درس الروضة البهیة (فقه ۶) (اللقطة - الدیات)

جلسه ۱۸۹: کتاب القصاص ۱: قصاص النفس ۱

 
۱

خطبه

۲

عبارت خوانی آغازین

۳

کتاب القصاص / مقدمه و قصاص در لغت / فصل اول: قصاص النفس

کتاب القصاص

مقدمه

قصاص در اصطلاح:‌ قِصاص به کسر قاف[۱] اسم مصدر است برای استیفاء کردن مثل جنایت جانی. یعنی اگر جانی، جنایتی انجام دهد، مجنیّ علیه (یا ولی او) حق دارند مثلِ او را استیفاء کنند.[۲]

قصاص در لغت:‌ اقتفاء الاثر. قصّ اثره ای تبعه (تبعیت کردن، پا جای پای دیگری گذاشتن).

ارتباط بین معنای لغوی و اصطلاحی: چون مجنی علیه یا ولی او، در پی جانی می روند (همان بلایی که جانی بر سر آن ها آورده است، همان بلا را سرِ خودِ او می آورند)

 

فصل اول: قصاص النفس

سؤال:‌ سبب قصاص النفس چیست؟ (چه چیزی باعث می شود ما قصاص نفس کنیم؟)

پاسخ:‌ آنچه سبب قصاص النفس می شود، «ازهاق النفس» توسط جانی است (ازهاق نفس= اخراج النفس = جان کسی را گرفتن). 

نکته1:‌ اینکه ازهاق به معنای اخراج باشد، یک استعمال مجازی است. زیرا نفس به معنای جان و روح، امری مجرد است و امرِ مجرد مکان ندارد که بخواهیم او را از جایی خارج کنیم.

نکته2:‌ البته باید توجه داشته که هر ازهاقِ نفسی قصاص ندارد! بلکه باید چهار قیدِ دیگر را نیز در نظر گرفت تا حکمِ قصاص نفس بیاید:

  • معصومه بودن نفس: اگر نفس از نفوسی باشد که اتلافش جایز باشد، اتلاف آن سبب قصاص نخواهد بود. پس معصومه یعنی «ممنوعة من التلف».
  • مکافئة بودن نفس: نفسی که قرار است قصاص شود، باید با نفسی که توسط جانی گرفته شده است برابر باشد. برای مثال، جان مسلمان را به خاطر از بین بردن کافر نمی گیرند چون جان مسلمان با جان کافر مکافیء نیستند.
  • عمدی بودن ازهاق: اگر قتل خطایی یا شبه عمد باشد، قصاص صورت نمی گیرد.
  • عدوانی بودن ازهاق: احتراز از قتل کسی که مثلا «قصاصاً» کشته شده باشد. مانند قتلی که جلاد به دستور حاکم شرع و برای قصاص انجام می دهد.

نکته3: البته می توان مورد «المقتول قصاصاً» را با قید «المعصومة» خارج کرد نه قید «عدواناً».


قُصاص و قَصاص معنای دیگری دارند (رَستن‌گاه مو)

یعنی اگر جانی دست شکسته، آن ها هم می توانند دست او را بشکنند، اگر دندان شکسته، آن ها هم می توانند دندان او را بشکنند و....

۴

تطبیق کتاب القصاص / مقدمه و قصاص در لغت / فصل اول: قصاص النفس

﴿ كتاب القصاص ﴾

بالكسر (کسرِ قاف) ، وهو اسم لاستيفاء مثل الجناية (قصاص اسم مصدر است برای استیفاء مثل جنایت) : من قتل أو قطع أو ضرب أو جرح. وأصله (اصلِ کلمه قصاص یعنی:) اقتفاء الأثر (دنباله روی کردن) ، يقال: قصَّ أثرَه إذا تبعه (تبعیت کردن از اثرِ شخصی) ، فكأنّ المقتصّ يتبع أثر الجاني (گویا قصاص کننده تبعیت می کند از اثرِ جانی ـ یعنی جانی هر کاری کرده، او هم همان کار را با جانی می کند‌ـ) فيفعل مثل فعله (مجنیّ علیه مثلِ فعل جانی را انجام میدهد) .

