درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۲۶: کتاب المیراث ۶۴: التوابع ۱۶

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

مسئله چهاردهم: مناسخة / بیان صورت 2 و 3 و 4

فصل چهارم: توابع

مسئله چهاردهم: مناسخة

در جلسه قبل بیان شد که: مناسخة یعنی شخصی از دنیا برود و سپس قبل از تقسیم ارث او، یکی از ورّاثِ میت اول، از دنیا برود. بحث در کیفیت تقسیم ارث در موارد مختلف آن و حالات مختلف در مسئله بود. به طور کلی، مطلب 4 صورت دارد:

صورت اول (اتّحد الوارث و الاستحقاق): پول هر دو میت را باهم جمع کرده و سپس تقسیم می کنیم (بحث آن گذشت)

صورت دوم (وارث ها مختلف اند ولی جهت استحقاق یکی است)

صورت سوم (جهت استحقاق مختلف است ولی وراث یکی است)

صورت چهارم (هم وراث و هم جهت استحقاق مختلف است)

حال می خواهیم از صورت دوم و سوم و چهارم به تفصیل بحث کنیم. 

حکم مسئله: ابتدا سراغ ورثه میت اول می رویم و عدد آن را به دست می آوریم. هر عددی به دست می آید باید ببینیم سهم میت دوم، از آن چه مقدار است و سپس ببنیم آیا با همان عددی که از میت اول سهم او شده است، قابل تقسیم بین ورثه خودش هست یا نه؟ اگر بدون نیاز به هیچ عملی، بین ورثه او قابل تقسیم است، با همان عددی که از میت اول به دست آوردیم، تا آخر جلو می رویم. و الا باید به گونه دیگر عمل کنیم.

مثال1[۱]: زید (زوج) از همسر قبلی خود یک پسر و یک دختر دارد. هند (زوجة فعلی زید) از همسر قبلی خود، یک پسر و یک دختر دارد. حال اول زید از دنیا می رود، یعنی ورثه او عبارتند از: هند (زوجة) + پسر زید + دختر زید. سهم هند یک هشتم است و سهم پسر و دختر هم باید اثلاثاً تقسیم شود (دو به یک) لذا باید 8×3=24. پس عدد ارثِ میت اول می شود 24. حالا از این 24 قسمت، سه تا سهم زوجة است، 14 تا سهم پسر است و 7 تا سهم دختر. حالا اگر هند (زوجة فعلی زید) از دنیا برود، آیا 3 سهمی که از 24 سهم نصیب هند شده است را می توان بین پسر و دختر هند تقسیم کرد؟ بله می توان! 2 سهم را به پسر هند و یک سهم را به دختر او می دهیم.

اشکال استاد به شهید ثانی: شهید می فرمایند: «وهنا الوارث والاستحقاق مختلفٌ». مختلف بودن وارث در این مثال واضح است. زیرا وارث میت اول، پسر و دخترِ خودِ میت اول اند و وارث میت دوم، پسر و دخترِ خودِ میت دوم اند. اما مختلف بودن جهت استحقاق صحیح نیست! زیرا جهت استحقاق در هر دو میت یکی است. پسر و دختر زوج، به عنوان بنوّت ارث می برند و پسر و دختر زوجة هم به عنوان بنوّت ارث می برند! لذا جهت استحقاق در هر دو یکی است.

مثال2[۲]: زوجة ای از دنیا می رود و ورثه او عبارتند از: زوج + 4 اخوة ابی. سهم زوج یک دوم است و مابقی برای اخوة ابی است. حال چون 4 نفر هستند، لذا باید 2×4=8. از این 8 قسمت، 4 قسمت سهم زوج است و 4 قسمت هم سهم اخوة ابی است که به هر کدام یک سهم می رسد. حالا اگر بعد از زوجة، زوج هم از دنیا برود، که خودِ این زوج، یک پسر و دو دختر از همسر قبلی خود دارد. لذا این 4 قسمتی که به زوج می رسید، قابل تقسیم بر یک پسر و دو دخترش هست و نیاز به عدد دیگری نداریم.


در جایی که اعداد را بدون مشکل می توان جلو برد.

در جایی که اعداد را بدون مشکل می توان جلو برد.

