درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۵۷: کتاب الحدود ۳۱: حدّ القذف ۵

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان مسائل باب قذف / مسئله اول تا چهارم

بیان مسائل حدّ قذف

مسئله اول: حدّ قذف، 80 ضربه شلاق است به چند دلیل:

  • اجماع: مخالفی در این مسئله وجود ندارد.
  • آیه: «وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً ..»

نکته: در تعداد ضربه های شلاق، فرقی بین حرّ و عبد وجود ندارد (علی اصحّ القولین).

 

مسئله دوم: کسی که حدّ قذف می خورد، لازم نیست که مانند زانی بدنش را برهنه کنند بلکه با لباس هایی که دارد او را شلاق می زنند.[۱] ضرب هم در این حد، لازم نیست مانند زنا شدید باشد. شدت ضرب در حدّ قذف، باید متوسط باشد.

همچنین قاذف باید در بین مردم مشهور و معرّفی بشود تا از پذیرش شهادت او اجتناب شود.

 

مسئله سوم: قذف به روش های زیر ثابت می شود:

الف) با شهادت دو مرد عادل

نکته1: شهادت زنان به تنهایی و یا منضمّ به مردان فایده ای ندارد و قذف را ثابت نخواهد کرد.

ب) اقرار مرّتین: باید شخص مقرّ، بالغ و عاقل و حرّ و مختار باشد.[۲]

نکته2: اگر اقرار یا بینة وجود نداشت، حدّ قذف منتفی است (راه دیگری برای اثبات این مسئله وجود ندارد)

نکته3: قاعده کلی در باب مدعی و منکر این است که اگر مدعی ادعایی کرد ولی بینه نداشت، منکر باید قسم بخورد. ولی در قذف، در صورتی که مدعی، ادعای قذف دیگری را کرد، منکر قذف لازم نیست قسم بخورد! همین که قبول نداشته باشد که قاذف است کافی است.

 

مسئله چهارم: گفتیم شهادت یا با شهادت عدلین ثابت است یا با اقرار. در تعزیر نیز همینطور است. یعنی هر آنچه تعزیر را قرار است ثابت کند، همین وضعیت را دارد (دو شاهد عادل یا اقرار)

نکته1: شهید اول می فرمایند: «ويثبت بشهادة عدلين والإقرار مرّتين من مكلّف حرّ مختار وكذا ما يوجب التعزير». ظاهر این عبارت این است که برای اثبات تعزیر هم باید دوبار اقرار صورت بگیرد.[۳] اما مشکلی که وجود دارد این است که مرحوم مصنف، در صفحه 302 و 303 همین جلد (بحث لواط) فرمودند که مقرّ به لواط اگر کمتر از 4 بار اقرار کند، تعزیر می شود. خب کمتر از 4 بار، شامل یکبار هم می شود. مگر اینکه گفته شود در آنجا هم منظور از «دون الاربع» حداقل دوبار بوده است. 

نکته2: محقق حلّی، در شرایع نسبت داده است اعتبار اقرار مرتین را برای اثبات قذف، به «قیل»! این عبارت ایشان، ناظر به تمریض و ضعف این قول می باشد. از باب اینکه در بحث اثبات قذف، دلیلی نداریم که باید دوبار اقرار رخ دهد! قاعده اولیه هم این است که 1 بار اقرار کفایت می کند! زیرا «اقرار العقلاء علی انفسهم نافذ»[۴]

شهید ثانی: ما دلیلی که ثابت کند اقرار در قذف باید دوبار باشد، پیدا نکردیم (روایتی نیز در مسئله وجود ندارد).


البته او نیز نباید به گونه ای لباس بپوشد که شلاق ها اثر نگذارد! لباس عرفی بپوشد.

اقرار صبیّ و مجنون و مملوک و مکره علیه قابل پذیرش نیست.

با یکبار اقرار، تعزیر ثابت نمی شود.

بله در زنا و لواط و برخی موارد دیگر، ادله خاص داریم که تعداد را مشخص کرده اند.

۴

تطبیق بیان مسائل باب قذف / مسئله اول تا چهارم

وبقي في هذا الفصل ﴿ مسائل (در فصل سوم که مربوط به قذف است، مسائلی باقی می ماند) ﴾:

﴿ حدّ القذف ثمانون جلدة ﴾ إجماعاً (حدّ قذف، 80 ضربه است به دلیل1: اجماع) ، و (دلیل 2:) لقوله تعالى: ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ المُحْصَنَاتِ ) إلى قوله: ( فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً ) ولا فرق في القاذف بين الحرّ والعبد (قاذف چه حرّ باشد و چه عبد باشد، به هر حال 80 ضربه شلاق می خورد) على أصحّ القولين ومن ثَمَّ أطلق (چون اصح قولین این است که فرقی نیست، لذا مصنف هم مطلق بیان کرده اند) .

