درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۳۷: کتاب الحدود ۱۱: حدّ زنا ۱۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بررسی احصان در زن و دو برداشت از عبارت شهید اول

اقسام حدّ زنا

قسم دوم: رجم (سنگسار)

شهید اول، به تعریف «احصان» در مرد پرداختند و فرمودند حکم رجم، برای مردِ محصن جاری است.[۱] 

سؤال1: برای صدقِ «احصان» در زن، چه ویژگی هایی باید باشد؟

پاسخ: شهید اول می فرمایند «و بذلک تصیر المراة محصنة». شهید ثانی می فرمایند: از این عبارت شهید اول، دو برداشت می توان داشت:

برداشت اول: منظور این است که با قیودی که واطی محصن می شد، موطوئة هم محصن می شود. مقتضی این معنا این است که زن، اگر امة باشد یا صغیرة باشد، باز هم محصنة شود. زیرا در تعریف گفتیم «اصابة البالغ العاقل ...» حال اگر مردی که بالغ و عاقل و حر است، زن یا امة خود را قبلاً وطی کند، علاوه بر اینکه خودِ مرد محصن است، آن زنی هم که مورد وطی قرار گرفته نیز محصنة است (حال آن زن بالغة باشد یا نباشد، عاقلة باشد یا نباشد، امة باشد یا حرة).

اشکال شهید ثانی به برداشت اول: این برداشت صحیح نیست. زیرا زن محصنة، باید در هنگام وطی، بالغ و عاقل و حرّة باشد! البته برای صدق احصان در زن، لازم نیست مرد عاقل باشد.[۲] اما بلوغ مرد، در احصان زن شرط است.[۳]

لذا بهتر است محصنة را اینگونه توضیح بدهیم: «المصابة ـ کسی که نسبت به او دخول انجام شده است ـ حرّة بالغة عاقلة من زوج ـ نمی توان عبد را در کنار زوج ذکر کرد[۴] ـ بالغ دائم في القبل بما يوجب الغسل إصابة معلومة»

نکته: اگر زنی که ذات ولد است، وطی شوهر خود را منکر شود[۵]، احصان او ثابت نخواهد شد حتی اگر پدر بچه، ادعای وطی کند و اگرچه احصان در حق پدر بچه ثابت شود ولی نسبت به زن ثابت نخواهد شد.

سؤال2: در مورد احصان مرد، شرط بود که باید «تمکن از وطی، بحیث یغدو و یروح باشد»، حال سؤال این است که آیا در مورد زن هم چنین شرطی وجود دارد؟ (تمکن از موطوئة قرار گرفتن بحیث یغدو و یروح لازم است؟)

پاسخ: در زن، چنین چیزی شرط نیست. این شرط مخصوص مرد است و لذا لازم است این نکته را در تعریف احصان زن مورد توجه قرار دهیم.

برداشت دوم: ممکن است مراد مصنف از این عبارت، این باشد که: شروطی که در مرد وجود داشت، تمام آن قیود را باید در زن احراز کنیم تا زن هم محصنة شود. البته در این برداشت هم کمی تکلّف وجود دارد. برای مثال، در مرد، فرج باید مملوک او باشد ولی در زن، فرج مملوک او نیست! یا مثلا در مرد گفتیم «به عقد دائم یا رقیت» ولی در زن رقیت معنا ندارد.

نکته2: با اینکه در برداشت دوم کمی تکلّف است ولی مشکلی که در برداشت اول بود، دیگر در این برداشت وجود ندارد. یعنی زن در این برداشت، باید بالغ و عاقل و حر باشد.

نکته3: برخی تکلفات دیگر را نیز در این برداشت مشاهده می کنیم. مثلا طبق این برداشت، اگر زن بالغ باشد ولی واطی او صغیر باشد، بازهم محصن است در حالی که چنین چیزی درست نیست و حتما باید واطی باید بالغ باشد تا زن محصنة محسوب شود. یا مثلا «یغدو و یروح» در مرد قید است ولی در زن قید نیست.