﴿ وفيه فصول ﴾:

﴿ الأوّل ﴾﴿ في قصاص النفس ﴾

(آیه بیان کننده حکمِ قصاص، آیه 45 سوره مائده است: وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ ۚ وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ) ﴿ وموجبه (آنچه باعث و سبب قصاص نفس و حکمِ آن می شود:) : إزهاق النفس ﴾ أي إخراجها (اخراج النفس، خارج کردن جان از بدن شخص) . قال الجوهري: زهقت نفسه زهوقاً: أي خرجت (زهق در ثلاثی مجرد به معنای خرج است لذا ازهاق هم به معنای اخراج است) وهو هنا مجاز في إخراجها عن التعلّق بالبدن (البته ازهاق در اینجا مجازا در اخراج استفاده شده است و در واقع مجاز از تعلق به بدن است) ؛ إذ ليست داخلة فيه حقيقة كما حقّق في محلّه (در علم فلسفه) (زیرا روح که حقیقتا داخل در بدن نیست که بخواهیم بگوییم الآن خارج شده است از بدن ـ روح امری مجرد است ـ) ﴿ المعصومة (نفس باید معصومه باشد) ﴾ التي لا يجوز إتلافها مأخوذ من العَصْم وهو المنع (معصومه: ممنوعه من التلف) ﴿ المكافئة ﴾ لنفس المزهق لها (نفسی که جانی اخراج کرده است آن را، باید با نفسی که بناست قصاص شود برابر باشد) في الإسلام والحرّيّة (در مسلمان بودن و حرّیت) ، وغيرهما من الاعتبارات الآتية (مثلِ در اصلِ انسان بودن) ﴿ عمداً ﴾ قيد في الإزهاق (عمدا قید است برای ازهاق. یعنی ازهاق باید عمدی باشد) أي إزهاقها في حالة العمد، وسيأتي تفسيره (عمد در مقابل شبه عمد و خطایی است که بحث آن ها بعدا می آید) ﴿ عدواناً ﴾ (ازهاق نفس باید عدوانی باشد) احترز به عن نحو المقتول قصاصاً (با قید عدواناً، احتراز کرد مصنف از کسی که قصاصا به قتل می رسد ـ مثل قتلی که جلاد به دستور حاکم شرع و به خاطر قصاص انجام می دهد) ، فإنّه (مقتول قصاصاً) يصدق عليه التعريف (تعریف بر آن صادق است) . لكن لا عدوان فيه (اما دیگر عدوانی در آن نیست) ، فخرج به (خارج می شود مقتول قصاصاً به واسطه قید عدواناً) .

۵

بحثی در مورد دو قید «عدوان» و «المعصومة»

بحثی در مورد دو قید «عدوان» و «المعصومة»

موردِ «مقتول قصاصاً» با قید «عدواناً» خارج شد. حال شهید ثانی می فرمایند:‌ احتمال دارد مورد «مقتول قصاصاً» را باید قید «المعصومة» خارج کنیم. بر این اساس که بگوییم مثلا:‌ جانی که جلاد او را می کشد، اصلا نفسِ معصومه ندارد! بنابر اینکه بگوییم شخصِ غیر معصوم، اعمّ از کسی است که مثل کافر حربی است و بالاصل غیر معصوم است (و هر مسلمانی می تواند او را بکشد) یا مثلِ قاتل جانی که بالعارض غیر معصوم است (معصوم نبودن او بعدا و به خاطر جنایتی که مرتکب شده است بر او عارض شده است).

البته ممکن است که گفته شود‌: معنای معصومه این نیست و همچنان نیاز به قید عدوانا وجود دارد! به این بیان که بگوییم مراد مصنّف از «المعصومة» کسی است که همه افراد حق اذهاب روح او را ندارند! (گرچه ممکن است ولی دم مقتول، حق قصاص او را داشته باشد) لذا با قید «معصومه» فقط می خواهیم مواردی را خارج کنیم که همه افراد، حق اخراج روح او را دارند مانند کافر حربی. لذا طبق این توضیحات، نفسِ قاتل جانی معصومه است ولی قید «عدوانا» آمده است تا خارج کند مواردی که را قتلشان مجاز است ولو توسط برخی افراد.

البته باز هم احتمال دیگری در اینجا وجود دارد و آن اینکه گفته شود مراد مصنّف از کلمه عدوان، خارج کردن «صبی و مجنون» است. بله اگر کلمه عدوان را ظلم معنا کنیم، قتل صبی و مجنون هم ظلم است! اما اگر کسی، عدوان را ظلمِ حرام معنی کرد، دیگر قتل صبی و مجنون، مصداق عدوان نخواهد بود.

اما اگر عدوان را به معنای مطلق ظلم گرفتیم، دیگر صبی و مجنون از تعریف خارج نمی شوند و لذا مجبوریم این دو مورد را به وسیله دیگری از تعریف خارج کنیم. برای مثال می توانستیم در تعریف بگوییم: «ازهاق البالغ العاقل النفس ...» یا اینکه بگوییم قید «عمداً» این دو مورد را خارج می کند.