ويُجلد القاذف ﴿ بثيابه ﴾ المعتادة (قاذف را با همان لباس هایی که معمولا می پوشد شلاق می زنند) ولا يجرّد كما يجرّد الزاني (آنگونه که زانی را برهنه می کنند و بر بدن برهنه او شلاق می زنند، قاذف را برهنه نمی کنند) ، ولا يُضرب ضرباً شديداً، بل حدّاً ﴿ متوسّطاً، دون ضرب الزنا (در حد قاذف، ضربه ها متوسط است. نه مانند زنا که ضربه ها شدید بود) ، ويُشهَّر ﴾ القاذف ﴿ ليُجتَنَب شهادته ﴾ (مشهور می کنند قاذف را تا دیگران او را بشناسند و از شهادت او اجتناب کنند) .

﴿ ويثبت ﴾ القذف ﴿ بشهادة عدلين ﴾ ذكرين (راه اول اثبات قذف: شهادت عدلین) ، لا بشهادة النساء منفردات ولا منضمّات وإن كثرن (به هیچ صورتی شهادت زنان قذف را ثابت نمی کند) ﴿ والإقرار مرّتين (راه دوم اثبات قذف: دوبار اقرار) من مكلّف حرّ مختار ﴾ (شخص باید مکلف باشد ـ صبی و مجنون نباشد ـ حرّ باشد ـ عبد نباشد ـ و مختار باشد ـ مکره نباشد ـ) فلا عبرة بإقرار الصبيّ والمجنون، والمملوك مطلقاً (قنّ، مدبّر، امّ ولد و...) والمكرَه عليه. ولو انتفت البيّنة والإقرار فلا حدّ (اگر بینه و اقرار منتفی شد، حدی دیگر وجود ندارد) (استاد: البته علم قاضی هم می تواند ثابت کننده حدّ قذف باشد) . ولا يمين على المنكر (اگر کسی مدعی قذف شد، طرف مقابل که منکر است، لازم نیست قسم بخورد ـ به خلاف جاهای دیگر که منکر باید قسم بخورد، در اینجا نیازی به قسم نیست!) .

﴿ وكذا ما يوجب التعزير (هرچه که موجب تعزیر باشد، به اقرار مرتین یا شهادت عدلین ثابت می شود) ﴾ لا يثبت إلّا بشاهدين ذكرين عدلين، أو الإقرار من المكلَّف الحرّ المختار.

ومقتضى العبارة اعتباره مرّتين مطلقاً (چه تعزیر کسی که اقرار به قذف کند، وچه اقرار به زنا یا لواط یا...) ، وكذا أطلق غيره (مصنف) مع أنّه تقدّم حكمه بتعزير المقرّ باللواط دون الأربع الشامل للمرّة (سابقا مصنف فرمود: کسی که اقرار به لواط می کند کمتر از 4 بار، تعزیر می شود. این کمتر از 4 بار، شامل یکبار هم می شود) . إلّا أن يحمل ذلك على المرّتين فصاعداً (مگر اینکه عبارت آنجا را هم بر مرتین فصاعدا حمل کنیم) .

وفي الشرائع (محقق حلی) نسب اعتبار الإقرار به (قذف) مرّتين إلى قولٍ (گفته اند «قیل...») مشعراً بتمريضه (قیل نشان دهنده مریض و ضعیف بودن این قول است) . ولم نقف على مستند هذا القول (اینکه این قول می گوید مرتین، مستند آن برای ما واضح نیست و روایتی نیز در این باره وجود ندارد) (قاعده اولیه هم می گوید: اقرار العقلاء علی انفسهم جایز. لذا یکبار هم کفایت می کند) .

۵

مسئله پنجم تا هفتم

مسئله پنجم: مقذوف، حق پیدا می کند برای مطالبه حدّ قذف نسبت به قاذف. حالا اگر قبل از استیفاء حق خود یا عفو آن، از دنیا برود، این حق به ورثه او به ارث می رسد (حقوق هم به ارث می رسد) غیر از زوج و زوجة که حق مطالبه حدّ قذف را از یکدیگر ارث نمی برند. برخی هم گفته اند که ورّاث سببی (مانند معتق و ضامن جریرة) هم استثنا شده اند. البته امام استثنا نشده! امام حق مطالبه حد قذف را ارث می برد اما نمی تواند آن را عفو کند! 

