درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۶: کتاب الحدود ۱۰: حدّ زنا ۱۰

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بررسی قیود احصان / قید دوم تا پنجم

اقسام حد زنا

قسم دوم: رجم (سنگسار)

در جلسه قبل بیان شد که یکی از شرائط رجم، مُحصَن بودن زانی است. سپس به تعریف احصان پرداختیم و در حال بررسی قیود آن بودیم.

قیود تعریف احصان:

قید اول (اصابه): بحث آن گذشت.

قید دوم (واطی بالغ باشد): لذا اگر واطی، در حالی که صبیّ است وطی انجام دهد، محصن محسوب نمی شود (گرچه مراهق[۱] باشد).

قید سوم (واطی عاقل باشد): واطی در حال وطی باید عاقل باشد و لذا اگر مجنون، در حالت جنون وطی انجام دهد[۲]، محصن محسوب نمی شود (آنچه معتبر است، عدم جنون در حال وطی است لذا فرقی نمی کند که بعد از وطی، جنون بر او عارض بشود یا نشود)

قید چهارم (واطی حرّ باشد): اگر عبدی، زوجة خود را وطی کند (چه زوجة حرة و چه زوجة امة) محصن محسوب نمی شود (حتی اگر بعدا  آزاد شود. یعنی آنچه ملاک است، حر بودن حین الوطی است). بین عبد ها هم فرقی نیست (قنّ، مدبّر، مکاتب و...).

قید پنجم (وطی در فرج باشد): وطی باید در فرج صورت بگیرد و لذا وطی در دُبُر، تفخیذ، تقبیل و... کفایت نمی کند. 

نکته: این که کلمه «فرج» یا کلمة «اصابة» بخواهد دلالت بر «وطی قُبُلی» کند مشکل است. زیرا فرج، اعم است از قبل و دبر. لذا این اشکال به مصنف وارد است که چرا به جای استفاده از قبل، تعبیر به فرج کرده اند. البته در برخی نسخ لمعه هست «فرجاً قبلاً» که اگر این نسخه صحیح باشد، دیگر اشکالی به شهید اول وارد نیست.


بچه ای که به بلوغ نرسیده است ولی به بلوغ نزدیک است.

اگرچه در زمان عقد عاقل بوده باشد.

۴

تطبیق بررسی قیود احصان / قید دوم تا پنجم

وثانيها: أن يكون الواطئ بالغاً (دومین شرط از شروط و قیود محصن بودن، این است که واطی باید بالغ باشد) ، فلو أولج الصبيّ حتّى غيّب مقدار الحشفة لم يكن محصَناً (محصن محسوب نمی شود) وإن كان مراهقاً (کسی که نزدیک بلوغ است) .

وثالثها (سومی قید از قیود محصن) : أن يكون عاقلاً (واطی در حال وطی باید بالغ باشد ـ مراد ما در این مباحث، وطی حرام نیست! بلکه مراد ما وطی های حلالی است که سبب احصان می شود) ، فلو وطئ مجنوناً (اگر در حال جنون وطی کند) وإن عقد عاقلاً (حتی اگر در زمان عقد عاقل بوده است) لم يتحقّق الإحصان (احصان تحقق پیدا نمی کند) ويتحقّق بوطئه عاقلاً وإن تجدّد جنونه (اگر در زمان عاقل بودن وطی را انجام داده است ولی بعدا دیوانه شده است، این محصن است) .

ورابعها: الحرّيّة (واطی باید حرّ باشد) ، فلو وطئ العبد زوجته حرّة وأمة (اگر عبد، با زوجة خود ـ چه حر چه عبد ـ وطی انجام دهد) لم يكن محصَناً  (این عبد محصن محسوب نمی شود) وإن عُتِق ما لم يطأ بعده (اگرچه بعد از عقد آزاد شود. بله اگر بعد از عتق هم وطی کرد، دیگر چون در زمان حریت وطی کرده است، محصن است) . ولا فرق بين القِنّ (عبدی که بویی از آزادی نبرده است) والمدبَّر (عبدی که مولا به او گفته است: انت حر دبر وفاتی) والمكاتب بقسميه (مکاتب مشروط ـ مولا با عبد شرط کرده است که تا تمام پول را ندهی، هیچ قسمتی از تو آزاد نمی شود ـ و مکاتب مطلق ـ عبدی که به نسبت پولی که میدهد آزاد می شود) والمبعَّض (عبدی که بعضی از او آزاد شده است)  .

