند) لذا هر لحظه امکان دارد که مولا این عقد را به هم بزند و در این صورت ممکن است زمانی انتخاب شود که عبد نتواند در آن زمان از بچه نگهداری کند (مثلا بگوید 1 ماه باید برای من کار کنی در عوض یک ماه آزادی) و این سبب ضرر به لقیط می شود. 

بله! اگر لقیط هیچ کافلی غیر از عبد، نداشته باشد و خوف تلف لقیط برود، در این صورت التقاط عبد حتی بدون اذن مولا هم اشکالی ندارد. البته دیگر این التقاط، از باب التقاط شرعی نیست، بلکه از باب «انقاذ غریق» است.


به عهده گرفتن سرپرستی و حضانت بچه، وقت می خواهد و گرفتاری هایی دارد. لذا عبد چون وقتش برای خودش نیست، نمی تواند بدون اذن مولا التقاط کند.

۴

تطبیق شرایط ملتقط: حرّیّت

﴿ وحرّيّته (عطف بر بلوغ) (ملتقط باید حر باشد) ﴾ فلا عبرة بالتقاط العبد (به التقاط عبد عبرتی نیست و به در نمی خورد) ﴿ إلّا بإذن السيّد (مگر اینکه مولا اجازه بدهد) ﴾ لأنّ منافعه له (منافع عبد برای مولاست)، وحقّه مضيّق (حق عبد ضیق است. یعنی زمانی که در اختیار خودش است محدود می باشد)، فلا يتفرّغ للحضانة (عبد فراغتی ندارد برای حضانت بچه) . أمّا لو أذن له فيه (اگر اجازه دهد مولا به عبد در التقاط) ابتداءً (از ابتدا به او اجازه دهد که برو و التقاط کن) أو أقرّه عليه بعد وضع يده (بعد از اینکه شخص التقاط کرد، بگوید من اجازه می دهم) جاز (جواب لو اذن)، وكان السيّد في الحقيقة هو الملتقط (ماتقط حقیقی مولاست) والعبد نائبه (عبد نائب مولاست)، ثمّ لا يجوز للسيّد الرجوع فيه (مولایی که اجازه التقاط داد، دیگر نمی تواند از اجازه اش برگردد. البته در صورتی که هنوز عبد التقاطی نکرده است می تواند برگردد) (علت عدم جواز برگشت این است که در صورت التقاط، گویا ملتقط حقیقی خود مولاست و نمی توان بعد از التقاط از ان برگشت و منصرف شد).

ولا فرق بين القِنّ (عبد محض که هیچ نوع حریتی پیدا نکرده است)  والمكاتب (عبدی که با مولایش عبد کتابت بسته و مثلا گفته است من 10 ملیون می دهم تا آزاد شوم) والمدبّر (عبدی که مولا به او گفته است: انت حر دبر وفاتی) ومن تحرّر بعضه (عبد مبعض) واُمّ الولد، لعدم جواز تبرّع واحد منهم بماله ولا منافعه إلّا بإذن السيّد (جایز نیست تبرع هیچ یک از این موارد به مال و منافع مولا مگر به اجازه خود مولا) . ولا يدفع ذلك مهاياة (تقسیم زمان بین عبد مبعض و مولا) المبعَّض (دفع نمی کند حکم به عدم جواز التقاط عبد را مهایاة مبعض)  وإن وفى زمانُه المختصّ بالحضانة (اگرچه زمان مختص به این عبد به حضانت وفا کند) ؛ لعدم لزومها (مهایاة یک عقد جایز است و لازم نیست) ، فجاز تطرّق المانع كلَّ وقت (مولا یا عبد هر وقت بخواهند می توانند این عقد را به هم بزنند) .

نعم، لو لم يوجد للقيط كافل (اگر برای لقیطی کافلی پیدا نشود) غير العبد وخيف عليه التلف (از تلف این لقیط هم بترسیم) بالإبقاء فقد قال المصنّف في الدروس: إنّه يجب حينئذٍ على العبد التقاطه بدون إذن المولى (دیگر در اینجا التقاط عبد حتی بدون اذن مولا هم جایز است) وهذا (این چنین التقاطی) في الحقيقة لا يوجب إلحاق حكم اللقطة (اصلا التقاط محسوب نمی شود) ، وإنّما دلّت الضرورة على الوجوب من حيث إنقاذ النفس المحترمة من الهلاك ، فإذا وُجِدَ من له أهليّة الالتقاط (اگر کسی را پیدا کرد که شایستگی التقاط این بچه را داشت)  وجب عليه انتزاعه منه وسيّده من الجملة (بر کسی که اهلیت دارد واجب است که این بچه را از عبد انتزاع کند. حتی مولا هم می تواند این کار را بکند) ؛ لانتفاء أهليّة العبد له (عبد اهلیت برای التقاط ندارد).