سؤال: اگر ورّاث متعدّد بودند، تکلیف چیست؟

پاسخ: اگر همه اتفاق کنند بر استیفاء حق حدّ قذف،  در این صورت، یک حدّ به قاذف زده می شود (80 ضربه). اما اگر برخی مطالبه کنند و برخی عفو کنند، در این صورت به واسطه عفو برخی، هیچ مقدار از حدّ قذف ساقط نمی شود و بنا بر عدم عفو بقیه، حدّ کامل به قاذف زده می شود (قول مشهور).

نکته1: مقذوفی که استحقاق مطالبه حد قذف را دارد، جایز است که عفو کند. چه بعد از ثبوت قذف و چه قبل از آن.[۱]

نکته2: در ثبوت حق قذف به واسطه عفو، تفاوتی نیست که زوج و زوجة همدیگر را قذف کنند یا بین دو نفر دیگر باشد. اما مرحوم صدوق فرموده اند که اگر زوج، زنش را قذف کند (نسبت زنا به همسر خود بدهد) دیگر نمی تواند عفو کند. 

شهید ثانی: این فرمایش جناب صدوق، حرف شاذی است. زوجة مقذوفة هم می تواند قاذف را که شوهرش است، عفو کند. 

 

مسئله ششم: قاذف در مرتبه چهارم، حکمش قتل است. یعنی اگر 3 بار قذف کرد و هربار، حد بر او جاری شد، ولی باز هم مرتکب این عمل قذف شد، علی المشهور کشته می شود.

البته ابن ادریس در اینجا فرموده است: در مرتبه سوم شخص به قتل می رسد (در صفحه 304 گفتند که درگناهان کبیره در بار سوم به قتل می رسند)

نکته: در حکمِ قتل، فرقی نمی کند که دفعات قبلی که حد قذف خورده است، به خاطر قذف یک نفر بوده است، یا به واسطه قذف افراد مختلف.

 

مسئله هفتم: اگر کسی چند بار قذف کند، ولی بین این قذف ها، حدّی بر او جاری نشد، بستگی دارد:

  • یک نفر را چند بار قذف کرده است: یک حدّ بیشتر ندارد.
  • چند نفر مختلف را قذف کرده است: به ازای اثبات هر قذفی، یکبار حدّ قذف بر او جاری می شود.

البته اگر قذف با لفظ واحد بوده است، حکم متفاوت است که در جلسه قبل، بحث آن گذشت.


قاضی هم نمی تواند اعتراض کند که: تو که می خواستی عفو کنی، چرا آمدی و اثبات کردی؟! برای چه وقت دادگاه را گرفتی! 

۶

تطبیق مسئله پنجم تا هفتم

﴿ وهو ﴾ أي حدّ القذف ﴿ موروث ﴾ (حق مطالبه حدّ قذف، ارث می رسد) لكلّ من يرث المال (هر کسی از میت مال به ارث می رسد، این حق هم ارث می رسد) ـ من ذكر واُنثى (فرقی نمی کند که وارث ذکر باشد یا انثی باشد) ـ لو مات المقذوف قبل استيفائه والعفوِ عنه (قبل از اینکه استیفاء کند حد قذف را عفو کند) (اگر عفو کند و از دنیا برود، دیگر وارث چیزی را نمی تواند طلب کند) ﴿ إلّا للزوج والزوجة ﴾ (زوج و زوجة، حق حدّ قذف را از یکدیگر ارث نمی برند) (حواشی: سایر سببی ها نیز ـ مانند ضامن جریره و معتق ـ نیز مانند زوج و زوجة این حق را به ارث نمی برند! فقط امام است که در میان اسباب این حق را به ارث می برد ولی با این تفاوت که نمی تواند آن را عفو کند!) .

﴿ وإذا كان الوارث جماعة ﴾ فلكلّ واحد منهم المطالبة به (اگر جماعتی بودند، هر کدام می توانند استیفاء حد قذف را مطالبه کنند) ، فإن اتّفقوا على استيفائه فلهم حدّ واحد (همه شان با هم یک حد می توانند بزنند) ، وإن تفرّقوا في المطالبة ـ ولو عفا بعضُهم (برخی گفتند ما مطاله حق می کنیم و برخی گفتند ما مطالبه نمی کنیم) ـ ﴿ لم يسقط ﴾ شيء منه ﴿ بعفو البعض (به واسطه عفو بعض، از آن حد، چیزی ساقط نمی شود) ﴾ بل للباقين استيفاؤه كاملاً على المشهور .