اصابة البالغ العاقل الحر فرجا مملوکا بالعقد الدائم او الرّق یغدو علیه و یروح اصابة معلومة.

اگر زنی با مردی مجنون ازدواج کرده باشد، باز هم زن محصن خواهد بود. 

اگر زنی با صبی ازدواج کرده باشد، دیگر محصن نخواهد بود.

اگر زنی عبدی را بخرد، مواقعه با او جایز نیست. به خلاف مرد که اگر کنیزی بخرد، مواقعه با آن کنیز بر آن مرد جایز است.

چنین ادعایی می کند تا احصان او ثابت نشود و رجم در حق او جاری نشود.

۴

تطبیق بررسی احصان در زن و دو برداشت از عبارت شهید اول

﴿ وبذلك ﴾ المذكور كلّه ﴿ تصير المرأة محصَنة ﴾ أيضاً (ایشان در ابتدا تعریف از احصان برای مرد بیان کردند. حال می خواهند احصان زن را تعریف کنند) . و (شهید ثانی: دو برداشت می توان از عبارت شهید اول کرد:) (برداشت اول:همین که مردی شرائط احصان را داشت، خود به خود موطوئة او نیز می شود محصنة. یعنی آن کسی که باید تمام این قیود را داشته باشد مرد است. اگر مرد این قیود را داشت، هم خودش محصن است و هم موطوئة او) مقتضى ذلك صيرورة الأمة والصغيرة محصَنة (زن حتی اگر امة یا صغیرة هم باشد باز می تواند محصنة باشد) ، لتحقّق إصابة البالغ... فرجاً مملوكاً (زیرا طبق برداشت اول، احصان صورت گرفته است و زن هم محصنة می شود ولو اینکه صغیرة یا امة باشد) . وليس كذلك (این درست نیست که زن امة یا مجنونة یا صغیرة محصنة بشود) ، بل يعتبر فيها البلوغ والعقل والحرّيّة كالرجل (در زن نیز همانند مرد، بلوغ و عقل و حرّیّت شرط است) وفي الواطئ البلوغ دون العقل (در واطی، بلوغ شرط است ولی عقل شرط نیست ـ نه برای محصن شدن خود واطی، عقل هم شرط است. ولی اینجا بحث از محصن شدن موطوئة است. یعنی اگر زن می خواهد محصنة شود، عاقل بودن واطی شرط نیست. یعنی ولو این زن با یک مجنونة ازدواج کند، محصنة می شود ـ). فالمحصَنة حينئذٍ (با توضیحاتی که گذشت) : المصابة (مدخول بها قرار گرفتن) حرّة بالغة عاقلة من زوج (عبد در اینجا به درد نمی خورد. زیرا عبدِ یک زن، نمی تواند بدون عقد نکاح، مولای خود را وطی کند) بالغ (از جانب واطی که زوج اوست و بالغ است) دائم (متعه کفایت نمی کند) في القبل بما يوجب الغسل إصابة معلومة، فلو أنكرت ذات الولد منه وطأه (اگر زنی که ذات ولد است ادعا کند که شوهر من، با من وطی انجام نداده است ـ این حرف را می زند تا محصنة بودن را از خود منتفی کند تا حدّ رجم بر او جاری نشود ـ) لم يثبت إحصانها (احصان او ثابت نیست ـ زیرا اصابة باید معلومة باشد ـ) وإن ادّعاه وثبت في حقّه (حتی اگر زوج وطی را ادعا کند و وطی در حق او ثابت شود) ، كعكسه (مانند جایی که مرد وطی را انکار کند ولی زن مدعی وطی باشد و در حق او ثابت شود) . و (در مرد گفته شد که در صورتی محصن است که قید «بحیث یغدو و یروح» را داشته باشد؟ آیا چنین قیدی در زن هم شرط است؟) أمّا التمكّن من الوطء فإنّما يعتبر في حقّه خاصّة (چنین شرطی فقط در حق مرد وجود دارد)، فلا بدّ من مراعاته (قید) في تعريفها (احصان زن) أيضاً (بهتر بود که مصنف، در تعریف خود به این نکته هم توجه می کردند) .

