درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۳۴: کتاب الصید و الذباحة ۱: فی آلة الصید ۱

 
۱

خطبه

۲

روایت اول بحث

قَالَ امیر المومنین عَلَيْهِ السَّلاَمُ: اِعْقِلُوا اَلْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةِ لاَ عَقْلَ رِوَايَةٍ فَإِنَّ رُوَاةَ اَلْعِلْمِ كَثِيرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ . (نهج البلاغه، حکمت 98) در روایاتی که به شما می رسد، اندیشه کنید، اما اندیشه ای که برای به کار بستن است و نه اندیشه برای نقل کردن.[۱] همانا کسانی که نقل روایت می کنند زیادند ولی رعایت کنندگان روایت کم هستند.[۲] 

این روایت بیشتر به درد ما طلبه ها می خورد. زیرا ماها وقتی روایتی را می شنویم، بیشتر به دنبال این هستیم که چگونه آن را برای مردم بیان کنیم اما به مقام عمل خود، کمتر توجه می کنیم. 


معاویه هم می گفت: لا حکم الا لله! اگر فقط بنا به نقل باشد، معاویه هم ناقل روایت بود.

در روایات می بینیم که برخی روایات صرف محبت داشتن به اهل بیت را باعث نجات از آتش می دانند ولی برخی روایات دیگر، عمل را ملاک قرار داده اند. 

در امالی ـ در واقع منبر های بزرگان بوده است و آن موقع در منبر ها روایت می خواندند ـ شیخ مفید می خوانیم: قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ: بَيْنَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي سَفَرٍ إِذْ نَزَلَ فَسَجَدَ خَمْسَ سَجَدَاتٍ فَلَمَّا رَكِبَ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ رَأَيْنَاكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَنَعْتَ مَا لَمْ تَكُنْ تَصْنَعُهُ قَالَ نَعَمْ أَتَانِي جَبْرَئِيلُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ فَبَشَّرَنِي أَنَّ عَلِيّاً فِي اَلْجَنَّةِ فَسَجَدْتُ شُكْراً لِلَّهِ تَعَالَى فَلَمَّا رَفَعْتُ رَأْسِي قَالَ وَ فَاطِمَةُ فِي اَلْجَنَّةِ فَسَجَدْتُ شُكْراً لِلَّهِ تَعَالَى فَلَمَّا رَفَعْتُ رَأْسِي قَالَ وَ اَلْحَسَنُ وَ اَلْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ اَلْجَنَّةِ فَسَجَدْتُ شُكْراً لِلَّهِ تَعَالَى فَلَمَّا رَفَعْتُ رَأْسِي قَالَ وَ مَنْ يُحِبُّهُمْ فِي اَلْجَنَّةِ فَسَجَدْتُ لِلَّهِ تَعَالَى شُكْراً فَلَمَّا رَفَعْتُ رَأْسِي قَالَ وَ مَنْ يُحِبُّ مَنْ يُحِبُّهُمْ فِي اَلْجَنَّةِ فَسَجَدْتُ شُكْراً لِلَّهِ تَعَالَى .

امام جعفر صادق عليه السلام: رسول خدا صلي الله عليه و آله در سفرى از مركب خود پياده شد و پنج سجده به جاى آورد.چون بر مركب نشست، يكى از اصحابش عرض كرد: اى رسول خدا، ما كارى از شما ديديم كه قبلاً نكرده بوديد!حضرت فرمود: آرى، جبرئيل عليه‌السلام نزد من آمد و بشارتم داد كه على، اهل بهشت است و من به شكرانه آن در پيشگاه خداى متعال سجده كردم. چون سر برداشتم گفت: فاطمه هم اهل بهشت است و من به شكرانه آن نيز خداى متعال را سجده كردم.چون سربرداشتم گفت: حسن و حسين، سرور جوانان بهشتى‌اند و من باز به شكرانه آن خداى متعال را سجده كردم، چون سربرداشتم گفت: دوستدار آنان نيز اهل بهشت است و من براى خداى متعال، سجده شكر به جاى آوردم.چون سربرداشتم گفت: و هركس دوستدار ايشان را دوست بدارد، او نيز اهل بهشت است و من باز به شكرانه آن، در پيشگاه خداى متعال سجده كردم.

