درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۱: کتاب اللقطة ۱۱: لقطة مال ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

ادامه بحث لقطة حرم

بحث در «لقطة حرم» بود. شهید اول فرمودند که اخذ لقطة حرم به نیت تملک حرام است (قید نیت تملک را شهید ثانی اضافه کردند)[۱]

سؤال1: حال اگر کسی مرتکب این اخذ حرام شد، تکلیف چیست؟

پاسخ: شهید می فرمایند در صورتی که شخصی، مرتکب این اخذ حرام شود، وظیفه اش این است که این مال را برای مالک آن حفظ کند (تملک آن جایز نیست حتی اگر اخذ ابتدایی او به نیت تملک بوده باشد). همچنین شهید اول می فرمایند اگرچه این اخذ، حرام بوده است ولی این مال اکنون در دست او، «امانت شرعیه» است و لذا در صورت تلف، شخص ضامن نیست.

اشکال شهید ثانی: مگر می شود اخذ چیزی حرام باشد، ولی بعد که اخذ صورت گرفت، تبدیل به امانت شرعیه شود؟! امانت شرعیه، یعنی امانتی که می توان آن را به شارع نسبت داد. چگونه می توان عمل حرامی را که شارع مقدس از آن نهی کرده و آن را حرام قرار داده است، به شارع نسبت داد؟! لذا ما به عدم ضمان اشکال داریم! اگر قائل به تحریم اخذ شویم، باید به ضمان هم قائل شویم.

سؤال2: اگر اخذ لقطة حرم، به صورت حرام صورت گرفت، آیا تملک آن جایز است یا نه؟

پاسخ: تملک جایز نیست مطلقا (چه قبل از تعریف سنة و چه بعد از آن[۲] / چه کم و چه زیاد). دلیل این حکم هم، روایتی است از امام کاظم عليه‌السلام که حضرت می فرمایند: «عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنِ اَلْعَبْدِ اَلصَّالِحِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ وَجَدَ دِينَاراً فِي اَلْحَرَمِ فَأَخَذَهُ قَالَ بِئْسَ مَا صَنَعَ مَا كَانَ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَأْخُذَهُ قَالَ قُلْتُ: قَدِ اُبْتُلِيَ بِذَلِكَ قَالَ يُعَرِّفُهُ قُلْتُ فَإِنَّهُ قَدْ عَرَّفَهُ فَلَمْ يَجِدْ لَهُ بَاغِياً (طالبی نداشت / در لمعه ناعتا آمده است یعنی کسی که بیاید و مال گمشده اش را وصف کند) فَقَالَ يَرْجِعُ إِلَى بَلَدِهِ فَيَتَصَدَّقُ بِهِ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ مِنَ اَلْمُسْلِمِينَ فَإِنْ جَاءَ طَالِبُهُ فَهُوَ لَهُ ضَامِنٌ .»

شهید ثانی می فرمایند که از این روایت می توان سه مطلب را استخراج کرد:

  • اطلاق روایت دلالت دارد بر عدم فرق بین قلیل و کثیر (یعنی تعریف سنة واجب است چه مال کم باشدو چه زیاد)[۳]
  • روایت دلالت دارد بر تحریم اخذ لقطة حرم. (شهید ثانی از عبارت «بئس ما صنع ما کان ینبغی له ان یاخذه» استفاده تحریم کرده است[۴])
  • روایت دلالت دارد بر ضمان متصدق اگر مالک پیدا شود. (فان جاء طالبه فهو له ضامن)[۵]

سپس شهید ثانی می فرمایند اگرچه روایت بر سه مطلب بالا دلالت دارد، ولی متاسفانه روایت ضعیف السند است. لذا اقوی همان فرمایش مصنف است در دروس که می فرمایند «کمتر از درهم را تملک کند و بیشتر از درهم را هم باید تعریف کند» یعنی دقیقا مثل لقطة های دیگر.


بعدا شهید اول اشاره می فرمایند که اخذ در غیر صورت نیت تملک ایرادی ندارد.

