درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۷۶: کتاب الحدود ۵۰: حدّ المحاربة ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

بیان چند نکته در مورد تعریف محاربه

فصل ششم: محاربة

تعریف محاربة: تجرید سلاح مطلقا (برّاً او بحراً، لیلاً او نهاراً و...)

نکته1: تعبیر «تجرید السلاح» که در عبارت مصنّف بود، به تبع روایت می باشد «من شهر السلاح...» و الا اگر چنین تعبیری در روایت نبود، باید می گفتیم که خودِ تجرید سلاح خصوصیتی ندارد! (حتی اگر شمشیرش را برهنه نکند ولی عرفاً محارب محسوب شود، برای اجرای حدّ محارب کفایت می کند). لذا اگر کسی با سنگ، یا چوب دستی (عصا) یا با زور و غلبه حالت محاربه با مردم پیدا کند، محارب محسوب می شود زیرا آیه می فرمود «الذین یحاربون الله و رسوله..» و در معنای محارب، استفاده از شمشیر و اسلحه نخوابیده است.

نکته2: اطلاق عبارت شهید اول و بسیاری از فقهای دیگر، هم شامل صغیر می شود و هم کبیر دلیل این مطلب هم به جهت عموم روایات است (من شهر السلاح) (الذین یحاربون الله و رسوله)

اما شهید ثانی می فرمایند: مشکل است که بخواهیم حدّ محارب را نسبت به صغیر بپذیریم! زیرا دلیل عام داریم که حدّ، مشروط به بلوغ و تکلیف است (خصوصاً اگر حدّ، حدّ قتل باشد). ابن جنید و مصنّف در غایة المراد نیز شرطیت بلوغ را ترجیح داده اند.

نکته3: دو دسته از همکاران محارب وجود دارند که «محارب» محسوب نمی شوند:

  • طلیع: کسی که برای محارب نگهبانی می دهد.[۱]
  • رِدء: معین و کسی که کمک کار محارب است (احتیاجات محارب را برطرف می کند).[۲]

این دو گروه، در صورتی که خودشان دست به شمشیر نبرند، محارب محسوب نمی شوند و حکم محاربه در مورد این ها جاری نمی شود. البته به جهت کمکی که به محارب کرده اند، چه بسا شاید تعزیر و تادیب و ... داشته باشند.

نکته4: در تحقق محاربه، شرط نیست که محارب اخذ نصاب سرقت بکند (نیازی نیست مانند سرقت حتما ربع دینار یا بیشتر باشد). هتک حرز و سایر مواردی هم که در تحقّق سرقت نقش داشتند، در صِدق محاربه شرط نیستند. دلیل این مطلب هم، عموم ادله است.


حالا یا نگهبانی می دهد تا اگر کسی آمد به محارب خبر بدهد تا او را خفت کند، یا نگهبانی می دهد تا اگر مامور و ... آمدند به محارب خبر بدهد تا فرار کند.

برای محارب غذا و شمشیر و... می خرد.

۴

تطبیق بیان چند نکته در مورد تعریف محاربه

وأخذ « تجريد السلاح » تبع فيه الخبر (این که مصنّف اخذ کرد تجرید سلاح را در تعریف، به جهت تبعیّت از روایت است ـ من شهر السلاح... ـ) وإلّا (جدای از تبعیت از خبر) فالأجود عدم اعتباره (اجود این است که حتماً لازم نیست شمشیر یا سلاح کشیده شود) . فلو اقتصر على الحجر والعصا والأخذ بالقوّة (بدون شمشیر زورگیری کند) فهو محارب؛ لعموم الآية (آیه: الذین یحاربون الله و رسوله) .

وشمل إطلاقه كغيره الصغير والكبير (اطلاق کلام مصنف ـ مانند غیر او ـ هم شامل صغیر می شود و هم شامل کبیر) ؛ لعموم الأدلّة (ادله عام است) .