از طرف دیگر، در روایتی در بحار الانوار می خوانیم که:  إِنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِمَا أَمَرْنَاكَ وَ تَنْتَهِي عَمَّا زَجَرْنَاكَ عَنْهُ فَأَنْتَ مِنْ شِيعَتِنَا وَ إِلاَّ فَلاَ. که بحث عمل است. 

۳

عبارت خوانی آغازین

۴

مقدمه و فصل اول

بیان دو نکته در مقدمه

نکته اول: در رابطه با عنوان این کتاب (الصید و الذباحة) یک نکته وجود دارد و آن اینکه: گوشت حیوان، در صورتی حلال است که «تذکیة» شود. حال «تذکیة» به دو طریق انجام می شود (البته بحث در حیوان حلال گوشت است و در حیوان حرام گوشت، این بحث فرضی ندارد): 

  • به وسیله ذبح کردن است.
  • به وسیله صید کردن است. البته خود صید کردن به دو صورت است: الف) صید به تنهایی گوشت را حلال نمی کند بلکه باید حتما باید حیوان زنده باشد و شما آن را ذبح کنی تا حلال شود.[۱] ب) صید به تنهایی کافی است. 

به همین دلیل، عنوان کتاب، «کتاب الصید و الذباحة» قرار داده شده است.

نکته دوم: در «کتاب الصید و الذباحة» سه فصل وجود دارد: 

  1. آلة صید (با چه چیز هایی می توان صید انجام داد و بحث های مرتبط با آن)
  2. ذباحة
  3. لواحق (بیان 5 مسئله)

 

فصل اول: فی آلة الصید

شهید اول می فرمایند: «یجوز الاصطیاد، بجمیع آلاته» یعنی اصل صید کردن، با همه آلات صید جایز است. منظور از صید، صیدی نیست که سبب ذهاب روح شود و بعدا بتوان آن را خورد، زیرا آن، به جمیع آلات صحیح نیست (مورد خاصی دارد که بحث آن خواهد آمد). بلکه مراد ما از «صید»، اثبات ید بر حیوان است. یعنی مثلا می توانی برای صید آهو اثبات ید بر آن، از هر وسیله ای (تیر، نیزه، سنگ و...) استفاده کنی.

سؤال: بعد از اینکه حیوان به واسطه این آلات صید شد، آیا می توان از گوشت آن استفاده کرد؟

پاسخ: فقط در صورتی می توان از گوشت آن استفاده کرد که تذکیه (ذبح) شود. یعنی باید وقتی به حیوان می رسی، زنده باشد و بتوانی در حال حیات، آن را ذبح شرعی کنی. ولی اگر وقتی به حیوان می رسی، مرده باشد (یا زنده باشد ولی قبل از اینکه ذبح شرعی کنیم از دنیا برود) ، دیگر  گوشت آن حلال نیست.

البته یک مورد استثناست. آن هم در جایی است که «کلب معلَّم» داشته باشیم و این سگ برود و شکار را بگیرد. در این صورت حتی اگر به واسطه این کلب، ذهاب روح هم رخ دهد، گوشت حیوان پاک است.


مثلا شخصی با نیزه ای به پای آهو میزند و وقتی بالای سر آهو می رسد می بیند که همچنان زنده است. در این صورت باید آن را ذبح کند تا حلال شود.

۵

تطبیق مقدمه و فصل اول

﴿ كتاب الصيد والذباحة * ﴾ (گاهی صید، به تنهایی می تواند همانند ذباحة، سبب تذکیه شود همانند جایی که با کلب معلم شکار صورت بگیرد)

﴿ وفيه فصول ﴾ ثلاثة:

﴿ الأوّل ﴾في آلة الصيد (سه فصل در این کتاب داریم که اولین آن ها، در مورد آلة صید است)