۴

تطبیق مسئله چهاردهم: مناسخة / بیان صورت 2 و 3 و 4

وتفصيله (تفصیل اقسام سه گانه ای که در جلسه قبل بیان شد) أن نقول: ﴿ لو مات بعض الورثة قبل قسمة التركة ﴾ الاُولى (اگر بعضی از ورثه قبل از اینکه مال میت اول را تقسیم کنیم از دنیا برود) ﴿ صحّحنا الاُولى (اول باید عدد ارث میت اول را به صورت صحیح در بیاوریم) ، (حالت اول:) فإن نهض نصيب الميّت الثاني بالقسمة على ورّاثه (اگر برسد و کافی باشد نصیب میت ثانی به تقسیم بین وراث خودِ میتِ ثانی) ﴾ من غير كسر (به شرط اینکه اعشار و کسر و ... نیاورد و همان عددِ به دست آمده کافی باشد) ﴿ صحّت المسألتان من المسألة الاُولى (عددی که از میت اول به دست آوردیم، همان عدد برای مسئله و میت دوم هم کافی است) ﴾  (مثال اول:) كزوجة ماتت عن ابن وبنت (زوجة ای از دنیا می رود و ورثه او پسر و دختر او هستند ـ از همسرِ سابقش ـ) بعد زوجها (بعد از فوت شوهرش از دنیا می رود) وخلّف معها ابناً وبنتاً (به جا گذاشته است زوج، علاوه بر زوجة اش، یک پسر و دختر ت از همسر قبلی خود ـ) ، فالفريضة الاُولى (برای زوجِ میت) أربعة وعشرون (سهم زوجة یک هشتم است و سهم پسر و دختر هم دو به یک است ـ 3 ـ 3×8=24)، ونصيب الزوجة منها (اربعة و عشرون) ثلاثة (سه سهم از 24 سهم) تصحّ على ولديها (به دو ولدِ زوجة این 3 سهم قابل تقسیم است. دو قسمت به پسر و یک قسمت به دختر می رسد) . وهنا الوارث والاستحقاق مختلفٌ (اینجا هم وارث و هم استحقاق مختلف است) (اشکال استاد: درست است که در اینجا وارث مختلف است! ـ پسر و دختر زوج، غیر از پسر و دختر زوجة است ـ اما استحقاق مختلف نیست! جهت استحقاق هم در زوج و هم در زوجة یکی است ـ برخی محشّین هم در اینجا ایراد وارد کرده اند) . و (مثال دوم:) كزوج مع أربعة إخوةٍ لأب (زنی از دنیا رفته است و ورثه او عبارتند از: شوهر + 4 اخوة ابی) ثمّ يموت الزوج عن ابن وبنتين أو أربعة بنين (بعد زوج از دنیا می رود و ورثه او عبارتند از: یک پسر و دو دختر ـ یا 4 پسر ـ) ، فتصحّ المسألتان من الاُولى وهي ثمانية (زوج یک دوم ارث می برد و 4 اخوة ابی مابقی را. 2×4=8. از این 8 تا، 4 تا سهم زوج است که این 4 تا قابل تقسیم بر پسر و دو دختر او ـ یا 4 پسرِ او ـ هست) .

۵

بیان دو صورتی که قابل تقسیم نیست

گاهی اوقات، نصیبی که از میت اول به میت دوم می رسد، قابل تقسیم بین ورثه میت دوم نیست. اینجا، مسئله دو صورت دارد:

الف) گاهی نسبت بین عددِ نصیبِ میت دوم، و سهام ورثه او رابطه وفق است: با مثال، حکم را مشخص می کنیم:

مثال1: شخصی از دنیا می رود و ورثه او عبارتند از: ابوین + پسر. سپس پسرِ این میت از دنیا می رود که ورثه او (آن پسر) عبارتند از: دو پسر + دو دختر (نوه های میت اول). حالا در میت اول، عدد سهام 6 است. از این 6 قسمت، یک قسمت سهم پدر، یک قسمت سهم مادر و مابقی (4 سهم) سهم پسر است. حال این 4 قسمت باقی مانده که به پسر می رسد، با از دنیا رفتن او، قابل تقسیم بر ورثه او نیست. زیرا عدد فریضه در او 6 است (دو پسر هر کدام دو سهم = 4 ، دو دختر هر کدام یک سهم =2 ، 2+4=6) و سهمی که به او رسیده بود 4 بود و 4 قابل تقسیم بر 6 نیست. اما بین 4 و 6، رابطه وفق است. حال بین این عدد 6 (سهم ورّاث میت ثانی) و عدد 6 در میت اول، باید نصف یکی از این 6 تا را در 6 دیگری ضرب کنیم! یعنی شش تایی که عدد وارث میت دوم است را نصف کن که می شود سه و آن را در 4 ضرب نکن که نسیب میت دوم است بلکه در 6 ضرب کن که اصل عدد فریضه اول است: 3×6=18. حال این 18 تا را برای میت اول در نظر گرفته و محاسبات را انجام می دهیم.[۱] یعنی از 18 تا، 3 تا سهم پدر، 3 تا سهم مادر  و 12 تا سهم پسر است. این 12 تا، قابل تقسیم بر ورثه میت دوم (دو پسر و دو دختر او) هست. یعنی 12 تا را می توان بین دو پسر و دو دختر تقسیم کرد. یعنی عدد میت اول را بالا بردیم و به جایی رساندیم که با آن عدد بتوانیم مشکل ارث میت دوم را هم حل کنیم.

