درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۶۸: کتاب الحدود ۴۲: حدّ السرقة ۴

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بررسی تفصیلی قیود حدّ سرقت / قید نهم

بررسی تفصیلی قیود حدّ سرقت:

قید نهم: اگر سرقت در سال قحطی و خشکسالی صورت می گیرد، مال مسروق باید غیر ماکول باشد. لذا اگر سارق در سال خشکسالی، مال ماکول را سرقت کند، قطع ید نمی شود.

دلیل: سه روایت در این مسئله وجود دارد (دو روایت مطلق است ـ هم شامل ماکول می شود و هم غیر ماکول ـ و یک روایت مخصوص سرقت مال ماکول است. لذا با روایت مقیّد، باید روایت مطلق را قید بزنیم):

[روایات، در تطبیق خوانده می شود]

۴

تطبیق بررسی تفصیلی قیود حدّ سرقت / قید نهم

﴿ وكذا ﴾ لا يقطع ﴿ من سرق المأكول المذكور (همچنین قطع ید نمی شود کسی که سرقت کند ماکول مذکور را) ﴾ في عام المجاعة (در سال خشکسالی) ﴿ وإن استوفى ﴾ باقي ﴿ الشرائط (ولو باقی شرائط حدّ سرقت باشد) ﴾ لقول الصادق عليه‌السلام (روایت اول ـ مطلق ـ) : « لا يُقطع السارق في عام سَنتٍ (نفرموده اند که سارق چه چیزی باشد) » يعني في عام مجاعة (در سال قحطی و گرسنگی) . وفي خبر آخر (روایت دوم ـ مطلق ـ): « كان أمير المؤمنين عليه‌السلام لا يقطع السارق في أيّام المجاعة (این روایت هم حرفی از این که چه چیزی سرقت شده است به میان نیامده) » وعن الصادق عليه‌السلام (روایت سوم ـ مقیّد ـ:) قال: « لا يُقطع السارق في سنة المَحْل (سال خشکسالی) في شيء يُؤكل مثل الخبز واللحم وأشباهه » .

والمطلق في الأوّلين مقيّد بهذا الخبر (اطلاقی که در روایت اول و دوم وجود دارد، باید قید زده شود به ماکولات، به خاطر روایت سوم) ، وفي الطريق ضعف وإرسال (در طریق این روایات سه گانه ضعف وجود دارد ـ روایت اول از سکونی است که ضعیف است و روایت دوم و سوم نیز مرسله هستند ـ) لكنّ العمل به مشهور لا رادّ له (با اینکه مشکل سندی دارد، ولی مشهور به آن عمل کرده اند و رادّی برای این حکم وجود ندارد) .

۵

بررسی حکم مضطرّ در حشکسالی / بررسی تفصیلی قیود حدّ سارق (قید دهم)

سؤال1: آیا حکمِ به عدم قطع، در سرقت ماکولات، در سال خشکسالی، آیا منوط به مضطرّ بودن سارق است یا خیر؟

پاسخ: کلام مصنّف و غیر ایشان مطلق است. یعنی چه مضطرّ باشد و چه نباشد، این حکم به عدم قطع ید وجود دارد. روایات نیز نسبت به این مسئله مطلق اند[۱]

البته برخی گفته اند که این حکمِ به عدم قطع ید، تنها اختصاص به مضطرّ دارد. زیرا اگر سارق غنیّ باشد (نیازمند به آن ماکول نیست) قحطی و خشکسالی بر روی او اثر ندارد[۲]

نظر شهید ثانی در مورد قول برخی: این قول، قولِ خوبی است! البته باید حواسمان به یک نکته باشد و آن اینکه مسئله چند صورت دارد:

الف) اگر کسی را علم داریم که مضطرّ بوده است و ماکول را سرقت کرده است: قطع ید نمی شود.

ب) اگر کسی را علم داریم که مضطرّ نبوده است و ماکول را سرقت کرده است: قطع ید می شود.