۵

شرایط ملتقط: اسلام و عدالت

  • مسلمان بودن ملتقط: البته این حکم در صورتی است که لقیط، حکم مسلمان را داشته باشد. زیرا کافر نمی تواند مسلمان را التقاط کند زیرا خداوند در آیه نفی سبیل می فرماید «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیل» لذا اگر کافر بتواند حضانت مسلمانی را بر عهده بگیرد، خلاف آیه شریفه عمل شده است. ضمن اینکه با التقاط کافر ممکن است اعتقادات این لقیط مسلمان از بین برود (ممکن است کافر این لقیط را از دین اسلام برگرداند یا در اعتقادات او خلل وارد کند)[۱]لذا اگر کافری لقیط را التقاط کرد، باید فوراً لقیط را از دست کافر خارج بکنیم.

نکته: اگر لقیط، محکوم به کفر باشد (مثلا در بلدی التقاط شده باشد که همه در آن کافر اند)، در این صورت التقاط او، هم توسط کافر و هم توسط مسلمان صحیح است. زیرا کافر، می تواند ولایت کافر دیگری را بر عهده بگیرد آیه قرآن هم می فرماید «و الذین کفروا بعضهم اولیاء بعض» 

  • عدالت: این شرط محلّ اختلاف است و لذا شهید اول با عبارت «قیل» آن را ذکر می کنند. دلیل این شرط هم این است که: التقاط، نیاز به حضانت دارد و حضانت در واقع استئمان است (کسی که حضانت را بر عهده می گیرد امین محسوب می شود) و فاسق لایق امین قرار گرفتن نیست! ضمن اینکه فاسق مورد وثوق نیست! یعنی نمی توان به او اطمینان کرد. مثلا ممکن است این لقیط را عبد خود قرار بدهد و کسی هم متوجه نشود. 

شهید ثانی: اکثر علما قائل اند به اینکه عدالت در ملتقط شرط نیست. به سه بیان: 

الف) اصل عدم اشتراط عدالت عند الشک. این در واقع استصحاب است. یعنی در صورت شک در شرط بودن عدالت، استصحاب عدم اشتراط می کنیم. 

ب) مسلمان، محلّ امانت است. یعنی شرط امین قرار گرفتن مسلمان، عدالت او نیست. یعنی می توان مال را به شخصی  ودیعه داد که مسلمان باشد و لی عادل نباشد. اصلا التقاط استئمان حقیقی نیست. عمده بحث در التقاط بحث حضانت است و بحث از امور مالی نیست. 

ج) اشتراط عدالت، با احکام دیگری که علما پذیرفته اند نقض می شود. مگر علما نگفتند که کاف می تواند نسبت به کافر التقاط کند؟ اگر عدالت شرط می بود، نباید التقاط کافر صحیح می بود ولی صحیح است پس عدالت شرط نیست.

لذا شهید می فرمایند قولِ به عدم اشتراط عدالت اقوی است. (هر چند احوط این است که شخص عادل باشد)

نکته1: اگر لقیطی پیدا شد که همراه او مال بود، برخی اصرار دارند که در این صورت دیگر عدالت شرط است. زیرا نسبت به امور مالی، در بسیاری از موارد فاسق خیانت می کند.

شهید می فرمایند همین مطلب هم قابل مناقشه است زیرا می توان گفت که در صورتی که مال به همراه لقیط بود، حاکم شرع بیاید و مال را از ملتقط فاسق بگیرد و حضانت را برعهده او بگذارد. در این صورت هم مال محفوظ می ماند و هم حضانت فاسق از بین نمی رود.

نکته2: وقتی گفتیم فاسق می تواند حضانت را بر عهده بگیرد، نسبت به شخص مستور (کسی که عدالت و فسق او معلوم نیست) به طریق اولی قائل به جواز حضانت می شویم. (برخی گفته اند برای مستور باید ماموری قرار داد تا کار های او را بررسی کند و مشخص کند که این فرد عادل است یا نه ولی شهید ثانی می فرمایند این کارها لازم نیست.)


یکی از اشکالاتی که غربی ها وارد می کنند این است که چرا شما از بچگی عقائد خود را به بچه ها تحمیل می کنید؟ بگذارید خودش بعد از بلوغ تصمیم بگیرد و راه را پیدا کند. این حرف غربی ها مخالف دستورات صریح اسلام است که امر به تربیت بچه می کند و مثلا می گوید بچه را از کودکی عادت به نماز بدهید. در ثانی، هیچ وقت نمی توان هیچ بچه ای را بدون هیچ تربیتی قرار داد! زیرا تربیت بدون دین هم به هر حال یک نوع تربیت و القاء فکر به فرزند است. پس اشکال به خود مستشکل هم وارد است زیرا خود او هم دارد فرزندش را بر اساس افکار خودش تربیت می کند.