وخامسها: أن يكون الوطء بفرج (وطی باید قُبُلی باشد) ، فلا يكفي (باعث احصان نیست) الدُبُر، ولا التفخيذ ونحوه، كما سلف. و (مصنف در صفحه قبل، فرمودند: «و الاحصان، اصابة البالغ العاقل الحر فرجاً ...» حال شهید ثانی می خواهند به «فرجا» اشکال کنند:) في دلالة « الفرج » و « الإصابة » على ذلك نظر (فرج و اصابة، این را نمی رسانند که ایلاج باید حتما قُبُلی باشد) ، لما تقدّم من أنّ الفرج يُطلق لغةً على ما يشمل الدُبُر (سابقا هم بیان شد که فرج، اعم است از قبل و دبر) وقد أطلقه عليه (مطلق آورده است مصنف فرج را بر ما یشمل الدبر ـ در تعریف زنا، صفحه 262) فتخصيصه هنا مع الإطلاق وإن دلّ عليه العرف ليس بجيّد (اختصاص دادن مصنف در اینجا با اطلاق، گرچه دلالت می کند بر این معنای اختصاص فرج به قبل ـ عرف وقتی می گوید فرج، معمولا منظورش قبل است ـ ولی مصنف نباید این اشتباه را مرتکب می شد) .

وفي بعض نسخ الكتاب زيادة (در برخی نسخة های کتاب لمعه، زیادة ای وجود دارد) قوله: « قُبُلاً » (گفته اند: فرجاً قبلاً) بعد قوله: « فرجاً » وهو (زیادة در این نسخة) تقييد لما اُطلق منه (تقیید آن چیزی است که مطلق آورده شد از جانب مصنف سابقا) ، ومعه يوافق ما سلف (با وجود تقیید فرج به قبلا این عبارت، موافق می شود با آنچه سابقا ذکر کرده بودند) .

۵

بررسی قیود احصان / قید ششم تا هشتم

قید ششم (مملوک بودن فرج): فرج باید مملوک واطی باشد به واسطه عقد یا ملک یمین. لذا وطی از طریق زنا یا شبهة یا عقد موقت (متعة) باعث صدق «احصان» نمی شود.

سؤال: اگر در ملک یمین، خودِ شخص مالک کنیز نباشد اما کنیز را برای او تحلیل کرده باشند، آیا این مورد هم ملحق به ملک یمین است (محقِّق احصان است) یا خیر؟

پاسخ: وجهی وجود دارد که این مورد را هم ملک یمین به حساب بیاوریم. زیرا تحلیل، داخل در ملک یمین است. دلیل این حرف، آیه ای از قرآن است «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ / الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ / وَالَّذِينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ / وَالَّذِينَ هُمْ لِلزَّكَاةِ فَاعِلُونَ / وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ / إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ». در این آیه، دو  دسته را حافظ بر فرج شمرده است (حصر): ازواج و ملک یمین. حال اگر تحلیل، شامل ملک یمنی نشود، این حصر در آیه باطل است زیرا باید خداوند می فرمود: «الا علی ازواجهم، او ما ملکت ایمانهم او من یحلّل له». ولی حالا که چنین چیزی نداریم، باید تحلیل را در دلِ «ما ملک ایمانهم» قرار دهید.

شهید ثانی: در مورد الحاق یا عدم الحاق تحلیل به ملک یمین، در کلام قدما چیزی پیدا نکردم.