﴿ يجوز الاصطياد ﴾ (باب افتعال است که ت تبدیل به ط شده است) بمعنى إثبات الصيد وتحصيله (چون اصطیاد دو معنی دارد: الف) اصطیادی که بعد از آن، می توان صید را خورد و گوشت آن حلال است ـ حتی اگر ذبح نشود ـ / ب) اصطیاد به معنی اثبات ید بر صید) ﴿ بجميع آلاته ** ﴾ (از هر وسیله ای می توان برای اثبات ید بر حیوان استفاده کرد) التي يمكن تحصيله (صید ـ به معنای مصید ـ) بها (آلات) : من السيف (شمشیر) والرمح (نیزه) والسهم (تیر) والكلب (سگ) والفهد (یوزپلنگ) والبازي (باز شکاری) والصقر (هر پرنده شکاری، غیر از عقاب و کرکس) والعقاب والباشَق (قرقی) والشَرَك (تور شکاری که برای شکار پرنده است) والحِبالة (دام، تور، تله) والشَبَكة (تور ماهیگیری) والفَخّ (نوعی دام) والبُندق (گلوله و فشنگ) وغيرها.

﴿ و ﴾ لكن ﴿ لا يؤكل منها (نهی است. یعنی نباید از این حیوان خورده شود) ﴾ أي من الحيوانات المصيدة (ضمیر ها به حیوانات مصیدة بر می گردد) المدلول عليها بالاصطياد (چگونه گفتید ضمیر به حیوانات مصیده برمیگردد؟ ما که چنین کلمه ای در عبارت نداریم! پاسخ: این کلمه را اصطیاد بیرون کردیم. مثل «اعدلوا هو اقرب للتقوی» که هو به عدل می خورد که از عبارت قبل بر می آید) ﴿ ما لم يُذكّ ﴾ بالذبح (تا وقتی که به واسطه ذبح، تذکیه نشده باشد) بعد إدراكه حيّاً (بعد از اینکه صیّاد حیاً به حیوان برسد تا بتواند آن را ذبح شرعی کند)، فلو أدركه (صید) بعد رميه ميّتاً (اگر بعد از اینکه حیوان را صید کرد، وقتی به بالای سر حیوان رسید، آن را مرده یافت) أو مات قبل تذكيته (حیا درک کرد ولی قبل از تذکیه از دنیا رفت) لم يحلّ (جواب لو ادرک) ﴿ إلّا ما قتله الكلب المعلَّم (مگر صیدی که کلب معلم آن را شکار کرده باشد که در این صورت، حتی اگر ادراک آن میتا باشد، گوشت حیوان صحیح است.) ﴾ دون غيره (دون کلب معلم) على أظهر الأقوال والأخبار (قید دون غیره. یعنی اینکه: این مطلب که غیر از کلب معلم، این ویژگی وجود ندارد، بر طبق اظهر اقوال و اخبار است.و الا نسبت به اصل اینکه صید کلب معلم حلال است اجماع وجود دارد) (عده ای گفته اند: این ویژگی، فقط برای کلب معلم نیست! اگر حیوان دیگری مثل کلب معلم ـ مثلا یوزپلنگ ـ آموزش داده شود، آن هم صیدش حلال است) (روایت: عَنْ أَبِي بَكْرٍ اَلْحَضْرَمِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ صَيْدِ اَلْبُزَاةِ وَ اَلصُّقُورَةِ وَ اَلْكَلْبِ وَ اَلْفَهْدِ فَقَالَ لاَ تَأْكُلْ صَيْدَ شَيْءٍ مِنْ هَذِهِ إِلاَّ مَا ذَكَّيْتُمُوهُ إِلاَّ اَلْكَلْبَ اَلْمُكَلَّبَ ـ کلب معلم ـ. قُلْتُ: فَإِنْ قَتَلَهُ؟ قَالَ: «كُلْ، لِأَنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ: وَ مٰا عَلَّمْتُمْ مِنَ اَلْجَوٰارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمّٰا عَلَّمَكُمُ اَللّٰهُ فَكُلُوا مِمّٰا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ) .