۶

تطبیق بحثی در مورد دو قید «عدوان» و «المعصومة»

 ويمكن إخراجه (ممکن است خارج کنیم مورد «مقتول قصاصاً» را) بقيد « المعصومة » (به وسیله قید معصومه) فإنّ غير المعصوم أعمّ من كونه بالأصل كالحربي (کلمه معصومه می خواهد غیر معصوم را خارج کند. غیر معصوم هم اعم از کسی که غیر معصوم بودنش بالاصل است ـ مانند کافر حربی که اساسا معصوم نیست و نفس معصومه ندارد ـ) ، والعارض (اساساً در اصل نفسش معصوم بوده است ولی عارضه ای سبب شده است که نفسش بشود غیر معصوم) كالقاتل على وجهٍ يوجب القصاص (مانند قاتل، که عارضه قتل سبب غیر معصوم بودن او شده است) .

ولكنّه أراد بـ « المعصومة » (لکن مصنف اراده کرده است با قید معصومه) : ما لا يباح إزهاقها للكلّ (کسی که اینگونه نیست که ازهاقش روحش، مباح باشد برای همه ـ با غیر معصومه می خواهد کافر حربی را خارج کند ـ) ، وبالقيد الأخير (عدوانا) إخراج ما يباح قتله بالنسبة إلى شخص دون آخر (با قید عدوانا می خواهد مثل قاتل جانی را اخراج کند‌ ـ برای ولی دم قتل او جایز است ولی برای غیر ولی دم جایز نیست ـ) ، فإنّ القاتل معصوم بالنسبة إلى غير وليّ القصاص (چون نسبت به غیر ولی قصاص معصوم است، با قید معصومه نمی توان او را خارج کرد و لذا باید قید عدوانا آورده شود) .

ويمكن أن يريد بالعدوان: إخراج فعل الصبيّ والمجنون (البته احتمال دارد که گفته شود مصنّف قصد داشته است که با قید «عدوان» فعل صبی و مجنون را خارج کند) ، فإنّ قتلهما للنفس المعصومة المكافئة لا يوجب عليهما القصاص (قتل صبی و مجنون، نسبت به نفس معصومه مکافئه، موجب قصاص این دو نمی شود) ؛ لأنّه لا يُعدّ عدواناً، لعدم التكليف (قتل عدوانی نیست! زیرا این دو تکلیفی ندارند) وإن استحقّا التأديب حسماً للجرأة (البته صبی و مجنون برای از بین بردن جرئتشان بر این کار ـ قتل ـ تادیب می شوند اما دیگر قصاص و قتل ندارند) ، فإنّ العدوان هنا بمعنى الظلم المحرَّم (منظور از عدوان در اینجا مطلق ظلم نیست! بلکه ظلم محرّم است و الا اگر منظور مطلق ظلم می بود، کار صبی و مجنون هم ظلم محسوب می شود) وهو (محرّم بودن ظلم) منفيّ عنهما (صبیّ و مجنون) .

ومن لاحظ في العدوان المعنى السابق (قتل به ناحق ـ اعم از محرّم و غیر محرّم ـ) احتاج في إخراجهما إلى قيد آخر (در اخراج صبی و مجنون، نیاز به قید دیگری است) فقال: هو إزهاق البالغ العاقل (دیگر باید قید بالغ و عاقل بیاید تا صبی و مجنون خارج شوند) النفس المعصومة....

ويمكن إخراجهما بقيد العمد (البته می توان صبی و مجنون را با قید عمد هم خارج کرد) ، لما سيأتي من تفسيره بأنّه قصد البالغ (نابالغ باشد و قصد هم بکند، عمد محسوب نمی شود) ... وهو أوفق بالعبارة (این با عبارت مصنف هم توافق بیشتری دارد) .

۷

بررسی تفصیلی چهار قید

بررسی تفصیلی چهار قید: 

قیدِ «المعصومة»: با این قید، قتل مرتدّ خارج می شود. یعنی اگر کسی، شخصِ مرتدّ را به قتل برساند دیگر قصاص ندارد. زیرا شخصِ مرتد، معصومة نیست (نفسِ شخص مرتد، ممنوع از تلف نیست).

نکته1:‌ مصنّف کلمه قَوَد را به معنای قصاص در اینجا ذکر فرموده اند. دلیل این مسئله این است که قاد یعنی بست (وقتی کسی را با طناب ببندند می گویند قاد) و از آنجایی که جانی را معمولا در وقت قصاص می بندند لذا به قصاص قَوَد هم گفته شده است.