مثال2: زوجة ای از دنیا می رود و ورثه او عبارتند از: دو برادرِ امی + دو برادر ابی + زوج. سهم کلاله امی متعدد یک سوم و سهم زوج یک دوم است. 2×3=6. چون برادر های ابی هم دو نفرند، 6×2=12. پس عددِ ارث فریضه اول می شود 12. حال از این 12 تا، سهم زوج 6 تاست. سپس زوج از دنیا می رود که ورثه او عبارتند از: یک پسر + دو دختر. سهم فریضه ورثه او، 4 است که 6 قابل تقسیم بر آن نیست ولی رابطه بین 6 و 4 وفق است. در اینجا باید نصفِ 4 را در 12 ضرب کنیم 2×12=24. حال از 24، تقسیمات را انجام میدهیم. از این 24 تا، سهمِ دو اخوة امی 8 تاست. سهم دو برادر ابی 4 است. سهم زوج 12 تاست. 12 قسمت زوج، قابل تقسیم بین پسر و دو دختر او هست (پسر 6 سهم، هر کدام از دو دختر 3 سهم)

ب) گاهی نسبت بین عددِ نصیبِ میت دوم، و سهام ورثه او رابطه تباین است: در ادامه خواهد آمد


علت محاسبه عدد 6 با 6 چه بود؟ چرا 6 را با 4 حساب نکردید؟ پاسخ: زیرا در کنار 4، اب و ام هم ارث می برند و لذا باید از 6 حساب شود.

۶

تطبیق بیان دو صورتی که قابل تقسیم نیست

﴿ وإن لم ينهض ﴾ نصيب الثاني بفريضته (اگر کافی نباشد سهمی که میت دوم از میت اول برده است ـ نصیب با تعداد ورثه نمی خواند ـ) فانظر النسبة بين نصيب الميّت الثاني وسهام ورثته (نگاه می کنیم نسبت سهمی که میت دوم از میت اول برده است، به نسبت سهام ورثه اش به چه صورت است؟) ، فإن كان بينهما وفق (اگر بینشان وفق باشد ـ مثل 4 و6ـ) ﴿ فاضرب الوفق بين نصيبه وسهام ورثته * ﴾ من الفريضة لا من النصيب (ضرب می کنیم وفق بین سهام و نصیب ورثه را در فریضه ـ عدد سهام ورثه میت دوم ـ ولی کار به سهم وارث میت دوم نداریم) ﴿ في المسألة الاُولى (در عدد مسئله اول ضرب می کنیم) ، فما بلغ صحّت منه (هرچه بالا رفت و به هر جا رسید از آن قابل تقسیم است) ﴾ مثل أبوين وابن (دو پدر و مادر و یک پسر) ثمّ يموت الابن ويترك ابنين وبنتين (دو پسر و دو دختر)، فالفريضة الاُولى ستّة (زیرا هر کدام از ابوین یک ششم ارث می برند) ، ونصيب الابن منها (ستة) أربعة (4 سهم از 6 سهم برای ابن است) وسهام ورثته ستّة، توافق نصيبهم بالنصف، فتضرب ثلاثة ـ وفق الفريضة الثانية ـ في ستّة تبلغ ثمانية عشر، ومنها تصحّ الفريضتان (بین 4 و 6 وفق است. ولی 4 را محاسبه نکردیم بلکه 6 را محاسبه کردیم. لذا نصفِ 6 را در 6 ضرب می کنیم که می شود 18. از این 18 تا سهم ابن 12 است که قابل تقسیم بر 2 پسر و دو دختر است).