۶

تطبیق شرایط ملتقط: اسلام و عدالت

﴿ وإسلامه (مسلمان بودن ملتقط شرط است) إن كان اللقيط محكوماً بإسلامه (اگر لقیط محوم به اسلام است) ﴾ لانتفاء السبيل للكافر على المسلم (اشاره به آیه «لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا») ، ولأنّه لا يؤمن أن يفتنه عن دينه (ایمنی وجود ندارد که فتنه کند کافر نسبت به لقیط در دین او) ، فإن التقطه الكافر لم يُقرَّ في يده (اگر کافری التقاط کرد لقیط مسلمانی را التقاط شرعی حساب نمی شود و می توان لقیط را از او گرفت). ولو كان اللقيط محكوماً بكفره (اگر لقیط حکم به کفرش شده باشد) جاز التقاطه للمسلم وللكافر (هم مسلمان می تواند او را التقاط کند و هم کافر) ؛ لقوله تعالى: (وَاَلَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ) .

﴿ قيل ﴾ والقائل الشيخ والعلّامة في غير التحرير : ﴿ وعدالته (عدالت هم در ملتقط شرط است) ﴾ لافتقار الالتقاط إلى الحضانة (التقاط نیاز به حضانت دارد)  وهي استئمان لا يليق بالفاسق (حضانت در واقع استئمان است که لایق فاسق نیست) ، ولأنّه (فاسق) لا يؤمن أن يسترقّه (ممکن است فاسق این لقیط را به عبدیت بکشد) ويأخذ ماله (مال لقیط را بگیرد).

والأكثر على العدم (اکثر علما قائل به عدم شرط بودن عدالت اند) (دلیل اول:) للأصل (استصحاب عدم اشتراط عدالت عند الشک)، و (دلیل دوم:) لأنّ المسلم محلّ الأمانة (مسلمان محل امانت است. چه عادل باشد و چه فاسق باشد) ، مع أنّه ليس استئماناً حقيقيّاً (التقاط، استئمان حقیقی نیست) ، ولانتقاضه بالتقاط الكافر مثلَه؛ لجوازه بغير خلاف.

وهذا هو الأقوى، وإن كان اعتبارها أحوط. نعم لو كان له مال فقد قيل باشتراطها؛ لأنّ الخيانة في المال أمر راجح الوقوع .

ويشكل بإمكان الجمع بانتزاع الحاكم [ماله] منه كالمبذّر. وأولى بالجواز التقاط المستور والحكم بوجوب نصب الحاكم مراقباً عليه لا يعلم به إلى أن تحصل الثقة به أو ضدّها فينتزع منه، بعيد.

لم يأتمنه على ماله، فعلى الطفل وماله أولى بالمنع، ولأنّ الالتقاط ائتمان شرعيّ والشرع لم يأتمنه (١).

وفيه نظر؛ لأنّ الشارع إنّما لم يأتمنه على المال، لا على غيره، بل جوّز تصرّفه في غيره مطلقاً وعلى تقدير أن يوجد معه مال يمكن الجمع بين القاعدتين الشرعيّتين، وهما: عدم استئمان المبذّر على المال، وتأهيله لغيره من التصرّفات التي من جملتها الالتقاط والحضانة، فيؤخذ المال منه خاصّة.

نعم، لو قيل: إنّ صحّة التقاطه يستلزم وجوب إنفاقه، وهو ممتنع من المبذّر؛ لاستلزامه التصرّف المالي، وجعل التصرّف فيه لآخر يستدعي الضرر على الطفل بتوزيع اُموره، أمكن إن تحقّق الضرر بذلك، وإلّا فالقول بالجواز أجود.

﴿ وحرّيّته فلا عبرة بالتقاط العبد ﴿ إلّا بإذن السيّد لأنّ منافعه له، وحقّه مضيّق، فلا يتفرّغ للحضانة. أمّا لو أذن له فيه ابتداءً أو أقرّه عليه بعد وضع يده جاز، وكان السيّد في الحقيقة هو الملتقط والعبد نائبه، ثمّ لا يجوز للسيّد الرجوع فيه.

ولا فرق بين القِنّ والمكاتب والمدبّر ومن تحرّر بعضه واُمّ الولد، لعدم جواز تبرّع واحد منهم بماله ولا منافعه إلّا بإذن السيّد. ولا يدفع ذلك مهاياة المبعَّض وإن وفى زمانُه المختصّ بالحضانة؛ لعدم لزومها، فجاز تطرّق المانع كلَّ وقت.

