درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۴۷: کتاب الصید و الذباحة ۱۴: فی اللواحق ۲

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

پاسخ به دو سؤال در مورد ماهی

سؤال1: آیا خوردن ماهی، در حالی که زنده است، جایز است؟

پاسخ: دو قول در مساله وجود دارد:

  • اکل آن جایز است (دلیلی بر حرمت آن وجود ندارد) زیرا ماهی با اخراج از آب، حلال می شود، بدون اینکه موت آن، برای تذکیه شرط باشد.[۱] 
  • اکل آن جایز نیست. زیرا اگر ماهی زنده از آب گرفته شود و دوباره همین ماهی (در حالی که زنده است) به آب بازگردد و بعد در آب بمیرد، دیگر نمی توان آن را خورد و حرام است. اگر بگوییم با صرف خروج از آب، تذکیه می شود (مثل قول اول)، دیگر چیزی که تذکیه و حلال شده است که دوباره میته نمیشود! پس تذکیه به این است که اخراج ماهی از آب (حیا) صورت بگیرد و همچنین ماهی در خارج از آب بمیرد.

نظر شهید ثانی: ممکن است قول دوم را رد بکنیم به این خاطر که روایتی داریم: «عَنْ عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ سَيَابَةَ قَالَ: سَأَلْتُ  أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنِ اَلسَّمَكِ يُصَادُ ـ ماهی صید می شود ـ ثُمَّ يُجْعَلُ فِي شَيْءٍ ثُمَّ يُعَادُ فِي اَلْمَاءِ فَيَمُوتُ فِيهِ ـ این ماهی در چیزی گذاشته می شود ولی می جهد در داخل آب و در آب می میرد ـ فَقَالَ لاَ تَأْكُلْهُ ـ این ماهی را نخور ـ لِأَنَّهُ مَاتَ فِي اَلَّذِي فِيهِ حَيَاتُهُ ـ چون این ماهی در آب مرده است! جایی که حیات او به آن وابسته بوده است ـ ». با این روایت، متوجه شدیم که اگر ماهی صید شود و بعد به آب بازگردد و بمیرد، حرام می شود. ولی مازاد بر این مورد، تحت روایاتی که می گویند صرف اخراج ماهی باعث حلیت است باقی می ماند. 

پس باید گفت: اگر ماهی از آب خارج شود، تذکیه می شود (حتی اگر زنده باشد) مگر در یک مورد که در روایت بالا استثنا شد. (این یک موردی که روایت بیان کرده است، صرفا یک استثناست و بقیه موارد تحت عام باقی می مانند)

 

سؤال2: اگر کسی با تور ماهیگیری، چندین ماهی بگیرد و علم داشته باشد که برخی از ماهی ها (که نمی داند کدامشان اند)[۲]، در آب مرده اند (مثلا 3 ماهی از 100 ماهی در آب مرده اند)، در اینجا تکلیف چیست؟

پاسخ: سه نظر در مسئله وجود دارد:

  • نظر شهید اول: هیچ کدام را نمی توان خورد! زیرا قاعده اصولی می گوید در دوران امر بین افراد محصور، باید از همه اطراف اجتناب کرد. پس اکل تمام ماهی ها حرام است.[۳]
  • نظر برخی: اکل همه ماهی ها جایز است. دلیل این قول، روایتی است: «عَنِ اَلْحَلَبِيِّ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْحَظِيرَةِ ـ در لغت به معنای آغل است یا هرچیزی که حایل میان دو چیز باشد / ظاهرا حظیرة در اینجا، به موانعی گفته می شود که در آب به وجود می آوردند تا ماهی در تله بیوفتد ـ مِنَ اَلْقَصَبِ ـ از جنس نی ـ تُجْعَلُ فِي اَلْمَاءِ لِلْحِيتَانِ ـ در آب قرار دادند برای ماهی ها ـ فَيَدْخُلُ فِيهَا اَلْحِيتَانُ فَيَمُوتُ بَعْضُهَا فِيهَا ـ برخی ماهی ها وارد آن می شوند و در آن می میرند ـ فَقَالَ لاَ بَأْسَ بِهِ ـ اشکالی ندارد ـ إِنَّ تِلْكَ اَلْحَظِيرَةَ إِنَّمَا جُعِلَتْ لِيُصَادَ بِهَا ـ حظیره قرار داده شده تا با آن ماهی صید شود ـ .»