قید هفتم (تمکّن از وطی، در صبح و شام): اگر واطی، به هر دلیلی، تمکن از زوجة خود نداشته باشد (مثلا زوجة او به مسافرت رفته است، یا در شب تمکن دارد ولی در روز تمکن ندارد (یا بالعکس) یا در بین شب و روز تمکن دارد ولی در خودِ شب و روز تمکن ندارد) دیگر محصن به حساب نمی آید.

سؤال: این بُعدی که در مسافرت زوجة به آن اشاره شد، آیا باید بیش از مسافت شرعی باشد یا در کمتر از آن هم صادق است؟

پاسخ: در بعید بودن زوجة، فرقی بین کمتر یا بیشتر بودن از مسافت شرعی نیست و در هر دو صادق است. عرفا نباید شوهر متمکن باشد (حتی اگر فاصله کمتر از مسافت شرعی باشد). البته روایتی در اینجا وجود دارد که حکم در آن منوط شده است به بیش از مسافت شرعی ولی شهید این روایت را نمی پذیرند (به خاطر ضعف آن روایت یا ...).

مورد هشتم (اصابة باید معلومة باشد): وطیی که صورت گرفته است باید نسبت به زوجة یا ملک یمین قطعی باشد. اثبات آن هم یا با اقرار است یا با بینه است. صرفِ خلوت با همسر، یا بچه دار شدن همسر، یا ... وطی را ثابت نمی کند. زیرا ممکن است شخصی بدون وطی، همسرش را باردار کند (به واسطه جذب منی توسط رحم زوجة)

نکته1: در کلمة «اصابة» و کلمه «فرج» در عبارت مصنف، مشکلی وجود دارد و آن اینکه: ظاهر اصابة وطی طبیعی است که تمام عضو باید داخل شود ولی مراد ما این نیست بلکه مراد در حدّ تغیّب حشفه است. فرج هم قبلا بیان شد که هم شامل قبل است و هم دبر ولی اینجا مرادِ ما فقط قبل است.

لذا کاش شهید اول اینگونه تعریف می کردند: «الاحصان: تغيب قدر حشفة البالغ... في قُبُلٍ مملوكٍ له...»

نکته2: اطلاق کلمه اصابة، هم شامل صورتی می شود که موطوئة صغیره باشد و هم شامل کبیره، هم شامل عاقله می شود و هم شامل مجنونه. زیرا ایشان تصریح نکرده اند که اصابة، حتما باید اصابة عاقله باشد لذا همه این موارد را شامل می شود. در حالی که این اطلاق درست نیست! زیرا آن زنی هم که وطی روی او صورت می گیرد باید بالغه و عاقله باشد و الا مرد محصن محسوب نخواهد شد.

۶

تطبیق بررسی قیود احصان / قید ششم تا هشتم

وسادسها (ششمین قید از قیود ثمانیه) : كونه (فرج) مملوكاً له (واطی) (فرج باید مملوک واطی باشد) بالعقد الدائم أو ملك اليمين، فلا يتحقّق بوطء الزنا (زنا کردن، واطی را محصن نمی کند) ولا الشبهة (وطی به شبهة) وإن كانت بعقد فاسد (حتی اگر این شبهة به عقد فاسد بوده است) ، ولا المتعة (وطی به واسطه عقد منقطع، سبب محصن بودن مرد نمی شود) .

وفي إلحاق التحليل (مالک کنیز، استمتاع از کنیزش را بر دیگری حلال کند در مدت معینی ـ بدون تملیک عین کنیز به او ـ) بملك اليمين وجه (آیا تحلیل هم به ملک یمین ملحق می شود یا نه؟ بله می شود) ؛ لدخوله (تحلیل) فيه (ملک یمین) من حيث الحلّ، وإلّا (اگر تحلیل داخل در ملک یمین نباشد) لبطل الحصر المستفاد من الآية (باطل می شود حصری که برداشت می شود از آیه که در پاورقی آمده است) (آیه می گوید مرد ها باید حافظ فروجشان باشند مگر در این دو دسته! اگر تحلیل جزو ملک یمین نباشد، حصر آیه از بین می رود) ولم أقف فيه هنا على شيء (شهید ثانی: من پیدا نکردم در مورد الحاق یا عدم الحاق تحلیل به ملک یمین، مطلبی را از کتب فقها) .