ج) اگر کسی را شک داریم که مضطرّ بوده است یا نبوده: مورد شک هم، مانند جایی که علم داریم به مضطرّ بودن، قطع ید صورت نمی گیرد.[۳]

اشکال: چرا شما حکمِ به عدم قطع ید را مقیّد کردید به صورت اضطرار و شخص مضطرّ؟! در حالی که مضطرّ هم در سال خشکسالی و هم در غیر سال خشکسالی اخذ ماکول برایش جایز است.

پاسخ: اشکال وارد نیست! زیرا دو تفاوت وجود دارد: 

  • ما در سال خشکسالی، سارق را سه دسته کردیم (فقط صورتی که بدانیم مضطرِ نیست را قطع ید می کردیم و دو صورت دیگر، قطع ید نداشت) اما در غیر سال خشکسالی، مورد شک را قطع ید می کنیم! زیرا در غیر سال خشکسالی، قاعده اولیه قطع ید است. به عبارت دیگر، در غیر سال خشکسالی،  مورد شک ملحق می شود به کسی که مضطرّ نیست ـ و قطع ید می شود ـ ولی در سال خشکسالی مورد شک ملحق می شود به فرد مضطرّ ـ و قطع ید نمی شود ـ.
  • ما اصولاً قبول نداریم که مضطرّ، مجاز به اخذ ماکول است مطلقا! بلکه جواز سرقت ماکول، اختصاص دارد به صورتی که نتواند مالک را راضی کند (مثلا به عوض). یعنی اگر می تواند به گونه ای مالک را راضی کند و با رضایت مالک مال را از او بگیرد، حق سرقت ندارد ولو مضطرّ باشد. ولی در عام خشکسالی، حکم عدم قطع برای سارق ثابت است مطلقا ـ چه بتواند مالک را راضی کند و چه نتواند ـ .[۴]

نتیجه: پس معلوم می شود که با وجود این دو تفاوت، عام خشکسالی با غیر خشکسالی برای مضطرّ، تفاوت دارد.

سؤال2: منظور از ماکول چیست؟ آیا منظور چیزی است که بالفعل می توان آن را خورد یا آنچه برای خوردن باید پخته شود هم را هم شامل می شود؟

پاسخ: منظور از ماکول، اعمّ از بالقوه و بالفعل است. در روایت سوم هم بحث لحم مطرح شد. لحم هم اعم از پخته شده و نشده است.

 

بررسی تفصیلی قیود حدّ سارق:

قید دهم: اگر عبد، مال مولا را دزدیده باشد، قطع ید ندارد. 

نکته: اگر عبدی از غنیمت باشد و از مال غنیمت هم دزدیده باشد، او هم قطع ید ندارد.


در واقع فتوای فقها نیز به دلیل اطلاق در روایات، مطلق است.

یک وقت سال قحطی و خشکسالی است و شخصی آن ماکول را ندارد، در اینجا اضطرار صادق است و قطع ید نمی آید! ولی کسی که آن ماکول را دارد، دیگر معلوم است که خشکسالی از آن حیث، روی او تاثیری نداشته است.

در سال قحطی و خشکسالی.

اگرچه دزدی او معصیت است و حتی شاید تعزیر هم داشته باشد ولی قطع ید ندارد.

۶

تطبیق بررسی حکم مضطرّ در حشکسالی / بررسی تفصیلی قیود حدّ سارق (قید دهم)