شهید ثانی: این روایت دلالت می کند بر اینکه اگر ماهی ها در تور یا حظیره بمیرند و مشتبه شوند (نتوان تمییز داد که کدام در آب مرده و کدام بیرون از آب) تمام آن ماهی ها حلال اند. 

اشکال: در روایت که بحثی از مشتبه شدن نبود! روایت مطلقا گفت که اگر در حظیره بمیرند حلال است (چه مشتبه بشود و چه نشود).

پاسخ: هرچند روایت حرفی از مشتبه شدن نزد، اما چاره ای نداریم که روایت را حمل کنیم بر صورت اشتباه جمعا بین الروایات. از طرفی، روایاتی می گویند «ما مات فی الماء فلا تاکله»[۴] و از طرف دیگر روایت بالا می گوید در صورتی که در حظیره بیوفتد  و بمیرد حلال است مطلقا [۵]. حال برای جمع بین روایات می گوییم: آن روایتی که می گوید «خوردن اشکال دارد» برای جایی است که تمییز بدهیم. آن روایتی که می گوید «خوردن جایز است» برای جایی است که تمییز ندهیم.

  • نظر برخی: حتی اگر بعینه می دانیم کدام یک از ماهی ها در آب مرده اند، باز هم اکل تمام ماهی ها جایز است! به خاطر عبارتی که در قول دوم آمد که: «إِنَّ تِلْكَ اَلْحَظِيرَةَ إِنَّمَا جُعِلَتْ لِيُصَادَ بِهَا». از این عبارت فهمیده می شود که: تور و حظیره، حکم ید انسان را دارد. لذا ولو بدانیم که کدام ماهی در آب مرده است، می توان آن را خورد.

تذکیه حیواناتی مثل گاو و گوسفند و ... منوط به موت آن هاست! یعنی تا وقتی این حیوانات نمیرند، تذکیه نمی شوند! یعنی اگر گوسفندی، ذبح شده باشد ولی هنوز جان داشته باشد، نمی توان آن را خورد! زیرا جواز اکل آن، منوط به مرگ است. ولی در ماهی، دلیلی نداریم که جواز اکل، منوط به مرگ است.

اگر بداند که کدام یک از ماهی در آب مرده اند که باید آن ها را جدا کرد و از خوردن آن ها پرهیز کند! بحث در جایی است که نمی داند که کدام یک در آب مرده اند.

اگر شبهه غیر محصوره باشد (می دانم چندتا از گوسفند های کل شهر، ذبح شرعی نمی شوند) وجوب اجتناب نیست! ولی در شبهه محصوره وجوب اجتناب داریم.

این روایت مطلق است، یعنی چه تمییز بدهی و چه ندهی.

چه تمییز بدهی و چه ندهی.

۴

تطبیق پاسخ به دو سؤال در مورد ماهی

﴿ ويجوز أكله حيّاً (جایز است که اکل ماهی در حالی که زنده است) ﴾ لكونه مذكّى بإخراجه (ماهی با صرف خارج شدنش از آب، تذکیه می شود) من غير اعتبار موته بعد ذلك (اخراج) (لازم نیست حتما بعد از اخراج بمیرد) . بخلاف غيره من الحيوان (به خلاف غیر ماهی از انواع دیگر حیوانات) ، فإنّ تذكيته (تذکیه حیوانات دیگر) مشروطة بموته بالذبح أو النحر، أو ما في حكمهما (آنچه در حکم ذبح و نحر است مثل صید با تیر یا صید با کلب معلم) .