قید «مکافیء»: با این قید، قتلِ شخصِ غیر مکافیء خارج شد. یعنی شخصی که غیر مکافیء خود را بکشد، قصاص نمی شود. برای مثال اگر حرّی عبدی را بکشد، قصاص نمی شود. یا اگر انسانی، دابّة محترمة ای[۱] را بکشد قصاص ندارد.

نکته2:‌ البته ممکن است قتلِ حیوان، با قید «المعصومة» خارج شود! اگر معصومة را به این معنا بگیریم که:‌ معصومه یعنی کسی که اتلافش بر هیچ کسی مجاز نیست! در این صورت دیگر دابّة معصومه نخواهد بود! زیرا اتلاف آن برای مالک جایز است. اما اگر معصومه را اینگونه معنا کردیم:‌ «لا یجوز اتلافه لشخص دون شخص» در این صورت دابّة محترمه می شود معصومه زیرا مالک جواز اتلاق آن را دارد و لذا نیاز به قید مکافئه داریم تا به واسطه آن حیوان را خارج کنیم.

قید «عمداً»:‌ قتل خطا و شبه عمد خارج می شوند. زیرا در قتل خطا و شبه عمد، قصاص وجود ندارد! اگرچه دیه وجود دارد.

تعریف قتلِ عمد توسط شهید اول: «والعمد يحصل بقصد البالغ إلى القتل بما يقتل غالباً» که شهید ثانی می فرمایند:‌ قید بالغ به تنهایی در اینجا کافی نیست و بهتر بود قید «عاقل» را هم اضافه می کردید! 


دابّة ای که ملک دیگری است و حق کشتن آن را نداریم. یعنی از حیث مالی احترام دارد.

۸

تطبیق بررسی تفصیلی چهار قید

﴿ (فاء نتیجه قید معصومه) فلا قَوَد بقتل المرتدّ (قصاصی نیست به مانند قتل مرتد) ﴾ ونحوه من الكفّار الذين لا عصمة لنفوسهم (مانند کفار حربی که منعی از اتلاف جان آن ها وجود ندارد) .

والقود ـ بفتح الواو ـ: القصاص سُمّي قوداً (به قصاص قود گویند) ؛ لأنّهم يقودون الجاني بحبل وغيره (زیرا جانی را به واسطه طناب و... می بندند برای قصاص کردن) ، قاله الأزهري (تهذیب اللغة) ﴿ ولا بقتل غير المكافئ (به واسطه قتل غیر مکافیء هم قصاص وجود ندارد) ﴾ كالعبد بالنسبة إلى الحرّ.

وإزهاق نفس الدابّة المحترمة (اگر حیوان مالکی داشته باشد که از لحاظ مالی، اجازه تصرّف در این دابّة وجود نداشته باشد) بغير إذن المالك وإن كان محرَّماً (اگرچه این ازهاق بدون اذن مالک حرام است) ، إلّا أنّه يمكن إخراجه بالمعصومة حيث يراد بها (الا اینکه ممکن است اخراج این ازهاق نفس دابه محترمه، با قید معصومه البته به شرط اینکه از معصومه اراده شده باشد چیزی که اتلاف او برای هیچ کسی مجاز نیست): ما لا يجوز إتلافه مطلقاً، ولو اُريد بها: ما لا يجوز إتلافه لشخص دون آخر (اگر قید معصومه را اینگونه معنا کردیم:‌ برخی جایز است او را تلف کنند و برخی جایز نیست) ـ كما تقدّم ـ خرجت بالمكافئة.

وخرج بقيد « العمد » القتل خطأً وشبهه (عمد یا خطاء) فإنّه لا قصاص فيهما.

﴿ والعمد يحصل بقصد البالغ إلى القتل بما يقتل غالباً ﴾ وينبغي قيد « العاقل » أيضاً؛

﴿ كتاب القصاص

بالكسر، وهو اسم لاستيفاء مثل الجناية: من قتل أو قطع أو ضرب أو جرح. وأصله اقتفاء الأثر، يقال: قصَّ أثرَه إذا تبعه، فكأنّ المقتصّ يتبع أثر الجاني فيفعل مثل فعله.

﴿ وفيه فصول :

﴿ الأوّل
﴿
في قصاص النفس

﴿ وموجبه: إزهاق النفس أي إخراجها. قال الجوهري: زهقت نفسه زهوقاً: أي خرجت (١) وهو هنا مجاز في إخراجها عن التعلّق بالبدن؛ إذ ليست داخلة فيه حقيقة كما حقّق في محلّه (٢) ﴿ المعصومة التي لا يجوز إتلافها (٣)

__________________

(١) الصحاح ٤: ١٤٩٣، ( زهق ).