وأطلق المصنّف وغيره الحكم (مطلق آورده اند مصنّف و غیر مصنّف حکم به عدم قطع در سرقت ماکول در عام مجاعة را) كذلك من غير تقييد بكون السارق مضطرّاً إليه وعدمه (کون سارق مضطرّا الی الماکول) (بدون اینکه مقیّد کنند به اینکه سارق مضطرّ باشد به آن ماکول یا مضطرّ نباشد) ، تبعاً لإطلاق النصّ (به تبع روایات، کلام علما هم مطلق است) . وربما قيّده بعضهم بكونه مضطرّاً (چه بسا مقیّد کرده اند برخی این حکم را به اینکه سارق باید مضطرّ باشد) وإلّا (اگر مضطرّ نباشد) قُطع إذ لا دخل للمجاعة مع غناء السارق (اگر سارق غنی است و مشکل خورد و خوراک ندارد، برای این شخص، سال قحطی و غیر قحطی فرقی ندارد) . ولا بأس به (شهید ثانی: این حرف، حرف بدی نیست) . نعم (فقط یک نکته وجود دارد که باید به آن توجه داشت:) لو اشتبه حاله (نمی دانیم که این سارق، مضطرّ است یا نه؟) اتّجه عدم القطع أيضاً (در سال قحطی و گرسنگی، این شخصی را هم که نمی دانیم مضطرّ است یا نه، قطع ید نمی کنیم ـ ملحق به مضطرّ می شود ـ) ، عملاً بالعموم (عموم روایت می گفت قطع ید ندارد) . وبهذا (با نکته ای که در فرض اشتباه حال مطرح شد) يندفع ما قيل (اشکالی که برخی کرده اند دفع می شود) : إنّ المضطرّ يجوز له أخذه قهراً في عام المجاعة وغيره (چگونه شما این حکم را اختصاص می دهید به مضطرّ؟ مضطرّی که می تواند به زور مال دیگران را بگیرد و بخورد هم در عام مجاعه و هم در غیر عام مجاعه) لأنّ (دلیل یندفع:) المشتبه حاله لا يدخل في الحكم (کسی که نمی دانیم مضطرّ است یا نه؟ داخل در حکم عدم قطع نمی شود) مع أنّا نمنع من جواز أخذ المضطرّ له قهراً مطلقاً (تفاوت دیگری که این دو با هم دارند این است که ما منع می کنیم از جواز خذ مضطرّ این ماکول را به صورت قهریّ مطلقا ـ چه بتواند مالک را راضی کند و چه نتواند ـ) ، بل مع عدم إمكان إرضاء مالكه بعوضه كما سبق (فقط در صورتی می تواند مال را بگیرد که نتواند مالک را راضی کند به عوض) . وهنا الثابت الحكم بكونه لا يقطع إذا كان مضطرّاً مطلقاً (در عام مجاعة آنچه ثابت است حکمِ به عدم قطع است مطلقا ـ حتی اگر بتواند مالک را راضی کند و راضی نکند ـ اگر مضطرّ باشد) وإن حرم عليه أخذه (چون می توانست راضی کند و نکرد، فعلش حرام است ولی قطع ید رخ نمی دهد) . فالفرق واضح (پس فرق بین این دو صورت ـ عام مجاعه و غیر عام مجاعة ـ واضح است) .

والمراد بالمأكول [ هنا مطلق المأكول ] قوّة أو فعلاً (مراد از ماکول، اعم از ماکولی است که همین الآن بشود خورد یا ماکولی که بعدا با پختن و ... بتوان آن را خورد) كما ينبّه عليه المثال في الخبر (در روایت سوم بحث لحم بود که اعم از پخته شده یا خام).

﴿ وكذا ﴾ لا يقطع ﴿ العبد ﴾ (قید دهم) لو سرق مال سيّده (اگر عبدی مال مولایش را سرقت کند قطع ید ندارد) وإن انتفت عنه الشبهة (ولو شبهه نداشته باشد) (ممکن است عبد بیاید و ادعا کند که من فکر می کردم مولا همانند پدر انسان است و لذا دزدی از او اشکال ندارد! در اینجا چون ادعای شبهه کرده است به طریق اولی قطع ید ندارد. اما حتی اگر ادعای شبهه هم نکرد، باز قطع ید ندارد) ، بل يؤدّب (فقط تعزیر می شود) . أمّا لو سرق مال غيره (اما اگر این عبد برود و مال شخص دیگری غیر از مولایش را سرقت کند، دیگر قطع ید می شود) فكالحرّ (مانند شخص حرّی که دزدی کرده است، قطع ید دارد) ﴿ ولو كان العبد من الغنيمة (اگر خودِ عبد از غنائم جنگی باشد) فسرق منها (از غنیمت سرقت کند) لم يُقطع ﴾ لأنّ فيه زيادة إضرار (اگر دست عبد را قطع کنیم، در واقع به غنیمتمان ضرر بیشتری وارد کرده ایم) . نعم، يؤدّب بما يحسم جرأته (تادیب می شود به مقداری که از بین برود جراتش) .