۶

شرائط کلب معلّم

شرائط کلب معلم

سگ برای صدق «معلّم شدن» سه ویژگی را باید دارا باشد:

  1. سگ به گونه ای باشد که وقتی آن را برای صید می فرستند، امتناع نکند و برود.
  2. وقتی سگ را منع می کند از رفتن، اطاعت کند و نرود (رفتن او به دنبال شکار نباید از سر غریزه باشد! باید به خاطر دستور باشد)
  3. وقتی به صید می رسد، آن را نخورد و عادت به خورن شکار نداشته باشد. (صرفا صید را بگیرد و بیاورد برای صاحب آن) 

نکته1: اگر این اصاف سه گانه در سگی، مکرّراً دیده شود به آن سگ، معلّم گویند. (ملاک این است که عرفاً صدق تعلیم بکند) لازم نیست که هیچ وقت خلاف این موارد بالا عمل نکند! یعنی ممکن است 100 بار که به حیوان دستور رفتن می دهیم، یک یا دو بارش را نرود! این آسیبی به معلم بودن آن نمی زند. 

نکته2: گاهی یک سگ، معلّم است ولی به مرور زمان، اثرات تعلیم در آن از بین می رود. اگر خلوّ از اوصاف، در حیوان تکرار شود، به گونه ای که عرفاً، زوال تعلیم صدق کند، در اینصورت دیگر کلب معلم به حساب نمی آید. مگر اینکه دوباره تعلیم داده شود.

نکته3: اگر کلب معلم، نادرا اتفاق بیوفتد که صیدی را بخورد، اشکالی به معلم بودن آن وارد نمی شود.

۷

تطبیق شرائط کلب معلّم

ويثبت تعليم الكلب بكونه (ثابت می شود تعلیم سگ با سه نشانه:) ﴿ بحيث يسترسل ﴾ أي ينطلق ﴿ إذا اُرسل (ویژگی اول: وقتی فرستاده می شود، برود. یعنی وقتی صاحب او، به او گفت برو، برود) وينزجر (عطف بر یسترسل) ﴾ ويقف (عطف تفسیر) عن الاسترسال ﴿ إذا زُجر * ﴾ عنه (ویژگی دوم:) وقتی که نهی شود از استرسال دیگر نرود) ﴿ ولا يعتاد أكلَ ما يمسكه ﴾ من الصيد (ویژگی سوم: عادت به خوردن آنچه از صید می گیرد نداشته باشد) ﴿ ويتحقّق ذلك ﴾ الوصف وهو الاسترسال والانزجار وعدم الأكل (تحقق پیدا می کند وصف معلم بودن که به واسطه سه ویژگی مذکور حاصل می شود) ﴿ بالتكرار على هذه الصفات ﴾ الثلاث مراراً (قید تکرار) (این اوصاف یه گانه باید در حیوان تکرار شود. اگر یکبار فرستاده شود کافی نیست / اگر یکبار نخورد کافی نیست)  يصدق بها (صفت هذه الصفات. یعنی صفات ثلاثی که صدق می کند به واسطه وجود این صفات، تعلیم کلب عرفا) التعليم عليه عرفاً (ملاک هم عرف است در صدق معلم بودن). فإذا تحقّق كونه معلَّماً (اگر محقق شود معلم بودن حیوان) حلَّ مقتوله (مقتول این حیوان حلال است حتی اگر ذبح نشود) وإن خلا (نادرا) عن الأوصاف (ولو نادرا کلب معلم، از این اوصاف خالی شود. یعنی مثلا گاهی اتفاق بیوفتد که اگر استرسال می شود، نرود) إلى أن يتكرّر فقدها (اوصاف) على وجهٍ يصدق عليه زوال التعليم عرفاً (اوصاف از آن زائل شود و دیگر عرف آن را کلب هراش بداند) ، ثمّ يحرم مقتوله (وقتی زوال تعلیم صورت بگیرد دیگر مقتول آن نیز حرام است) ولا يعود إلى أن يتكرّر اتّصافه بها كذلك (این معلم بودن بر نمی گردد تا وقتی که تکرار شود اتصاف کلب به اوصاف ثلاثه تا جایی که عرف آن را کلب معلم بداند)، وهكذا...