وكأخوين من اُمّ ومثلهما من أب وزوج (زنی از دنیا رفته است و ورثه او عبارتند از: 2 کلالة امی + 2 کلاله ابی + زوج) ، مات الزوج عن ابن وبنتين (بعد از زوجة، زوج از دنیا می رود و ورثه زوج عبارتند از: یک پسر + دو دختر) ، فالفريضة الاُولى اثنا عشر ـ مخرج النصف والثلث ـ ثمّ مضروبه في اثنين (نصف برای زوج است و یک سوم برای اخوة امی است. 2×3=6. 6 را در تعداد اخوة ابی می کنیم ـ2ـ که می شود12) ؛ لانكسارها (ستة) على فريق واحد وهو الأخوان للأب (اخوة ابی فرض ندارند ولی چون دو نفرند، باید فریضه را در 2 ضرب کنیم) ، وبين نصيب الزوج منها ( وهو ستّة ) (از 12 تا، 6 تا سهم زوج است) وفريضته ( وهي أربعة (فریضه زوج، بعد از مرگش 4 است. زیرا یک پسر دارد و یک دختر) ) توافقٌ بالنصف (بین 6 و4 توافق به نصف است زیرا هر دو قابل تقسیم بر دو هستند) ، فتضرب الوفق من الفريضة (در اینجا هم با 6 کار نداریم چون 6 در دلِ 12 است. لذا نصف 4 را در 12 ضرب می کنیم یعنی 12×2=24)  ـ وهو اثنان ـ في اثني عشر تبلغ أربعة وعشرين، ومنها تصحّ الفريضتان (از 24 تا سهم زوج می شود 12 تا که بین پسر و دو دختر می توان تقسیم کرد که مشکلی ندارد) .

۷

صورتی که رابطه بین نصیب و سهام ورثه میت دوم، تباین است

ب) گاهی نسبت بین عددِ نصیبِ میت دوم، و سهام ورثه او رابطه تباین است: در این صورت، باید عددِ مسئله دوم در عددِ مسئله اول ضرب شود. 

مثال1: شخصی از دنیا می رود و ورثه او عبارتند از: ابوین + پسر. سپس پسرِ این میت از دنیا می رود که ورثه او عبارتند: دو پسر + یک دختر (عدد فریضه اش می شود 5). سهم پسر از 6 سهم 4 سهم است ولی عدد وراث او 5 است. رابطه بین 4 و 5 هم تباین است. لذا 5 را در 6 ضرب می کنیم (زیرا 4 در دلِ است) که می شود 30. لذا محاسبات را از ابتدا با 30 حساب می کنیم. یعنی 5 سهم به پدر، 5 سهم به مادر، 20 تا به پسر می رسد. حال این 20 تا بین دو پسر و یک دختر او قابل تقسیم است.

مثال2: زوجة ای از دنیا می رود و ورثه او عبارتند از: دو برادرِ امی + دو برادر ابی + زوج. سپس زوج از دنیا می رود که ورثه او عبارتند از: دو پسر + یک دختر. نصیبِ زوج 6 سهم از 12 سهم بود. حالا این 6، قابل تقسیم بین دو پسر و یک دختر نیست (عدد دو پسر و یک دختر عددشان 5 است). لذا باید عددِ 5 را ضربدر 12 می کنیم که می شود 60. از این 60 تا، سهم زوج 30 است که قابل تقسیم بین دو پسر و یک دختر است (پسران هر کدام 12 تا و دختر هم 6 تا)

۸

تطبیق صورتی که رابطه بین نصیب و سهام ورثه میت دوم، تباین است

﴿ ولو لم يكن ﴾ بين نصيب الثاني وسهامه ﴿ وفق (اگر رابطه وفق نبود) ضربت المسألة الثانية في الاُولى (مسئله دوم ـ ارثی که در میت دوم می خواهیم تقسیم کنیم، چند بخش باید بشود ـ در مسئله اول ـ عددی که در مسئله اول به دست آمد ـ ضرب می شود) ﴾ فما ارتفع صحّت منه المسألتان (هر عددی به دست آمد، محاسبات را از همان انجام میدهیم) . كما لو كان ورثة الابن في المثال الأوّل ابنين وبنتاً (دو پسر و یک دختر) ، فإنّ سهامهم حينئذٍ خمسة تباين نصيب مورّثهم (5 با 4 تباین دارند) ، فتضرب خمسة في ستّة تبلغ ثلاثين.