وقيل: لا يباح أكله (برخی گفته اند که خوردن ماهی زنده، جایز نیست!) حتّى يموت (تا وقتی که بمیرد) كباقي ما يُذكّى (مثل باقی حیواناتی که تذکیه می شوند) (استاد: مگر همه جای ماهی را می شود خورد؟ بله! ماهی هیچ قسمت حرامی ندارد! یعنی همه جای آن را می توان خورد!) ومن ثَمَّ (چون ماهی حلال نیست حیاً) لو رجع إلى الماء بعد إخراجه فمات فيه (الماء) لم يحلّ (اگر این ماهی که از آب حیا گرفته شده است، به آب بازگردد، و در آب بمیرد، دیگر چنین ماهی حلال نیست)، فلو كان مجرّد إخراجه كافياً (فی حله) (اگر مجرد اخراج ماهی از آب، کفایت می کرد در حلیت آن) لما حرم بعده. (نمی تواند دوباره حرام شود) ويمكن (رد قول دوم:) خروج هذا الفرد بالنصّ عليه (ممکن است گفته شود که این مورد خاص ـ که در روایت ذکر شد ـ با نص خارج شود. یعنی در روایت به همین مورد اشاره شد)، وقد عُلّل فيه (نص) بأنّه مات فيما فيه حياته (پس این مورد خاص را به خاطر نص می گوییم حرام است) فيبقى ما دلّ على أنّ ذكاته إخراجه (باقی می ماند آن روایاتی که دلالت می کند بر اینکه ذکات ماهی، اخراج آن است) خالياً عن المعارض (روایات دیگر معارض ندارد) (پس شهید ثانی اشکال می کنند که: هرجا حیا ماهی خارج شد، حلال است ولو هنوز زنده باشد. مگر یک صورت که در نص آمد. این یک مورد استثناست و نمی توان به خاطر یک مرود استثنا، کل موارد را خارج کنیم! بقیه موارد تحت آن عام باقی می مانند).

﴿ ولو اشتبه الميّت ﴾ منه (ماهی که در آب از بین رفته باشد) ﴿ بالحيّ (اگر مشتبه شود ماهی که در آب مرده است با ماهی که در آب زنده بوده و خارج از آب مرده است) في الشبكة (تور ماهیگیری) وغيرها (قول اول:) حرم الجميع ﴾ على الأظهر؛ لوجوب اجتناب الميّت المحصور (واجب است اجتناب از میت محصور) الموقوف (صفت اجتناب) على اجتناب الجميع (اجتنابی که متوقف است بر اجتناب جمیع. یعنی اگر میخواهی از آن یک مورد اجتناب کنی، باید از همه موارد اجتناب کنی) (قاعده اصولی می گوید در علم اجمالی در شبهه محصوره، وجوب اجتناب جمیع را در پی دارد) ، ولعموم (ظاهر این است که این و عموم، دلیل دیگری است. اما به نظر ما، «لعموم» دلیل دیگری نیست! بلکه به ضمیمه قاعده اصولی، هر دو باهم یک دلیل اند) قول الصادق عليه‌السلام: « ما مات في الماء فلا تأكله، فإنّه مات فيما فيه حياته » (این روایت به تنهایی نمی تواند دلیل باشد! زیرا روایت فقط می گوید: آن ماهی که در آب مرده است را نخور! اما مشکل ما این است که فقط یکی از این موارد این مشکل را دارد و بقیه ماهی ها سالم اند! پس این روایت باید ضمیمه شود به قاعده اصولی، که نتیجه بدهد هیچ کدام را نمی شود خورد) .