۷

مسائل سرقت / مسئله اول و دوم

مسائل سرقت

مسئله اول: فرقی نمی کند که سارق به چه طریقی متاع را از محلّ خارج کند! به هر حال قطع ید برای سارق ثابت است. برای مثال گاهی:

  • خودش می رود و مال را با دست بیرون می آورد.
  • طنابی می اندازد و مال را با طناب بیرون می آورد.
  • شیء مسروقه را بار حیوانی می کند و آن را بیرون می آورد.
  • به بچه ای یا مجنونی می گوید که آن مال را خارج کند. (در اینجا، مباشر ـ صبیّ یا مجنون ـ ضعیف است و آمر سبب اقوی است و لذا قطع ید برای آمر است)
  • و....

 مسئله دوم: اگر مهمان یا اجیر[۱] از خانه صاحب خانه دزدی کند، در صورتی که آن مال در خانه از حرز خارج شده باشد، دستش قطع می شود. یعنی گاهی حرز آن مال خودِ خانه است، آن حساب نمی شود! زیرا خودِ صاحب خانه به مهمان یا اجیر اجازه ورود به آن و هتکش را داده است. اما گاهی مال، علاوه بر خانه، در حرز دیگری (مثلا گاو صندوق یا کمد و...) نیز قرار گرفته است، اگر در اینجا شخص اجیر یا مهمان آن حرز دیگر را هم هتک کند و مال را بدزدد، در اینجا قطع ید می شود علی الاشهر.

البته چون روایاتی داریم که مطلق است، برای مثال: «عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: لاَ يُقْطَعُ اَلْأَجِيرُ  وَ اَلضَّيْفُ إِذَا سَرَقَا لِأَنَّهُمَا مُؤْتَمَنَانِ.» لذا برخی گفته اند حتی اگر از حرز داخل خانه هم دزدی کند باز قطع ید ندارد.

شهید به این قول دوم اشکال می کنند و می فرمایند: روایت فرمود «لانهما مؤتمنان!» یعنی این دو امین شمرده می شوند! حال اگر کسی بیاید در خانه و حرزی را هتک کند (گاوصندوق را باز کند مثلا) دیگر امین نیست! پس بهتر است که قائل به تفصیل شویم (همان قول اول).

نکته: بله! اگر مهمان به همراه خود، شخص دیگری را بیاورد که دعوت نبوده است، در اینجا مهمان ناخوانده حتی اگر از وسایل عادی در منزل هم چیزی را بردارد سارق است و قطع ید دارد.


مثلا کارگری که آمده است تا خانه را تمیز کند.

۸

تطبیق مسائل سرقت / مسئله اول و دوم

﴿ وهنا مسائل ﴾

﴿ الاولى ﴾:

﴿ لا فرق بين إخراج ﴾ السارق ﴿ المتاع بنفسه (فرقی نمی کند در حکم مسئله ـ قطع ید ـ اینکه خودِ سارق مال را از خانه خارج کرده باشد) أو بسببه (با واسطه این اخراج را انجام دهد) ، مثل أن يشدّه بحبل ﴾ ثمّ يجرّ به من خارج الحرز (آن مال را به طنابی ببندد و سپس با کشیدن آن مال را از خانه خارج کند) ﴿ أو يضعه على دابّة (آن را بر روی اسبی بگذارد و خارج کند) ﴾ في الحرز ويخرجها به (خارج کند دابه را با آن کالا) ﴿ أو يأمر غير مميّز ﴾ من صبيّ أو مجنون ﴿ بإخراجه ﴾ (امر کند غیر ممیّز را ـ صبی یا مجنون ـ به اخراج متاع) فإنّ القطع يتوجّه على الآمر (قطع متوجه آمر می شود) ، لا على الصبيّ والمجنون (صبیّ و مجنون که در اینجا کاره ای نیستند) لضعف المباشر في جنب السبب (مباشر ـ صبی و مجنون ـ ضعیف اند در کنار سبب ـ که همان آمر باشد ـ) ؛ لأنّهما كالآلة (صبی و مجنون همانند آلت اند) .

﴿ الثانية ﴾:

﴿ يُقطع الضيف والأجير ﴾ (مهمان و اجیر قطع ید می شوند) إذا سرقا مال المُضيف أو المستأجر (صاحب خانه یا کسی که اجیر گرفته است) ﴿ مع الإحراز من دونه ﴾ (من عنده) (در صورتی که مال صاحب خانه در حرز بوده است) أي دون كلّ منهما على الأشهر.

وقيل: لا يقطعان مطلقاً (حتی اگر مال را از حرز خارج کنند، باز هم اجیر یا مهمان قطع ید ندارند) استناداً إلى أخبار (استناد کرده اند به یکسری اخباری) ظاهرة (جواب شهید ثانی به این اخبار) في كون المال غير محرز عنهما (این اخبار، ظاهر در این است که مال حرز به این دو تا ندارد) . فالتفصيل حسن (اگر از حرز دزدیده اند قطع ید دارند و الا قطع ید ندارد)

نعم، لو أضاف الضيف ضيفاً (اگر مهمان، به همراه خود شخص دیگری را هم ببرد که دعوت نبوده است) بغير إذن صاحب المنزل (بدون اجازه صاحب خانه مهمان دیگری را هم همراه خود برده است) فسرق الثاني قُطِع؛ لأنّه بمنزلة الخارج (مهمان دعوت نشده، به منزله کسی است که از خارج خانه می آید و دزدی می کند) .

(زن و شوهر اگر از یکدیگر دزدی کنند بستگی دارد: اگر مالشان را نسبت به یکدیگر در حرزی قرار داده اند، در این صورت در صورت دزدی، قطع ید دارد و الا قطع ید ندارد) ﴿ وكذا ﴾ يُقطع ﴿ الزوجان ﴾ أي كلّ منهما بِسرقة مال الآخر مع الإحراز عنه (اگر هر کدام مال دیگری را بدزدند قطع ید دارد به شرط اینکه مالشان نسبت به هم در حرز باشد) ، وإلّا فلا (اگر مالشان را نسبت به یکدیگر در حرز قرار نداده اند، قطع ید ندارد).

(اگر سارق ادعا کند که مالک، این مال را که من برداشتم به من هبه کرده است یا ادعا کند که مالک به من اذن برداشتن این مال را داده است یا اینکه ادعا کند که من خودم مالک این مال هستم، در این موارد، مالک قسم می خورد و مال را برمی گردانیم به مالک اما در اینجا دیگر قطع ید جاری نیست! به خاطر قاعده «الحدود تدرا بالشبهات») ﴿ ولو ادّعى السارق الهبة أو الإذن ﴾ له من المالك في الأخذ ﴿ أو الملك (اگر سارق ادعا هبه یا اذن یا ملکیت بکند) حلف المالك ولا قطع (مالک قسم می خورد ومال را به او بر می گردانیم ولی در عین حال او را قطع ید نمی کنیم) ﴾ لتحقّق الشبهة بذلك (با همین ادعای سارق، شبهه حاصل می شود) على الحاكم وإن انتفت عن السارق في نفس الأمر (ولو شبهه از سارق فی الواقع منتفی باشد) .

﴿ ولا من سرق من مال ولده وإن نزل.