و (برداشت دوم:) يمكن أن يريد بقوله (ممکن است اراده کرده باشد جناب مصنف با قول خود) : « وبذلك تصير المرأة محصنة » أنّ الشروط المعتبرة فيه (شروطی که در مرد اعتبار دارد، در زن هم معتبر است) تعتبر فيها بحيث تجعل بدله بنوعٍ من التكلّف (به این صورت که زن، در جای مرد قرار بگیرد و تک تک قیود را ولو با تکلف برای او ثابت کنیم) (چرا نوعی از تکلف در آن وجود دارد؟ زیرا مثلا به جای اصابة باید گفت مصابة، یا به جای مملوک له چیز دیگری بگذارید ـ زیرا فرج که مملوک زن نیست ـ و...) ، فتخرج الصغيرة والمجنونة والأمة (اشکالی که در برداشت اول بود، دیگر در اینجا وجود ندارد) وإن دخل حينئذٍ ما دخل في تعريفه (اگرچه داخل می شود طبق معنای دوم، اشکالاتی که در تعریف آن وجود دارد ـ مثلا قید بحیث یغدو و یروح ـ). (نتیجه: طبق نظر شهید ثانی به هر حال ـ چه برداشت اول را داشته باشی و چه برداشت دوم ـ عبارت مصنف در احصان زن، عبارت کاملی نیست.)

۵

بیان چند نکته در مورد احصان

نکته1: دو امر در احصان شرط نیست:

امر اول: اسلام. احصان در حق کافر و کافرة هم ثابت است. چه اهل کتاب باشند و چه نباشند. البته شرایط دیگر احصان باید در جای خود برقرار باشد (فقط اسلام شرط نیست). لذا اگر ذمی، زوجة خود را طبق شریط احصان وطی کرده باشد، محصن محسوب می شود. یا اگر مسلمانی، زوجة ذمیّة خود را وطی کند، زوجة ذمیة هم اگر شرایط احصان را داشته باشد، محصنة محسوب می شود.

امر دوم: عدم طلاق. یکی از شروط احصان، عدم طلاق نیست. ممکن است مردی، همسری دارد که او را قبلا وطی کرده است و الآن او را طلاق رجعی داده است. در اینجا این مرد، باز هم محصنة است. لذا اگر چنین مرد یا زنی، اگر با علم به تحریم، مرتکب زنا شوند، زنای محصنة مرتکب شده اند. زیرا زن و مرد، در طلاق رجعی، همچنان در حکم زوج و زوجة اند (برای مرد هم امکان رجوع وجود دارد)[۱]

نکته2: این مطلب در طلاق رجعی بود. اما در طلاق بائن، این دو دیگر زوج و زوجة محسوب نمی شوند. در واقع علقه زوجیت به واسطه این نوع طلاق قطع می شود. لذا برای تحقق احصان بعد از طلاق بائن، باید وطی جدیدی صورت بگیرد (چه با عقد جدید و چه رجوع مرد به واسطه عارضه ای[۲]).

نکته3: مثل زوجی که زوجة خود را طلاق بائن داده است، مملوکی است که آزاد می شود. یعنی این مملوک بعد از آزادی باید وطی جدید انجام دهد تا محصن شود (ولو مکاتب بوده باشد و به واسطه مکاتبة بخشی از او آزاد شده باشد).

سؤال: آیا در صورت زنای محصنة، فقط رجم ثابت است؟ یا اینکه همراه رجم، شلاق هم ثابت است؟ چند نظر در اینجا مطرح شده است.