﴿ ويجوز العفو ﴾ من المستحقّ الواحد والمتعدّد (مقذوف اگر واحد باشد یا متحد باشد، استحقاق مطالبه حد قذف را دارد و همچنین می تواند عفو کند) ﴿ بعدَ الثبوت (بعد از اینکه حد ثابت شد) ، كما يجوز قبلَه (قبل از اثبات هم می تواند عفو کند) ﴾. ولا اعتراض للحاكم (حاکم نمی تواند اعتراض کند که تو که می خواستی ببخشی، برای چه وقت دادگاه را برای اثبات این مسئله گرفتی؟!) ؛ لأنّه حقّ آدميّ تتوقّف إقامته على مطالبته (حق حدّ قذف، یک حق الناس است و اقامه آن نیز متوقف بر مطالبه آن است) ويسقط بعفوه (به واسطه عفو، این حق ساقط می شود) . ولا فرق في ذلك (سقوط حد، به واسطه عفو) بين قذف الزوج لزوجته وغيره (شوهر، زن را قذف کند یا غیر این صورت، به هر حال فرقی در حکم نمی کند) ، خلافاً للصدوق حيث حتَّم عليها (لازم دانسته است بر زوجة، استیفاء حد را) استيفاءَه وهو شاذّ.

﴿ ويُقتل ﴾ القاذف ﴿ في الرابعة (در مرتبه چهارم، حکم قاذف قتل است)  لو تكرّر الحدّ ثلاثاً ﴾ على المشهور (مشهور می گویند اگر حدّ، سه بار جاری شد، بار چهارم حکمش قتل است) خلافاً لابن إدريس حيث حكم بقتله في الثالثة (به خلاف ابن ادریس که گفته است در بار چهارم) كغيره من أصحاب الكبائر (صفحه 304) ، وقد تقدّم الكلام فيه (اینکه اصحاب کبائر در بار سوم به قتل می رسند)  ولا فرق بين اتّحاد المقذوف وتعدّده هنا (فرقی نیست که مقذوف یکی باشد یا متعدد باشد در اینجا) .

﴿ ولو تكرّر القذف ﴾ لواحد ﴿ قبل الحدّ (اگر تکرار شد قذف برای فرد واحد قبل از اینکه حدّ بار های قبل را بخورد) فواحد (یک حد بیشتر ندارد) ﴾ ولو تعدّد المقذوف (اگر مقذوف متعدد بود) تعدّد الحدّ مطلقاً (چه قبل از قذف دومی حد خورده باشد و چه نخورده باشد) إلّا مع اتّحاد الصيغة (مگر اینکه صیغه واحد باشد ـ انتم زناة ـ که حکم این مسئله در جلسه قبلی بیان شد) ، كما مرّ .

تداخل الأقوى يوجب تداخل الأضعف بطريق أولى. ومع ذلك فقول ابن إدريس لا بأس به.

وبقي في هذا الفصل ﴿ مسائل :

﴿ حدّ القذف ثمانون جلدة إجماعاً، ولقوله تعالى: ( وَالَّذِينَ يَرْمُونَ المُحْصَنَاتِ ) إلى قوله: ( فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً )(١) ولا فرق في القاذف بين الحرّ والعبد على أصحّ القولين (٢) ومن ثَمَّ أطلق.

ويُجلد القاذف ﴿ بثيابه المعتادة ولا يجرّد كما يجرّد الزاني، ولا يُضرب ضرباً شديداً، بل حدّاً ﴿ متوسّطاً، دون ضرب الزنا، ويُشهَّر القاذف ﴿ ليُجتَنَب شهادته .

﴿ ويثبت القذف ﴿ بشهادة عدلين ذكرين، لا بشهادة النساء منفردات ولا منضمّات وإن كثرن ﴿ والإقرار مرّتين من مكلّف حرّ مختار فلا عبرة بإقرار الصبيّ والمجنون، والمملوك مطلقاً والمكرَه عليه. ولو انتفت البيّنة والإقرار فلا حدّ. ولا يمين على المنكر.

﴿ وكذا ما يوجب التعزير لا يثبت إلّا بشاهدين ذكرين عدلين، أو الإقرار من المكلَّف الحرّ المختار.

ومقتضى العبارة اعتباره مرّتين مطلقاً، وكذا أطلق غيره (٣) مع أنّه تقدّم حكمه بتعزير المقرّ باللواط دون الأربع (٤) الشامل للمرّة. إلّا أن يحمل ذلك على

__________________

(١) النور: ٤.