ويشكل في الصغير (اشکال: درست است که ادله عام می باشد ولی در صغیر با یک مشکل مواجهیم) بأنّ الحدّ مشروط بالتكليف (در جاهای دیگر دلیل داریم که حدّ در مورد صغیر جاری نمی شود ـ حدّ مشروط به تکلیف است ـ) خصوصاً القتل (بالاخص اگر حدّ، حدّ قتل باشد) . وشرط ابن الجنيد فيه البلوغ (ابن جنید در بحث محارب، بلوغ را شرط کرده است) ورجّحه المصنّف في الشرح (غایة المراد) وهو حسن (شهید ثانی: من هم بلوغ را شرط اجراء حدّ می دانم) .

﴿ لا الطليع ﴾ للمحارب (طلیعِ محارب، حکم محارب را ندارد) ، وهو الذي يرقب له (کسی که نگهبانی می دهد برای محارب) من يمرّ بالطريق (خبر می دهد از کسانی که عبور می کنند تا محارب برود و آن ها را خِفت کند) فيُعلمه به (اعلام می کند آن عابر را به محارب) ، أو يرقب له من يخاف عليه منه فيحذّره منه (یا اینکه نگهبانی می دهد تا خبر بدهد از کسی که می ترسد طلیع از آن برای محارب ـ نگهبانی می دهد تا اگر پلیس یا مامور آمد به محارب خبر دهد ـ) ﴿ والرِدء (رِدء نیز حکم محارب را ندارد) ﴾ بكسر الراء فسكون الدال فالهمز، وهو المعين له في ما يحتاج إليه (کسی که کمک محارب می کند در آنچه که محارب به آن نیاز دارد) من غير أن يباشر متعلِّق المحاربة (بدون اینکه مباشرت کند در محاربه ـ خودش خفت گیری و .. نمی کند ـ) فی ما فيه أذى الناس (خودِ او مستقیما نمی رود برای آزار و اذیت مردم) ، وإلّا كان محارباً.

﴿ ولا يشترط ﴾ في تحقّق المحاربة ﴿ أخذ النصاب ﴾ ولا الحِرز، ولا أخذ شيء (هیچ کدام از قیودی که برای تحقق حدّ سرقت معتبر بود، در اینجا معتبر نیست) ؛ للعموم.

۵

راه های اثبات محاربة / کیفیت حدّ محاربة

راه های اثبات محاربه

دو راه برای اثبات محاربه وجود دارد:

الف) بیّنة: شهادت دو مرد عادل.[۱]

سؤال: چرا زنان نمی توانند در اینجا شهادت دهند؟

پاسخ: زیرا مواردی را می توان با شهادت زنان اثبات کرد که از امور مالی باشد یا از قبیل «ما یعسر اطلاع الرجال علیه» باشد. در ما نحن فیه، هیچ کدام از این دو مورد وجود ندارد و لذا شهادت زنان جایز نیست.

ب) اقرار: اقرار به محاربه، ولو یکبار هم باشد کافی است به خاطر «اقرار العقلاء علی انفسهم جایز»[۲].

نکته1: در مورد مقرّ، کمال (بلوغ و عقل)، حرّیت و اختیار شرط است.

نکته2: قبلاً در کتاب الشهادات مطرح شد که یکی از شرایط شاهد این است که نباید در معرض تهمت باشد (برای مثال، اگر دو نفر شریک باشند و یکی برود شکایت کند، در این جا، شرکاء دیگر نمی توانند بیایند و به نفع این دو شهادت بدهند! زیرا این شهادت به نفع آن هاست). حال در ما نحن فیه، فرض کنید محاربین از کاروانی دزدی کردند. در اینجا، اگر بعضی از افراد کاروان، به نفع بعض دیگر  شهادت دهند، شهادتشان پذیرفته نمی شود! زیرا این افرادِ کاروان در معرض تهمت اند و شرط پذیرش شهادت این است که شاهد در معرض تهمت نباشد.