اگر بعد از تعریف سنة صاحب آن پیدا نشود، باید آن مال را صدقه بدهد و بازهم حق تملک ندارد. حال آنکه در سایر لقطه ها، می توان بعد تعریف سنة تملک کرد.

استاد: البته در این روایت، سؤال شخص در مورد پیدا شدن دینار است. لذا باید جواب امام را هم در باره همین دینار بدانیم. لذا این اطلاق گیری شهید ثانی در اینجا مخدوش است.

البته «ما کان ینبغی» دلالت بر حرمت ندارد و بیشتر با کراهت سازگار است ولی «بئس ما صنع» با حرمت سازگار است.

البته ضمان عوض، در صورتی است که مالک راضی نشود. والا اگر راضی شود دیگر عوضی در کار نیست.

۴

تطبیق ادامه بحث لقطة حرم

﴿ و ﴾ على التحريم (اگر اخذ لقطة حرم را حرام دانستیم) ﴿ لو أخذه حَفِظه لربّه (تملک جایز نیست وباید برای صاحبش حفظ کند)، وإن تلف بغير تفريط لم يضمن (اگر بدون افراط و تفریط از بین برود، ضامن نیست)(چگونه با وجود اینکه اخذ حرام است، ضامن نیست؟) لأنّه يصير بعد الأخذ أمانة شرعيّة (چون بعد از اخذ، امانت شرعیه می شود لذا ضمان ندارد).

و (اشکال شهید ثانی:) يُشكل ذلك (عدم ضمان) على القول بالتحريم (بنابر اینکه اخذ لقطة حرم را حرام بدانیم) ؛ لنهي الشارع عن أخذها (شارع مقدس از اخذ لقطه حرم نهی کرد) فكيف يصير أمانة منه (با وجود نهی، چگونه این اخذ می تواند امانت حساب شود؟) ؟ والمناسب للقول بالتحريم ثبوت الضمان مطلقاً (چه افراط و تفریط بکند و چه نکند) ﴿ وليس له تملّكه ﴾ قبل التعريف ولا بعده ﴿ بل يتصدّق به (برای آخذ و ملتقط لقطة حرم، جایز نیست تملک کنند آن مال را چه قبل از تعریف سنه و چه بعد از آن ـ در حالی که در سایر لقطة ها، بعد از تعریف سنه، تملک جایز است ـ. لذا باید بعد از تعریف سنه آن مال را صدقه بدهد)  ﴾ بعد التعريف حولاً عن مالكه (از جانب مالک آن باید صدقه بدهد) ، سواء قلّ أم كثر (چه قلیل باشد و چه کثیر باشد) ؛ لرواية عليّ بن أبي حمزة (ضعف سند این روایت به خاطر ابی حمزه است که واقفی مذهب بوده است) عن الكاظم عليه‌السلام قال: «سألته عن رجل وجد ديناراً (از مردی سؤال کردم که دیناری را در حرم اخذ کرده است) في الحرم فأخذه قال: بئس ما صنع (خیلی کار بدی کرده است) ! ما كان ينبغي له أن يأخذه (سزاوار نبود که آن را اخذ کند) . قال:

قلت: قد ابتُلي بذلك (حالا که اخذ کرده است چه کنیم؟) ، قال: يُعرّفه [ سنة ] قلت: فإنّه قد عرّفه فلم يجد له ناعتاً (باغیا/ تعریف کرده است ولی وصف کننده و طالبی پیدا نشده است) فقال: يرجع إلى بلده (برگردد به شهر خودش)  فيتصدّق به على أهل بيت من المسلمين، فإن جاء طالبه فهو له ضامن» .