﴿ وبالعكس وهو ما لو سرق الولد من مال والده وإن علا ﴿ أو سرقت الاُمّ مال ولدها ﴿ يُقطع كلّ منهما؛ لعموم الآية، خرج منه الوالد فيبقى الباقي.

وقال أبو الصلاح رحمه‌الله: لا تُقطع الاُمّ بسرقة مال ولدها كالأب؛ لأنّها أحد الوالدين، ولاشتراكهما في وجوب الإعظام. ونفى عنه في المختلف البأس (١). والأصحّ المشهور.

والجدّ للاُمّ كالاُمّ.

﴿ وكذا لا يقطع ﴿ من سرق المأكول المذكور في عام المجاعة ﴿ وإن استوفى باقي ﴿ الشرائط لقول الصادق عليه‌السلام: « لا يُقطع السارق في عام سَنتٍ » (٢) يعني في عام مجاعة. وفي خبر آخر: « كان أمير المؤمنين عليه‌السلام لا يقطع السارق في أيّام المجاعة » (٣) وعن الصادق عليه‌السلام قال: « لا يُقطع السارق في سنة المَحْل (٤) في شيء يُؤكل مثل الخبز واللحم وأشباهه » (٥).

والمطلق في الأوّلين مقيّد بهذا الخبر، وفي الطريق ضعف وإرسال (٦)

__________________

(١) الكافي: ٤١١، والمختلف ٩: ٢٣٣.

(٢) الوسائل ١٨: ٥٢٠، الباب ٢٥ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ٢.

(٣) المصدر المتقدّم: الحديث ٣.

(٤) المَحْل: الجَدْب، وهو انقطاع المطر ويبس الأرض.

(٥) المصدر المتقدّم: الحديث الأوّل مع اختلاف يسير.

(٦) قال في المسالك ( ١٤: ٥٠١ ): وفي الروايتين الأخيرتين إرسال مع اشتراك الجميع في الضعف.

لكنّ العمل به مشهور لا رادّ له.

وأطلق المصنّف وغيره (١) الحكم كذلك من غير تقييد بكون السارق مضطرّاً إليه وعدمه، تبعاً لإطلاق النصّ. وربما قيّده بعضهم بكونه مضطرّاً وإلّا قُطع (٢) إذ لا دخل للمجاعة مع غناء السارق. ولا بأس به. نعم لو اشتبه حاله اتّجه عدم القطع أيضاً، عملاً بالعموم. وبهذا يندفع ما قيل: إنّ المضطرّ يجوز له أخذه قهراً في عام المجاعة وغيره (٣) لأنّ المشتبه حاله لا يدخل في الحكم (٤) مع أنّا نمنع من جواز أخذ المضطرّ له قهراً مطلقاً، بل مع عدم إمكان إرضاء مالكه بعوضه كما سبق (٥). وهنا الثابت الحكم بكونه لا يقطع إذا كان مضطرّاً مطلقاً وإن حرم عليه أخذه. فالفرق واضح.

والمراد بالمأكول [ هنا مطلق المأكول ](٦) قوّة أو فعلاً كما ينبّه عليه المثال في الخبر.

﴿ وكذا لا يقطع ﴿ العبد لو سرق مال سيّده وإن انتفت عنه الشبهة، بل يؤدّب. أمّا لو سرق مال غيره فكالحرّ ﴿ ولو كان العبد من الغنيمة فسرق منها لم يُقطع لأنّ فيه زيادة إضرار. نعم، يؤدّب بما يحسم جرأته.

__________________

(١) كالقاضي في المهذّب ٢: ٥٤٥، والمحقّق في الشرائع ٤: ١٧٥، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٦١.

(٢) منهم الشيخ في المبسوط ٨: ٣٣ ـ ٣٤.

(٣) لم نعثر عليه.

(٤) يعني المشتبه حالُه في غير عام المجاعة لا يدخل في حكم الاستثناء من عموم ( وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا... ).