وكذا لو كان ورثة الزوج في الثاني ابنين وبنتاً (دو پسر و یک دختر) ، فتضرب خمسة في اثني عشر (5×12=60).

(در بحث مناسخات، گاهی دو نفر از دنیا می روند و گاهی بیش از دو نفر از دنیا می روند و ترتیب از دنیا رفتن آن ها نیز معلوم است. حالا اگر بیش از دو نفر بودند ـ حالا یا ابتدا وارث میت اول از دنیا رفت، بعد وارث میت دوم و ... یا اینکه وارثان میت اول یکی یکی و به ترتیب از دنیا رفتند ـ در این صورت ها، سهم میت سوم را باید از مورث خود حساب کنیم. اگر سهمی که به مورث سوم می رسد، قابل تقسیم به ورثه اش بود، فبها المراد اما اگر قابل تقسیم نبود، باید ببینیم که رابطه وفق است یا تباین. اگر وفق بود که الکلام الکلام و اگر تباین بود الکلام الکلام.) 

﴿ ولو ﴾ كانت المناسخات أكثر من فريضتين (بیشتر از دو فریضة بود) ، بأن ﴿ مات بعض ورثة الميّت الثاني ﴾ قبل القسمة أو بعضُ ورثة الأوّل (مثلا پدر از دنیا رفته است و 4 پسر ورثه او هستند. اول یکی از پسر ها از دنیا می رود و سپس یکی دیگر و...) ، فإن انقسم نصيب الثالث على ورثته بصحّة (اگر تقسیم می شود نصیب سومی بر ورثه خودش، که مشکلی نداریم) وإلّا (اگر قابل تقسیم نیست)  ﴿ عملت فيه ﴾ ك‍ ﴿ ما عملت في المرتبة الاُولى (همانطور که در مرتبه اول عمل کردیم عمل می کنیم) . وهكذا ﴾ لو فرض كثرة التناسخ، فإنّ العمل واحد.

(مثال: اگر شخصی از دنیا رفته است و ورثه او عبارتند از: 4 پسر + زوجة. 8×4=32. پس مال میت باید 32 قسمت شود. از این 32 قسمت، یک هشتم یعنی 4 قسمت سهم زوجة است. به هر کدام از پسر ها هم 7 سهم می رسد. حال اگر پسر اول از دنیا برود، و ورثه او 3 پسر و یک دختر باشند، چون قابل تقسیم است، به راحتی تقسیم می کنیم و مشکلی وجود ندارد. اما اگر ورثه او، دو پسر و یک دختر باشند، عدد می شود 5. بین 5 و 7 که سهم الارث میت ثانی است رابط تباین است و لذا باید 5 را ضربدر اصلِ عدد بکنیم که می شود 5×32=160. حالا اگر یک پسر دیگر از دنیا رفت، سهم پسر دوم، از آن 160 تا، 35 تاست. حال باید ببینیم که آیا این 35 تا قابل تقسیم بر وراث او هست یا نه؟ اگر ورثه او مثلا 3 پسر و یک دختر باشند، قابل تقسیم است و الا اگر یک پسر و دو دختر باشد عدد 4 است و 35 قابل تقسیم بر آن نیست. لذا باید رابطه بین 4 و 35 را بسنجیم. اگر تباین است که باید 4 در 160 ضرب شود 720.  و هکذا ...)

كالإخوة من الاُمّ، فيختصّ الردّ بذي السببين ﴿ كما مرّ (١) ولا شيء عندنا للعصبة، بل في فيه التراب (٢).

﴿ الرابعة عشرة :

في المناسخات وتتحقّق بأن يموت شخص ثمّ يموت أحد وُرّاثه قبل قسمة تركته، فإنّه يعتبر حينئذٍ قسمة الفريضتين من أصل واحد لو طلب ذلك، فإن اتّحد الوارث والاستحقاق كإخوة ستّة وأخوات ستّ (٣) لميّت، فمات بعده أحد الإخوة ثمّ إحدى الأخوات، وهكذا... حتّى بقي أخ واُخت، فمال الجميع بينهما أثلاثاً إن تقرّبوا بالأب، وبالسويّة إن تقرّبوا بالاُمّ.