بله! در یک صورت شهادت اهل کاروان پذیرفتنی است. برای مثال اگر زید و عمرو که اهل یک کاروان اند، شهادت بدهند بر علیه دزد شماره 1 و 2، که این دو از مال سایر اهالی کاروان دزدی کرده اند. سپس دو نفر دیگر از اهالی کاروان (بکر و خالد)، شهادت دهند علیه دزد شماره 3 و 4 که از مالِ زید و عمرو دزدی کرده اند (زید و عمر شهادت بر دزدی مال بقیه کاروان می دهند و بقیه کاروان شهادت بر دزدی مال زید و عمرو می دهند). در این صورت شهادت اشکالی ندارد زیرا هیچ کدام از شهود، نسبت به شهادتشان ذی نفع محسوب نمی شوند.

در یک مورد دیگر هم شهادت اهل کاروان پذیرفته میشود: دو نفر شهادت بدهند که «این چند محارب، به کاروان حمله کردند و مال 3 نفر را بردند!» و از مال خودشان حرفی نزنند. زیرا در اینجا ذی نفع محسوب نمی شوند.

سؤال: حدّ محارب چیست؟

پاسخ: حدّ محارب، یکی از 4 چیز است: 

  • قتل
  • صلب (به دار آویختن)
  • قطع دست راست و پای چپ
  • نفی بلد (تبعید)

در آیه قرآن، این 4 مورد با «او» بر یکدیگر عطف شده اند. شهید اول می فرمایند: «او» در این آیه دالّ بر تخییر است. یعنی حاکم شرع هر کدام از این موارد را که بخواهد انتخاب می کند. 

نکته3: اگرچه «او» می تواند معنایی غیر از تخییر را نیز داشته باشد، اما در اینجا، شهید اول معنای «او» را تخییر می دانند! زیرا ما روایات صحیحه ای داریم که «او»، در هر جایی از قرآن به معنای تخییر است. 

روایت: «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ ، عَنْ جَعْفَرٍ ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ فَوَّضَ إِلَى اَلنَّاسِ فِي كَفَّارَةِ اَلْيَمِينِ كَمَا فَوَّضَ إِلَى اَلْإِمَامِ فِي اَلْمُحَارِبِ أَنْ يَصْنَعَ مَا شَاءَ، وَ كُلُّ شَيْءٍ فِي اَلْقُرْآنِ «أَوْ» فَصَاحِبُهُ فِيهِ بِالْخِيَارِ.»


حتما مراجعه شود به کتاب الشهادات

در جاهایی هم که می گفتیم باید دو یا 4 بار اقرار وجود داشته باشد، دلیل خاص وجود داشت.

۶

تطبیق راه های اثبات محاربة / کیفیت حدّ محاربة

﴿ وتثبت ﴾ المحاربة ﴿ بشهادة ﴾ ذكرين ﴿ عدلين (ثابت می شود محاربه به بینه ـ دو مرد عادل ـ) ، وبالإقرار (راه دوم اقرار به محاربه است) ﴾ بها ﴿ ولو مرّة ﴾ واحدة (حتی اگر یکبار هم اقرار کند، حدّ ثابت است ـ به خلاف زنا و سرقت و .. ـ) ؛ لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » (در این روایت، تعدادی برای اقرار بیان نشد) خرج منه ما اشترط فيه التكرار بدليل خارج (خارج می شود از عموم دلیل روایت، آن مواردی که در آن تکرار اقرار شرط شده است) ، فيبقى غيره على العموم (غیر از مواردی که به دلیل خاص خارج شده اند، به عموم عام باقی می مانند) ؛ مع كمال المقرّ (بالغ و عاقل باشد) وحرّيّته (زیرا اقرار عبد، دیگر علی انفسه نیست و به ضرر مولای اوست. بله اگر بینه شهادت بدهند، حدّ در حق عبد نیز جاری می شود) واختياره.