در ایام عده رجعیه هم زن باید در خانه مرد باشد و مرد نمی تواند او را بیرون کند. این یعنی قید «یغدو و یروح» هم وجود دارد. در زن هم که اصلا چنین قیدی وجود ندارد.

مگر می شود در طلاق بائن رجوع کرد؟ بله! در کتاب الطلاق خواندید: گاهی مثلا طلاق خلع است ـ که نوعی طلاق بائن است ـ ولی زن از پولی که به مرد داده است برای طلاق گرفتن رجوع می کند و پولش را پس می گیرد. در این صورت، طلاق بائن، خود به خود می شود طلاق رجعی و مرد می تواند رجوع کند.

۶

تطبیق بیان چند نکته در مورد احصان

﴿ ولا يشترط في الإحصان الإسلام (شرط نیست در احصان مرد و زن، مسلمان بودن آن ها) ﴾ فيثبت (الاحصان) في حقّ الكافر والكافرة مطلقاً (چه اهل کتاب باشند و چه نباشند) إذا حصلت الشرائط (به شرط اینکه همه شرائط احصان وجود  داشته باشد) ، فلو وطئ الذمّي زوجته الدائمة تحقّق الإحصان (نسبت به مرد ذمی احصان محقق می شود) ، وكذا لو وطئ المسلم زوجته الذمّيّة (اگر مسلمانی، زوجة ذمیّة خود را وطی کند) حيث تكون دائمة (به شرط اینکه زوجیت دائمه باشد، ذمیة محصنه محسوب می شود) .

﴿ ولا عدم الطلاق (عدم طلاق هم شرط نیست. یعنی مرد و زن می توانند از همدیگر طلاق گرفته باشند ولی در عین حال محصن باشند) ﴾ فلو زنى المطلِّق (مردی که زنش را طلاق داده است) أو تزوّجت المطلَّقة عالمة بالتحريم (ازدواج کند زن مطلقة با علم به تحریم در زمان عده) أو زنت (این زن زنا انجام دهد) رُجِمت (هم مرد رجم می شود و هم زن) ﴿ إذا كانت العدّة رجعيّة (البته در صورتی که عده رجعی باشد) ﴾ لأنّها (مطلّقة در زمان عده رجعیه) في حكم الزوجة وإن لم تتمكّن هي من الرجعة (گرچه زن نمی تواند رجوع کند. ایرادی هم ندارد زیرا قید یغدو و یروح در زن نبود اصلا) ، كما لا يعتبر تمكّنها (تمکن زن از وطی) من الوطء ﴿ بخلاف البائن ﴾ لانقطاع العصمة به (به واسطه طلاق بائن، ریسمان ارتباط بین زن و شوهر قطع میشود) ، فلا بدّ في تحقّق الإحصان بعدَه (بعد طلاق بائن) من وطء جديد (باید وطی جدیدی رخ دهد) ، سواء تجدّد الدوام بعقد جديد (چه تجدد پیدا کند عقد دائم به واسطه عقد جدید) أم برجوعه في الطلاق (مگر می شود در طلاق بائن رجوع کرد؟ بله می شود:) حيث رجعت في البذل (مانند جایی که زن در طلاق خلع، در بذل رجوع می کند) .

وكذا يعتبر وطء المملوك بعد عتقه وإن كان مكاتباً (همچنین معتبر است وطی مملوک بعد از عتقش. حتی اگر در زمانی که وطی کرده است مکاتب بوده است) .