﴿ ولو أكل نادراً أو لم يسترسل نادراً لم يقدح ﴾ (اگر صید را نادرا بخورد، یا نادرا استرسال صورت نگیرد نادرا) في تحقّق التعليم عرفاً (در تحقق تعلیم ضرری ندارد)، ولا في زواله بعد حصوله (در زوال تعلیم بعد از حصول تعلیم ضرری ندارد). كما لا يقدح (فی کونه غیر معلم) حصول الأوصاف له نادراً (در غیر معلم شدن، ضرر نمی زند حصول این اوصاف ثلاثه نادرا) ، وكذا لا يقدح شربه الدم (اگر حیوان عادت به خوردن خون صید دارد، این ضرری ندارد).

﴿ كتاب الصيد والذباحة *

﴿ وفيه فصول ثلاثة:

﴿ الأوّل
في آلة الصيد

﴿ يجوز الاصطياد بمعنى إثبات الصيد وتحصيله ﴿ بجميع آلاته ** التي يمكن تحصيله بها: من السيف والرمح والسهم والكلب والفهد والبازي والصقر والعقاب والباشَق والشَرَك والحِبالة والشَبَكة والفَخّ والبُندق (١) وغيرها.

﴿ و لكن ﴿ لا يؤكل منها أي من الحيوانات المصيدة المدلول عليها

__________________

(*) في ( ق ): الذبائح.

(**) في ( ق ) و ( س ) ونسخة ( ش ) من الشرح: الآلة.

(١) الباشق: اسم طائر أعجمي معرّب، والشَرَك: حبائل الصائد وما ينصب للطير، والحِبالة: ما يصاد بها، جمعها حبائل، والشَبَكة: مصيدة الصائد التي يصيد بها في البرّ والماء، والفَخّ: المصيدة التي يصاد بها، والبُنْدَق: الذي يرمى به.

بالاصطياد ﴿ ما لم يُذكّ بالذبح بعد إدراكه حيّاً، فلو أدركه بعد رميه ميّتاً أو مات قبل تذكيته لم يحلّ ﴿ إلّا ما قتله الكلب المعلَّم دون غيره على أظهر الأقوال (١) والأخبار (٢).

ويثبت تعليم الكلب بكونه ﴿ بحيث يسترسل أي ينطلق ﴿ إذا اُرسل وينزجر ويقف عن الاسترسال ﴿ إذا زُجر * عنه ﴿ ولا يعتاد أكلَ ما يمسكه من الصيد ﴿ ويتحقّق ذلك الوصف وهو الاسترسال والانزجار وعدم الأكل ﴿ بالتكرار على هذه الصفات الثلاث مراراً يصدق بها التعليم عليه (٣) عرفاً. فإذا تحقّق كونه معلَّماً حلَّ مقتوله وإن خلا عن الأوصاف إلى أن يتكرّر فقدها على وجهٍ يصدق عليه (٤) زوال التعليم عرفاً، ثمّ يحرم مقتوله ولا يعود إلى أن يتكرّر اتّصافه بها كذلك، وهكذا...

﴿ ولو أكل نادراً أو لم يسترسل نادراً لم يقدح في تحقّق التعليم عرفاً، ولا في زواله بعد حصوله. كما لا يقدح حصول الأوصاف له نادراً، وكذا لا يقدح شربه الدم.

__________________

(١) نسبه العلّامة في المختلف ٨: ٣٤٩ إلى المشهور، وادّعى السيّد الإجماع عليه في الانتصار: ٣٩٤، المسألة ٢٢٧، وابن زهرة في الغنية: ٣٩٤، وابن إدريس في السرائر ٣: ٨٢.

والقول الآخر للعماني وهو حلّيّة صيد ما أشبه الكلب من الفهد والنمر وغيرهما.

والقول الثالث منسوب إلى الإسكافي، وهو استثناء الكلب الأسود من الكلاب. انظر كلامهما في المختلف ٨: ٣٤٩ و٢٧١.

(٢) اُنظر الوسائل ١٦: ٢٠٧ و ٢١٢، الباب ١ و ٣ من أبواب الصيد.

(*) في ( ق ) و ( س ): أرسله... زجره.

(٣) لم يرد « عليه » في ( ع ) و ( ف ).

(٤) لم يرد « عليه » في ( ش ).