﴿ ولا تُقبل شهادة بعض المأخوذين لبعض ﴾ للتهمة (قبول نمی شود شهادت بعض ماخوذین نسبت به بعض دیگر ـ نمی توانند به نفع یکدیگر شهادت دهند ـ زیرا در این صورت، در موضع تهمت قرار می گیرند) . نعم، لو شهد اثنان (مثلا زید و عمرو) على بعض اللصوص (دزد شماره 1 و 2) أنّهم أخذوا [ مال ] غيرهما (این دو دزد، اموال بقیه را بردند) وشهد ذلك الغير (بقیه شهادت دهند) على بعض آخر (دزد شماره 3 و 4) غير الأوّل أنّه أخذ الشاهدين (زید و عمرو) حُكِم بالجميع (زیرا در این صورت، دو دعوای جداگانه است که ربطی هم به یکدیگر ندارند) ؛ لعدم التهمة (در اینجا دیگر تهمتی در کار نیست) ، وكذا (شهادت مورد قبول واقع می شود) لو قال الشاهدان: عرضوا لنا جميعاً وأخذوا هؤلاء خاصّة (محاربین متعرض همه کاروانیان شدند اما فقط مال این ها را بردند) .

﴿ والحدّ ﴾ للمحارب ﴿ القتل أو الصلب (به صلیب کشیدن یا به دار آویختن) أو قطع يده اليمنى ورجله اليسرى (قطع دست راست و پای چپ)(شهید اول، حرفی از نفی نزدند) للآية الدالّة ب « أو » على التخيير (آیه به خاطر وجود «او» دلالت بر تخییر می کند) وإن احتملت غيره (اگرچه احتمال دارد که «او» برای غیر تخییر نیز استعمال شود) ؛ لما روي صحيحاً أنّ « أو » في القرآن للتخيير حيث وقع (به خاطر روایتی که صریحاً وارد شده است که «او» در قرآن همیشه به معنای تخییر است) (روایت1: «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ ، عَنْ جَعْفَرٍ ، عَنْ أَبِيهِ عَلَيْهِمَا اَلسَّلاَمُ أَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: إِنَّ اَللَّهَ فَوَّضَ إِلَى اَلنَّاسِ فِي كَفَّارَةِ اَلْيَمِينِ كَمَا فَوَّضَ إِلَى اَلْإِمَامِ فِي اَلْمُحَارِبِ أَنْ يَصْنَعَ مَا شَاءَ، وَ كُلُّ شَيْءٍ فِي اَلْقُرْآنِ «أَوْ» فَصَاحِبُهُ فِيهِ بِالْخِيَارِ.») ولحسنة جميل بن درّاج عن الصادق عليه‌السلام حيث سأله عن قوله تعالى: ( إنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ ) الآية وقال: « أيّ شيء عليه من هذه الحدود التي سمّى الله (کدوم یکی از این 4 حکم را اجرا کنیم؟) ؟ قال عليه‌السلام: ذلك إلى الإمام إن شاء قطع، وإن شاء صَلَب، وإن شاء نفى، وإن شاء قتل. قلت: يُنفى إلى أين (اگر قرار شد تبعید شود، کجا تبعید می شود؟) ؟ قال عليه‌السلام: من مصر إلى آخر (از شهرش به شهری دیگر). وقال: إنّ عليّاً عليه‌السلام نفى رجلين من الكوفة إلى البصرة » ومثله حسنة بريد ـ أو صحيحته ـ (این روایت به سند های مختلف نقل شده است که برخی صحیح است و برخی حسنة) عنه عليه‌السلام (عَنْ بُرَيْدِ بْنِ مُعَاوِيَةَ ، قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ عَنْ قَوْلِ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: «إِنَّمٰا جَزٰاءُ اَلَّذِينَ يُحٰارِبُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ »  قَالَ، ذَلِكَ إِلَى اَلْإِمَامِ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ، قُلْتُ، فَفَوَّضَ ذَلِكَ إِلَيْهِ؟ قَالَ، لاَ وَ لَكِنْ نَحْوَ اَلْجِنَايَةِ.)