و (شهید ثانی سه مطلب از حیث دلالی از دل این روایت بیرون می آورند:) (مطلب اول:) قد دلّ الحديث بإطلاقه على عدم الفرق بين القليل والكثير في وجوب تعريفه مطلقاً (چه کم و چه زیاد) (از اطلاق روایت استفاده می شود که کم و زیاد تاثیری در حکم ندارد) (اشکال استاد: سؤال سائل در مورد دینار است! پس جواب امام هم متناسب با سؤال بوده است پس روایت فقط شامل کثیر می شود زیرا سائل از دینار پیدا شده پرسید که کثیر است) و (مطلب دوم:) على تحريم الأخذ (عطف بر علی عدم الفرق) (چون حضرت فرمودند بئس ما صنع/ هر چند عبارت ماکان ینبغی بوی کراهت می دهد اما بئس ما صنع ظاهر در حرمت است) ، و (مطلب سوم:) كذلك على ضمان المتصدّق لو كره المالك (روایت دلالت می کند بر ضمان متصدق، اگر مال کراهت داشته باشد یعنی اگر مالک راضی صدقه نشود) .

لكن ضعف سنده يمنع ذلك كلّه (ضعف سند مانع می شود از عموم این روایت به طور کلی) .

والأقوى ما اختاره المصنّف في الدروس (حالا که روایت ضعیف السند است، اقوی همانی است که شهید اول در دروس فرموده اند) من جواز تملّك ما نقص عن الدرهم ووجوب تعريف ما زاد، كغيره (مانند مالی که از غیر حرم اخذ شود که حکم آن این است که اگر کمتر از یک درهم باشد تملک جایز است و الا باید یکسال تعریف کند) .

۵

ضمان یا عدم ضمان آخذ لقطة حرم

سؤال: اگر آخذ لقطة حرم، بعد از یکسال تعریف، آن مالی که پیدا کرده است را صدقة بدهد، و سپس مالک پیدا شود و راضی به صدقة نشود، آیا آخذ ضامن است یا نه؟[۱]

پاسخ: شهید اول می فرمایند «و فی الضمان خلاف». حال به بررسی ادله هر طرف می پردازیم:

الف) قائلین به ضمان به چند دلیل تمسک کرده اند:

  • روایت امام کاظم عليه‌السلام (که بیان شد)
  • قول پیغمبر اکرم صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم است که فرموده اند: «علی الید ما اخذ حتی تودی» (هر وقت مالی به شما می رسد، این مال بر عهده شماست تا وقتی که آن را به صاحبش بازگردانید.)
  • کسی که صدقه داده، درواقع مال دیگری را بدون اذن او تلف کرده است. هر وقت کسی مال دیگری را بدون اذن تلف کند، ضامن است.

ب) قائلین به عدم ضمان: مالی که در نزد آخذ بوده است، امانت بوده است و به اذن شارع آن را صدقه داده است. خب در این صورت نباید ضامن باشد (صدقه را با اذن شارع داده است!). اصل برائت هم ضمیمه می شود که ضمانی در کار نیست.

شهید: در مواردی که تعریف سنة واجب است (جاهایی که مال بیشتر از یک درهم است) قول به ضمان اقوی است. زیرا روایت ضعیف السند است و امانت شرعیه بودن را هم شهید ثانی قبول نفرمودند.

 

اخذ لقطة به نیت انشاد و تعریف

اگرچه شهید اول اخذ لقطة را به نیت تملک حرام دانستند، اما الآن می فرمایند اخذ لقطة، به نیت انشاد و تعریف، اشکالی ندارد حتی اگر مال کثیر باشد. زیرا شخصی که مالی را بر می دارد تا آن را به دست صاحبش برساند محسن محسوب می شود و «ما علی المحسنین من سبیل».

شهید ثانی: اگر روایات این باب را بپذیریم، روایات مطلق اند و اکثر علما هم به صورت مطلق عمل کرده اند یعنی چه نیت انشاد و تعریف داشته باشد و چه نداشته باشد. لذا با توجه به روایات، قول شهید اول مردود است.

نکته: اگر اخذ مال را جایز بدانیم، یا اگر جایز ندانستیم اما تعریف را لازم دانستیم، چه مال کم باشد و چه زیاد باشد، و چه به نیت انشاد و تملیک باشد و چه به نیت تملک، علی ای حال باید یکسال تعریف کند.

شهید ثانی: مستند این حرف شهید اول، روایت علی ابن ابی حمزة است که این مستند مخدوش است زیرا روایت ضعیف السند است.