وسابعها: كونه متمكّناً منه غدوّاً ورواحاً (واطی باید متمکّن از فرج باشد صبح و شام) ، فلو كان بعيداً عنه (بعید باشد از فرج) لا يتمكّن منه (فرج) فيهما (در صبح و شام) وإن تمكّن في أحدهما (در صبح به تنهایی یا در شب به تنهایی متکن است) [ دون الآخر ] أو فيما بينهما (در بین صبح و شام متمکن است) أو محبوساً (عطف بر بعیداً) لا يتمكّن من الوصول إليه (فرج) لم يكن محصناً وإن كان قد دخل قبل ذلك (ولو اینکه قبلا دخول را انجام داده است ولی محصن محسوب نمی شود) . ولا فرق في البعيد بين كونه دون مسافة القصر وأزيد (دور بودن به اندازه مسافت شرعی یا کمتر از آن، تاثیری در حکم ندارد) (در برخی روایات، گفته شده است که باید بیشتر از مسافت قصر باشد و اگر کمتر باشد محصن محسوب می شود: «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ اَلْحُسَيْنِ رَفَعَهُ قَالَ: اَلْحَدُّ فِي اَلسَّفَرِ اَلَّذِي إِنْ زَنَى لَمْ يُرْجَمْ إِنْ كَانَ مُحْصَناً قَالَ إِذَا قَصَّرَ فَأَفْطَرَ»)

وثامنها: كون الإصابة معلومة (وطی واطی باید معلوم باشد به صورت یقینی) ، ويتحقّق العلم بإقراره بها (اصابة) (علم به این وطی، با اقرار واطی حاصل می شود) أو بالبيّنة، لا بالخلوة (خلوت با همسرش، دلیل بر اصابة نیست) ولا الولد (ولد دار بودن هم دلیل بر اصابت نیست) ؛ لأنّهما أعمّ كما ذكر (خلوت و ولد دار بودن، اعم از اصابت است) .

(اشکالاتی به قیود شهید اول:) واعلم أنّ الإصابة أعمّ ممّا يعتبر منها (کلمه اصابة در تعریف مصنف اعم است از آن چیزی که در اصابة معتبر است ـ آنچه معتبر است در حد تغیب حشفه است ولی اصابة اعم از آن است. زیرا معنای اصابة این است که تمام عضو داخل شود و نه فقط حشفه ـ) ، وكذا الفرج كما ذُكر (فرج هم اعم از قبل و دبر است) . (پیشنهاد شهید ثانی:) فلو قال: « تغيب قدر حشفة البالغ... في قُبُلٍ مملوكٍ له... » كان أوضح. وشمل إطلاق إصابة الفرج ما لو كانت صغيرة وكبيرة عاقلة ومجنونة (زنی که مرد باید وطی کرده باشد تا محصن شود، اطلاق عبارت شما می گوید می تواند مجنون یا صغیره هم باشد). وليس كذلك (این درست نیست!) ، بل يعتبر بلوغ الموطوءة كالواطئ (موطوئة هم مانند واطی باید بالغ باشد) ولا يتحقّق فيهما بدونه (احصان محقق نمی شود در واطی و موطوئة بدون بلوغ) (ایشان مجنونة را بیان نکردند اما گویا مجنونة هم منظور ایشان بوده است).

﴿ فلو أنكر من يملك الفرج على الوجه المذكور ﴿ وطء زوجته صُدّق بغير يمين ﴿ وإن كان له منها ولد؛ لأنّ الولد قد يُخلق (١) من استرسال المنيّ بغير وطء، فهذه قيود ثمانية:

أحدها: الإصابة، أي الوطء قُبُلاً على وجه يوجب الغسل، فلا يكفي مجرّد العقد، ولا الخلوة التامّة، ولا إصابة الدبر، ولا ما بين الفخذين، ولا في القُبُل على وجه لا يوجب الغسل. ولا يُشترط الإنزال ولا سلامة الخصيتين (٢) فيتحقّق من الخصيّ ونحوه، لا من المجبوب وإن ساحق.