ولم يذكر المصنّف هنا النفي (مصنّف حرفی از نفی نزدند) ، ولا بدّ منه (نفی را باید حتما جزو موارد بیاوریم) ؛ لأنّه أحد أفراد الواجب المخيّر في الآية والرواية (نفی هم در آیه و هم در روایت ذکر شده است) . وليس في المسألة قول ثالث يشتمل على تركه (در مسئله حدّ محارب، قولی نداریم که مشتمل بر ترک نفی و تبعید باشد) ، ولعلّ تركه سهو (احتمالا در اینجا، سهوی از جانب مصنّف رخ داده است) .

والشيخان حيث شرطا كونه من أهل الريبة (١) وعموم النصّ (٢) يدفعه.

وأخذ « تجريد السلاح » تبع فيه الخبر (٣) وإلّا فالأجود عدم اعتباره. فلو اقتصر على الحجر والعصا والأخذ بالقوّة فهو محارب؛ لعموم الآية.

وشمل إطلاقه كغيره (٤) الصغير والكبير؛ لعموم الأدلّة.

ويشكل في الصغير بأنّ الحدّ مشروط بالتكليف خصوصاً القتل. وشرط ابن الجنيد فيه البلوغ (٥) ورجّحه المصنّف في الشرح (٦) وهو حسن.

﴿ لا الطليع للمحارب، وهو الذي يرقب له من يمرّ بالطريق فيُعلمه به، أو يرقب له من يخاف عليه منه فيحذّره منه ﴿ والرِدء بكسر الراء فسكون الدال فالهمز، وهو المعين له في ما يحتاج إليه من غير أن يباشر متعلِّق المحاربة ما فيه أذى الناس، وإلّا كان محارباً.

﴿ ولا يشترط في تحقّق المحاربة ﴿ أخذ النصاب ولا الحِرز، ولا أخذ شيء؛ للعموم.

﴿ وتثبت المحاربة ﴿ بشهادة ذكرين ﴿ عدلين، وبالإقرار بها ﴿ ولو مرّة واحدة؛ لعموم « إقرار العقلاء على أنفسهم جائز » (٧) خرج منه ما اشترط فيه التكرار بدليل خارج، فيبقى غيره على العموم؛ مع كمال المقرّ

__________________

(١) المقنعة: ٨٠٤، والنهاية: ٧٢٠.

(٢) وهو صحيحة محمّد بن مسلم السابقة.

(٣) وهو صحيحة محمّد بن مسلم السابقة.

(٤) مثل المحقّق في الشرائع ٤: ١٨٠، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٦٨.

(٥) حكاه عنه الشهيد في غاية المراد ٤: ٢٨٠.

(٦) المصدر السابق.

(٧) الوسائل ١٦: ١١١، الباب الأوّل من كتاب الإقرار، الحديث ٢.

وحرّيّته واختياره.

﴿ ولا تُقبل شهادة بعض المأخوذين لبعض للتهمة. نعم، لو شهد اثنان على بعض اللصوص أنّهم أخذوا [ مال ](١) غيرهما وشهد ذلك الغير على بعض آخر غير الأوّل أنّه أخذ الشاهدين حُكِم بالجميع؛ لعدم التهمة، وكذا لو قال الشاهدان: عرضوا لنا جميعاً وأخذوا هؤلاء خاصّة.