البته حدیث امام کاظم علیه السلام دلالت بر ضمان داشت ولی چون روایت ضعیف بود، نمی توان به آن استشهاد کرد.

۶

تطبیق ضمان یا عدم ضمان آخذ لقطة حرم

﴿ وفي الضمان (دیگر کاری به روایت ابی حمزة نداریم، بلکه از حیث فتوایی می خواهیم بررسی کنیم) ﴾ لو تصدّق به بعد التعريف (اگر مال را بعد از یکسال تعریف صدقه داد) وظهر المالك فلم يرضَ بالصدقة (بعد از صدقه مالک پیدا شود و راضی به صدقه نشد) ﴿ خلاف (در ضمان اختلاف نظر است) ﴾ منشؤه (خلاف) من (وجه ضمان:) (اول:) دلالة الخبر السالف على الضمان (خبر ابی حمزه دلالت بر ضمان دارد) ، و (دوم:) عمومِ (عطف بر دلالت) قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « على اليد ما أخذت حتّى تؤدّي » (این روایت شامل ما نحن فیه هم می شود زیرا در مثال ما هم مال مردم را در دست داشته و باید پس می داده است)  و (سوم:) إتلافه (عطف بر دلالت) مالَ الغير بغير إذنه (آخذ، مال غیر را اتلاف کرده است بدون اجازه صاحبش) . و (وجه عدم ضمان:) من كونه أمانة قد دفعها بإذن الشارع (مال در پیش ملتقط امانت بوده است و با اذن شارع آن را صدقه داده است) فلا يتعقّبه الضمان (نباید ضمان پشت سر آن بیاید) ، ولأصالة البراءة (نهایتا اگر شک کردی که ضمان واجب است یا نه، اثل برائت جاری است) . والقول بضمان ما يجب تعريفه (بیشتر از یک درهم) أقوى. (پس شهید ثانی قول دوم را نپذیرفتند)

﴿ ولو أخذه بنيّة الإنشاد (به دنبال صاحب مال گشتن) ﴾ و (عطف تفسیر) التعريف ﴿ لم يحرم (اگر کسی به نیت پیدا کردن صاحب مال، آن را اخذ کند، این اخذ حرام نیست) ﴾ وإن كان كثيراً؛ لأنّه محسن (زیرا چنین شخصی محسن است و ما علی المحسنین من سبیل) . و (حالیه) الأخبار الدالّة على التحريم مطلقة (رد بر شهید اول) (مطلق است یعنی چه نیت انشاد و تعریف داشته باشی و چه نیت تملک داشته باشی، به هر حال روایات مطلق است و می گوید لقطة حرم را نباید اخذ کرد) ، وعمل بها الأكثر مطلقاً (اکثر علما هم به صورت مطلق به آن عمل کرده اند! یعنی گفته اند چه نیت انشاد داشته باشد و چه نیت تملیک، به هر حال اخذ حرام است) ، ولو تمّت لم يكن التفصيل جيّداً (اگر روایات تمام باشد تفصیل شهید اول جالب نیست) .

﴿ ويجب تعريفه (مال) حولاً (یکسال)  على كلّ حال ﴾ قليلاً كان أم كثيراً أخذه بنيّة الإنشاد أم لا؛ لإطلاق الخبر السالف (روایت سابق مطلق بود که البته استاد در اطلاق آن از این حیث اشکال کردند زیرا روایت در مورد دینار بود) وقد عرفت ما فيه (اشکال سندی داشت روایت).

﴿ و على التحريم ﴿ لو أخذه حَفِظه لربّه، وإن تلف بغير تفريط لم يضمن لأنّه يصير بعد الأخذ أمانة شرعيّة.