(٢) راجع شرحي الإشارات، النمط السابع ٢: ٥٦ ـ ٥٧.

(٣) في ( ع ) و ( ف ): إتلافه.

مأخوذ من العَصْم وهو المنع ﴿ المكافئة لنفس المزهق لها في الإسلام والحرّيّة، وغيرهما من الاعتبارات الآتية ﴿ عمداً قيد في الإزهاق أي إزهاقها في حالة العمد، وسيأتي تفسيره ﴿ عدواناً احترز به عن نحو المقتول قصاصاً، فإنّه يصدق عليه التعريف. لكن لا عدوان فيه، فخرج به. ويمكن إخراجه بقيد « المعصومة » فإنّ غير المعصوم أعمّ من كونه بالأصل كالحربي، والعارض كالقاتل على وجهٍ يوجب القصاص.

ولكنّه أراد بـ « المعصومة »: ما لا يباح إزهاقها للكلّ، وبالقيد الأخير إخراج ما يباح قتله بالنسبة إلى شخص دون آخر، فإنّ القاتل معصوم بالنسبة إلى غير وليّ القصاص.

ويمكن أن يريد بالعدوان: إخراج فعل الصبيّ والمجنون، فإنّ قتلهما للنفس المعصومة المكافئة لا يوجب عليهما القصاص؛ لأنّه لا يُعدّ عدواناً، لعدم التكليف وإن استحقّا التأديب حسماً للجرأة، فإنّ العدوان هنا بمعنى الظلم المحرَّم وهو منفيّ عنهما.

ومن لاحظ في العدوان المعنى السابق احتاج في إخراجهما إلى قيد آخر فقال: هو إزهاق البالغ العاقل النفس المعصومة....

ويمكن إخراجهما بقيد العمد، لما سيأتي من تفسيره بأنّه قصد البالغ... وهو أوفق بالعبارة.

﴿ فلا قَوَد بقتل المرتدّ ونحوه من الكفّار الذين لا عصمة لنفوسهم.

والقود ـ بفتح الواو ـ: القصاص سُمّي قوداً؛ لأنّهم يقودون الجاني بحبل وغيره، قاله الأزهري (١) ﴿ ولا بقتل غير المكافئ كالعبد بالنسبة إلى الحرّ.

__________________

(١) تهذيب اللغة ٩: ٢٤٧، وفيه: القود: الحبل الذي تقاد به الدابّة.

وإزهاق نفس الدابّة المحترمة بغير إذن المالك وإن كان محرَّماً، إلّا أنّه يمكن إخراجه بالمعصومة حيث يراد بها: ما لا يجوز إتلافه مطلقاً، ولو اُريد بها: ما لا يجوز إتلافه لشخص دون آخر ـ كما تقدّم ـ خرجت بالمكافئة.

وخرج بقيد « العمد » القتل خطأً وشبهه فإنّه لا قصاص فيهما.

﴿ والعمد يحصل بقصد البالغ إلى القتل بما يقتل غالباً وينبغي قيد « العاقل » أيضاً؛ لأنّ عمد المجنون خطأ كالصبيّ، بل هو أولى بعدم القصد من الصبي المميّز. وبعض الأصحاب جعل العمد هو القصد إلى القتل... (١) من غير اعتبار القيدين نظراً إلى إمكان قصدهما الفعل، فاحتاج إلى تقييد ما يوجب القصاص بإزهاق البالغ العاقل، كما مرّ.

﴿ قيل: أو يقتل ﴿ نادراً (٢) إذا اتّفق به القتل، نظراً إلى أنّ العمد يتحقّق بقصد القتل من غير نظر إلى الآلة، فيدخل في عموم أدلّة العمد (٣) وهذا أقوى.

﴿ وإذا لم يقصد القتل بالنادر أي بما يقع القتل به نادراً ﴿ فلا قَوَد وإن اتّفق الموت كالضرب بالعود الخفيف أو العصا الخفيفة في غير مقتل بغير قصد القتل؛ لانتفاء القصد إلى القتل وانتفاء القتل بذلك عادة، فيكون القتل شبيه الخطأ.

__________________

(١) هو المحقّق في المختصر النافع: ٢٩٢.

(٢) قاله المحقّق في الشرائع ٤: ١٩٥، والعلّامة في القواعد ٣: ٥٨٢.

(٣) مثل الآية الشريفة: ( وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ ) النساء: ٩٣، وما في الوسائل ١٩: ٢٣ ـ ٢٨، الباب ١١ من أبواب القصاص في النفس.