﴿ والحدّ للمحارب ﴿ القتل أو الصلب أو قطع يده اليمنى ورجله اليسرى للآية (٢) الدالّة ب « أو » على التخيير وإن احتملت غيره؛ لما روي صحيحاً أنّ « أو » في القرآن للتخيير حيث وقع (٣) ولحسنة جميل بن درّاج عن الصادق عليه‌السلام حيث سأله عن قوله تعالى: ( إنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ ) الآية وقال: « أيّ شيء عليه من هذه الحدود التي سمّى الله ؟ قال عليه‌السلام: ذلك إلى الإمام إن شاء قطع، وإن شاء صَلَب، وإن شاء نفى، وإن شاء قتل. قلت: يُنفى إلى أين ؟ قال عليه‌السلام: من مصر إلى آخر. وقال: إنّ عليّاً عليه‌السلام نفى رجلين من الكوفة إلى البصرة » (٤) ومثله حسنة بريد ـ أو صحيحته ـ عنه عليه‌السلام (٥).

ولم يذكر المصنّف هنا النفي، ولا بدّ منه؛ لأنّه أحد أفراد الواجب المخيّر في

__________________

(١) لم يرد في المخطوطات.

(٢) المائدة: ٣٣.

(٣) الوسائل ١٥: ٥٦٢، الباب ١٢ من أبواب الكفّارات، الحديث ٧.

(٤) الوسائل ١٨: ٥٣٣، الباب الأوّل من أبواب حدّ المحارب، الحديث ٣.

(٥) وجه الترديد بين الحسنة والصحيحة: أنّ الشيخ [ التهذيب ١٠: ١٣٣، الحديث ١٤٦ ] رواها عن يونس وطريقه إليه متعدّد وأجودها على ما ظهر الحسن، ولكنّ الفاضل ذكر في المختلف [ لم نعثر عليه ] أنّ طريقه إليه صحيح، فينبغي التأمّل في ذلك. ( منه رحمه‌الله ).

الآية والرواية. وليس في المسألة قول ثالث يشتمل على تركه، ولعلّ تركه سهو.

نعم، لو قتل المحاربُ تعيّن قتله ولم يُكتَف بغيره من الحدود، سواء قَتَل مكافئاً أم لا، وسواء عفا الوليّ أم لا، على ما ذكره جماعة من الأصحاب (١) وفي بعض أفراده نظر.

﴿ وقيل والقائل الشيخ (٢) وجماعة (٣): إنّ ذلك لا على جهة التخيير، بل ﴿ يُقتل إن قتل قَوَداً إن طلب الوليّ قتله ﴿ أو حدّاً إن عفا عنه أو لم يطلب.

﴿ وإن قتل وأخذ المال قُطع مخالفاً، ثمّ قُتِل وصُلِب مقتولاً.

﴿ وإن أخذ المال لا غير قليلاً كان أم كثيراً من حرز وغيره ﴿ قُطِع مخالفاً ونُفي ولا يقتل.

﴿ ولو جرح ولم يأخذ مالاً ولا قتل نفساً ولو بسراية جراحته ﴿ اقتصّ منه بمقدار الجرح ﴿ ونُفي .

﴿ ولو اقتصر على شهر السلاح والإخافة فلم يأخذ مالاً ولم يقتل ولم يجرح ﴿ نُفي لا غير .

ومستند هذا التفصيل روايات (٤) لا تخلو من ضعف في سند وجهالة (٥)

__________________

(١) كالمفيد في المقنعة: ٨٠٥، وابن إدريس في السرائر ٣: ٥٠٥، والعلّامة في المختلف ٩: ٢٤٧، وغيرهم.

(٢) النهاية: ٧٢٠، والخلاف ٥: ٤٥٨، المسألة ٢.

(٣) منهم ابن إدريس في السرائر ٣: ٥٠٦، والعلّامة في التحرير ٥: ٣٨١، والصيمري في غاية المرام ٤: ٣٥٠، وغيرهم.

(٤) راجع الوسائل ١٨: ٥٣٢ ـ ٥٣٧، الباب الأوّل من أبواب حدّ المحارب، الحديث ١ و ٤ و ٥.

(٥) راجع المسالك ١٥: ١١.