﴿ والأقرب الجمع بين الجلد والرجم (قول اقرب این است که بین جلد و رجم جمع می شود) في المحصَن وإن كان شابّاً ﴾ (ولو این محصن جوان باشد ـ چون برخی گفته اند جمع بین جلد و رجم، برای شیخ و شیخة است ـ) جمعاً بين دليل الآية والرواية (آیه گفته: الزانی و الزانیة فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلدة / روایات هم گفته اند حد محصن و محصنة رجم است. بین جلد و رجم هم تنافی وجود ندارد) . (روایت: عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: اَلْحُرُّ وَ اَلْحُرَّةُ إِذَا زَنَيَا جُلِدَ كُلُّ  وَاحِدٍ  مِنْهُمَا مِائَةَ جَلْدَةٍ فَأَمَّا اَلْمُحْصَنُ وَ اَلْمُحْصَنَةُ فَعَلَيْهِمَا اَلرَّجْم)

وقيل (شیخ طوسی و برخی دیگر) : إنّما يجمع بينهما على المحصَن إذا كان شيخاً أو شيخة (جمع بین جلد و رجم، وقتی است که زانی و زانیة شیخ و شیخة باشند) ، وغيرُهما يُقتصر فيه على الرجم (اگر شیخ و شیخة نباشند ـ جوان و میانسال ـ فقط باید این ها را رجم کرد) .

وربما قيل (ابن ابی عقیل) بالاقتصار على رجمه مطلقاً (چه شاب و چه شیخ) . والأقوى ما اختاره المصنّف (شهید ثانی: اقوی همان نظر مصنف است)

لما اُطلق منه، ومعه يوافق ما سلف (١).

وسادسها: كونه مملوكاً له بالعقد الدائم أو ملك اليمين، فلا يتحقّق بوطء الزنا ولا الشبهة وإن كانت بعقد فاسد، ولا المتعة.

وفي إلحاق التحليل بملك اليمين وجه؛ لدخوله فيه من حيث الحلّ، وإلّا لبطل الحصر المستفاد من الآية (٢) ولم أقف فيه هنا على شيء.

وسابعها: كونه متمكّناً منه غدوّاً ورواحاً، فلو كان بعيداً عنه لا يتمكّن منه فيهما وإن تمكّن في أحدهما [ دون الآخر ](٣) أو فيما بينهما أو محبوساً لا يتمكّن من الوصول إليه لم يكن محصناً وإن كان قد دخل قبل ذلك. ولا فرق في البعيد بين كونه دون مسافة القصر وأزيد.

وثامنها: كون الإصابة معلومة، ويتحقّق العلم بإقراره بها أو بالبيّنة، لا بالخلوة ولا الولد؛ لأنّهما أعمّ كما ذكر.

واعلم أنّ الإصابة أعمّ ممّا يعتبر منها، وكذا الفرج كما ذُكر. فلو قال: « تغيب قدر حشفة البالغ... في قُبُلٍ مملوكٍ له... » كان أوضح. وشمل إطلاق إصابة الفرج ما لو كانت صغيرة وكبيرة عاقلة ومجنونة. وليس كذلك، بل يعتبر بلوغ الموطوءة كالواطئ ولا يتحقّق فيهما بدونه.

﴿ وبذلك المذكور كلّه ﴿ تصير المرأة محصَنة أيضاً. ومقتضى ذلك صيرورة الأمة والصغيرة محصَنة، لتحقّق إصابة البالغ... فرجاً مملوكاً. وليس

__________________

(١) من أنّه لا يكفي الدُبُر.

(٢) وهي قوله تعالى: ( وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ* إلَّاعَلَى أزْوَاجِهِمْ أوْ مَا مَلَكَتْ أيْمَانُهُمْ )، سورة المؤمنون: ٥ ـ ٦.

(٣) لم يرد في المخطوطات.

كذلك، بل يعتبر فيها البلوغ والعقل والحرّيّة كالرجل وفي الواطئ البلوغ دون العقل. فالمحصَنة حينئذٍ: المصابة حرّة بالغة عاقلة من زوج بالغ دائم في القبل بما يوجب الغسل إصابة معلومة، فلو أنكرت ذات الولد منه وطأه لم يثبت إحصانها وإن ادّعاه وثبت (١) في حقّه، كعكسه. وأمّا التمكّن من الوطء فإنّما يعتبر في حقّه خاصّة، فلا بدّ من مراعاته في تعريفها أيضاً.