و (قول دوم:) قيل: يحلّ الجميع (همه ماهی را می توان خورد) إذا كان في الشبكة أو الحظيرة (وقتی که ماهی میت مشتبه به حی، در تور یا در حظیره باشد) مع عدم تميّز الميّت (البته اگر نتوان میته را تشخیص داد) ؛ لصحيحة الحلبي وغيرها الدالّة على حلّه مطلقاً (در این روایت، حضرت به طور مطلق فرمودند «لا باس به»! فرقی بین تمییز یا عدم تمییز نگذاشتند) ، (اگر روایت فرق نگذاشته و مطلق فرموده است، چرا شما گفتید «مع عدم تمیز المیت»؟) بحمله على الاشتباه جمعاً (چون روایت را حمل می کنیم بر صورت اشتباه! یعنی جایی که نمی توانیم میت را از حی تشخیص بدهیم! تا جمع کنیم بین این روایت و روایت دیگر از امام صادق عليه‌السلام که دو صفحه قبل فرمودند «ما مات فی الماء، فلا تاکله» که مطلق میگفت چه تشخصی بدهی و چه ندهی نباید بخوری! جمع به این صورت می شود که: آن روایتی که می گوید بخور، مال وقتی است تمییز نمی دهی ولی آن روایتی که می گوید نخور، برای صورتی است که تمییز نمی دهیم!).

و (قول سوم:) قيل: يحلّ الميّت في الشبكة والحظيرة وإن تميّز (حتی اگر می دانی که کدام یک بعینه در آب مرده است، بازهم می توانی آن را بخوری!) للتعليل في النصّ (روایت حلبی: «إِنَّ تِلْكَ اَلْحَظِيرَةَ إِنَّمَا جُعِلَتْ لِيُصَادَ بِهَا» هرچیزی که در این حظیره افتاد، انگار افتاده است در دست تو!) بأنّهما (شبکه و حظیرة) لمّا عُملا للاصطياد (وقتی کار گذاشته شده است برای صید کردن) جرى ما فيهما مجرى المقبوض باليد (آن چیزی که در تور می افتد، انگار در دست شما افتاده است) (استاد: البته اگر ماهی مرده باشد و در تور بیوفتد، قطعا حرام است! صحبت در جایی است که زنده در تور بیفتد ولی در تور بمیرد).

۵

مسئله دوم: ذکاة ملخ

مسئله دوم: ذکاة ملخ

سؤال: تذکیه ملخ، به چیست؟ 

پاسخ: تذکیه ملخ، به این است که آن را در حالی که زنده است، اخذ کنیم. پس ملخی که مرده است را نمی توان خورد. 

نکته1: اخذ، حتما لازم نیست با «دست» باشد. با «تور» هم که باشد صحیح است.

نکته2: فرقی نمی کند که آخذ ملخ، مسلمان باشد یا کافر. البته اگر کافر اخذ می کند، مسلمان باید اخذ او را ببیند (که کافر ملخ را حیّاً اخذ کرده است)

البته مرحوم ابن زهره و شیخ مفید همان نظری که در ماهی دارند، در ملخ هم دارند [۱]. این دو بزرگوار، اخذ غیر مسلمان را مطلقا جایز نمی دانستند. 

نکته3: اینکه گفته شد «حلیت ملخ به اخذ آن است» در صورتی است که ملخ بزرگ باشد (مراد از بزرگ بودن، ملخی است که مستقلا بتواند پرواز کند.). اما ملخ کوچک، حتی اگر حیا اخذ شود، اکل آن حرام است. (دلیل: روایت داریم)

نکته4: در تذکیه ملخ، اخذ آن به صورت «حیّ» شرط است. لذا اگر صیاد، به جای گرفتن این ملخ ها، بیاید همه را آتش بزند[۲] حرام است. (یا اگر در آب یا صحرا بمیرند، نمی توان آن ها را خورد حتی اگر هنگام مرگ، مسلمان آن ها را نگاه کند)

نکته5: اکل ملخ حیّاً، اشکالی ندارد (به همه آنچه در بدن اوست) همانند ماهی.