نعم، لو لم يوجد للقيط كافل غير العبد وخيف عليه التلف بالإبقاء فقد قال المصنّف في الدروس: إنّه يجب حينئذٍ على العبد التقاطه بدون إذن المولى (٢) وهذا في الحقيقة لا يوجب إلحاق حكم اللقطة، وإنّما دلّت الضرورة على الوجوب من

__________________

(١) الدروس ٣: ٧٦.

(٢) الدروس ٣: ٧٥.

حيث إنقاذ النفس المحترمة من الهلاك، فإذا وُجِدَ من له أهليّة الالتقاط وجب عليه انتزاعه منه وسيّده من الجملة؛ لانتفاء أهليّة العبد له.

﴿ وإسلامه إن كان اللقيط محكوماً بإسلامه لانتفاء السبيل للكافر على المسلم، ولأنّه لا يؤمن أن يفتنه عن دينه، فإن التقطه الكافر لم يُقرَّ في يده. ولو كان اللقيط محكوماً بكفره جاز التقاطه للمسلم وللكافر؛ لقوله تعالى: (وَاَلَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيٰاءُ بَعْضٍ) (١).

﴿ قيل والقائل الشيخ (٢) والعلّامة في غير التحرير (٣): ﴿ وعدالته لافتقار الالتقاط إلى الحضانة وهي استئمان لا يليق بالفاسق، ولأنّه لا يؤمن أن يسترقّه ويأخذ ماله.

والأكثر على العدم (٤) للأصل، ولأنّ المسلم محلّ الأمانة، مع أنّه ليس استئماناً حقيقيّاً، ولانتقاضه بالتقاط الكافر مثلَه؛ لجوازه بغير خلاف.

وهذا هو الأقوى، وإن كان اعتبارها أحوط. نعم لو كان له مال فقد قيل باشتراطها؛ لأنّ الخيانة في المال أمر راجح الوقوع (٥).

ويشكل بإمكان الجمع بانتزاع الحاكم [ماله] (٦) منه كالمبذّر. وأولى

__________________

(١) الأنفال: ٧٣.

(٢) المبسوط ٣: ٣٤٠.

(٣) القواعد ٢: ٢٠١، والإرشاد ١: ٤٤٠.

(٤) منهم المحقّق في الشرائع ٣: ٢٨٤، وتلميذه في كشف الرموز ونفى عنه الخلاف، واستقربه الشهيد في الدروس ٣: ٧٥ ـ ٧٦.

(٥) قوّاه المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ١٠٨.

(٦) في المخطوطات: له.

بالجواز التقاط المستور (١) والحكم بوجوب نصب الحاكم (٢) مراقباً عليه لا يعلم به إلى أن تحصل الثقة به أو ضدّها فينتزع منه، بعيد.

﴿ وقيل : يعتبر أيضاً ﴿ حضره (٣) فينتزع من البدوي ومن مريد السفر به لأداء التقاطهما له إلى ضياع نسبه بانتقالهما عن محلّ ضياعه الذي هو مظنّة ظهوره.

ويضعَّف بعدم لزوم ذلك مطلقاً، بل جاز العكس، وأصالة عدم الاشتراط تدفعه، فالقول بعدمه أوضح.

وحكايته اشتراط هذين قولاً يدلّ على تمريضه، وقد حكم في الدروس بعدمه (٤) ولو لم يوجد غيرهما لم ينتزع قطعاً، وكذا لو وُجد مثلهما.

والواجب على الملتقط حضانته بالمعروف، وهو تعهّده والقيام بضرورة تربيته بنفسه أو بغيره ولا يجب عليه الإنفاق عليه من ماله ابتداءً، بل من مال اللقيط الذي وجد تحت يده، أو الموقوف على أمثاله، أو الموصى به لهم بإذن الحاكم مع إمكانه، وإلّا أنفق بنفسه ولا ضمان.

﴿ و مع تعذّره ﴿ ينفق عليه من بيت المال برفع الأمر إلى الإمام؛ لأنّه معدّ للمصالح وهو من جملتها ﴿ أو الزكاة من سهم الفقراء والمساكين، أو سهم سبيل اللّٰه إن اعتبرنا البسط، وإلّا فمنها مطلقاً. ولا يترتّب أحدهما على الآخر.

__________________

(١) من لا يُعلم عدالته ولا فسقه.

(٢) هذا الحكم اختاره العلّامة في التذكرة [ ٢: ٢٧٠ الحجريّة ] مع اشتراط العدالة، ويضعّف بأنّ تمكّنه من المال مع عدم الشرط غير جائز. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) قاله الشيخ في المبسوط ٣: ٣٤٠ ـ ٣٤١.

(٤) الدروس ٣: ٧٦.