وثانيها: أن يكون الواطئ بالغاً، فلو أولج الصبيّ حتّى غيّب مقدار الحشفة لم يكن محصَناً وإن كان مراهقاً.

وثالثها: أن يكون عاقلاً، فلو وطئ مجنوناً وإن عقد عاقلاً لم يتحقّق الإحصان ويتحقّق بوطئه عاقلاً وإن تجدّد جنونه.

ورابعها: الحرّيّة، فلو وطئ العبد زوجته حرّة وأمة لم يكن محصَناً وإن عُتِق ما لم يطأ بعده. ولا فرق بين القِنّ والمدبَّر والمكاتب بقسميه والمبعَّض.

وخامسها: أن يكون الوطء بفرج، فلا يكفي الدُبُر، ولا التفخيذ ونحوه، كما سلف. وفي دلالة « الفرج » و « الإصابة » على ذلك نظر، لما تقدّم من أنّ الفرج يُطلق لغةً على ما يشمل الدُبُر وقد أطلقه عليه (٣) فتخصيصه هنا مع الإطلاق وإن دلّ عليه العرف ليس بجيّد.

وفي بعض نسخ الكتاب زيادة قوله: « قُبُلاً » بعد قوله: « فرجاً » وهو تقييد

__________________

(١) في ( ع ) ونسخة ( ف ): يلحق.

(٢) في ( ع ): الخصيين.

(٣) تقدّم في القيد الرابع.

لما اُطلق منه، ومعه يوافق ما سلف (١).

وسادسها: كونه مملوكاً له بالعقد الدائم أو ملك اليمين، فلا يتحقّق بوطء الزنا ولا الشبهة وإن كانت بعقد فاسد، ولا المتعة.

وفي إلحاق التحليل بملك اليمين وجه؛ لدخوله فيه من حيث الحلّ، وإلّا لبطل الحصر المستفاد من الآية (٢) ولم أقف فيه هنا على شيء.

وسابعها: كونه متمكّناً منه غدوّاً ورواحاً، فلو كان بعيداً عنه لا يتمكّن منه فيهما وإن تمكّن في أحدهما [ دون الآخر ](٣) أو فيما بينهما أو محبوساً لا يتمكّن من الوصول إليه لم يكن محصناً وإن كان قد دخل قبل ذلك. ولا فرق في البعيد بين كونه دون مسافة القصر وأزيد.

وثامنها: كون الإصابة معلومة، ويتحقّق العلم بإقراره بها أو بالبيّنة، لا بالخلوة ولا الولد؛ لأنّهما أعمّ كما ذكر.

واعلم أنّ الإصابة أعمّ ممّا يعتبر منها، وكذا الفرج كما ذُكر. فلو قال: « تغيب قدر حشفة البالغ... في قُبُلٍ مملوكٍ له... » كان أوضح. وشمل إطلاق إصابة الفرج ما لو كانت صغيرة وكبيرة عاقلة ومجنونة. وليس كذلك، بل يعتبر بلوغ الموطوءة كالواطئ ولا يتحقّق فيهما بدونه.

﴿ وبذلك المذكور كلّه ﴿ تصير المرأة محصَنة أيضاً. ومقتضى ذلك صيرورة الأمة والصغيرة محصَنة، لتحقّق إصابة البالغ... فرجاً مملوكاً. وليس

__________________

(١) من أنّه لا يكفي الدُبُر.

(٢) وهي قوله تعالى: ( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ* إلَّاعَلَى أزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أيْمَانُهُمْ )، سورة المؤمنون: ٥ ـ ٦.

(٣) لم يرد في المخطوطات.