در صفحه 95 آمد.

مثلا در اتاقی پر ملخ است، بیاید و آتشی درست کند که سبب مرگ همه این ملخ ها شود

۶

تطبیق مساله دوم: ذکاة ملخ

﴿ الثانية ﴾:

﴿ ذكاة الجراد (ملخ) أخذه ﴾ حيّاً باليد أو الآلة ﴿ ولو كان الآخذ ﴾ له ﴿ كافراً ﴾ (حتی اگر آخذ ایت ملخ کافر باشد) إذا شاهده المسلم كالسمك (البته به شرط اینکه مسلمان آن را نگاه کند مثل ماهی) . وقول ابن زهرة هنا كقوله في السمك (ایشان فرمودند اخذ کافر مطلقا به درد نمی خورد) (روایت: ادَ اَلْحِمْيَرِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ جَعْفَرٍ : وَ سَأَلْتُهُ عَنِ اَلْجَرَادِ يَصِيدُهُ فَيَمُوتُ بَعْدَ أَنْ يَصِيدَهُ أَ يُؤْكَلُ قَالَ لاَ بَأْسَ) .

هذا (اینکه گفته شد ذکاة ملخ به اخذ آن است) ﴿ إذا استقلّ بالطيران (برای وقتی است که ملخ، استقلال به طیران داشته باشد) ﴾ وإلّا لم يحلّ (اگر ملخ استقلال به طیران نداشته باشد. یعنی کوچک باشد که عرب به آن «دبا» گوید) (روایت: عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ أَبِي اَلْحَسَنِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ اَلدَّبَا مِنَ اَلْجَرَادِ أَ يُؤْكَلُ قَالَ لاَ حَتَّى يَسْتَقِلَّ بِالطَّيَرَانِ) ، وحيث اعتبر في تذكيته أخذه حيّاً (حال که در تذکیه ملخ، اخذ آن حیا شرط شد) ﴿ فلو أحرقه (اگر صیاد بیاید و به جای اینکه این ها را بگیرد، آتش بزند) قبل أخذه حرم (حرام است) ﴾ وكذا لو مات في الصحراء أو في الماء قبل أخذه (اگر قبل از اخذ در صحرا و آب بمیرند) وإن أدركه بنظره (حتی اگر مسلمانی ناظر باشد فایده ندارد)، ويباح أكله حيّاً وبما فيه كالسمك (جایز است اکل ملخ در حالی که زنده است و با آنچه در آن هست. یعنی همه جای بدن آن را می توان خورد و هیچ جای بدن آن حرام نیست) ﴿ ولا يحلّ الدَبا ﴾ ـ بفتح الدال مقصوراً ـ وهو الجراد قبل أن يطير وإن ظهر جناحه (ملخی که با اینکه بالهایش ظاهر شده است ولی نمی تواند پرواز کند) ، جمع « دَباة (تاء وحدت است. یعنی 1 جراد) » بالفتح أيضاً.

﴿ ويجوز أكله حيّاً لكونه مذكّى بإخراجه من غير اعتبار موته بعد ذلك. بخلاف غيره من الحيوان، فإنّ تذكيته مشروطة بموته بالذبح أو النحر، أو ما في حكمهما (١).

وقيل: لا يباح أكله حتّى يموت كباقي ما يُذكّى (٢) ومن ثَمَّ لو رجع إلى الماء بعد إخراجه فمات فيه لم يحلّ، فلو كان مجرّد إخراجه كافياً لما حرم بعده. ويمكن خروج هذا الفرد بالنصّ عليه، وقد عُلّل فيه بأنّه مات فيما فيه حياته (٣) فيبقى ما دلّ على أنّ ذكاته إخراجه خالياً عن المعارض.