ويمكن أن يريد بقوله: « وبذلك تصير المرأة محصنة » أنّ الشروط المعتبرة فيه تعتبر فيها بحيث تجعل بدله بنوعٍ من التكلّف، فتخرج الصغيرة والمجنونة والأمة وإن دخل حينئذٍ ما دخل في تعريفه.

﴿ ولا يشترط في الإحصان الإسلام فيثبت في حقّ الكافر والكافرة مطلقاً إذا حصلت الشرائط، فلو وطئ الذمّي زوجته الدائمة تحقّق الإحصان، وكذا لو وطئ المسلم زوجته الذمّيّة حيث تكون دائمة.

﴿ ولا عدم الطلاق فلو زنى المطلِّق أو تزوّجت المطلَّقة عالمة بالتحريم أو زنت رُجِمت ﴿ إذا كانت العدّة رجعيّة لأنّها في حكم الزوجة وإن لم تتمكّن هي من الرجعة، كما لا يعتبر تمكّنها من الوطء ﴿ بخلاف البائن لانقطاع العصمة به، فلا بدّ في تحقّق الإحصان بعدَه من وطء جديد، سواء تجدّد الدوام بعقد جديد أم برجوعه في الطلاق حيث رجعت في البذل.

وكذا يعتبر وطء المملوك بعد عتقه وإن كان مكاتباً.

﴿ والأقرب الجمع بين الجلد والرجم في المحصَن وإن كان شابّاً جمعاً بين دليل الآية (٢) والرواية (٣).

__________________

(١) في ( ر ): يثبت.

(٢) وهي قوله تعالى: ( الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ )، سورة النور: ٢.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٤٧، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٣.

وقيل: إنّما يجمع بينهما على المحصَن إذا كان شيخاً أو شيخة، وغيرُهما يُقتصر فيه على الرجم (١).

وربما قيل بالاقتصار على رجمه مطلقاً (٢).

والأقوى ما اختاره المصنّف، لدلالة الأخبار الصحيحة (٣) عليه. وفي كلام عليّ عليه‌السلام حين جمع للمرأة بينهما: « حددتُها (٤) بكتاب الله، ورجمتها بسنّة رسول الله صلى‌الله‌عليه‌وآله » (٥) ومستند التفصيل رواية (٦) تقصر عن ذلك متناً وسنداً (٧).

وحيث يجمع بينهما ﴿ فيُبدأ بالجلد أوّلاً وجوباً ليتحقّق فائدته، ولا يجب الصبر به حتّى يبرأ جِلده على الأقوى؛ للأصل وإن كان التأخير أقوى في الزجر. وقد رُوي: أنّ عليّاً عليه‌السلام جلد المرأة يوم الخميس ورجمها يوم الجمعة (٨).

وكذا القول في كلّ حدّين اجتمعا ويفوت أحدهما بالآخر، فإنّه يبدأ بما يمكن معه الجمع. ولو استويا تخيّر.

__________________

(١) قاله الشيخ في النهاية: ٦٩٣، والسيّد في الغنية: ٤٢٢، وابن حمزة في الوسيلة: ٤١١، وغيرهم.

(٢) قاله ابن أبي عقيل، حكى عنه العلّامة في المختلف ٩: ١٣١.

(٣) الوسائل ١٨: ٣٤٨ ـ ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ٨ و ١٤.

(٤) كذا في النسخ، وفي العوالي ومستدرك الوسائل: جلدتها.

(٥) مستدرك الوسائل ١٨: ٤٢، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١٢. نقلاً عن العوالي ٣: ٥٥٢، الحديث ٢٨.

(٦) الوسائل ١٨: ٣٤٩، الباب الأوّل من أبواب حدّ الزنا، الحديث ١١.

(٧) ضعفها سنداً بعبد الله بن طلحة. اُنظر المسالك ١٥: ٣٥٣ ـ ٣٥٥.

(٨) راجع الهامش رقم ٥.