(٢) تقدّم في الصفحة ٣١٦.

(٣) كالعلّامة في القواعد ٣: ٥٤٨، والإرشاد ٢: ١٧٩، والتحرير ٥: ٤٠٧.

(٤) راجع الصفحة ٣٠٢.

المرّتين فصاعداً.

وفي الشرائع نسب اعتبار الإقرار به مرّتين إلى قولٍ (١) مشعراً بتمريضه. ولم نقف على مستند هذا القول.

﴿ وهو أي حدّ القذف ﴿ موروث لكلّ من يرث المال ـ من ذكر واُنثى ـ لو مات المقذوف قبل استيفائه والعفوِ عنه ﴿ إلّا للزوج والزوجة .

﴿ وإذا كان الوارث جماعة فلكلّ واحد منهم المطالبة به، فإن اتّفقوا على استيفائه فلهم حدّ واحد، وإن تفرّقوا في المطالبة ـ ولو عفا بعضُهم ـ ﴿ لم يسقط شيء منه (٢) ﴿ بعفو البعض بل للباقين استيفاؤه كاملاً على المشهور (٣).

﴿ ويجوز العفو من المستحقّ الواحد والمتعدّد ﴿ بعدَ الثبوت، كما يجوز قبلَه . ولا اعتراض للحاكم؛ لأنّه حقّ آدميّ تتوقّف إقامته على مطالبته ويسقط بعفوه. ولا فرق في ذلك بين قذف الزوج لزوجته وغيره، خلافاً للصدوق حيث حتَّم عليها استيفاءَه (٤) وهو شاذّ.

﴿ ويُقتل القاذف ﴿ في الرابعة لو تكرّر الحدّ ثلاثاً على المشهور خلافاً لابن إدريس حيث حكم بقتله في الثالثة (٥) كغيره من أصحاب الكبائر،

__________________

(١) الشرائع ٤: ١٦٧.

(٢) في ( ر ): عنه شيء.

(٣) ونبّه بالمشهور على أنّ مستند الحكم رواية عمّار [ الوسائل ١٨: ٤٥٦، الباب ٢٢ من أبواب حدّ القذف، الحديث ٢ ] وهي مع ما يعلم من حاله مقطوعة لكن لا نعلم مخالفاً في ذلك. ( منه رحمه‌الله ).

(٤) المقنع: ٤٤٢.

(٥) السرائر ٣: ٥١٩.

وقد تقدّم الكلام فيه (١) ولا فرق بين اتّحاد المقذوف وتعدّده هنا.

﴿ ولو تكرّر القذف لواحد ﴿ قبل الحدّ فواحد ولو تعدّد المقذوف تعدّد الحدّ مطلقاً إلّا مع اتّحاد الصيغة، كما مرّ (٢).

﴿ ويسقط الحدّ بتصديق المقذوف على ما نسبه إليه من الموجب للحدّ ﴿ والبيّنة على وقوعه منه ﴿ والعفو أي عفو المقذوف عنه ﴿ وبلعان الزوجة لو كان القذف لها.

وسقوط الحدّ في الأربعة لا كلام فيه، لكن هل يسقط مع ذلك التعزير ؟ يحتمله، خصوصاً في الأخيرين؛ لأنّ الواجب هو الحدّ وقد سقط، والأصل عدم وجوب غيره.

ويحتمل ثبوت التعزير في الأوّلين؛ لأنّ قيام البيّنة والإقرار بالموجب لا يجوّز القذف؛ لما تقدّم من تحريمه مطلقاً (٣) وثبوت التعزير به للمتظاهر بالزنا، فإذا سقط الحدّ بقي التعزير على فعل المحرَّم. وفي الجميع؛ لأنّ العفو عن الحدّ لا يستلزم العفو عن التعزير، وكذا اللعان؛ لأنّه بمنزلة إقامة البيّنة على الزنا.

ولو قُذف المملوك فالتعزير له، لا للمولى، فإن عفا لم يكن لمولاه المطالبة، كما أنّه لو طالب فليس لمولاه العفو ﴿ و لكن ﴿ يرث المولى تعزير عبده وأمته ﴿ لو مات المقذوف ﴿ بعد قذفه لما تقدّم من أنّ الحدّ يُورَث (٤) والمولى وارث مملوكه.

__________________

(١) راجع الصفحة ٣٠٤ ـ ٣٠٥.

(٢) راجع الصفحة ٣٢٠ في حدّ القذف.

(٣) تقدّم في الصفحة ٣١٥.

(٤) تقدّم في الصفحة ٣٢٣.