ويُشكل ذلك على القول بالتحريم؛ لنهي الشارع عن أخذها فكيف يصير أمانة منه ؟ والمناسب للقول بالتحريم ثبوت الضمان مطلقاً ﴿ وليس له تملّكه قبل التعريف ولا بعده ﴿ بل يتصدّق به بعد التعريف حولاً عن مالكه، سواء قلّ أم كثر؛ لرواية عليّ بن أبي حمزة عن الكاظم عليه‌السلام قال: «سألته عن رجل وجد ديناراً في الحرم فأخذه قال: بئس ما صنع ! ما كان ينبغي له أن يأخذه. قال:

قلت: قد ابتُلي بذلك، قال: يُعرّفه [ سنة ](١) قلت: فإنّه قد عرّفه فلم يجد له ناعتاً (٢) فقال: يرجع إلى بلده فيتصدّق به على أهل بيت من المسلمين، فإن جاء طالبه فهو له ضامن» (٣).

وقد دلّ الحديث بإطلاقه على عدم الفرق بين القليل والكثير في وجوب تعريفه مطلقاً وعلى تحريم الأخذ، وكذلك على ضمان المتصدّق لو كره المالك.

لكن ضعف سنده (٤) يمنع ذلك كلّه.

والأقوى ما اختاره المصنّف في الدروس (٥) من جواز تملّك ما نقص عن الدرهم ووجوب تعريف ما زاد، كغيره.

﴿ وفي الضمان لو تصدّق به بعد التعريف وظهر المالك فلم يرضَ

__________________

(١) لم يرد في التهذيب والوسائل.

(٢) في التهذيب والوسائل: باغياً.

(٣) الوسائل ١٧: ٣٦٨، الباب ١٧ من أبواب اللقطة، الحديث ٢.

(٤) وضعف سنده بعليّ بن أبي حمزة، فإنّه ضعيف واقفي. المسالك ١٦: ٢٩٢.

(٥) الدروس ٣: ٨٦.

بالصدقة ﴿ خلاف منشؤه من دلالة الخبر السالف على الضمان، وعمومِ قوله صلى‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: « على اليد ما أخذت حتّى تؤدّي » (١) وإتلافه مالَ الغير بغير إذنه. ومن كونه أمانة قد دفعها بإذن الشارع فلا يتعقّبه الضمان، ولأصالة البراءة. والقول بضمان ما يجب تعريفه أقوى.

﴿ ولو أخذه بنيّة الإنشاد والتعريف ﴿ لم يحرم وإن كان كثيراً؛ لأنّه محسن. والأخبار الدالّة على التحريم مطلقة، وعمل بها الأكثر (٢) مطلقاً، ولو تمّت لم يكن التفصيل جيّداً.

﴿ ويجب تعريفه حولاً على كلّ حال قليلاً كان أم كثيراً أخذه بنيّة الإنشاد أم لا؛ لإطلاق الخبر السالف (٣) وقد عرفت ما فيه.

﴿ وما كان في غير الحرم يحلّ منه ما كان من الفضّة ﴿ دونَ الدرهم أو ما كانت قيمته دونَه لو كان من غيرها ﴿ من غير تعريف ولكن لو ظهر مالكه وعينه باقية وجب ردّه عليه على الأشهر. وفي وجوب عوضه مع تلفه قولان (٤) مأخذهما: أنّه تصرّف شرعيّ فلا يتعقّبه ضمان. وظهور الاستحقاق.

__________________

(١) المستدرك ١٧: ٨٨، الباب الأوّل من كتاب الغصب، الحديث ٣.

(٢) مثل الشيخ في المبسوط ٣: ٣٢١، والنهاية: ٢٨٤ و٣٢٠، وابن إدريس في السرائر ٢: ١٠١، والعلّامة في القواعد ٢: ٢٠٧، وقال المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ١٤٧: هذا هو المشهور والأصحّ... وهو المختار.

(٣) يعني خبر عليّ بن أبي حمزة، وقد نبّهنا هناك على عدم ورود كلمة « سنة » في الخبر.

(٤) القول بالضمان للعلّامة في التحرير ٤: ٤٦٣، والقواعد ٢: ٢٠٩، ووجّهه المحقّق الثاني في جامع المقاصد ٦: ١٥٩. والقول بعدم الضمان للشيخ في النهاية: ٣٢٠، والحلبي في الكافي: ٣٥٠، وابن زهرة في الغنية: ٣٠٣، ونسبه في المختلف ٦: ٩٢ إلى المشهور.