وإن اختلف الوارث خاصّة، كما لو ترك الأوّل ابنين، ثمّ مات أحدهما وترك ابناً، فإنّ جهة الاستحقاق في الفريضتين واحدة وهي البنوّة، لكنّ الوارث مختلف.

أو الاستحقاق خاصّة، كما لو مات رجل وترك ثلاثة أولاد، ثمّ مات أحد الأولاد ولم يترك غير أخويه. فإنّ الوارث فيهما واحد، لكن جهة الاستحقاق مختلفة.

أو اختلفا معاً، فقد تحتاج المسألة إلى عمل آخر غير ما احتاجت إليه الاُولى وقد لا تحتاج.

وتفصيله أن نقول: ﴿ لو مات بعض الورثة قبل قسمة التركة الاُولى

__________________

(١) تقدّم في الصفحة ١٨٠.

(٢) هذا لفظ الحديث [ الوسائل ١٧: ٤٣١، الباب ٨ من أبواب موجبات الإرث، الحديث الأوّل ]. ( منه رحمه‌الله ).

(٣) في نسخة بدل ( ر ): إخوة ثلاثة وأخوات ثلاث.

﴿ صحّحنا الاُولى، فإن نهض نصيب الميّت الثاني بالقسمة على ورّاثه من غير كسر ﴿ صحّت المسألتان من المسألة الاُولى كزوجة ماتت عن ابن وبنت بعد زوجها وخلّف معها ابناً وبنتاً، فالفريضة الاُولى أربعة وعشرون، ونصيب الزوجة منها ثلاثة تصحّ على ولديها. وهنا الوارث والاستحقاق مختلفٌ. وكزوج مع أربعة إخوةٍ لأب ثمّ يموت الزوج عن ابن وبنتين أو أربعة بنين، فتصحّ المسألتان من الاُولى وهي ثمانية.

﴿ وإن لم ينهض نصيب الثاني بفريضته فانظر النسبة بين نصيب الميّت الثاني وسهام ورثته، فإن كان بينهما وفق ﴿ فاضرب الوفق بين نصيبه وسهام ورثته * من الفريضة لا من النصيب ﴿ في المسألة الاُولى، فما بلغ صحّت منه مثل أبوين وابن ثمّ يموت الابن ويترك ابنين وبنتين، فالفريضة الاُولى ستّة، ونصيب الابن منها أربعة وسهام ورثته ستّة، توافق نصيبهم بالنصف، فتضرب ثلاثة ـ وفق الفريضة الثانية ـ في ستّة تبلغ ثمانية عشر، ومنها تصحّ الفريضتان.

وكأخوين من اُمّ ومثلهما من أب وزوج، مات الزوج عن ابن وبنتين، فالفريضة الاُولى اثنا عشر ـ مخرج النصف والثلث ـ ثمّ مضروبه في اثنين؛ لانكسارها على فريق واحد وهو الأخوان للأب، وبين نصيب الزوج منها ( وهو ستّة ) وفريضته ( وهي أربعة ) توافقٌ بالنصف، فتضرب الوفق من الفريضة ـ وهو اثنان ـ في اثني عشر تبلغ أربعة وعشرين، ومنها تصحّ الفريضتان.

﴿ ولو لم يكن بين نصيب الثاني وسهامه ﴿ وفق ضربت المسألة الثانية في الاُولى فما ارتفع صحّت منه المسألتان. كما لو كان ورثة الابن في المثال الأوّل ابنين وبنتاً، فإنّ سهامهم حينئذٍ خمسة تباين نصيب مورّثهم، فتضرب

__________________

(*) في ( ق ): سهم وارثه، وفي ( س ): سهام وارثه.

خمسة في ستّة تبلغ ثلاثين.

وكذا لو كان ورثة الزوج في الثاني (١) ابنين وبنتاً، فتضرب خمسة في اثني عشر.

﴿ ولو كانت المناسخات أكثر من فريضتين، بأن ﴿ مات بعض ورثة الميّت الثاني قبل القسمة أو بعضُ ورثة الأوّل، فإن انقسم نصيب الثالث (٢) على ورثته بصحّة (٣) وإلّا ﴿ عملت فيه ك‍ ﴿ ما عملت في المرتبة الاُولى. وهكذا لو فرض كثرة التناسخ، فإنّ العمل واحد.

__________________

(١) في ( ر ): المسألة الثانية.

(٢) في ( ش ): الثاني.

(٣) في ( ع ) و ( ف ): بصحّته.