(٥) في الصفحة ١٤٥، كتاب الأطعمة والأشربة.

(٦) لم يرد في المخطوطات.

﴿ وهنا مسائل

﴿ الاولى :

﴿ لا فرق بين إخراج السارق ﴿ المتاع بنفسه أو بسببه، مثل أن يشدّه بحبل ثمّ يجرّ به من خارج الحرز ﴿ أو يضعه على دابّة في الحرز ويخرجها به ﴿ أو يأمر غير مميّز من صبيّ أو مجنون ﴿ بإخراجه فإنّ القطع يتوجّه على الآمر، لا على الصبيّ والمجنون لضعف المباشر في جنب السبب؛ لأنّهما كالآلة (١).

﴿ الثانية :

﴿ يُقطع الضيف والأجير إذا سرقا مال المُضيف أو المستأجر ﴿ مع الإحراز من دونه أي دون كلّ منهما على الأشهر.

وقيل: لا يقطعان مطلقاً (٢) استناداً إلى أخبار (٣) ظاهرة في كون المال غير محرز عنهما. فالتفصيل حسن.

نعم، لو أضاف الضيف ضيفاً بغير إذن صاحب المنزل فسرق الثاني قُطِع؛ لأنّه بمنزلة الخارج.

__________________

(١) في ( ر ) زيادة: له.

(٢) قاله الشيخ والصدوق وابن الجنيد على ما نقل عنهم العلّامة، راجع المختلف ٩: ٢٠٥، والمقنع: ٤٤٧، والنهاية: ٧١٧، والفقيه ٤: ٥٦، ذيل الحديث ٥١١٧.

(٣) راجع الوسائل ١٨: ٥٠٥ ـ ٥٠٦، الباب ١٤ من أبواب حدّ السرقة.

﴿ وكذا يُقطع ﴿ الزوجان أي كلّ منهما بِسرقة مال الآخر مع الإحراز عنه، وإلّا فلا.

﴿ ولو ادّعى السارق الهبة أو الإذن له من المالك في الأخذ ﴿ أو الملك حلف المالك ولا قطع لتحقّق الشبهة بذلك على الحاكم وإن انتفت عن السارق في نفس الأمر.

﴿ الثالثة :

﴿ الحرز لا تحديد له شرعاً، فيرجع فيه إلى العرف. وضابطه: ﴿ ما كان ممنوعاً بغَلَق أو قُفل وما في معناه ﴿ أو دفن في العمران أو كان مراعى بالنظر ﴿ على قول (١) لقضاء العادة بإحراز كثير من الأموال بذلك. وحكايته قولاً يشعر بتمريضه، كما ذهب إليه جماعة (٢) لقول عليّ عليه‌السلام: « لا يُقطع إلّا من نقب نقباً، أو كسر قفلاً » (٣) وفي طريقه ضعف (٤).

ويمكن أن يقال: لا يتحقّق الحرز بالمراعاة إلّا مع النظر إليه ومع ذلك لا تتحقّق السرقة؛ لما تقدّم (٥) من أنّها لا تكون إلّا سرّاً، ومع غفلته عنه

__________________

(١) وهو قول الشيخ في المبسوط ٨: ٢٤ و ٣٦، وفخر المحقّقين في الإيضاح ٤: ٥٢٩ ونسبه إلى الإسكافي في المختلف ٩: ٢٠١.

(٢) منهم ابن إدريس في السرائر ٣: ٤٨٣، والمحقّق في المختصر: ٢٢٤، والعلّامة في المختلف ٩: ٢٠١.

(٣) الوسائل ١٨: ٥٠٩، الباب ١٨ من أبواب حدّ السرقة، الحديث ٣. وفيه: من نقب بيتاً.

(٤) طريقه عليّ بن إبراهيم عن أبيه، عن النوفلي، عن السكوني. وضعفه بالسكوني، راجع فهارس المسالك ١٦: ٣٠١.

(٥) تقدّم في الصفحة ٣٤١.