﴿ ولو اشتبه الميّت منه ﴿ بالحيّ في الشبكة وغيرها حرم الجميع على الأظهر؛ لوجوب اجتناب الميّت المحصور الموقوف على اجتناب الجميع، ولعموم قول الصادق عليه‌السلام: « ما مات في الماء فلا تأكله، فإنّه مات فيما فيه حياته » (٤).

وقيل: يحلّ الجميع إذا كان في الشبكة أو الحظيرة مع عدم تميّز الميّت؛ لصحيحة الحلبي (٥) وغيرها (٦) الدالّة على حلّه مطلقاً، بحمله على الاشتباه جمعاً.

وقيل: يحلّ الميّت في الشبكة والحظيرة وإن تميّز (٧) للتعليل في النصّ

__________________

(١) كعَقْر المستعصي والصيد على بعض الوجوه ( هامش ر ).

(٢) قاله الشيخ في المبسوط ٦: ٢٧٧.

(٣) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٠٠ ـ ٣٠١، الباب ٣٣ من أبواب الذبائح، الحديث ٢ و ٦.

(٤) الوسائل ١٦: ٣٠٣، الباب ٣٥ من أبواب الذبائح، الحديث الأوّل.

(٥) قاله الشيخ في النهاية: ٥٧٨، والقاضي في المهذّب ٢: ٤٣٨، والمحقّق في الشرائع ٣: ٢٠٨، وانظر الصحيحة في الوسائل ١٦: ٣٠٣، الباب ٣٥ من أبواب الذبائح، الحديث ٣.

(٦) المصدر السابق: الأحاديث ٢ و ٤ ـ ٦.

(٧) وهو المنسوب إلى العماني، وانظر كلامه في المختلف ٨: ٢٦٤.

بأنّهما لمّا عُملا للاصطياد جرى ما فيهما مجرى المقبوض باليد (١).

﴿ الثانية :

﴿ ذكاة الجراد أخذه حيّاً باليد أو الآلة ﴿ ولو كان الآخذ له ﴿ كافراً إذا شاهده المسلم كالسمك. وقول ابن زهرة هنا كقوله في السمك (٢).

هذا ﴿ إذا استقلّ بالطيران وإلّا لم يحلّ، وحيث اعتبر في تذكيته أخذه حيّاً ﴿ فلو أحرقه قبل أخذه حرم وكذا لو مات في الصحراء أو في الماء قبل أخذه وإن أدركه بنظره، ويباح أكله حيّاً وبما فيه كالسمك ﴿ ولا يحلّ الدَبا ـ بفتح الدال مقصوراً ـ وهو الجراد قبل أن يطير وإن ظهر جناحه، جمع « دَباة » بالفتح أيضاً.

﴿ الثالثة :

﴿ ذكاةُ الجنين ذكاةُ اُمّه هذا لفظ الحديث النبويّ (٣) وعن أهل البيت عليهم‌السلام مثله (٤).

والصحيح روايةً وفتوىً أنّ « ذكاة » الثانية مرفوعةٌ خبراً عن الاُولى، فتنحصر ذكاته في ذكاتها؛ لوجوب انحصار المبتدأ في خبره، فإنّه إمّا مساوٍ أو أعمّ وكلاهما يقتضي الحصر. والمراد بالذكاة هنا السبب المحلِّل للحيوان كذكاة السمك والجراد. وامتناع « ذكّيت الجنين » إن صحّ فهو محمول على

__________________

(١) اُنظر الوسائل ١٦: ٣٠٣، الباب ٣٥ من أبواب الذبائح، الحديث ٢ و ٣.

(٢) راجع الصفحة ٩٥، والغنية: ٣٩٧.

(٣) المستدرك ١٦: ١٤٠، الباب ١٦ من أبواب الذبائح، الحديث ٢.

(٤) اُنظر الوسائل ١٦: ٢٦٩ ـ ٢٧٢، الباب ١٨ من أبواب الذبائح.